اسلایدر

 
علی بهرامی آستركی ،مورخ،نويسنده و پژوهشگر،دبيرآموزش و پرورش،فوق ليسانس علوم سياسی ساكن مسجدسليمان،ازتيره بهرامسری،طايفه آستركی ،ايل دوركی،شاخه هفت لنگ،بختياری،پارسی،آنزانی،ايرانی،آريايی
من ازطوفان
من از باران
من از عصیان
من از بهتان
من از تاریکی و غم ها
من از دشمن و از تن ها
من از بودن میان درد نمی ترسم
من از نفرین
من از تهمت
من از تهدید
من از دشمن
من از هشدار
من از تخریب
من از دیوار
من از دوری
من از چاقو
من از خنجر
من از نامردی نامرد نمی ترسم
من از نا امیدی ها
من از زشتی ، پلیدی ها
من از لو رفتن رازم
من از موسیقی سازم
من از دردی که او آورد نمی ترسم
من از رفتن میان خاک
من از سر ریز اشک پاک
من از نقد سرود راک
من از پاییز و رسم برگ
و از رفتن به سوی مرگ
من از رگبار و رنگ زرد نمی ترسم
من از بد بین و از بدبخت
من از رفتن به سوی سخت
من از مردن و بستن رخت
من از شیطان سرسخت هم نمی ترسم، نمی ترسم
من از مبدا
من از مقصد
من از انبوه و از یکصد
من از یک تاهزاران مرد نمی ترسم
من از بیماری واز تب
من از خواب بد دیشب
و از بی خوابی امشب
من از بغض پریشب هم نمی ترسم
من از ناداری و داشتن
من از تفکیک و از تن تن
من از تن ها
من از فردا
من از دی ماه و فصل سرد نمی ترسم(شعر از امید بلدی بهداروند)

تماس با ما

نیت کنید و اشاره فرمایید

   

فرهنگی، تاريخی،اجتماعی ،مردم شناسی(نخستین وبگاه تخصصی در باره طایفه آسترکی دورکی)

تاجمیرخان بختیاری _ ابوالفتح خان آسترکی بختیاری
چهارشنبه هفدهم آبان 1391 ساعت 17:36 | | نوشته ‌شده به دست علي بهرامی آستركی بختیاری(بهرامسری) | ( )
 تاجمیرخان بختیاری فرزند بابک شاه بهرامسری آسترکی  نخستین ایلخان بختیاری از ایل بزرگ هفت لنگ  باب دورکی  آسترکی بود که  در زمان شاه اسماعیل و شاه تهماسب صفوی به مدت 50سال( 974-924ه ق) حاکم تمام سرزمین بختیاری بود و پس از وی فرزندش میرجهانگیرخان بهرامسری آسترکی حاکم تامه بختیاری گردید و مرکز حکومت آنها در شهر تاریخی بنه وار خلیل خان فرزند میرجهانگیرخان آسترکی بوده است.
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
بگویم ز تاریخ هفت و زچهار     ز خان های گردن کش و سردیار
ز دورکیان و ز بهداروند             بکردند رزم با کریم خان زند
 
 
ابوالفتح‌خان بختیاری نام یکی از خوانین بختیاری است که پس از ائتلاف با کریم‌خان زند یکی از میراث‌داران حکومت نادرشاه شد. با تشکیل شورای سه نفره حکومتی با کریم‌خان زند و علیمردان خان بختیاری به حکومت اصفهان رسید و پس از شورش علیمردان خان علیه کریم‌خان زند توسط علیمردان خان کشته شد.


ابوالفتح خان پسر قاسم خان آستركی دورکی هفت لنگ است که در سال 1145 ه ق پس از كشته شدن برادرش احمد خان به همراه عده اي ديگر از خوانين آستركي از جمله منصورخان و محمدحسين خان و جلال خان به دستور نادرشاه خانه هايشان را به اصفهان ( پايتخت ) برده و در آنجا ساكن شدند و خود نيز برمناصبي اشتغال يافتند. ابوالفتح خان به بيگلربيگي شهر مروشاهنجان با حكم نادرشاه منصوب شد. ايشان تا زمان ابراهيم شاه افشار حاكم آنجا بود و پس از آن با حكم ابراهيم شاه به حكومت اصفهان منصوب گردید و تا سال 1164 حاكم اصفهان و نايب السلطنه بود. و علي صالح خان فرزند یوسف خان و نوه خلیل خان بهرامسری آسترکی به حکومت بختیاری برگزیده شد. دکتر عبدالرضا درگاهی ( روزنامه خروش آنزان ) می نویسد:«كسان ديگر، از اعقاب همين خوانين بختياري دودمان ميرجهانگيرخان( بهرامسری) آستركي بودند كه در غايله افغان از آنها نام برده مي شود. از آن جمله قاسم خان بختياري در زمان شاه سلطان حسين صفوي و همچنين ابوالفتح خان پسر قاسم خان كه مدتي حكومت اصفهان را داشته و با حيله علي مردان خان چهارلنگ كشته مي شود. ولي در بعضي نسخ نوشته شده كه ابوالفتح خان و علي مردان خان و كريم خان زند با هم متحد و همداستان بودند ولي كريم خان با حيله ابوالفتح خان را كشته و سپس عليمردان خان را هم به قتل رسانيد و خود يكه تاز ميدان شد.»

هنگام مرگ نادرشاه ابوالفتح خان بختياري حاكم اصفهان بود. ناخوشنودي يكي ديگر از رهبران ايل بختياري بنام عليمردانخان چهارلنگ از ابوالفتح خان و تقاضاي كمك از كريم خان سبب شهرت كريم خان گشت. كريم خان به همراه افراد قبيله خود و همراهي عليمردان خان به اصفهان حمله بردند و اين شهر را تصرف كردند. پس از آن ميان اين سرداران (ابوالفتح خان، كريم خان، وعليمردان خان) اتحاد سه گانه اي ايجاد شد. منظور از اين اتحاديه تشكيل يك دولت جديد در ايران بود، مهمترين شرايط اتحاد سه گانه( اتحادسه لر) عبارت بود از:2 1- برگزيدن يكي از افراد خاندان صفوي با عنوان (شاه اسماييل سوم)به سلطنت ايران 2- واگذاري امور كشوري به عليمردان خان 3- واگذاري حكومت اصفهان به ابوالفتح خان 4- واگذاري امور لشكري به كريم خان

در سال 1163 هجري قمري عليمردان خان كه يكي از رؤساي بختياري بود چون وضع پادشاهي ايران را مختل ديد. او هم با دعاي سلطنت قيام نمود يعني از محل خود با عده اي بختياري به طرف اصفهان حركت نمود.
حاكم اصفهان از طرف (شاهرخ افشار) ابوالفتح خان از بزرگان بختياري بود و با سپاه زيادي به استقبال علي مردان خان از شهر بيرون رفت و در دروازه شهر دو سپاه به هم رسيده، جنگ سختي نمودند بطوريكه جمعي مقتول و عده اي از طرفين مجروح گشته و ابوالفتح خان پيروز ميدان شد.

عليمردان خان پس از اين شكست با سابقه اي كه با كريم خان زند داشت بطرف ملاير حركت نمود و هر طوري بود كريم خان را با خود همراه ساخت و با سه هزار مرد جنگي و برادرانش به اردوي عليمردان خان پيوسته و به جنگ ابوالفتح خان مبادرت ورزيدند و پس از زد و خورد زيادي كه از بامداد تا شامگاه طول كشيد و كشتار زيادي به عمل آمد ، ابوالفتح خان مغلوب و فتح نصيب عليمردان خان گرديد و به شهر اصفهان وارد شد.





منبع

  • محمد رجبی نیری، تاریخ زندیه، انتشارات مصباح، ۱۳۷۶
  • مروی، تاریخ عالم آرای نادری،
  • علی بهرامی آسترکی،"بنه وار من ایل من" قم،1382
  • علی بهرامی آسترکی،" شاهکار ایل بختیاری"، قم،1384
  • دکتر عبدالرضا درگاهی، " روزنامه خروش آنزان"
 

 

»ادامه مطلب

تاجمیرخان بختیاری_ اشعار شيما بهرامسری
دوشنبه پانزدهم آبان 1391 ساعت 15:21 | | نوشته ‌شده به دست علي بهرامی آستركی بختیاری(بهرامسری) | ( )

تاجمیرخان بختیاری فرزند بابک شاه بهرامسری آسترکی  نخستین ایلخان بختیاری از ایل بزرگ هفت لنگ  باب دورکی  آسترکی بود که  در زمان شاه اسماعیل و شاه تهماسب صفوی به مدت 50سال( 974-924ه ق) حاکم تمام سرزمین بختیاری بود و پس از وی فرزندش میرجهانگیرخان بهرامسری آسترکی حاکم تامه بختیاری گردید و مرکز حکومت آنها در شهر تاریخی بنه وار خلیل خان فرزند میرجهانگیرخان آسترکی بوده است.

پدرجانم

عشق ورزیدن در این دنیا حرام است

تورا من عشق می ورزیدم

پدرجانم

مرا جانم به نزد تو چه می ارزد؟

مرا جانان به نزد تو چه می ارزد؟

دراین دنیای پست

 خون کبوتر را برای مردمان چون اشک باران است

و دالان های تاریک حکم مرگ را دارد.

زندگی

 زندگی گل است

زندگی راز است

زندگی گلبرگ یاس کبودی است

که هر روز دلش می شکفد

و هر شب دلش می پژمرد


»ادامه مطلب

تاجمیرخان بختیاری خورشید روزنامه صبح ایران :مرکز آب ایران دچار کم‌آبی است.
سه شنبه نهم آبان 1391 ساعت 20:30 | | نوشته ‌شده به دست علي بهرامی آستركی بختیاری(بهرامسری) | ( )

 

 تاجمیرخان بختیاری فرزند بابک شاه بهرامسری آسترکی  نخستین ایلخان بختیاری از ایل بزرگ هفت لنگ  باب دورکی  آسترکی بود که  در زمان شاه اسماعیل و شاه تهماسب صفوی به مدت 50سال( 974-924ه ق) حاکم تمام سرزمین بختیاری بود و پس از وی فرزندش میرجهانگیرخان بهرامسری آسترکی حاکم تامه بختیاری گردید و مرکز حکومت آنها در شهر تاریخی بنه وار خلیل خان فرزند میرجهانگیرخان آسترکی بوده است.

 

 

 

 

 

 خورشید روزنامه صبح ایران : مرکز آب ایران دچار کم‌آبی است :

 


 

 

خورشید - گروه اقتصادی:  تونل کوهرنگ تونلی است که برای انتقال آب رود ماربر (آب کوهرنگ) به زاینده‌رود در نزدیک شهر چلگرد یا کوهرنگ در استان چهارمحال و بختیاری در ایران ساخته شده است. از نخستین تونل کوهرنگ در سال ۱۳۳۲ بهره‌برداری شد. در سال ۱۳۶۴ تونل دوم به بهره‌برداری رسید. در سال ۱۳۷۷ عملیات ساخت سومین تونل کوهرنگ آغاز شد که تاکنون ادامه دارد.نخستین بار شاه‌عباس کبیر درسال ۱۰۲۹ هـ. ق میرجهانگیرخان بهرامسری آسترکی بختیاری فرزند تاجمیرخان بهرامسری آسترکی که فرمانروای تامه بختیاری بود، را مامور الحاق آب کارون به زاینده‌رود کرد و در این خصوص گردنه کوهرنگ به چلگرد نیز توسط بختیاری‌ها شکافته شد و اکنون به نام کارکنان معروف است و پایه‌های سدی که بر رودخانه احداث شد نیز موجود است .اما با مرگ شاه عباس، این طرح ناتمام ماند.
آب کوهرنگ یکی از سرچشمه‌های کارون بود. پیوستن آن به زاینده‌رود به خاطر نزدیکی سرچشمه این دو رود از گذشته در نظر بوده است. در ۹۹۶ هـ..ق. شاه طهماسب اول ماموریت پیوستن این دو رود را به میرفضل‌الله شهرستانی حاکم اصفهان سپرد. قرار بود که با کندن مسیری در کوه کارکنان این کار انجام شود. ولی به‌خاطر تحولاتی این کار به سرانجام نرسید. در دوره شاه عباس اول نیز کوششی شد و آن نیز ناتمام ماند.
مردم روستاهای شهرستان کوهرنگ در چهارمحال و بختیاری به عنوان مرکزآب ایران سرماهای سخت و طاقت‌فرسا و تجمع برف‌های بالای 3  متر در زمستان را تحمل می‌کنند به امید اینکه در تابستان بتوانند از آب برف‌ها استفاده کنند اما متأسفانه هم اکنون با کمبود آب شرب دست و پنجه نرم می‌کنند.
استان چهار محال و بختیاری دارای منابع غنی آبهای سطحی(در حدود10 درصد آب کشور) است و شهرستان کوهرنگ با توجه به شرایط جغرافیایی و توپوگرافی خود و داشتن بارش مناسب برف تولیدکننده بیش از 8 درصد آب کشور است.
بارش‌های زیاد برف در این منطقه  در فصل زمستان  و تجمع برف چند متری در کوهستان‌های این شهرستان موجب شده که این شهرستان سرچشمه دو رودخانه بزرگ  کشور(کارون و زاینده رود) باشد.
در حال حاضر این شهرستان به عنوان یکی از بزرگ‌ترین شهرستان‌ها آبخیز کشور و به عنوان مرکز آب کشور مطرح است و دارای آب بسیار زیادی است.
مردم  روستاهای شهرستان کوهرنگ سرمای  سخت و طاقت فرسا (منفی 20 درجه) را در زمستان و مشکلات زیاد بارش چند متری برف را در روستاهای خود تحمل می‌کنند.
مردم این شهرستان تمام سختی‌های بارش برف و سردی هوا و کمبود امکانات را در زمستان تحمل می‌کنند و این در حالی است که در تابستان نیز نمی‌توانند از نعمت برفی که خداوند به آنها داده است، استفاده کنند.
هم اکنون در حدود 30 روستای پر آب‌ترین شهرستان کشور با کمبود آب شرب مواجه شده که از این تعداد 6 روستا وضعیت حادتری دارند.
آب این شهرستان  توسط رودخانه‌ها و پروژه‌های انتقال آب از منطقه خارج و به شهرهای دیگر برای مصرف آب شرب و یا صنعت و کشاورزی می‌رود و مردم خود شهرستان که در اصل  صاحب  اصلی آب هستند از آن بی‌بهره هستند.
خارج شدن آب به صورت طبیعی توسط رودخانه‌ها انجام می‌شود اما متأسفانه نکته مهمی که حائز اهمیت است و هم اکنون موجب مشکلات  در روستاها و کم‌شدن آب چشمه‌ها و خشک‌شدن آنها شده پروژه‌های انتقال آب و احداث تونل‌هاست.
به عنوان مثال چشمه «مروارید» یکی از بزرگ‌ترین و معروف‌ترین چشمه‌های آب شهرستان کوهرنگ بوده که در اثر ایجاد تونل برای انتقال آب این چشمه به طور کامل خشک شد و این چشمه که منبع آب شرب روستا بود مشکلات فراوانی برای روستای همجوار به وجود آورد. 
فعال محیط زیست و منابع طبیعی در این خصوص در گفت‌وگو با  مهر گفته است: متأسفانه نوع مدیریتی که در خصوص منابع آب در این شهرستان انجام می‌شود، ساکنان این منطقه از کم‌آبی رنج می‌برند و دچار کمبود آب شده‌اند و آبرسانی با تانکر برای ساکنان در حال تجویز است.
هومان خاکپور با اشاره کلیدخوردن پشت سرهم پروژه‌های انتقال آب در کوهرنگ وآغاز عملیات اجرایی آنها ادامه داد: نوع انتقال آب در این پروژه‌ها اغلب به صورت تونل است و احداث تونل موجب اختلال در بسیاری از منابع آبی منطقه مانند چشمه‌ها و قنات‌ها که آب شرب روستاهای منطقه را تأمین می‌کنند، می‌شود و به طور عمده چشمه‌های منطقه خشک می‌شود.
وی تصریح کرد: خود انتقال آب‌های بین حوضه‌ای و اینکه با چه هدف آب انتقال پیدا می‌کند بحث‌های مفصلی دارد اما نکته حائز اهمیت در انتقال آب‌های بین حوضه ای نوع انتقال آب است که خسارت کمتری به مبدا انتقال آب برساند.
این کارشناس منابع طبیعی با اشاره به نوع انتقال آب در کوهرنگ ادامه داد: نوع انتقال آب متأسفانه در منطقه  کوهرنگ مدنظر و مورد توجه قرار نگرفته و استفاده از تونل برای انتقال آب موجب شده که منابع آبی آب شرب بیشتر روستاهای کوهرنگ با مشکل مواجه شود.
وی ادامه داد: نوع انتقال آب در مطالعات اولیه باید به عنوان یک شاخص مد نظر قرار بگیرد.
این فعال منابع طبیعی یادآور شد: نوع بهره‌برداری از منابع آبی زیرزمینی و افت شدید سفره‌های زیرزمینی باعث شده چشمه‌های زیادی در این منطقه از دست برود و خشک شود.
وی  اذعان داشت: با وجود اینکه در منطقه‌ای مثل کوهرنگ بارندگی میانگین بالای 1800 میلی‌متر است، ولی میزان آبی که در زمین نفوذ می‌کند به مراتب کمتر از آبی است که از سطح سفره‌های زیرزمینی به صورت چشمه‌ها، قنات‌ها  و چاه‌های کشاورزی برداشت می‌شود.
خاکپور ادامه داد:  تخریب جنگل‌ها، مراتع و کاهش پوشش گیاهی به خاطر نوع موجب شده نفوذ آب به زمین کم شود و بیشتر بارندگی که ما در منطقه داریم به صورت روان آب از حوضه خارج شود و بخش بسیار ناچیزی در منابع آبی منطقه نفوذ کند.
وی گفت: نبود تعادل و برابری آب  در نفوذ و برداشت در منابع آب زیرزمینی باعث شده که بسیاری از چشمه‌ها و قنات‌های منطقه خشک شود و روستاهای  کوهرنگ با کمبود منابع آب شرب مواجه شوند.
یدا... خالدی، فرماندارکوهرنگ در این باره اظهار کرد: کمبود آب شرب مشکلات زیادی برای ساکنان روستاهای این شهرستان به وجود آورده و کم شدن دبی منابع آبی خسارت‌های فراوانی نیز در حوزه کشاورزی  به این شهرستان وارد شده است.
وی با اشاره به اینکه عوامل مختلفی در خشک‌شدن و کاهش آب چشمه‌ها تاثیر دارد؛ ادامه داد: خشکسالی، کاهش بارندگی، احداث تونل‌های انتقال آب و... در خشک‌شدن و کاهش آب چشمه‌ها  در کوهرنگ تأثیر دارد.
وی عنوان کرد: هفت چشمه تا کنون به خاطر احداث تونل سوم کوهرنگ خشک و کم آب شده است.


تاریخ ایجاد: 11:22:50 - 1391/05/20

منبع: وب سايت  رسمي روزنامه خورشيد -


»ادامه مطلب

تاجمیرخان بختیاری_ تقسيمات طايفه آستركی دورکی
جمعه پنجم آبان 1391 ساعت 17:40 | | نوشته ‌شده به دست علي بهرامی آستركی بختیاری(بهرامسری) | ( )

تاجمیرخان بختیاری فرزند بابک شاه بهرامسری آسترکی  نخستین ایلخان بختیاری از ایل بزرگ هفت لنگ باب دورکی  آسترکی بود که  در زمان شاه اسماعیل و شاه تهماسب صفوی به مدت 50سال( 974-924ه ق) حاکم تمام سرزمین بختیاری بود و پس از وی فرزندش میرجهانگیرخان بهرامسری آسترکی حاکم تامه بختیاری گردید و مرکز حکومت آنها در شهر تاریخی بنه وار خلیل خان فرزند میرجهانگیرخان آسترکی بوده است.

 

طايفه آستركي یکی از طوایف ایل دورکی هفت لنگ است و به ۱۲تيره تقسيم مي شود كه عبارتند از: بهرامسري، گایيوند، مهمدوند، كايد، دهدار، اسوند، خراج، سلار(سرلك)، چهاربري،كوشه،بلفايي،گيلاني

الف) تيره بهرامسری شامل نه تش مي باشد كه عبارتند از:،

1- تش محمدرضاوند

2- تش تاجدين، 

3- تش صفروند،

4- تش آدينه وند ،

5- تش زيلاوند ،

6- تش سرسر (سُهرسُهر)،

7- تش عیدی،

8- تش تشمال،

9- تش دوست محمدوند1

1-تش محمدرضا وند با نام خانوادگی (بهرامسری،بهرامی آسترکی، بهرامی، سرلک، نادری، آسترکی، رضایی،محمودی،ایمانی)شامل نه ( 9 ) اولاد مي باشد كه عبارتند از :

اولادآغلامرضا ،

اولاد آغلام،

اولاد آنقي،                  

اولاد آدين علي،

اولاد محمد،

 اولاد ممدلي،

اولاد ليمويي،

اولاد اوولي،

 اولاد عرب

2-تش صفروند با نام خانوادگی (بهرامی،بهرامی آسترکی،  سرلک،  آسترکی، صادقی)   شامل پنج اولاد مي باشد:

اولاد مهدي (كيخا مدي) ،

اولاد جعفر ،

اولاد صادق،

اولاد علي كرم ،

اولاد قاسم.

3- تش تشمال با نام خانوادگی (سلطانی و حبیبی و جرک)  شامل دو اولاد می باشد:

اولاد آشاهقلی، اولاد درمنی

4- تش آدينه وند با نام خانوادگی (بهرامی و  آسترکی و جُرک )  شامل چهار اولاد مي باشد:

 اولاد مختار،

 اولاد تهماس،

 اولاد گودرز،

 اولاد احمد.

5-تش زيلاوند  با نام خانوادگی (بهرامی،بهرامی آسترکی، آسترکی) شامل چهار اولاد مي باشد:

 اولاد حق علي،

 اولاد بيلر ،

اولاد عين اله ،

 اولاد جولان.

6- تش تاجدین  با نام خانوادگی ( آسترکی)  شامل دو اولاد است:

اولاد نوروز

 اولاد نظر

 7- تش سهرسهر  با نام خانوادگی (بهرامسری، آسترکی، محبی ،لشنی ، زند لشنی)   شامل   ۲  اولاد است:

   اولادمحمدعلی، اولاد گرشاسب

۸-تش عیدیبا نام خانوادگی  آسترکی شامل دو اولاداست:

اولاد سبزعلی ،اولاد سبزمراد

۹-تش دوست محمدوندبا نام خانوادگی (بهرامی، خورشیدی،  و گیلانی)شامل سه اولاد است: اولاد جمشيد ، اولاد خورشيد ، اولاد گيلاني.

ب) تيره گائيوندبا نام خانوادگی (داودی ، آسترکی،گاییوندچهاربری، رحیمی بنواری،آذرباد،فدایی،رمزدان) شامل شش تش است كه عبارتند از:

 تش فرامرز ،

 تش شمي ،

 تش قيصر ،

 تش شيرازي ،

 تش رهدار

تش تشمال

پ) تيره مهمدوندبا نام خانوادگی (سلطانی،ستوده، آسترکی) شامل شش تش مي باشد:

 تش نامدار ،

 تش سردار ،

تش ابدال ،

 تش پاپا ،

تش چراغ،

تش حسين.

ت) تيره كاهد ( كايد )با نام خانوادگی (سلطانی، آسترکی)شامل سه تش است :

 تش رفيع ،

 تش پريز ( پرويز ) ،

 تش محمد.

ث) تيره سرلك با نام خانوادگی (سرلک، آسترکی، نجفی،صفایی،رضایی، ملکی،گودرزی) داراي ۸تش است:

تش جاوند : ساكن ززم و كهريز سرخ و اليگودرز مي باشند

تش ملکی

تش گودرزی

تش رضایی

تش صفایی

 تش خسروی

تش کریم خانی

تش گل محمدی

ج) تيره دهدار با نام خانوادگی (علی مردانی، رمضانی، آسترکی،شیرمردان، فرزامی،آزاد اندیش) شامل دو تش مي باشد:

 تش علي مردان ،

 تش رمضان

چ) تيره اسوندبا نام خانوادگی (اسدی،اَسیوند آسترکی) شامل سه تش مي باشد:

 تش خدابخش ،

 تش اتابك ،

 تش نجف

ح‌) تيره خراج  با نام خانوادگی (سرلک، آسترکی) شامل يك تش مي باشد:

 تش حسين  

خ) تيره بلفيي1  با نام خانوادگی (پارسه،بهادری،رستمی ) شامل سه اولاد مي باشد. اولاد باندر ، اولاد قلي، اولاد علي داد.

د) تيره چاربري2 با نام خانوادگی (مختاری ، جهانبخشی ، چهاربری)شامل 8 تش مي باشد كه عبارتند از : تش نامدار ، تش بختيار ، تش نصر الله ،تش غفار،تش شمس الله ، تش محمد علي ،تش جانعلي ،تش رسول.

 



1ـ تش دوست محمدوند كه در حال حاضرجزو تيره بهرامسري به شمار مي رود با تش رهدار كه جزو گاهيوند است در گذشته خود يك تيره به نام جيسوند را تشكيل مي دادند.

1- تيره بلفيي در اصل زلكي مي باشند ولي از آنجائيكه ساليان زيادي در كنار طايفه آستركي سكونت گزيده اند از ابواب جمعي آستركي محسوب مي شوند .

2-  تيره  چهاربري  در روزگاران گذشته تحت نام « طايفه  مختاري» بوده كه در تاريخ گزيده و شرفنامه نيز به آن اشاره گرديده و طايفه اي مستقل بوده ، اما در زمان قاجاريه به بعد به دو قسمت تقسيم شدند بنام چاربري هفت لنگ ( تيره اي از آستركي ) و چهاربري چهارلنگ.

3- بنا به  روايات تيره گرپی حاجيوند ، تبار آنها در اصل از طايفه گرپی حاجيوند بوده است كه  حدود150سال پیش به دلايلی به طايفه آسترکی پيوسته اند و اكنون نيز به گرپی شهرت دارند و از آن زمان آسترکی به شمارمی روند. تمام املاکی که در گرمسیر ساکن شان هستند از تیره های کاهد و مهمدوند بوده اند. 

4- تيره گيلانی  در زمان صفويه و مصادف با حکومت خليل خان آسترکی از خطه  استان گيلان به بختياری کوچيده اند و در سال 1073ه ق يوسف و عبدالله فرزندان تاج الدين آسترکی ملکی را در حومه لالی به آنها فروخته اند و  از آن زمان آسترکی به شمار می روند

 


»ادامه مطلب

تاجمیرخان بختیاری _ خاستگاه و سكونتگاه طايفه آستركی
جمعه پنجم آبان 1391 ساعت 12:49 | | نوشته ‌شده به دست علي بهرامی آستركی بختیاری(بهرامسری) | ( )

تاجمیرخان بختیاری فرزند بابک شاه بهرامسری آسترکی  نخستین ایلخان بختیاری از ایل بزرگ هفت لنگ  باب دورکی  آسترکی بود که  در زمان شاه اسماعیل و شاه تهماسب صفوی به مدت 50سال( 974-924ه ق) حاکم تمام سرزمین بختیاری بود و پس از وی فرزندش میرجهانگیرخان بهرامسری آسترکی حاکم تامه بختیاری گردید و مرکز حکومت آنها در شهر تاریخی بنه وار خلیل خان فرزند میرجهانگیرخان آسترکی بوده است.

 

هرودوت در 800 ق م نوشت كه دشتهاي دامنه زاگرس و نواحي پيرامون پايتخت سوسا { شايد سوسن مالمير و يا شوش } به مردمان آسكي تن { آستركي } و كي مر{ ايمري زراسوند و مري موگويي } متعلق بوده است .1

     بعلاوه اينكه نام باستاني شهرستان مسجدسليمان پيش از « پارسوماش » ، « آساك » بوده كه اين نام نيز با نام طايفه آستركي پيوستگي نزديك دارد كه احتمالاً با توجه به شيوه هاي ثبت، نام هاي باستاني بوسيله مورخين مختلف، نام خود را بر اين سرزمين گذاشته باشند. كما اينكه در زمان ساسانيان نيز نام شهر بنه وار آستركي كنوني با نام « آسترآباد اردشير » در كناره هاي كارون به ثبت رسيده است.

     آنچه مسلم است، در روزگاران دراز « آستركيها » مالك تمام و يا قسمت هايي زيادي از سرزمين بختياري بودند ولي بعدها در اثر ضعف حكومتشان گروههاي ديگر ايلي جايگزين آنها گرديدند.2

از دودمان ميرجهانگير خان آستركي آثار و ابنيه تاريخي معظمي در نقاط مختلف بختياري بجاي مانده است كه از آن جمله خرابه هاي سردشت نزديك دزفول و بُنه وار(نزديك لالي) در منطقه گرمسير و همچنين در ديمه و چغاگرگ در سردير مي باشد. 

شواهد و قرائن تاريخي نشان مي دهد كه « آستركيها » تا سال 1203 هـ ق در نواحي زير سكونت داشته اند كه بعد از اين تاريخ اكثر آن ها را از دست داده اند. از آن جمله ، در استان چهارمحال و بختياري كنوني در مناطق ديمه  كه هم اكنون نيز آثار قلعه خليل خان آستركي كه در سال 1037 هـ ق مي زيسته تا در  آنجا به چشم مي خورد و همچنين دشت لاله هاي ديمه در گذشته هاي دور بنام دشت « استركي » معروف بوده است، منطقه ديگر دو آب شامسيري  كه گرفته از نام شاه منصور خان آستركي كه در عهد شاه سليمان سوم صفوي حاكم بختياري بود. ( شاه منصور در زبان محلي بختياري به صورت شامصير بيان مي گردد ) درزمان قاجاریه تحت نام صمصام السلطنه به دوآب صمصامی تغییرکرد، منطقه كوهرنگ كه بنا به تاريخ عباسنامه نوشتة محمد طاهر قزويني ، خليل خان آستركي در آنجا باغات و صفه و درياچه هايي را ايجاد نمود بود. و همچنين در منطقه ميدانك فريدونشهر كه هم اكنون قبالة آن نزد ، يكي از خانواده هاي تيره گائيوند آستركي موجود است. يكي ديگر از مناطق كه در تواريخ به آن اشاره شده ، خليل آباد واقع در اليگودرز مي باشد كه خليل خان آستركي ، نام خود را بر آن نهاده و هم اكنون در آن آثار كانال آبي وجود دارد كه به دستور خليل خان احداث شده است. اين مناطق ، مناطق حساس و استراتژيك منطقه سردسيري بختياري بوده اند كه با توجه به اينكه امراي بختياري ، طي يك دورة طولاني ( 924 هـ ق تا 1203 هـ ق ) از خوانين و بزرگان آستركي بوده اند لذا براي كنترل و تسلط كافي در اين مناطق سكونت داشته اند. اما در منطقه گرمسير ، آستركيها در منطقه اي كه در حال حاضر بنام شهرستان لالي1 معروف گرديده و در روزگاران پيش بنام بنه وار آستركي معروف بوده در دو سوي كوه « سترون » يعني از شهر بُنه وار خلیل خان آستركي تا سردشت سكونت داشته و هم اكنون نيز در قسمت محدودي از آن سكونت دارند  كه بعدها قسمت اعظم اين مناطق را از دست داده اند و طوايف ديگر بختياري در آنجا ساكن گرديدندزاز مناطق ديگري كه هنوز نام آنها به نام بعضي از تيره هاي آستركي است عبارتند از: منطقه سه لر ( سلار = سرلك) ، چال خراجي ، جاستون شه بهرامسري (بامسيري)،  جيسوند كه بعدها شده سيكوند، کوه آسترکی ره(راه)،بنه وار گائیوند، قلعه صلواتی خلیل خان، بوخدا ( بنه آلطفی آسترکی)، مُلک خضر آسترکی.

با شكست ابدال خان بهرامسری آستركي آخرين خان قدرتمند از طايفه آستركي در سال 1203 هـ ق از آغاز محمدخان قاجار ، طايفه آستركي انسجام و يكپارچكي خود را از دست داد و با روي كار آمدن خوانين جديد در بختياري و شايد هم به دستور حكومت مركزي عرصه بر آستركي ها تنگ شد و به دو دسته تقسيم گرديدند. هم اينك طايفه آستركي ، تنها طايفة بختياري است كه در اكثر مناطق بختياري نشين پراكنده و سكونت دارند. علت اين پراكندگي نيز انقراض حكومت آنها بوده است. به هر صورت سرنوشت و تقدير باعث گرديد كه اين طايفه به دو دسته تقسيم شوند كه ارتباط چنداني با هم نداشته باشند و علت اصلي آن نيز همانطوريكه گفته شد يكي اينكه نتوانند مجدداً قدرت گذشتة خود را باز يابند و دوم اينكه خوانين معاصر كه به شجاعت و رشادت آستركيها آگاه بودند بتوانند در دو منطقه از آنها براي تثبيت قدرت خود استفاده كنند.

همانطوريكه ذكر شد آستركيها از زمان قاجاريه به بعد به دو دسته تقسيم شدند : دسته اول شامل تيره هاي بهرامسري، گائيوند، دهدار، اسوند، سلار (سرلك) ،خراج، چهاربري( مختاري) ،گيلاني، در گرمسير در قسمت محدود تري از منطقة بزرگ بنه وار آستركي شامل: طاقاي چهاربيشه، قلعه صلواتي خلیل خان آسترکی ، بوخدا (بنه آفاضل آسترکی)، كنارشه ، بُنه وارگاهيوند، گله اميري ، شاه نشين ، وارگه سبزه ، كول پاپا(مهمدوند) ، رگ شهباز ، چوزه ، بنه ادب و شاه نشين  و دیگوله واقع در بيست و پنج كيلومتري شمال لالي كنوني بنام منطقه آستركي، ساكن هستند و در سردسير در مناطق و روستاهاي، چالقو ، سرتنگ مارك، مَكدي، دره بادام، كوه شاهان در شهرستان فريدونشهر و همچنين مناطق و روستاهاي: دارسفيد، ايوز، كهچه، چاله، ززم، كهريز سرخ ، از توابع شهرستان اليگودرز و سه ده آستركي به نام حشمت آباد در دورود و توابع ازنا سكني گزيدند.

دسته دوم شامل تيره هاي مهمدوند، كايد(كاهد) نيز پس از جدا شدن از ساير تيره هاي آستركي در مناطق زير ساكن گرديدند. سردسير: در مناطق علي آباد و سولگان نزديك چغاخور در استان چهارمحال و بختياري؛ گرمسير: در مناطق  نفت سفيد و كلخنگك از توابع مسجدسليمان.

  با پيدايش زندگي شهرنشيني و از زمان تخت قاپو(اسکان) و به خصوص در چند دهة اخير، اكثر خانوارهاي طایفه آستركي از زندگي عشايري دست كشيده و در شهرهاي اليگودرز، اصفهان ( نجف آباد ، خميني شهر ، يزدانشهر ، ملك شهر ) ، دورود ، ازنا ، خمين ، ايذه ، مسجدسليمان ، اهواز ، لالي ، نفت سفيد ، تهران ، بروجن ، پل دختر1 ، انديمشك ، گتوند و دزفول1 و تهران سكونت اختيار كرده اند. لازم به ذكر است كه بيشتر آنها در اليگودرز و اصفهان سكونت دارند. 



 

 

 

 

 

 


»ادامه مطلب

شناخت طایفه ململی از زبان حبیب الله تاجمرادی فرزند آنصرالله تاجمرادی ململی
شنبه بیست و دوم مهر 1391 ساعت 17:55 | | نوشته ‌شده به دست علي بهرامی آستركی بختیاری(بهرامسری) | ( )

برای اطلاع  احمد مالملی ـ بهت توصيه می کنم که ادب داشته باش ، مشتی اراجیف را کامنت کردی ، پاسخ محترمانه بهت داده ام و الی ...........

نقل از کتاب بختیاری در جلوه گاه فرهنگ   تألیف آقای عبدالعلی خسروی (قايد بختیاری)،( صفحه 160، چاپ اول 1379)

« آقای حبیب الله تاجمرادی فرزند آنصرالله تاجمرادی از بزرگان طایفه ململی از شهرستان ایذه دانستنی های خود را در مورد این تیره مرقوم داشته اند. او (حبیب الله تاجمرادی) می نویسد، نیاکانم که رییس تیره را بر عهده داشت از ایل پاپی لرستان بود بنام مرادخان فرزند تاجمیر که خود تاجمیر همزمان با حیدر جدخوانین( منظور خوانین زراسوند) به بختیاری مهاجرت کرد ودر بنوارشاه مسکن گزید بر روی تپه ای که مله ای بودند و به همین نام نامیده شدند به کشت و زرع پرداختند و بعدها به ململی تغییر نام یافتند در حقیقت نسل آنها از اولاد مرادخان تاجمیر لرستان شروع می شود و چون مرداخان فرد لایقی بود به سرپرستی تیره آنان برگزیده شدکه بعدها به دشتگل و ایوه رفتند و ییلاقشان هم بیرگان بود. همزمان با ایجاد سد کارون آبادی های آنان بزیر آب رفت و به حومه شهرستان ایذه نقل مکان کردند.»

البته همه می دانند که حیدر به تنهایی به بختیاری پناهنده شده و همراه نداشته است .  

نقل از کتاب مروری به تاریخ ایران و نگرشی بر ایل بختیاری ، تألیف حافظ عیدیوندی،( صفحه 781و782،چاپ1383)

« جد تیره اولاد تاجمیر که از بزرگان پاپی لرستان بوده بعلت جنگ و خونریزی که برایش رخ داده همراه دو برادر خود به بنه وار در نزدیکی اندیکا آمدند و کنار مال مله ای سکنی گزیدند بعد از مدت زمانی بدلیل لیاقت و شایستگی که داشتند از طرف خوانین بختیاری به ریاست همان مال مله ای منصوب شدند که بعد از سال ها طایفه ململی شکل گرفت. مراد خان چندین سال در دیوان شاهی (فتحعلی شاه قاجار) در تهران بسر برد حکم ریاست خود را مستقیما از دربارشاه دریافت می کرد. خواهر مرادخان راکی زن طهماس خان راکی بود.»

اینک دو تا از کامنت های تو که روی وبلاگ من گذاشتی و هنوز محفوظ هستند:

1-     درباره تبارنامه ات « تاجمیر- مرادخان-محمد-کلبعلی(درجوانی فوت شده ) عبدالصالح محمدعلی آقاسی گدا - یوسف محمدکاظم یارمحمد احمد»

2-     درباره حکومت نیکانت بر طایفه ململی:« (عبدالخلیل 1235-1220ه ق )،( آقاسی 1247-1235ه ق) ، مرادخان (1264-1247ه ق)

نتیجه:

 یک:  بر اساس گفته آقای حبیب الله تاجمرادی از بزرگان اولاد شما، جد شما  از

 ایل پاپی لرستان   بوده و همرا حیدر کور جد خوانین معاصر به بختیاری کوچ نموده است. 

دوم: جد شما یک جنگ زده بوده و به بختیاری پناهنده شده و پس از مدتی از سوی خوانین وقت بختیاری به ریاست مال مله خود گماشته شده است.

سوم: مرادخان  جد شما که فرزند تاجمیر بوده (البته به گفته آقای حبیب الله تاجمرادی و خود شما) در دربار فتحعلی شاه قاجار بوده و از سال 1247تا1264 ه ق  کلانتر و حاکم طایفه ململی بوده است.

چهارم: فاصله تاجمیرخان آسترکی تا مرادخان فرزند تاجمیر جد بزرگوارشما طبق مطالب بالا بیش از دویست سال می باشد.

پنجم: اینکه ساختار اجتماعی ایل بختیاری عبارتند از : ایل (قوم) بختیاری، شاخه :هفت وچهار، باب (مثلا بابادی) ، طایفه ( ململی) ، تیره(؟) ، تش(؟) ، اولاد (؟) بنابراین شما اولادی از یکی از تش های تیره های  طایفه ململی به شمار می روید .

ششم: نکته بسیار مهم برای آگاهی تو این است که چون جد شما از همراهان (به قول آقای حبیب الله تاجمرادی) حیدر لرستانی بوده است و بنا به گفته بیشتر مورخین  ورود او به بختیاری  از نیمه های دوران صفوی به بعد و حتا برخی در آغاز  قاجاریه می دانند. پس به عرض شما برسانم که هنگامی که جد شما در لرستان بوده ، تاجمیرخان آسترکی و پسرش میرجهانگیر خان و نیاکانشان در بختیاری حکومت می کردند . و همانطوریکه سردار ظفر می گوید آنها از قبل سلاطین صفوی امیرالامرا بوده اند. لذا به شما پیشنهاد می کنم که بایستی در ایل پاپی لرستان به دنبال اجدادت بگردی و از نظر اخلاقی درست نیست که کسی با اصرار، خود و تبارش را فرزند کسان دیگری که از باب دورکی هستند و حتی هم طایفه او هم نیستند بداند.

هفتم: من دوستان و همكاران زیادی در طایفه بزرگوار راکی دارم ، و خیال پردازی های شما را که می گویید راکی اول ململی بوده را با آنها در میان گذاشتم ، به هیج روی نظر تو را نپذیرفتند و همانطوریکه در تواریخ نیز ذکرشده ایل راکی شامل: طوایف:  راکی،  شهنی، نصیر، گمار، مدملیل، ململی  می باشد و قبل از اینکه نیای شما از لرستان به بختیاری بیاید، نام راکی در تاریخ بختیاری بوده است. 

امیدوارم که از فرستان پیام های موهن و اهانت آمیز دست بکشید چون همه کامنت های شما محفوظ هستند و بعنوان مدرک علیه شما در محاکم قضایی قابل طرح و پیگیری هستند. امیدوارم که کار به آنجا نکشد. مال شوشتری ها همانند مال دزفولی ها حواله مادر و زن همان کسی که این مزخرفات را برای تو گفته است. همان کسی که اطلاعات دروغ در مورد آسترکی ها به تو داد. گفتم دیگه پیام نذار من پاسخ تو را دادم حال اگر متوجه نمی شی به خودت مربوطه. پس دیگه ادامه نده و برو در خرم آباد به دنبال تبارت بگرد.

    اما تاجمیرخان بهرامسری آسترکی بختیاری فرزند آبابک شاه(نام منطقه ای در لالی بنام جا ستون بابک شاه بامسیری یا بهرامسری بر روی نقشه جغرافیایی مسجدسلیمان تا دو دهه پیش موجود بود)  نوه آبختیارو نواده آبهرام بزرگ معروف به بهرامسری آسترکی  نیاکان معظم و بزرگوارمن که در زمان صفویه  نخستین ایلخان و حاکم بختیاری بوده  و پدر در پدر میر ومیرزاده  بختیاری بوده و تبارنامه این بزرگ مرد به جد اعلایش احمد حاجی آسترکی وزیر اتابک افراسیاب  اول می رسد که از این روی نویسندگان او را پدر در پدر میر و میرزاده نامیده اند. بعد از تاجمیرخان فرزندش میرجهانگیرخان  حاکم بختیاری شد و ایشان درکتیبه اش در بنه وار خلیل خان که در دوره حکمرانی وی حکاکی شده است ، می نویسد: « جهانگیر، سلطان بلاد بختیاری  ابن( پور) تاجمیربختیاری»

دیدگاه نویسندگان و پژوهشگران بختیاری در باره نسبت این دو مرد بزرگ :

عبدالعلی خسروی (قاید بختیاری) درکتاب تاریخ و فرهنگ بختیاری  ص 25می نویسد:« در عهد شاه طهماسب صفوی ولایت لربزرگ توسط تاجمیر از طایفه آسترکی با هم متحد می شوند و پس از او پسرش میرجهانگیر حاکم بختیاری می شود و از طرف شاه عباس لقب ایل بیگی یا والی ولایت را دریافت می کند.»

حافظ عیدیوندی در کتاب نگرشی بر ایل بختیاری ، ص 38 می نویسد:« در عهد شاه طهماسب صفوی ولایت لربزرگ توسط تاجمیر از طایفه آسترکی با هم متحد می شوند. و پس از او پسرش میرجهانگیر حاکم بختیاری می شود.»

مهراب امیری  در کتاب  حکومتگران بختیاری  ص 10می نویسد:« در اوایل قرن دهم هجری دولت صفوی به پادشاهی شاه اسماعیل تأسیس و سرزمین ایران پس از نه قرن ، یکپارچگی خود را بازیافت و همه ایالات و استان های کشور تابعیت دولت مرکزی را پذیرفتند و حکام و والیان برای هر منطقه برگزیده شدند و در بختیاری هم بنابر حکم شاه تهماسب صفوی جانشین شاه اسماعیل، تاجمیرخان آسترکی حاکم گردید و سپس فرزند او میرجهانگیرخان به حکومت بختیاری برگزیده شدند.»

دکتر منصورامانی در کتاب تاریخ ایذه و قوم بختیاری ص 24-23 می نویسد:« در عهد شاه طهماسب صفوی ولایت لربزرگ توسط تاجمیر از طایفه آسترکی متحد می شوند و پس از فوت تاجمیر،پسرش میرجهانگیر، حاکم بختیاری شد.»

کیومرث پیغان در کتاب  تاریخ بختیاری و نگرشی بر طایفه شهی دورکی  ص 25 می نویسد: « در دوره صفویان  تاجمیر از طایفه آسترکی با متحدکردن بختیاری ها و مطرح نمودن آنها امتیازاتی از دولت می گیرد. پس از او پسرش میرجهانگیر حاکم بختیاری می شود و بواسطه شجاعت و لیاقتی که دارد او را لقب ایل بیگی یا والی ولایت می دهند و مناطق بختیاری را در اختیار وی می نهند.»

گروه فرهنگی آستروکیان بنه وار ۷و۴


»ادامه مطلب

پاسخ به آقای احمد ململی
شنبه پانزدهم مهر 1391 ساعت 17:59 | | نوشته ‌شده به دست علي بهرامی آستركی بختیاری(بهرامسری) | ( )

با سلام.

 خدمت شما همتبار عرض کنم که در بیان مطالب نزاکت ادب را داشته باشید و شما مدعی جدیدی   هستید که  می خواهید از تاریخ آسترکی همانند کشورهای اطراف ایران برای خود تاریخ بسازید.

اما در پاسخ سوال شما:

 امیر شرف خان بدلیسی از دوران کودکی در دربار صفویه بزرگ شده و از سن 12 سالگی پس از مرگ پدرش و بنا به در خواست  کردهای همتبارش به حکومت کردستان گماشته می شود. بنابراین کتاب ایشان شرفنامه یا تاریخ مفصل کردستان از منابع با اعتبار تاریخ ایران است به خصوص در باره حاکمین کرد و لر که در آن پرداخته شده اند. لذا امیرشرف خان بی گمان حاکمین مناطق کرد و لر نشین را می شناخته چون هم از کودکی  در دربار صفوی بوده و هم اینکه کتاب را در سال 1005ه ق نگاشته است و بدرستی تاجمیرخان آسترکی و فرزند ایشان میرجهانگیرخان آسترکی را می شناخته است. در ضمن حکومت امیرشرف خان مصادف با حکومت تاجمیرخان و میرجهانگیرخان آسترکی بوده است.

نویسنده دیگری که در زمان شاه عباس به تاجمیرخان اشاره نموده است ملا جلال الدین منجم یزدی است که در روزنامه ملاجلال یا تاریخ عباسی می نویسد: « از شنيدن خبركشته شدن امان الله حاكم كرمان و واگذاري آن به برادر زاده وي محمد ولد جلال، از استماع اين عطيه ميرتاج مير ولد رئیس بوبك شاه ( بابك شاه ) و ميرعزيز ولد بهرام بختیاری از در اطاعت در آمدند و پيشكش ها كشيدند و رياست جا و مقام خود از شاه صفوی خواستند. دستور به جهت ايشان احكام نوشتند و رياست جا و مقام آن قوم به ايشان دادند و داروغه و تحصيلدار به قرار مذكور به ايشان دادند. »

بنابراین از این دومنبع بدرستی تشخیص داده می شود که تاجمیرخان آسترکی حاکم بختیاری بوده است. پدربزرگ تاجمیرخان آسترکی بختیار برادر میرعزیزبوده که فرزندان بهرام آسترکی هستند.

 اما اشاره شما به عالم آرای عباسی است که ایشان در نوشتن تاریخ تاجمیرخان اشتباه نموده است. چون خودش در جای دیگر نوشته است که حکومت بختیاری در زمان شاه عباس  با میرجهانگیرخان بختیاری بوده است نه تاجمیرخان. لذا از روی این تناقض تمام نویسندگان معاصر مانند سرجان ملکم در تاریخ ایران نیز پرده از این ابهام برداشته اند و  در همين زمينه سرجان ملكم مي نويسد:« در اواخر سال نهصد و سي و چهار ( 934 ) هجري امير تاج مير(آستركي) بختياري كه پدر در پدر ، ميرو ميرزاده الوار بختياري بود و مردم آن حدود طاعتش را فريضه ذمت مي دانستند و تا اين سال مطيع اوامر پادشاه ايران نبود  و خود را حكمراني با استقلال مي دانست از وفور عقيدت و خلوص نيت به درگاه شاه تهماسب صفوي رهسپار شد و تقديمات شايان در حضرت همايوني گذرانيد و دست بيعت داد كه از اين پس راه خلاف نپويد و امر پادشاهي را رهين ذمت خود داند، خدماتش مقبول و به خلعت گرانبها سر بلند گرديد.»

آقای ململی : قصه تاجمیرخان آسترکی  و فرزندانش همانند قصه خلیج فارس شده است.

دیدگاه نویسندگان معاصر بختیاری :

دکتر عبدالرضا درگاهی در روزنامه خروش آنران می نویسد:"حکومت بختیاری از آغاز صفویه تا پایان حکومت کریم خان زند در اختیار خاندان میرجهانگیرخان آسترکی بوده است."

روزنامه خروش آنزان چاپ قبل از انقلاب اسلامي دهه 1350خورشيدي

  ib2sg04wfat61kq6dr.jpg

 تاريخ سياسي اجتماعي بختياري ، اثر گرانبهاي جن. راف . گارثويت دانشمند ايران شناس امريكايي

 ترجمه روانشاد مهراب اميري

srf9tqsm5og508arc1e1.jpg

 

 بختياري در جلوه گاه فرهنگ ، اثر عبدالعلي خسروي (قائد بختياري)

pknptqj0yx9sm8elojof.jpg

 

 

 a7wfib4imr1opulskxqw.jpg

 حكومتگران بختياري ؛ اثر مهراب اميري

 

c3jra7nk5p8z4o99ms.jpg

 

 

dvbv5sq557jxsfgvg5iu.jpg

 

 ثريا اسفندياري بختياري ، نوشته مهندس حسن دهقاني ( شويني بختياري)

 

eofgx8ymoapdubm5h5eu.jpg

 

 

 

تاريخ سازان ايل بختياري ؛ مؤلف جهانگير حاجي پور

357oxicjjie8tlxd6je.jpg

ma2t8gizbex05u7h6br.jpg

 

 

 در كتاب تاریخ بختیاری ،مرحوم سرداراسعد در دنباله بحث از تاجميرخان آستركي مطالب بعدي را نگاشته است و ميگويد:بعد از تاجمير آستركي شاه طهماسب ،حكومت بختياري را به ميرجهانگيرخان كه از نجباي آن طايفه بود، واگذار كرد و  حكومت تمام بختياري از زمان صفويه تا زمان زنديه به عهده فرزندان و جانشينان ميرجهانگيرخان بوده است.

 جناب آقای ململی: شما که ادعا کرده اید که نیاکان تان با خوانین معاصر بختیاری  ارتباط نزدیک داشته اند. دو تن از همین خوانین زراسوند اقدام به نوشتن کرده اند . سردار اسعد و ابوالفتح خان اوژن نوشته اند که تاجمیرخان آسترکی حاکم بختیاری بوده است .  

 آقای ململی: اولا که در ابتدا شما به طایفه آسترکی توهین نمودیدو کامنت شما محفوظ است. و شما از آغاز سرجنگ داشته اید نه مذاکره.  

آقای ململی: تبار نامه ای که شما برای خود تعریف کرده ای ، برگرفته و کپی تبارنامه من است که ده سال پیش به چاپ رسیده است.

این هم تبارنامه من که نسل به نسل و سینه به سینه منتقل شده تا به من رسیده است: آبهرام، (میرعزیز و آبختیار) ـ آبابک شاه ـ تاجمیرخان ـ میرجهانگیرخان ـ خلیل خان ـ یوسف خان ـ علی صالح خان - آابدال خان ـ آحسام ـ آمحمدرضا ـ آغلام رضا ـ آلطفی ـ آ یوسف ـ آ ملک محمد ـ آفاضل  ـ علی

  علاوه بر اسناد مذکور روایات نیاکان ما بر صحت و سقم این موضوع صحه می گذارند.

سوال دیگری که پرسیده بودی :چرا آسترکی ها پس از شکست در رویداد های ایل دورکی نقشی نداشته اند ؟ پاسخ: آیا شما سراغ دارید که در طول تاریخ حکومتی که منقرض شده است در تحولات بعدی و حکومت بعدی نقش آفرینی کند؟مثلا هخامنشی ها در حکومت سلوکی یا سلوکی ها در حکومت اشکانی و اشکانیان در حکومت ساسانیان چه نقشی داشته اند ؟ مطمينا هیچ نقشی نداشته اند چون حکومت جدید اجازه خودنمایی به حکومت شکست خورده نمی دهد.

گرچه آسترکی ها در دوره هایی نیز نقش فعال داشته اند. قیام رجبعلی خان بهرامسری آسترکی و فرزند ایشان علی رضا خان درپایان حکومت قاجار و آغاز حکومت رضاشاه  در شمال منطقه بختیاری (الیگودرز)و تسلط بر استان مرکزی کنونی و شکست ایشان توسط رضاشاه مشتی از خروار است که شما از آن بی اطلاع هستید. جناب آقای مالملی  این بیت شعر را از کودکی بارها و بارها از مادر بزرگم شنیدم که می گفت:

ای تلوک چم تلوک چم تلوک رود   دال کنده چم تلوک دال همه کو 

متاسفانه افراد زیادی همانند شما تلاش دارند تا با وارد شدن به بنه وار خلیل خان آسترکی که رودخانه تلوک در کنار آن قرار دارد ، برای خود تاریخ بسازند.  در پایان به  شما توصیه می کنم انتشار اسناد احتیاجی به کرکری خواندن ندارد اگر اسنادت را کامنت نمایی من آنهارا در وبلاگم منتشر می کنم.

 

 


»ادامه مطلب

شهرستان لالی ( که من بهرامی آسترکی نام آن را شهرستان بختیاری می نامم)
سه شنبه هفتم شهریور 1391 ساعت 20:31 | | نوشته ‌شده به دست علي بهرامی آستركی بختیاری(بهرامسری) | ( )

شهرستان لالی  ( که من بهرامی آسترکی نام آن را شهرستان بختیاری می نامم)

نگارنده: علی بهرامی آسترکی ( بهرامسری)متولد بنه وار لالی 

در آغاز سخن باید به این مطلب اشاره نمایم که بحث از تاریخ لالی  بدون توجه به مسجدسلیمان و اندیکا امکان پذیر نیست . چون این سه شهرستان( مسجدسلیمان، لالی ، اندیکا) به اضافه  بخش سردشت و شهیون که اینک جزو دزفول است و همین طور هفتکل و نفت سفید  از زمان باستان یکی بوده اند و ساتراپی از سرزمین آنزان (آنشان ) ایذه کنونی به شمار می رفته اند. در طول تاریخ  گاهی یکی از آنها زیر مجموعه دیگری بوده است. این سرزمین همچون دیگر نقاط ایران پهناور و بزرگ دارای پیشینه ای کهن است. چون  کارون که  در این سرزمین روان است یکی از مراکز نخستین تمدن های بشری  به شمار می رود.تلاش اندک و با ارزش باستان شناسان اروپایی و اشیاء کشف شده در جای جای سرزمین بختیاری ، نشانگر هویت باستانی و کهن این سرزمین است. کهن ترین مکان تاریخی که آثار و بقایایی از زندگی انسان نخستین در آن پیدا شد، غار امبار اسپید یا انبار سپید معروف به غار پبده در کوههای مرکزی بختیاری واقع در بخش هتی شهرستان لالی کنونی می باشد. در سال 1949 میلادی برابر با 1327خورشیدی  پروفسور گیرشمن باستان شناس نامدار فرانسوی به کاوش در این غار پرداخت. این پزوهشگر عمر غار را نزدیک به ده تا پانزده هزار سال پیش از میلاد مسیح و متعلق به دوره خشکی که هنوز ادامه دارد ،برآورد نمود و اشیایی را مربوط به انسان غار در این مکان کشف نمود.

    بر اساس یافته های نگارنده در زمان ایلام متقدم(  ایلام به سه دوره تقسیم می شود: ( متقدم، میانه و ایلام نو) نام این سرزمین (مسجدسلیمان، لالی و اندیکا و سردشت) «هوهنور» بوده که دروازه « آنزان» یا ایزه  بوده است.   خستين سند تاريخی كه به آنشان اشاره می كند، متنی از منيشتوسو پسر و جانشين سارگن اكدی بين سال هاي ( 2279 ـ2334 پ.م.) مي باشد. در اين متن منيشتوسو از انقياد دوباره انشان پس از آن كه فرمانروای انشان بر سارگن شورش نمود، سخن می گويد. در اين كتيبه همچنين نوشته شده است كه در زمان حكومت « لوه ـ ايشن » در ايلام نايب السلطنه ای به نام « سَنَم ـ سيموت » و فرمانداري به نام «زينَ» در«هوهنور» وجود داشته اند. « هوهنور» بعد ها به كليد «انشان» معروف شد. به گمان من«‌هوهنور»، پارسوماش ( مسجدسليمان بختياري ) می باشد. چونكه هخامنشيان از اينجا بر آنشان(انزان) دست يافتند. آقا دكتر يوسف مجيد زاده می نويسد:« كتيبه ای بر بدنه پيكره ای از سنگ آهك متعلق به كوتيرـ اين ـ شوشيناك، جنگ های وی را نشان می دهد و فهرستی متشكل از هفتاد محل را نام می برد كه ساكنانش همه به يك اشاره به پای او افتاده اند. شمار اندكي از محل هاي مذكور در كتيبه شناخته شده اند: مانند گوتو كه همان سرزمين گوتي هابوده است. اشاره ی ديگر به سرزمين « هوهنور » در منطقه ی كوهاي بختياری است.»

     همانطوریکه باستان شناسان اثبات کرده اند ایلام شامل ایلام دشت (خوزی) به مرکزیت شوش و دورانتاش(چغازنبیل) که مرکز اصلی کشور بوده است، آنزان یا آنشان که شامل بختیاری و کهگیلویه تا اصفهان و فارس بوده و مرکز آن شهر ایذه کنونی بوده است، سیماشکی یا خرم آباد کنونی، لیان بوشهر، بوده است. در زمان ایلام نو یکی از تیره های آنزانی(بختیاری) بنام تیره اَماردی بر آنزان یا بختیاری کنونی حکومت می کردند که نام دو تن از شاهان آن یعنی هانی (هنی) و پسرش تاهیهی اماردی  در کتیبه های اشکفت سلمان و کول فره  ایذه  برای ما شناخته شده است.

  هوتم شیندلر آلمانی می نویسد:« نقش ها و خطوط و نامه های خطوط میخی در مال امیر{ایذه} پیشینه آنها را به سده 12 و 13پیش از میلاد بر آورد نموده و آن ها را یادگار سلاطین ایرانی انزن می داند..» بنابر یکی از این کتیبه ها، نام لالی در دوره ایلام نو « خَدی» بوده است.

در کتیبه اشکفت سلمان (تاریشا) که توسط پروفسور سِیس ترجمه شد، شاه تاهیهی پسر هنی به منطقه «خَدی» اشاره می کند که اینک جزو شهرستان لالی می باشد. وی می گوید: « نام پادشان هم نام « آن دکری» پسر « سِترُکت » نقر کرده بود . تمام اسامی و دیوارها به آن ها وقف نمودم. بَلَدِ « خدی» که مسکن آن هاست، تعمیر نمودم.....» بی گمان  بلد «خدی» نام همین روستای « باخدا یا بابا خدا » است که در گویش بختیاری به شکل « بوخدا» تلفظ می شود و جزو بخش هتی شهرستان لالی در 22 کیلومتری شمال غربی شهر لالی قرار دارد و سکونتگاه کنونی  تیره بهرامسری آسترکی می باشد. در این ناحیه پرستشگاهی باستانی وجود دارد که به نام «با خدا» نامور است. شایسته به بیان است که دیاکونوف نویسنده تاریخ ماد می گوید: « باخدی» لقب پادشاهان ایلام نیز بوده است مانند باخدی ناخونته. به هر روی «خدی یا باخدی» نام شهرستان لالی کنونی در زمان ایلام نو بوده است.

   با به قدرت رسیدن خانواده هخامنش در بختیاری نام منطقه به پارسوماش( مسجدسلیمان، لالی اندیکا، سردشت و هفتکل) تغییر یافت. در دوره اشکانیان آساک نام گرفت و اما در دوره ساسانیان ، لالی به نام آسترآباد اردشیر (آسترآباد یا آسترکی آباد) نامدار بوده است و مسجدسلیمان به نام وهشت هرمز بوده است . پس از غلبه تازیان بر ایران بخاطر جلوگیری از تخریب آتشکده جاویدان در مرکز مسجدسلیمان ، نیاکان خردمند ما ، به اعراب تازه مسلمان القا نمودند که این سازه متعلق به سلیمان پادشاه یهود می باشد و از آن زمان کل منطقه به نام مسجدسلیمان نامیده شد.

    در زمان صفویه، شهرستان لالی کنونی به نام بنه وار خلیل خان یا بنه وار آسترکی که همان نام آسترآباد اردشیر در دوره ساسانیان است تغییر یافت. با به قدرت رسیدن سه تن از خوانین و ایلخانان بزرگ بختیاری یعنی تاجمیرخان بهرامسری آسترکی و پسرش میرجهانگیرخان و نوه اش خلیل خان بر شکوه و عظمت منطقه افزوده شد. شهر تاریخی بنه وار آسترکی توسط تاجمیرخان آسترکی که از سال 924 تا 974 حاکم کل سرزمین بختیاری بود به عنوان مرکز حکومت بختیاری برگزیده شد. از دودمان ميرجهانگير خان بهرامسری آستركی بختياری ، آثار و ابنيه تاريخی معظمی در نقاط مختلف بختياری بجا مانده است كه از آن جمله خرابه های سردشت نزديك دزفول و بُنه وار در منطقه گرمسير و همچنين در ديمه و چغاخور در سردسير می باشد.آثار و جامانده های تاريخی از اين دودمان در نقاط گرمسيری بختياری ، گواه بارزی بر شوكت و جلال زياد آنها بوده است.  آثار و ابنيه بُنه وار از شكوه و عظمت خاصی برخوردار بوده و چنانكه از پس مانده های آن، استنتاج می شود. بسيار بزرگ و وسيع بوده زيرا در اين محل علاوه بر حاكم و رئيس كل، ساير رؤسا و كلانتران و بزرگان ايل در جوار مقر حكمروايی خان، داراي ساختمانها و منازل متعددي بوده اند و هم اكنون نيز پاره ای از آن آثار كه بيشتر به قصر اصلی خان بزرگ ( يكی از خوانين آستركی ) بوده به چشم می خورد كه قسمتهای مختلفه آن از قبيل نقارخانه، دفتر خانه ، فراش خانه و حمامهای بزرگ ( دليل بر وجود تمدن آنهاست ) مشهود است. ضمناً در محل مزبور ميدانی بوده كه سواران و رزم آوران بختياری در آنجا به چوگان بازی و سواركاری می پرداخته اند.

     شواهد و قرائن نشان می دهد كه بنه وار از هزاران سال پيش سكونتگاه گرمسيری طايفه آستركی بوده است.بطوريكه نقشة جغرافيایی دوره ساسانيان ( نقشه شماره 1700، دوره نقشه های تاريخی سحاب ) نشان می دهد  نام آن در زمان ساسانيان ( آسترآباد اردشير ) بوده كه دركناره های كارون به ثبت رسيده است. هر چند آثار تمدنی آن به دوری باستان بر می گردد اما بين سالهای 924 ه ق تا 1203 ه ق در زمان اوج قدرت سه تن از خوانين بزرگ بختياری، مركز حكومت بختياری قرار گرفت. ابنيه و ساختمانهای فراوانی در عهد سه تن از خوانين بزرگ بختياری ـ از جمله تاجميرخان بهرامسری آستركی و پسرش مير جهانگيرخان و خصوصاً نوه اش خليل خان آستركی در بنه وار و اطراف آن ساخته شد. از اين جهت به آن بنه وار« خليل خان » نيز می گويند. از آنجائيكه مركز حكومت بختياری هفت لنگ و چهارلنگ نيز بوده به بنه وار« هفت و چهار» نيز شهرت دارد. علامه دهخدا در لغتنامه از آن به نام بنه وار « هفت لنگ » نام برده است.  

 علاوه بر آثار يك شهر بزرگ ديوانی كه توصيف شد، سنگ نوشته بزرگی در روی يك تپه در باختر بنه وار وجود دارد كه به دستور ميرجهانگيرخان بهرامسری آستركی در سال 984هق حكاكی شده است.

o6rcxsggte48brk967j9.jpg

کتیبه میرجهانگیرخان بهرامسری آسترکی فرزند تاجمیرخان بهرامسری آسترکی فرزند بابک شاه که در فاصله سالهای ۹۷۴تا ۱۰۳۷ در دوره زمامداری میرجهانگیرخان بر سرزمین بختیاری حکاکی شده و روی آن پس از ستایش خداوند و پیامبر و امامان، نام میرجهانگیرخان فرزند تاجمیرخان بختیاری حک گردیده است.

   میرجهانگیرخان پس از مرگ پدر از سال 974  تا سال 1037 حاکم کل بختیاری بوده است. و پس از او فرزندش میرخلیل خان که به خاطر خدمات زیادی که انجام داده به خلیل خان بزرگ شهرت دارد ، جانشین پدر شد. بر روی این کتیبه  پس از ستایش خداوند و پیامبر و امامان ، از میرجهانگیرخان فرزند تاجمیرخان بختیاری به عنوان سلطان بلاد بختیاری یاد شده است همچنين بر روی رودخانه « تلوك» كه از كنار بنه وار می گذرد به دستور و همت خليل خان بهرامسری آستركی، سدی  احداث شد و كانالی به سوی شهر كشيده شده است كه هم اكنون آثار آن پابرجاست. يكی ديگر از نقاط ديدنی بنه وار، چشمه ای است كه به نام چشمه« بی بی ترخون» همسر مرحوم خليل خان معروف است. ايشان يكی از زنان نامدار بختياری در زمان صفويه بوده است.

  منطقه ای كه اكنون به نام شهرستان لالی نامبرداراست، در زمانهای پيش بنام بنه وار آستركی و يا آسترآباد اردشير معروف بوده است، اما به مرور زمان تحليل رفته و مناطق مجزايی از آن جدا شده است. شهر تاريخی بنه وار آستركی در دامان كوه « گريوه » در30 كيلومتری شرق لالی كنونی و 85 كيلومتری شمال شرقی مسجدسليمان واقع گرديده است و از ابتدای صفويه تا پايان زنديه مركز حكومت بختياری بوده كه حاكمين و فرمانروايان آنها خوانين آستركی بوده اند تا اينكه در زمان آغامحمدخان قاجار با شكست ابدالخان آستركی نواده خليل خان و شكست طايفه آستركی اين شهر را از دست دادند و هم اكنون گروهی از طايفة بامدی(بابا احمدی) در آنجا ساكن هستند. مجموعه کامل تصاویر و تحقیق جامع در باره بنه وار خلیل خان آسترکی نخستین بار توسط نگارنده در کتاب بنه وار من ایل من  در سال 1382 خورشیدی به چاپ رسید.

   اميرشرف خان بدليسی مؤلف شرفنامه بدليسی ( تأليف 1005 ه ق برابر با 1596م) می نويسد:« شاه تهماسب جهت تحصيل تقبلات لَربزرگ كه مشهورند به بختياری سرداری الوسات ( طوايف بختياری) را به تاج امير استركی كه عمدة عشاير آن قوم بود تفويض كرده بود كه هر سال مبلغ خطير بر وجه تقبل بديوان او می داده باشد و تاجمير در اداء آن مبلغ  عاجزآمده  بدين سبب بدست شاه تهماسب به قتل رسيد. بعداز قتل او شاه تهماسب پيشوايی آن قوم را به ميرجهانگير بختياری كه او نيز ازجمله متعينان آن الوس ( طايفه آستركی ) است ارزانی داشت كه هر سال موازی ده هزار قاطر تسليم عمال و نواب ديوان او نمايد و همچنان در اخذ مال و جهات بعضی ولايت خوزستان كه در تصرف اعراب مشعشع بود به جانب دزفول و شوشتر روانه شد.»   

 

 

 

 n3d4xtgctl5u0c8yb6d6.jpg

عمارت یا کاخ اژدرمیرجهانگیرخان بهرامسری آسترکی فرزند تاجمیرخان در بنه وارخلیل خان(۷و۴)

........................

86pkd1lqnffqgztzb29.jpg

کاخ شاهی خلیل خان بهرامسری آسترکی فرزند میرجهانگیرخان

.............................

o6rcxsggte48brk967j9.jpg

کتیبه میرجهانگیرخان بهرامسری آسترکی فرزند تاجمیرخان بهرامسری آسترکی فرزند بابک شاه که در فاصله سالهای ۹۷۴تا ۱۰۳۷ در دوره زمامداری میرجهانگیرخان بر سرزمین بختیاری حکاکی شده و روی آن پس از ستایش خداوند و پیامبر و امامان، نام میرجهانگیرخان فرزند تاجمیرخان بختیاری حک گردیده است.

............................

36w3hktchrzs9b2jeu0.jpg

دور نمایی از بخشی از شهر بنه وار خلیل خان بهرامسری آسترکی یا بنه وار هفت و چهار

.........................

 ملا جلال الدين محمد منجم يزدی در روزنامه ملا جلال يا تاريخ عباسی  می نويسد: « از شنيدن خبركشته شدن امان الله حاكم كرمان و واگذاری آن به برادر زاده وی محمد ولد جلال، از استماع اين عطيه ميرتاج مير ولد رئیس بوبك شاه ( بابك شاه ) و ميرعزيز ولد بهرام بختیاری از در اطاعت در آمدند و پيشكش ها كشيدند و رياست جا و مقام خود را از شاه صفوی خواستند. دستور به جهت ايشان احكام نوشتند و رياست جا و مقام آن قوم به ايشان دادند و داروغه و تحصيلدار به قرار مذكور به ايشان دادند. »   

مؤلف عالم آراي عباسی می نويسد: « امير تاج مير ( تاجمير ) بختياری كه اباعن جد ( پدر در پدر )، ميرو ميرزاده الوار بختياری بود و تاكنون با هيچ كس رام نشده بود از وفور عقيدت و اخلاص به درگاه شاه صفوی شرفياب شد و پيشكشهای لايق گذرانيده و به عذر تقصيرات ايام گذشته متقبل خدمات كلی گشته و به خلعت های فاخره معزز و ممتاز گرديد.»

 پس از انقراض اتابکان ، دوشاخه از امرای آسترکی در بنه وار(لالی) حکومت نمودند. از جمله : میربهرام( بامسیر یا بهرامسری) ، میرعزیز ،میربختیار، میربابک شاه، میر تاجمیرخان، میرجهانگیرخان، میرخلیل خان، یوسف خان ، علی صالح خان، ابدال خان، آحسام. میر شهرام(شامسیر یا شهرامسری)، امیرشاه حسین ، ابراهیم خان، امیرشاه منصورخان، امیرقاسم خان، ابوالفتح خان، احمدخان، حسین خان و رمضان خان.   شهرستان لالی کنونی به اضافه بخش سردشت و شهیون از روزگار باستان  سکونتگاه دو ایل دورکی و بهداروند هفت لنگ بختیاری بوده است . با ترسیم یک خط فرضی از شرق به غرب این شهرستان تازه تأسیس همواره بخش شمالی آن از ایل دورکی و بخش جنوبی آن از ایل بهداروند بوده است . منطقه دورک در 50کیلومتری شمال لالی که جزو بخش سردشت می باشد دلیلی بر سکونتگاه ایل دورکی است و بخش زیادی از دامنه های شمالی لالی تا زمان قاجاریه متعلق به طایفه آسترکی دورکی بوده است که هنوز بسیاری  از آنها بنام تیره های آسترکی وجود دارند از جمله : بنه میر ( میر لقب بسیاری از بزرگان آسترکی بوده است) ،  بنه وار خلیل خان بهرامسری، جاستون شه بامسیری(بهرامسری)، قلعه صلواتی خلیل خان آسترکی، چال خراجی ، کول پاپا،، سیکوند(جیسوند)، بنه وار گائیوند، آسترکی راه، ملک خضر آسترکی،( بهرامسری، خراج، جیسوند، پاپا، گائیوند تیره های طایفه آسترکی هستند) در بخش جنوبی نیز قلعه مش مرداسی ، قلعه چنگایی ، کیارس، متعلق به ایل بهداروند بوده اند .( مش مرداسی ، چنگایی، و کیارسی از طوایف بهداروند هستند) با شکست ابدالخان بهرامسری آسترکی از نوادگان میرتاجمیرخان ومیر خلیل خان از آقامحمدخان قاجار، امرای طایفه زراسوند دورکی به قدرت رسیدند . و در دوره قاجاریه تغییر و تحول بزرگی در سکونتگاه طوایف بختیاری بوجود آمد. طوایف بابادی که تا زمان قاجاریه در حوالی رامهرمز و هفتکل سکونت داشتند توسط حسینقلی خان زراسوند ایلخان بختیاری در خلال سال 1260ه ق به بعد ، پس از دستگیری موسی خان بابادی توسط [خان زراسوند] و تحویل ایشان به دولت مرکزی ، طوایف بابادی به لالی کوچانده شدند و بیشتر در املاک طایفه آسترکی که حالا قدرت گذشته را از دست داده بودند در کنار طایفه آسترکی ساکن شدند. و طایفه زراسوند نیز از دورک و دز شهی به سوی اندیکا و گلگیر مسجدسلیمان نقل مکان نمودند و حسین قلی خان زراسوند قلعه زراس را در اندیکا ساخت و آن را مرکز حکومت خود قرار داد و در جنگی که میان هفت و چهار در زمان حسین قلی خان صورت گرفت ، طوایف چهارلنگ که مالک اندیکا بودند به سوی سردشت که سکونتگاه ایل دورکی بود ،رانده شدند و بیشتر دورکی ها در اندیکا مستقر گردیدند. و طایفه اسیوند دورکی نیز در دشت لالی مستقرشدند. آثار سکونت یکجا نشینی در محل کنونی شهر لالی از زمانها بسیار دور به خاطر نداشتن آب آشامیدنی وجود نداشته اما در بنه میر ،تتر ، خواجه آباد سفلی آثاری به چشم می خورد چون دارا ی چشمه بوده اند. اما زندگی به سبک مدرن درمرکز شهر لالی کنونی از زمانی آغاز شد که پای کارکنان شرکت نفت دارسی برای یافتن چاهای نفت بیشتر به لالی وارد شد. آنها در دو نقطه از دشت بنگله هایی را برای اسکان کارکنان خود احداث نمودند. و شرو ع به اکتشاف نمودند و چندین حلقه چاه نیز حفر نمودند و بسیاری از آنها را پلمپ نمودند. و این شد سرآغاز زندگی یکجانشینی در دشت لالی شد. در زمان رضاشاه که قانون تخت قاپو یا همان اسکان عشایر را به اجرا گذاشت بسیاری از طوایف اسیوند و بهداروند با اجبار اسکان پیدا نمودند و آب آشامیدنی آنها از طریق شرکت نفت با تانکر های آبکشی تأمین می شد و حتا تا اوایل دهه 1360 که خود شاهد بودم این کار از طریق سازمان آب انجام می گرفت. انگلیسی ها به این دشت Lali Plain به معنی دشت لالی می گفتند و در بسیاری از اسناد آن دوره که چندتا از آن ها نزد من هست ، بختیاری ها نیز هنگام مکاتبه با ادارات بخش ، دقیقا از ترجمه عبارت انگلیسی « لالی دشت» استفاده می نمودند. اما متأسفانه طایفه آسترکی که در حدود 15 کیلومتری لالی بودند، اسکان پیدا نکردند و حتا تش محمدرضاوند بهرامسری که تا آن زمان در روستای طاقای چهابیشه سکونت داشتند به خاطر دهن کجی به دولت ، طاقها را خراب کردند و سیاه چادر برپاکردند،آثارو ویرانه های طاق پدر بزرگ من هنوز باقی است و همین امر باعث عقب ماندگی طایفه آسترکی از کاروان تمدن و بیشرفت نسبت به سایر طوایف بختیاری گردید و پس از انقلاب نیز به خاطر جنگی که در میان طایفه صورت گرفت ، به سوی شهرهای دزفول و شوشتر وحتا شوش در خوزستان و الیگودرز و یزدانشهر و جوی آبادخمینی شهر پراکنده شدند. هم اینک شهرستان لالی سکونت گاه ایل دورکی ( طایفه اسیوند، طایفه آسترکی، طایفه بابا احمدی)، ایل بهداروند( طایفه مش مرداسی، بلیوند، چنگایی، آل جمالی، علاء الدین وند) و ایل بابادی می باشد. در زمان پهلوی ، لالی و اندیکا یک بخشداری داشتند بنام بخشداری قلعه زراس اندیکا و لالی.  در دهه 1360 لالی به یکی از بخش های شهرستان مسجدسلیمان تبدیل شد تا اینکه سرانجام در سال 1382 خورشیدی با نام شهرستان لالی از مسجدسلیمان جدا گردید و بجز در حوزه انتخابیه نماینده مجلس ، دارای ادارات مستقل می باشد که از مرکزاستان دستور می گیرند.  من بهرامی آسترکی می گویم: ای کاش مسئولین امر تلاش می کردند تا نام آن،  شهرستان بختیاری نامگذاری می شد چون 99درصد جمعیت آن بختیاری هستند . البته هنوز هم دیر نشده و من از جوانان و تحصیل کردگان بختیاری ساکن شهرستان درخواست می نمایم که با فراهم کردن طوماری که خودم نیز نخستین کسی هستم که اولین امضا را بر آن خوام نوشت ، از مقامات رسمی کشور بخواهیم که این حق ماست که نام شهرستان مان را به نام قوممان تغییر دهیم . به امید آن روز موقعیت جغرافیایی: این شهرستان از جنوب به شهرستان مسجدسلیمان، از خاور به شهرستان اندیکا، از جنوب غربی به گتوند، از شمال خاوری به شهرستان کوهرنگ و فریدونشهر، از شمال به شهرستان الیگودرز، از غرب به بخش سردشت شهرستان دزفول محدود می شود. مساحت آن حدود 1400کیلومتر مربع است . دارای زمستانهای نسبتا سرد و تابستان های گرم و بهاری بسیار دلپذیر و زیبا می باشد . میزان بارندگی سالانه حدود 500میلیمتر است. ارتفاع آن از سطح دریا نزدیک 493 متر است . شهرستان دارا سه بخش مرکزی ، سادات و هتی می باشد. رودها: 1- رود کارون نماد دریا دلی بختیاری که از شرق لالی به سوی جنوب لالی در جریان است ودر گویش بختیاری به « اَو رو» یعنی آب رود کارون شهرت دارد و در فاصله 6کیلومتری شهر روان است و شهر در بالاتر از رودخان قرار گرفته است از این روی نمی شود از آب آن برای کشاورزی استفاده نمود. 2- رود شور یا( اَو سور) که از شمال غربی لالی از کوه سالند و هفت تنان سرچشمه می گیرد و در نزدیکی مرز جغرافیایی شهرستان لالی در منطقه کنارشه آسترکی با یک تپه نمکی برخورد می کند و آب آن شور می شود و پس از گذر از پیچ و خم هایی در درون شهرستان با دور زدن شهر لالی با گذر از دو کیلومتری شهرلالی در منطقه چُلی به رود کارون می ریزد. 3- رود زیبا رود(زیوه رو) که رودخانه ای بهاری می باشد و ان نیز در جنوب لالی در مسیر لالی به گتوند و شوشتر جاری است و در زمان میرخلیل خان بهرامسری آسترکی پلی بر روی آن ساخته شد که هنوز آثار آن پابرجاست. 4- رود کوچک کول سیر( کول بهرامسری) یا کول سی که از ارتفاعات کوه دیگوله و شاه نشین در منطقه آسترکی و چهاربری در شمال لالی سرچشمه می گیرد و واز کنار چم روستای باخدا ( بنه آفاضل آسترکی ) می گذرد و به رودخانه شور می ریزد. 5- رود تراز که از ارتفاعات کوه لارزندا و کوه « آسترکی راه» سرچشمه می گیرد و به رودخانه شور می پیوندد. در دهه 1380 با لوله کشی بخشی از آب این رودخانه آب شهر لالی را تدمین نموده اند. 6_ رود جیسوند یا سیکوند که از کوه آسترکی راه و چی اوزه سرچشمه می گیرد و به رود شور می ریزد. کوه ها: کوه سِتِرون، کوه شیر ، کوه آسترکی راه ، کوه دیگوله ، کوه گریوه، کوه بردگژدم، کوه سرحد در آرپناه، کوه کی نه، رگ شهباز گیاهان و میوه ها : بلوط، کلخنگ، بادام وحشی، توت وحشی، مورت، کنار، گز، جاز، بن، انار و انگور وحشی ، وجه تسمیه لالی: لالی واژه ای ایرانی باستانی است . به باور نگارنده ( علی بهرامی آسترکی) ، این واژه به معنای آروس(عروس) است و دلیل آن نیز این است که زنان بختیاری هنگام برگزاری جشن های عروسی ، اشعاری آهنگین و شورانگیز و زیبا را در وصف داماد و عروس به صورت گروهی می خوانندکه به آن ها « دوا لالی» گفته می شود. ترکیب « دوا لالی» از دو بخش « دُوا » که در زبان بختیاری یعنی داماد و « لالی» که در زبان بختیاری یعنی عروس ساخته شده است. و روی هم به معنای سرودهای آهنگین که در وصف زیبایی ها عروس و دلاوری های داماد گفته می شو . به سخن دیگر کلمه «لالی» نامی دخترانه نیز هست که برای نامگذاری دخترا ن بختیاری استفاده می شود که در همه طوایف بختیاری این نامگذاری دیده شده است . مانند لالیجان یا لالی جون. از سوی دیگر  واژه اروس که واژه ای اوستایی می باشد ودر زبان بختیاری نیز به همان شکل اروس ادا می شود و پس از ورود به زبان عربی به شکل عروس در آمده است ، نیز به معنای زیبا و قشنگ است. چون در بهاران  این دشت بسیار زیبا و دلپذیر بوده به لای یعنی عروس نامگذاری شده است. وجه تسمیه بُنه وارخلیل خان : بُنه وار از دو بخش « بُنه » به معنی اسباب و اثاثیه یا بار وبنه و «وار » به معنی جایگاه که شکل دیگر آن وارگه است . وار معنایی دیگر نیز دارد و آن به معنی بار عام یعنی روزی که حاکم فرمان دیدار و ملاقات عمومی را با اتباع تحت فرمان خود را می دهد. پس به طورکلی بنه وار یکی به معنای جایگاه و سکونتگاه است و دیگری به معنی محل و مرکز بارعام یا ملاقات شهروندان با حاکمین وقت از جمله خلیل خان بهرامسری آسترکی بوده است . از این روبی به بنه وار خلیل خان نامبر دار است. آثارباستانی و تاریخی و گردشگری لالی: چکیده ای از آثار تایخی شهرستان لالی یا ( بنه وار خلیل خان آسترکی): قلعه چنگایی بهداروند، قلعه مش مرداسی بهداروند، تپه باستانی تَتَر در روستای ططرآباد طایفه گاودش اسیوند، قلعه صلواتی خلیل خان بهرامسری آسترکی دورکی، کاخ شاهی خلیل خان بهرامسری آسترکی درشهر بنه وار خلیل خان، کاخ یا عمارت تاریخی میرجهانگیرخان بهرامسری آسترکی ( یا کاخ دیوانخانه یا بارعام) شهر در بنه وار خلیل خان ، میدان چوگان بازی در بنه وار، سنگرهای دژبانی و دیدبانی در بنه وار، حمام و ساختمانهای مسکونی که دارای امکانات رفاهی از جمله حمام، شومینه و پذیرایی یا لامردون ، پل زیوه رو ،(زیبارود) خلیل خان آسترکی، پل آب شور در کنار پل فلزی جدید از دشت لالی به بنه وار خلیل خان ساخته شده توسط خلیل خان، پل تاریخی دیگری بر رود شور در مسیر تراز به تنگ هتی که پل جدید هتی در کنار آن ساخته شده است، آرامگاه خضر آسترکی در بخش هتی، قله اره تی یا اردشیر بنام جد ششم خلیل خان آسترکی در تنگ هتی ، چهار طاقی تمبل و رنگرزی یادگار چهاطاقی های دوران ساسانیان، بنه میر در 8 کیلومتری شمال غربی لالی که آثار آن مربوط به دوران صفویه که حاکمین بختیاری و لالی خوانین آسترکی بوده اند ( بیشتر خوانین آسترکی به لقب میر نامبردار بوده اند و چه بسا نام این مکان از نام آنها گرفته شده است و متأسفانه کتیبه ای در این مکان وجود داشته که بعدها آن را دشمنان میراث فرهنگی نابود کرده اند ولی زمانی خودم از یک نفر از تیره شهماروند اسیوند که در حال حاضر مالک بنه میر هستند شنیدم که قباله بنه میر که در دست آنهاست تاجمیرخان آسترکی آن را امضا و فروخته است،)، قلعه میدان در بخش هتی ، قلعه چیتی، جاستون شه بابک شاه بهرامسری یا بامسیری( تا دو دهه پیش این نام در نقشه جغرافیایی مسجدسلیمان درج شده بود) ، مجسمه مرد انزانی در چی اوزه در منطقه تیره چهاربری آسترکی در شاه نشین، بی اوزه ، دز ملکان یا دز خلیل خان آسترکی ( خلیل خان مخالفین حکومت خود و دزدان و راهزنان را در این دز زندانی می نمود) یا دز اسد خان بهداروند که در زمان قاجاریه در آن استقرار یافت مشرف بر شهر تاریخی بنه وار خلیل خان بهرامسری آسترکی که اینک جزو شهرستان اندیکا می باشد. چشمه بی بی ترخون همسر خلیل خان بهرامسری آسترکی که جزو اندیکا می باشد ، سد خلیل خان بهرامسری آسترکی بر روی رود خانه تلوک در یک کیلومتری بنه وار7و 4، آسیاب های جیسوند یا سیکوند، معبد باستانی باخدا( خدی) در بنه آفاضل بهرامسری آسترکی، طاقای چهابیشه سکونتگاه تیره بهرامسری آسترکی، و دز دختر یا ( دز اردویسور آناهیتا) روبروی معبد باستانی باخد که مربوط به فرشته آناهیتا در دوران ساسانیان است که بر فراز کوهی به همین نام نظاره گر دو رودخانه آب شور و رودخانه کول سیر ( بهرامسری) که از دو سوی آن روان هستند می باشد و در زمان ساسانیان این فرشته که نگهبان آب های روان بوده از ارج و سپاس فراوانی برخوردار بوده است، ایرانشهر در بخش هتی ، بنه وار گائیوند آسترکی بالاتر از قلعه صلواتی خلیل خان که مقر حکومت محلی نظرعلی خان و روشن علی خان گائیوند آسترکی در زمان قاجاریه بر طایفه آسترکی بوده است که براثر یک جنگ درون طایفه ای این دو خان کشته شدند و بسیاری از آسترکی ها متواری گردیدند.لازم بذکر است که بیشتر بناهایی که در بخش شمالی لالی از وار خلیل خان آسترکی به صورت یک خط فرضی تا سردشت ساخه شده از بنه وار توسط سه تن از خوانین برگ بختیاری ازجمله میر تاجمیرخان بهرامسری و پسرش میرجهانگیرخان بهرامسری و به خصوص نوه اش میر خلیل خان بهرامسری آسترکی دورکی که از سال 924 تا 1047ه ق برکل بختیاری حکومت می نمودند و مرکز حکومت آنها درشهر بنه وار خلیل خان یا بنه وار 7و 4 بوده ، ساخته گردیده و متأثر از معماری دوره صفویه می باشند. و اسناد این مناطق از دوران صفویه به بعد در نزد نگارنده موجود است که برخی از آنها را در کتاب بنه وارمن ایل من در سال 1382 به چاپ رساندم. منابع :علی بهرامی آسترکی ،" بنه وار من ایل من،چاپ 1382" دکتر گیرشمن ، "ایران از آغاز تا اسلام ، ترجمه محمد معین" علی بهرامی آسترکی ، "شاهکار بختیاری، 1384" اسکندبیگ ترکمان، "تاریخ عالم آرای عباسی" محمد کاظم مروی ، "تاریخ عالم آرای نادری" ملا جلال الدین منجم یزدی، "روزنامه ملاجلال یا تاریخ عباسی""کتیبه کول فره و اشکفت سلمان ایذه( آنزان)"جرج کمرون ، "ایران در سپیده دم تاریخ" امیرشرف خان بدلیسی ،" تاریخ مفصل کردستان0 شرفنامه بدلیسی)" کتیبه میرجهانگیرخان بهرامسری آسترکی فرزند تاجمیرخان" در بنه وار خلیلخان"
مختصات: شرقی′۰۵°۴۹ شمالی′۱۹°۳۲ / ۴۹٫۰۸۳غرب ۳۲٫۳۱۷جنوب / -۴۹٫۰۸۳;-۳۲٫۳۱۷ (نقشه) لالیلینا لالی شرقی‌″۳۷ ′۰۵ °۴۹ شمالی‌″۴۰ ′۱۹ °۳۲ / °۴۹٫۰۹۳۶شرقی °۳۲٫۳۲۷۸شمالی / ۴۹٫۰۹۳۶;۳۲٫۳۲۷۸ اطلاعات کلی کشور  ایران استان خوزستان شهرستان لالی بخش مرکزی سال شهرشدن ۱۳۶۹ مردم جمعیت ۴۵۰۰۰ زبان‌ گفتاری بختیاری مذهب شیعه جغرافیای طبیعی ارتفاع از سطح دریا ۳۳۹ متر آب‌وهوا میانگین دمای سالانه ۲۵الی۵۰ میانگین بارش سالانه ۸میلیمتر روزهای یخبندان سالانه ۰ اطلاعات شهری لالی شهری است در شمال شرقی استان خوزستان. این شهر در شهرستان لالی قرار گرفته و در سال ۱۳۸۵، تعداد ۳۸۰۰۰نفر جمعیت داشته‌است [۱]. مردم لالی از ایل دورکی( طایفه آسترکی و طایفه اسیوند)، بابادی، بهداروند شاخهٔ هفت‌لنگ قوم بختیاری هستند.[۲]

 

 

 

 

 

 

دژ ملکان یا دژخلیل خان بهرامسری آسترکی دز اسدخان بهداوند

 

منابع [ویرایش] ↑ پایگاه اینترنتی مرکز آمار ایران ↑ قدیری، مرتضی، لالی خاستگاه ۱۵ هزار ساله، بختیاری‌ها، روزنامه ایران (در آفتاب) مختصات و ارتفاع، نام شهردار و سال شهر شدن، پیش‌شماره  

 


»ادامه مطلب

عمارت تاریخی بنه‌وارخليل خان
سه شنبه هفتم شهریور 1391 ساعت 20:4 | | نوشته ‌شده به دست علي بهرامی آستركی بختیاری(بهرامسری) | ( )
از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
عمارت تاریخی بنه‌وار
اطلاعات کلی
نام عمارت تاریخی بنه‌وار
کشور Flag of Iran.svg ایران
استان استان خوزستان
شهرستان شهرستان مسجد سلیمان
اطلاعات اثر
نام محلی بنه وار خليل خان
نام‌های دیگر بنه‌وار هفت و چهار، بنه‌وار آسترکی
نام‌های قدیمی آسترآباد اردشير در دوره ساسانيان
نوع بنا از سنگ و ساروج
کاربری عمارت
دورهٔ ساخت اثر دوره صفوی
بانی اثر سه تن از خوانین بختیاری به نام های امیرتاجمیرخان بهرامسری آسترکی دورکیوپسرش میرجهانگیرخان بهرامسری و نوه اش میر خلیل خان بهرامسری آسترکی
اطلاعات ثبتی
شمارهٔ ثبت ۹۹۶۴
تاریخ ثبت ملی ۲۳ شهریور ۱۳۸۲

عمارت تاریخی بنه‌وار مربوط به خوانين بهرامسری آستركي است و در شهرستان مسجد سلیمان، بخش لالی، روستای بنه وار واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۳ شهریور ۱۳۸۲ با شمارهٔ ثبت ۹۹۶۴ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.[۱]

 n3d4xtgctl5u0c8yb6d6.jpg

عمارت دیوانخانه یا کاخ اژدر میرجهانگیرخان بهرامسری آسترکی فرزند

تاجمیرخان آسترکی در بنه وارخلیل خان (۷و۴)

..................................

86pkd1lqnffqgztzb29.jpg

کاخ شاهی خلیل خان بهرامسری آسترکی فرزند میرجهانگیرخان

..........................

o6rcxsggte48brk967j9.jpg

کتیبه میرجهانگیرخان بهرامسری آسترکی فرزند تاجمیرخان بهرامسری آسترکی فرزند بابک شاه که در فاصله سالهای ۹۷۴تا ۱۰۳۷ در دوره زمامداری میرجهانگیرخان بر سرزمین بختیاری حکاکی شده و روی آن پس از ستایش خداوند و پیامبر و امامان، نام میرجهانگیرخان فرزند تاجمیرخان بختیاری حک گردیده است

...........................

36w3hktchrzs9b2jeu0.jpg

دور نمایی از بخشی از شهر بنه وار خلیل خان بهرامسری آسترکی یا بنه وار هفت و چهار


بنه وار خلیل خان در ۳۰کیلومتری خاور لالی و ۸۵ کیلومتری مسجدسلیمان قرار دارد و از سال ۹۲۴ه ق  توسط امیر تاجمیرخان بهرامسری آسترکی به عنوان مرکز حکومت بختیاری برگزیده شد و تا سال ۱۰۲۳هق  مرکز فرمانروایی بختیاری بود و با کشته شدن ابدال خان بهرامسری آسترکی از نوادگان تاجمیرخان این منطقه را از دست دادند . تا اینکه برای نخستین بار در سال ۱۳۸۲ کتاب مصور بنه وار من ایل من توسط نگارنده در باره بنه وار و حکومتگران آن به رشته تحریر درآمد.

 n3d4xtgctl5u0c8yb6d6.jpg

 از دودمان ميرجهانگير خان بهرامسری بختياری آستركی آثار و ابنيه تاريخی معظمی در نقاط مختلف بختياری بجا مانده است كه از آن جمله خرابه های سردشت نزديك دزفول و بُنه وار در منطقه گرمسير و همچنين در ديمه و چغا خور در سردسير می باشد . آثار و جامانده های تاريخی از اين دودمان در نقاط گرمسيری بختياری، گواه بارزی بر شوكت و جلال زياد آنها بوده است .آثار و ابنیه بُنه وار از شکوه و عظمت خاصی برخوردار بوده و چنانکه از پس مانده های آن، استنتاج می شود . بسیار بزرگ و وسیع بوده زیرا در این محل علاوه بر حاکم و رئیس کل، سایر روسا و کلانتران و بزرگان ایل در جوار مقر حکمروایی خان، دارای ساختمانها و منازل متعددی بوده اند و هم اکنون نیز پاره ای از آن آثار که بیشتر به قصر اصلی خان بزرگ ( یکی از خوانین آسترکی ) بوده به چشم می خورد که قسمتهای مختلفه آن از قبیل نقارخانه، دفتر خانه، فراش خانه و حمامهای بزرگ ( دلیل بر وجود تمدن آنهاست ) مشهود است . ضمناً در محل مزبور میدانی بوده که سواران و رزم آوران بختیاری در آنجا به چوگان بازی و سوارکاری می پرداخته اند. شواهد و قرائن نشان می دهد که بنه وار از هزاران سال پیش سکونتگاه گرمسیری طایفه آسترکی بوده است . بطوریکه نقشة جغرافیایی دوره ساسانیان ( نقشة شماره ۱۷۰۰، دورة نقشه های تاریخی سحاب ) نشان می دهد که نام آن در زمان ساسانیان ( آسترآباد اردشیر ) بوده که درکناره های کارون به ثبت رسیده است . هر چند آثار تمدنی آن به دورة باستان بر می گردد اما بین سالهای ۹۲۴ ه ق تا ۱۲۰۳ ه ق در زمان اوج قدرت سه تن از خوانین بزرگ بختیاری، مرکز حکومت بختیاری قرار گرفت . ابنیه و ساختمانهای فراوانی در عهد سه تن از خوانین بزرگ بختیاری ـ از جمله تاجمیرخان بهرامسری آسترکی و پسرش میرجهانگیرخان و خصوصاً نوه اش خلیل خان بهرامسری آسترکی در بنه وار و اطراف آن ساخته شد. از این جهت به آن بنه وار« خلیل خان » نیز می گویند. از آنجائیکه مرکز حکومت بختیاری هفت لنگ و چهارلنگ نیز بوده به بنه وار« هفت و چهار» نیز شهرت دارد. علامه دهخدا در فرهنگ لغت از آن به نام بنه وار « هفت لنگ » نام برده است. علاوه بر آثار يك شهر بزرگ ديواني كه توصيف شد، سنگ نوشته بزرگي در روی يك تپه در باختر بنه وار وجود دارد كه به دستور ميرجهانگيرخان بهرامسری بختياری آستركی حكاكي شده است . همچنين بر روي رودخانه « تلوك» كه از كنار بنه وار مي گذرد به دستور و همت خليل خان بهرامسری آستركی، سدي احداث شد و كانالی به سوی شهر كشيده شده است كه هم اكنون آثار آن پابرجاست . يكی ديگر از نقاط ديدنی بنه وار، چشمه ای است كه به نام چشمه « بی بی ترخون » همسر مرحوم خليل خان معروف است . ايشان يكی از زنان نامدار بختياری در زمان صفويه بوده است.از بناهای بنه وارمی توان به کاخ یا عمارت اژدر یا هشت درکه متعلق به میرجهانگیرخان بوده و به دیوانخانه یا کاخ بار عام شهرت دارد و کاخ شاهی خلیل خان بهرامسری آسترکی فرزند میرجهانگیرخان بهرامسری آسترکی فرزند تاجمیرخان آسترکی اشاره نمود. منطقه ای كه اكنون به نام شهرستان لالی نامبرداراست، در زمانهای پيش بنام بنه وار آستركی و يا آسترآباد اردشير معروف بوده است، اما به مرور زمان تحليل رفته و مناطق مجزايی از آن جدا شده است . شهر تاريخی بنه وار آستركی در دامان كوه « گريوه » در30 كيلومتری شرق لالی كنونی و 85 كيلومتری شمال شرقی مسجدسليمان واقع گرديده است و از ابتدای صفويه تا پايان زنديه از سال 924ه ق تا1023ه ق مركز حكومت بختياری بوده كه حاكمين و فرمانروايان آنها خوانين آستركی بوده اند تا اينكه در زمان آغامحمدخان قاجار با شكست ابدال خان بهرامسری آستركی نواده خليل خان و شكست طايفه آستركی اين شهر را از دست دادند و هم اكنون گروهی از طايفه بامدی( بابا احمدی) در آنجا ساكن هستند . ( كتاب : بنه وار من ايل من، آعلی بهرامی آستركی)

 

86pkd1lqnffqgztzb29.jpg

 

 

o6rcxsggte48brk967j9.jpg

 

 o6rcxsggte48brk967j9.jpg

 

 

 

جستارهای وابسته [ویرایش]

== منابع ==كتاب "بنه وار من ايل من" ، علي بهرامی آستركی شامل مدارك و اسناد تاريخي بنه وار، "تاريخ بختياری" سرداراسعد، "تاريخ ايل بختياری" اثر اسكندرخان عكاشه، "تاريخ مفصل كردستان ( شرفنامه بدليسی)، اميرشرفخان بدليسی، "تاريخ علم آرای عباسی" اسكندر بيگ تركمان و تاريخ عالم آرای نادری

  1. «دانشنامهٔ تاریخ معماری ایران‌شهر». سازمان میراث فرهنگی و گردشگری ایران. بازبینی‌شده در ۱۹/۵/۲۰۱۱. 
36w3hktchrzs9b2jeu0.jpg

ُالگو:بنه وارخليل خان آستركي (آستروكيان)

 

»ادامه مطلب

نوادگان اوولی آسترکی در پل دختر
دوشنبه ششم شهریور 1391 ساعت 15:43 | | نوشته ‌شده به دست علي بهرامی آستركی بختیاری(بهرامسری) | ( )

       حدود 200سال پیش بعلت جنگی که میان دو تیره بهرامسری و تیره های گاییوند و مهمدوند درگرفت که منجر به کشته شدن نظرعلی خان آسترکی از تیره های ( وندوندگری شامل مهمدوند ،گاییوند، اسه وند، کاید و دهدار) گردید. یکی از فرزندان آمحمدرضا آسترکی بنام ابولی (اوولی)  از بختیاری به سوی شهرستان پل دختر کنونی کوچ می کند و در 60 کیلومتری شرق شهر پل دختر کنونی که اینک آبسر نامیده می شود،  احتمالا آبسر شکل دگرگون شده بهرامسر می باشد که هنگام سکونت ابولی بهرامسری در آنجا به این نام خوانده شده و به مرور زمان به آبسر تبدیل گشته است، سکنی گزید. نوادگان ابولی آسترکی  اینک در شهرستان پل دختر و در میان طوایف لر(کوچک) به طایفه آبسری بختیاری شهرت دارند. آنها در آغاز در روستاهای آبسر، میشوند، واشیان، تخت آب ، بُنه لشه، پاتپه، تک داره، چاه شیرین، چشمه شیرین، تخت شیر در 60کیلومتری شهر پل دختر سکونت داشتند و با آغاز زندگی شهرنشینی بیشتر آنها روستاها را ترک نموده و در شهرهای پل دختر و تعدادی در خرم آباد و جاهای دیگر ساکن شدند. نوادگان (اولاد) ابولی آسترکی بالغ بر 150 خانوار می باشند که با نام خانوادگی محمودی، الله پور، علی پور، ناصری، ایمانی، رفیعی، مرادی ، باقرپور، قهرمانی، عباسی شهرت دارند. در کتاب از بیستون تا زردکوه به کاظم خان محمودی از طایفه آبسری اشاره گردیده است. تعدادی از شخصیت های نامدار و معروف این اولاد عبارتند از: کاظم خان و کدخدا شکرخدا فرزندان آمحمود، آعبدل احمد و آعبدل طاهر فرزندان کاظم خان، حاج شیرعلی محمودی ، حجت الاسلام حاج شیخ ولی محمودی رییس اداره اوقاف دزفول و شوشتر در دهههای 60 و 70، حجت الاسلام حاج شیخ محمد ایمانی نخستین امام جمعه پل دختر پس از انقلاب اسلامی به مدت 15سال، دکتر هدایت ایمانی(پزشک عمومی و کاندیدای هشتمین دوره مجلس شورای اسلامی)،سرهنگ مصطفی محمودی ، هوشنگ محمودی قاضی دادگستری، مسعود محمودی قاضی دادگستری ، این مطالب را جناب آقای رحیم محمودی فرزند حاج شیرعلی محمودی کارمند اداره مخابرات پل دختر  که در تاریخ 27/4/1390 خدمتشان بودیم ، در اختیار ما گذاشت.

 


»ادامه مطلب

پاسخ به سوالات احمد مالملی
یکشنبه پنجم شهریور 1391 ساعت 18:18 | | نوشته ‌شده به دست علي بهرامی آستركی بختیاری(بهرامسری) | ( )
آسترکی های ساکن دورود
سه شنبه سی و یکم مرداد 1391 ساعت 10:15 | | نوشته ‌شده به دست علي بهرامی آستركی بختیاری(بهرامسری) | ( )

 پس از شکست ابدال خان بهرامسری آسترکی در سال 1203 ه.ق توسط آغامحمد خان قاجار ، عدّه از طایفه آسترکی به سوی دورود مهاجرت می کنند و در دامنه شمال غربی اشترانکوه در دشت سیلاخورمستقرو اقدام به خرید زمینهای حاصل خیز این منطقه می نمایندکه به همین مناسبت به چال آسترکی معروف میشود و به تدریج منجربه تأسیس سه ده آسترکی میگردد. از سه ده آسترکی روستای گاوکشه قدمتش بسیار کهن میباشد که بر اساس روایات قدمت آن به حدود بیش از هزار سال میرسد و وجه تسمیه آن از کشتن گاو در ضیافت ها و مراسم جشن ها و ترحیم ها گرفته شده است ، یک فرضیه وجود دارد که وجه تسمیه گاوکشه منتبج از یکی از آیین های قدیمی ایرانیان به نام آیین میترائیسم می باشد . از ویژگیهای خاستگاه این آیین وجود چشمه ها و رودخانه های فراوان می باشد که در حال حاضر نیز این روستا دارای این ویژگی است و پر آب ترین روستای لرستان محسوب میشود.

با اسکان آسترکی ها در سه ده آسترکی آنها علاوه بر دامداری به کشاورزی نیز مبادرت می نمایند تا اینکه حشمت الدوله از نوادگان ناصرالدین شاه قاجاراملاک آنها را به زور تصاحب نموده و خود را مالک آنجا می خواند ، و اکنون مرکز دهستان به نام حشمت آباد معروف است.

این گروه از آسترکی ها شامل سه تش میباشند بنامهای :

1-    تش تاجدین (نوروز)

2-     تش سرسر (سهرسهر)

3-    تش عیدی

که نسبت سه تش فوق به تیره بهرامسری آسترکی میرسد چون در طول سالیان گذشته که نیاکان ما به این سرزمین کوچ کردند ، بزرگان ما فقط با بزرگان تیره بهرامسری رفت و آمد داشته اند.

پیشینه تش تاجدین :

روستای گاوکشه (یکی از سه ده چال آسترکی) واقع در 12 کیلومتری شرق شهرستان دورود و در حاشیه شمال غربی اشترانکوه در جوار ایستگاه راه آهن رودک اقامتگاه عدّه ای از طایفه آسترکی بنام "تش تاجدین" می باشد. بر اساس شواهد تاریخی ، یوسف و عبدالله فرزندان تاج الدین نیاکان این گروه از آسترکی ها حدود 360 سال قبل در حوالی مسجدسلمان یعنی لالی کنونی یا بنه وار آسترکی املاکی داشته اند و با فروش بخشی از املاک خود در شهرستان لالی (سند شماره 3   کتاب  بنه وارمن ایل من صفحه 219 و 220)  بعدها در آغاز قاجاریه به منطقه خوش آب و هوای چال آسترکی مهاجرت و با خرید چهاردانگ از روستای گاوکشه در آن ساکن میشوند.

روستای گاوکشه (یکی از سه ده چال آسترکی) واقع در 12 کیلومتری شرق شهرستان دورود و در حاشیه شمال غربی اشترانکوه در جوار ایستگاه راه آهن رودک به قدمت طولانی اقامتگاه عدّه ای از طایفه آسترکی بنام "تش تاجدین" می باشد . بر اساس شواهد تاریخی این گروه از آسترکی ها حدود 330 سال قبل از حوالی مسجدسلمان با فروش املاک خود در دشت لالی (سند شماره 3کتاب بنوار من ایل منصفحه 219 و 220) به منطقه خوش آب و هوای چال آسترکی مهاجرت و با خرید چهار دانگ از روستای گاوکشه در آن ساکن میشوند.

 در خصوص وجه تسمیّه گاوکشه دو روایت از قدیم نسل در نسل نقل شده است ، یکی از روایات حاکی است که به دلیل آب فراوانی که در این روستا وجود داشته و دارد گاوکشه (پر آب ترین روستای لرستان میباشد) زمین هایش مستعد رویش علف های هرز فراوانی بوده و خیلی از زمین هایش مرغزار بوده اند که در هنگام شخم آنها توسط خویش و گاو ، گاو ها تاب مقاومت نیاورده و منجر به کشتار گاوها می شده است. که به همین علت نام روستا را گاوکش  گذاشتند  و به مرور تبدیل به گاوکشه شده است.

روایت دوم به نقل از گذشتگان حاکی است که تش تاجدین از طایفه آسترکی با حفظ آداب و رسوم ایل بزرگ بختیاری به پاس احترام میهمانان در مراسم ترحیم و نیز جشن ها با کشتن گاو رسم میزبانی خود را برگذار می کرده و به همین جهت نام روستا را گاو کش یا گاوکشه گذاشته اند، که این روایت با توجه به توضیحات بالا درست تر به نظر می رسد.

خرید زمین های روستای گاوکشه توسط تش تاجدین قبل از قاجاریه بوده و سند مالکیت داشته که با هجوم ایل قاجار به منطقه و تصرف زمین های چال آسترکی  (سه ده آسترکی) پس از درگیری های مستمر با بزرگان تش تاجدین و سایر تش های  "طایفه آسترکی" در چال آسترکی اسناد مالکیت را به یغما برده اند. به روایتی اسناد مالکیت بر پوست آهو حک شده و نزد بازماندگان ایل قاجار می باشد.

یکی از بزرگان تش تاجدین به نام کدخدا آغلامحسین آسترکی فرزند علایی از اولاد نوروزکه فردی مبارز و حق طلب بوده به مبارزه با قاجارها پرداخته وبرای احقاق حق و شکایت از تعدیهای قاجاریان مستقر در منطقه به عدالت خواهی با عدّه ای از اقوام به تهران رفته که او را دستگیر و به قتل می رسانند.

هدایت و رهبری تش تاجدین در دوره معاصر :

بعد از کشته شدن کدخدا آغلامحسین آسترکی تش تاجدین اقتدار خود را از دست داده و خیلی از آنها مجبور به کار روی زمین هایی می شوند که که در اصل مال خودشان بوده امّا به تصرف نوادگان قاجار در آمده بود . علیرغم افول قدرت تش تاجدین ، تنش ها و درگیریهای آسترکیها با ایل قاجار تداوم پیدا می کند تا اینکه کد خدا آ حسین آسترکی بزرگ تش تاجدین در دوره معاصر با اقتدار (1293 - 1377 ه.ش) پا به عرصه ظهور میگذارد و تش تاجدین را که پراکنده و ضعیف شده بود دوباره گرد هم آورده و با نفوذ در تشکیلات حشمت الدوله از نوادگان شاه قاجار و استفاده از امتیازات فراوان دریافتی به تش تاجدین جان دوباره می بخشد . وی با استفاده از امکانات حشمت الدوله و به جهت لیاقت ذاتی خود از لحاظ مالی و اقتصادی قدرت فراوانی کسب کرده تا جایی که چندین روستای تحت مالکیت عبدالخان هفت لنگ پسرعموی امیر جنگ  از جمله رزور و چمنار را اجاره کرده و در سال 1332 (ه.ش) اقدام به خرید هفت جفت از دوازده جفت روستای بودینه در 5 کیلومتری شرق دورود از عبدالخان می نماید .

از اقدامات مهم و مؤثر کدخدا آحسین آسترکی در روستای گاوکشه احداث حمام برای روستا در حدود سال 1330 (ه.ش) بود و تلاش فراوان جهت تأسیس مدرسه ابتدایی امیرکبیر در سال 1327 (ه.ش) که اولین مدرسه ابتدایی در منطقه سیلاخور فعلی می باشد که با وساطت و پیگیریهای او و سایر بزرگان طایفه آسترکی در منطقه و پذیرش موضوع ازطرف حشمت سلطان بنای تحول فرهنگی و علمی را در چال آسترکی می گذارد . دبستان ابتدایی امیرکبیر  پس از انقلاب بنام شهید حسین آسترکی تغییر نام یافته است .

در سال 1328 خورشیدی کدخدا آحسین به جهت اقتدار و نفوذی که در منطقه داشته و به جهت خصوصیات اخلاقی انسان دوستانه اش از طرف  بزرگان روستاهایی که از آب سراب داریاب جهت کشاورزی زمین هایشان بهره مند شده اند او را بعنوان میرآب و حفاظت کننده آب سراب داریاب انتخاب می نمایند و تا زمانی که قدرت و توان داشت بر تقسیم آب نظارت داشت. (سند شماره یک پیوست)

توسعه قدرت کدخدا آحسین آسترکی موجب دلگرمی تش تاجدین شده و با حمایت برادران و اقوام خود وبا وساطت افرادی از خاندان قاجاریه به تدریج بخشی از زمینها و عمارت و مستثنیات قاجاریه را به تصرف خود درآورد و با اجرای اصلاحات ارضی سال 1341(ه.ش) قدرت و حدود مالکیت خاندان قاجاریه بشدت کاهش یافته و موجب تقویت خانواده های تش تاجدین و بازیابی قدرت و شوکت آنها می گردد . با گذشت زمان در حال حاضر تش تاجدین ضمن حفظ اقتدار خود در این روستا با سایر اقوام با اخوت و برادری به حیات خود ادامه می دهند و در اداره و مدیریت روستای گاوکشه آسترکیهای تش تاجدین نقش اساسی داشته بطوری که برادرزاده کدخدا آحسین آسترکی بنام ابراهیم آسترکی فرزند کدخدا حسن آسترکی رئیس شورای روستا بوده ودر رفع مشکلات مردم روستا تلاش فراوانی از خود بعمل می آورد. (از سه عضو شورای روستای دو عضو آن آسترکی می باشد)

 سابقه تاریخی تش  تاجدین در روستای گاوکشه :

گورستان دم نسارمهمترین  یادگار نیاکان تش تاجدین در روستای گاوکشه می باشد .این گورستان که در جوار و روبروری مجتمع غذایی گهر دورود در 8 کیلومتری شرق دورود از مسیر اتوبان جدید واقع شده است اوّلین گورستان تش تاجدین بوده است . گورهای موجود در آن سابقه اسکان بیش از 200 ساله تش تاجدین در روستای گاوکشه را اثبات می نماید ، از جمله مزارهای قدیمی این گورستان ، مزاری است مربوط به پاپا آسترکی که در سال 1228 ه.ق (یعنی 206 سال قبل فوت کرده است) برمی گردد .گور کدخدا آغلامحسین آسترکی نیز در این گورستان می باشد  که بر روی گور" کدخدا آ غلامحسین آسترکی" نوشته شده ، نامبرده اولاد آعلائی آسترکی بوده است که علائی درحدود 200  سال پیش زندگی می کرده و مبارزات کدخدا آغلامحسین به حدود 150 سال پیش در دوره ناصرالدین شاه قاجاربرمی گردد. بر اساس بررسیهای بعمل آمده تش تاجدین پس از مهاجرت به روستای گاوکشه همگی در این منطقه ساکن شده اند و بتدریج تعدادی از آنها به شهرهای همجوار و سایر نقاط ایران جهت پیشرفت و ادامه تحصیل مهاجرت نموده اند که در حال حاضر جوانان شایسته ای از این تش به بالاترین مدارج علمی ، هنری و اقتصادی و تجاری رسیده اند.

 مختصری از تبارنامه اولاد تش تاجدین :

فرزندان تاج الدین دوتن بودند به نام های یوسف و عبدالله که در سال 1074 ه ق بخشی از املاک خود را در حومه لالی (بنه وار آسترکی) فروخته اند. از یوسف نوروز و از عبدالله نظر به یادگار بماندندکه بازماندگانشان بنام اولاد نوروز و نظر شهرت دارند.

تش تاجدین به طور عمده شامل اولاد نوروز و نظر و چند اولاد دیگر به شرح ذیل می باشد :

آ)اولاد نوروز :علائی ـ   کدخداغلامعلی  ـ   خداداد ـ  علی داد (  کدخدا آحسین و آحسن،غلامحسین،غلامحسن،علی حسین)کدخدا غلامحسین(پسر نداشت)

فرزندان کدخدا آحسین عبارتند از: غلامعلی،عباس،محمّد،لطیف،خسرو،داوود،همایون،

  فرزندان  حسن عبارتنداز:اله مراد،ابراهیم،پرویز،مصطفی،امیرحسین

  نوادگان ایشان:                     محمّدحسین،حمید،مجید،ایرج،غلامرضا،آریا،آرش،کامران،آتبین،علیرضا،سیاوش،سام،کوروش

                       داریوش،رضا،علی،اسماعیل،سامان،محمد،محمود،اشکان،آرشام، کیان

 

ولی    عبدر علی    رجبعلی    صفر ،جعفر ، مصطفی ، احمد ، مجتبی

سلیمان

شهریارخدایار و علی یار عزت ، نصرت ، احمد

ب) اولاد نظر:    

بابا     درویش علی     پاپی علی ،غلامعلی ، علی     سرهنگ عباسعلی ، ابراهیم ، رضا

کدخدامحمدعلی علی، غلامحسین ، ولی ، میرحسینجمشید ،خسرو ،ایرج ،محمدحسین

ملاپرویز محمدرضاغلامعلی ،غلامعباس،غلامحسن

  شفیع     عباس     درویش    احمد     محسن ، محمدحسین

نقدعلی    محمدتقی  علی عسکر   علی     مرتضی ، ولی     غلام ، علیرضا

                                                         ،حمیدرضا،سعید،سجاد،وحید،مجید،میلاد،علی

ج) سایر اولاددوستعلی تاجدین

     حسنعلی    حسین     هاشم، علیشاه     جهانشاه،غلامشاه،قاسم

نیرعلی

روشنعلی عبداله،اسداله ،عبدالشاه

 علی میرزا    کریم    علیرضا،عزیز   سرهنگ قربان ،محمدرضا،منوچهر،حمید،کریم،مجتبی،قربانی

د) وابستگان تش تاجدین :  ملارضا،غلامرضا    آمنوچهر،مرتضی،خلیل،هاشم     محمد

 علی میرزا و ملارضا و غلامرضا از طایفه چهارلنگ مم صالح بوده اند که در زمان کدخدا غلامحسین حدود 150 سال قبل به روستای گاکشه مهاجرت و مورد حمایت ایشان و تش تاجدین قرار گرفته و فامیلی خود را به آسترکی تغییر و در تش تاجدین مستحیل شده اند آنها افرادی متعصب، مؤمن و درست کار بوده که از تش تاجدین جدایی ناپذیرند. منوچهر آسترکی در دوره معاصر یکی از محبوب ترین و خوشنام ترین اشخاص تش تاجدین بوده  که سجایای اخلاقی او موجب گشت در روستای گاوکشه مورد تکریم و احترام همگان قرار بگیرد و تصمیمات او مورد پذیرش کل مردم روستا قرار بگیرد.

تش سرسر (سهرسهر):عدّه ای از تش سرسر در دهستان  حشمت آباد از سه ده آسترکی ساکن بوده که شاخص ترین فرد دوران معاصر آنها آعیدی بهرامسری می باشد و آعیدی فرزند کدخدا ولی آسترکی می باشد . از دیگر فرزندان کدخدا ولی ، کدخدا محمد علی آسترکی می باشد که کدخدای  روستای درمیان در 6 کیلومتری شمال شرقی دورود بوده است . نام برده نماینده امیرحسین خان تاجبخش در روستاهای برزان و سیزان بوده و از حمایت خانواده تاجبخش ها بهره مند بود

تش عیدی :تش عیدی نیز بطور عمده در روستای حشمت آباد ساکن بوده و از شاخص ترین افراد آن در سالهای گذشته میتوان به آعلیرضا و اولاد اوهمانند آشنبه و آعلیمردان، کدخدا رستم ، کدخدا امام داد ، کدخدا ماشاءاله ، کدخدا محمدعلی و در دوران معاصر به کدخدا کرم آسترکی ،  کدخدا علی آسترکی ،کربلایی صفر، کربلایی ولی اشاره نمود.

    علاوه بر سه تش فوق چند خانواده از تش تشمال آسترکی نیز در روستای ترشاب ساکن بوده اند که فرد شاخص چند خانوار تشمال آسترکی فردی به نام محمدعلی آسترکی(معروف به ناظم الشکر)بوده که در زمان قاجاریه مسئول محاسبه مالیات و تنظیمات منطقه بوده است که در حال حاضر فقط یک خانواده از تش تشمال بجای مانده است که اهل گاوکشه می باشد .

این اطلاعات توسط یکی از پژوهشگران تحصیل کرده تش تاجدین بنام آخسرو آسترکی (کارشناس ارشد مدیریت و عضو انجمن خبره حسابداران ایران) فرزند کدخدا آحسین آسترکی بزرگ تش تاجدین در دوره معاصر در اختیار نگارنده قرار گرفته است. ایشان در حال گرد آوری اطلاعات بیشتری در خصوص سه تش فوق الذکر می باشد که در آینده در اختیار علاقمندان قرار خواهد گرفت.

 سند شماره یک

وزارت دادگستریمبلغ حق الثبت: 50/34 ریال

دفتر اسناد رسمی                                  حق التحریر: 80 ریال

شماره 4318 در تاریخ 29/2/1328 خورشیدی                                                عوارض شهرداری : 3 ریال

دفترخانه رسمی شماره ...

قرارداد فی ما بین آقای علی اکبر یاراحمدی به شماره شناسنامه 14969 صادره از بروجرد از خود خود وکالت داد و از طرف آقای جواد اسکندری به شماره شناسنامه 26145 ار بروجرد ، نادر لک به شناسنامه شماره 2 از بحرین فرزند شنبه و حسین سجادپور شناسنامه شماره 29048 از اراک فرزند احمد مقیم برزان از یک طرف و آقای حسین آسترکی به شماره شناسنامه 144 صادره از حشمت آباد مقیم گاوکشه از طرف دیگر به شرح زیر منعقد گردید :

آقای حسین آسترکی متعهد گردید از زمان تحریر لغایت یک سال شمسی  به عنوان میرآب به مواظبت از آب سراب داریاب مداخله و اقدام نموده  و سهم و نوبه قرائی هر ذیحق از سراب ، نام برده سهم برزان ، بنک آباد و ناصرالدین و بحرین را تقسیم نماید  به نحویکه ......

طرفین متعهد گردیدند آقای علیشاه لک ساکن ناصرالدین را داور قرار داده و در صورت عدم حضور داور  نامبرده ، آقای باقر لک داور است و رأی مشارٌالیه قاطع و لازم الاجراست.

 تاریخ : بیست و نهم اردیبهشت ماه 1328 خورشیدی

امضاء : حسین سجادپور      جواداسکندری     نادر لک     علی اکبر یاراحمدی

           علیشاه لک                                               کدخدا آحسین آسترکی

 

 .

  برای دیدن عکس روی آن کلیک کنید.

عده ای از تش تاج دین (تیره بهرامسری) در تابستان 1391 در روستای گاوکشه: ایستاده از راست به چپ: ابراهیم آسترکی، مهندس كورش آسترکی، آولی آسترکی، سرهنگ بازنشته آالله مراد آسترکی، آمرتضی آسترکی، آعزت آسترکی، نگارنده، سرهنگ بازنشسته آعباسعلی آسترکی، آخسرو آسترکی، آعلی حسین آسترکی، محمد آسترکی،

ردیف دوم نشسته از راست به چپ: كريم آستركي، سجاد آستركي، احمد آستركي، حسين آسترکی، محمدآسترکی(دانشجو)، مجيدآسترکی، احمدآسترکی، ابراهیم آسترکی ،جهانشاه آسترکی

ردیف نخست نشسته از راست به چپ: محمود آسترکی، سامان آسترکی(دانشجو)، رضا آسترکی(دانشجو) سهراب آسترکی، علی آسترکی، مهندس اسماعیل آسترکی

 

 

 

 

 

 

 

 

 


»ادامه مطلب

زندگینامه سردارشهید حاج اصغر آسترکی(زندلشنی)، دلاور میدان های جنگ علیه دشمن تازی
سه شنبه بیستم تیر 1391 ساعت 23:52 | | نوشته ‌شده به دست علي بهرامی آستركی بختیاری(بهرامسری) | ( )

     شهید حاج اصغر آسترکی فرزند آعلی مراد( تیره بهرامسری) در تاریخ 6/1/1329 در روستای زاغه از توابع شهرستان دورود در خانواده ای روستایی و مذهبی دیده به جهان گشود. با توجه به محرومیت روستا و نبود امکانات آموزشی موفق به سوادآموزی نشد و در کنار خانواده به امور کشاورزی و دامداری مشغول شد. حاج اصغر صفای باطنی روستایی را با عشق و علاقه و ارادت به مذهب در آمیخته و از همان ابتدا خود را مقید به رعایت مسائل شرعی نمود. پس از دوران بلوغ ازدواج کرد و از زادگاه خویش به روستای ژان مهاجرت نمود. با شروع مخالفت ها علیه حکومت پهلوی به دریای خروشان ملت پیوست و پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در تاریخ 22/2/59با پوشیدن لباس سبز و افتخارآمیز سپاه پاسداران ، آمادگی خود را برای دفاع همه جانبه از دست آوردهای انقلاب اعلام کرد. زمانی که جنگ تحمیلی از سوی دشمن خبیث بعثی آغاز گردید، با نخستین اعزامی به صورت داوطلبانه به جبهه های نبرد اعزام گردید. در اندک زمانی به دلیل دلاوری و شجاعت به فرماندهی گروهان منصوب شد و در عملیات های حصر آبادان، فتح المبین و بیت المقدس شرکت کرد. در عملیات رمضان در حالی که معاون گردان فتح بود از ناحیه کمر و شانه مجروح شد. پس از بهبودی نسبی دوباره به جبهه اعزام و در عملیات والفجر6 درتنگه چزابه بازهم مجروح گردید. اما این مجروحیت های پی در پی خللی در عظم راسخ او ایجاد نکرد و بلافاصله پس از اندک زمان، به منطقه جنگی باز گشته و با حضور خود باعث دلگرمی نیروهای تحت امر خود گردید. او در عملیات های سلیمانیه، حاج عمران، کربلای4 ، کربلای5 ،به عنوان فرمانده گردان محرم دورود حضوری شجاعانه داشته و در عملیات فتح 5 باز هم بر اثر برخورد ترکش دشمن زخمی شد و به علت شدت جراحات به پشت جبهه منتقل و در بیمارستان بستری گردید. به محض ترخیص از بیمارستان خود را به میدان های نبرد رسانده و در عملیات والفجر 10 آزادسازی شهر مائوت {عراق} در حالی که فرماندهی گردان محرم را به عهده داشت، در مقام معاونت محور عملیاتی لشکر 57حضرت ابوالفضل(ع) انجام وظیفه نموده و در عملیات های بعدی که بیت المقدس2 و 3 بودند شرکت کرده و برگهای زرین عمر خود را پر افتخارتر نمود. اما رشادت و شجاعت حاج اصغر در عملیات بیت المقدس 4 در آغاز سال 1367 به اوج خود رسید. با فتح قله صعب العبور و دژ غیرقابل تسخیر در شاخ شمیران همگان را متحیر و وادار به تحسین نموده و نام خویش را در تاریخ انقلاب و جنگ تحمیلی جاودانه کرد. پس از این عملیات ، حاج اصغر و گردانش به عنوان تشویق به مرخصی آمدند اما مرخصی برای حاج اصغر معنایی نداشت و در دوران مرخصی نیز دائماً پیگیر امور مربوط به اعزام نیروها و نیز شرکت در جلسات ستاد لشکر بود تا اینکه در تاریخ 7/2/1367 پس از اینکه از جلسه هماهنگی فرماندهی لشگر قدس خرم آباد به سمت دورود در حرکت بود و قصد داشت نیروها را جمع کرده و به جبهه برگردد، در مسیر راه بر اثر صانحه وسیله نقلیه ایشان و وارد آمدن آسیب مغزی دعوت  حق را لبیک گفته و به فیض عظیم شهادت نائل گردید. روحش شاد.

گروه فرهنگی آستروکیان بنه وار ۷و۴ مسجدسلیمان


»ادامه مطلب

تاجميرخان بهرامسری آسترکی دورکی
شنبه هفدهم تیر 1391 ساعت 21:51 | | نوشته ‌شده به دست علي بهرامی آستركی بختیاری(بهرامسری) | ( )

 از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

پرش به: ناوبری, جستجو

 تاجميرخان فرزند بابک شاه بهرامسری آسترکی است که به مدت 50 سال از 924تا974ه ق با حکم شاه اسماعیل و شاه تهماسب صفوی بر تمام سرزمين بختیاری حکومت نمود.در زمان وی مرکز حکومت بختیاری از ایذه(آنزان) به بنه وار آسترکی(بنه وار هفت و چهار) منتقل شد.
   امير شرف خان بدليسی مؤلف شرفنامه بدليسی ( تأليف 1005 ه ق برابر با 1596م) می نويسد:« شاه طهماسب جهت تحصيل تقبلات لَربزرگ كه مشهورند به بختياری سرداری الوسات ( طوايف بختياری) را به تاج امير استركی كه عمده عشاير آن قوم بود تفويض كرده بود كه هر سال مبلغ خطير بر وجه تقبل بديوان او می داده باشد و تاجمير در اداء آن مبلغ  عاجزآمده  بدين سبب بدست شاه طهماسب به قتل رسيد. بعداز قتل او شاه طهماسب پيشوايی آن قوم را به ميرجهانگيرخان بختياري(فرزند تاجمیرخان) كه او نيز ازجملة متعينان آن الوس ( طايفه آستركي ) است ارزاني داشت كه هر سال موازی ده هزار قاطر تسليم عمال و نواب ديوان او نمايد و همچنان در اخذ مال و جهات بعضی ولايت خوزستان كه در تصرف اعراب مشعشع بود به جانب دزفول و شوشتر روانه شد.»
منبع: علی بهرامی آسترکی(بهرامسری)، " بنه وارمن ایل من" --188.136.250.52 ‏۲۷ ژوئن ۲۰۱۲، ساعت ۱۱:۲۹ (UTC)

 

ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

پرش به: ناوبری, جستجو

پس از مرگ تاجمير خان بهرامسری آستركی پسرش ميرجهانگيرخان بهرامسری آستركی كه مادرش شاهدخت صفوی بود، جانشين پدر شد. میرجهانگیرخان مدت 63 سال از سال974 تا 1037ه ق برتمام خاک بختیاری فرمانروایی نمود. حکومت ایشان مصادف با پادشاهی شاه تهماسب و شاه عباس صفوی در ایران بود. در عهد شاه تهماسب صفوي ولايت لر بزرگ توسط تاجميرخان آستركی با هم متحد می شوند و پس از او پسرش ميرجهانگيرخان حاكم بختياری می شود و از طرف شاه عباس صفوی لقب ايل بيگی يا والی ولايت را دريافت می كند. بعد از تاجميرخان آستركی يكی از بزرگان و نجبای ايل آستركی به نام ميرجهانگيرخان به حكومت ايل بختياری رسيد و او موظف شد كه ساليانه مبالغی بابت ماليات به دولت مركزی پرداخت كند. كه همين ماليات و نحوة پرداخت آن توسط طوايف بختياری ، سبب تقسيم بندی چهارلنگ و هفت لنگ شد.1 مؤلف تاريخ عالم آرای عباسی می نويسد:« جهانگيرخان بختياری و دويست تن از سوارانش در مقابل قزلباشان روم و طوايف غرب آناتولی كه قبلاً جزو قلمرو و خراجگزار صفويه بودند، مردانه پيكار كردند و همچنين همين نويسنده اضافه می كند كه بعدها جهانگيرخان مأمور شد تا با حفر كانالی آب كارون را به زاينده رود ملحق كند. به روايت سردار ظفر نسبت جهانگير خان از طرف مادر به سلسله سلاطين صفويه می رسد و ازفهرستی كه از نام حكام كردستان و لرستان به جای مانده است ، در آن نام خليل خان پسر جهانگيرخان به عنوان حاكم بختياری و لرستان به چشم می خورد. » پس از جهانگيرخان حكومت به پسرش خليل خان محول شد و از طرف شاه عباس به سال 1037 ه ق در قسمتهای عمده بختياری رياست و امارت يافت و يكی از سرداران و امراء بزرگ سلطان صفوی محسوب می شد كه به لقب خانی و رتبه و مقام ايلی نايل شد. خليل خان بناهای بسيار باشكوه و با عظمت در بعضی از نقاط بختياری مانند سردشت نزديك دزفول و بنه وار ( نزديك لالی ) داشت و عمارتی ديگر در ديمه و ديگری در چغاخور ييلاق بنا نمود.2 در باب حكومت جهانگيرخان و خليل خان آستركی و آثار و عماراتيكه بعدها از آنها ديده شد نشان می دهد كه روح عمران و آبادی و تمدن در آنها وجود داشته زيرا در گوشه و كنار حوزه حكمرانی آنان، عمارات و آثار و نشانه هايی از ميدان های چوگان بازی و اسب سوار و قصور و قلاع و حمام و غيره بدست آمده و وجود آنها و اعقابشان باعث فتح و پيروزی بوده كه در جنگها سلاطين با خارجيها هنرنمایی می نمودند و به فتح و پيروزی نايل می شدند.3 میرجهانگیرخان در کتیبه ای که در زمان حکومت خود در سال 834ه ق در بنه وار خلیل خان ( بنه وار 7و4) نوشته است خود را فرزند حاجی الحرمین تاجمیرخان بختیاری سلطان بلاد بختیاری می شناساناد و تصویر این کتیبه نخستین بار در کتاب بنه وارمن ایل من در سال 1382 به چاپ رسید.

پانویس: 1-روزنامه خروش آنزان ، دکتر درگاهی 2_ شاهان و خوانین بختیاری، گارثویت 3_ نیکزاد امیرحسینی، شناخت سرزمین بختیاری

منبع: علی بهرامی آسترکی(بهرامسری)،" بنه وارمن ایل من"،1382

 

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

پرش به: ناوبری, جستجو

خليل خان بزرگ فرزند میرجهانگیرخان بهرامسری آسترکی  و نوه مير تاجميرخان بهرامسري آستركي بود که پس از مرگ پدر در سال1037ه ق از سوي دولت صفوی به حکومت بختیاری منصوب شد و تا سال 1074ه ق به مدت37 سال بر بختیاری حکومت نمود و خدمات شایانی به بختیاری نمود. در زمان فرمانروایی ایشان سرزمین بختیاری از شکوفایی بالایی برخوردار بود. شهرها ، آبادی ها و سدها و پل ها ی زیادی ساخته شد و کشاورزی رونق زیادی یافت. اسكندر بيگ تركان ( در تاريخ عالم آراي عباسی ) در فهرستی كه از نام حكام كردستان و لرستان ارايه می دهد از خليل خان پسر ميرجهانگير خان آستركی بعنوان حاكم لرستان ، بختيار نام مي برد. در سال 1037ه ق /1627م شاه عباس بزرگ صفوی حكومت و امارت تمام خاك بختياری را به خليل خان پسر ميرجهانگيرخان خان آستركی بختياری داد. خليل خان از مردان بزرگ و امرای مشهور دوران سلسله صفويه بود كه به لقب خانی و رتبه ايالت و امارت بختياری نايل گشت. برای نشان دادن اهميت و اعتبار بختياری ها در دوره صفوی بايستی گفته شودكه در تذكرة الملوك ( يكي از دفاتر ديوانی ) كه از سال 1127 ه ق / 1725 م به جای مانده و در آن نام امرا و سرداران ايرانی بر حسب امتياز و درجه نوشته شده، نام حاكم بختياری پس از نام چهار والی بزرگ خوزستان، لرستان فيلی، كردستان و گرجستان ثبت شده است. بعلاوه در همين دفتر آمده است كه حاكم بختياری هر ساله در حدود سه هزار و سيصد و هفتاد تومان و سه هزار و سيصد و بيست دينار مقرری دريافت می كرده است. همچنين سيصدوشصت ويك تن بختياری در قرارگاه عراق عجم به خدمت اشتغال داشتند. خليل خان دارای منصب و مقام مهمی بوده است، چرا كه او توانست طوايف بختياری را با هم متشكل و متحد سازد و يك نيروی رزمی كار آمدی سازمان دهد. بعدها همين نيروی نظامی علي صالح خان را قادر ساخت تا بتواند در زمان نادر يك نقش كليدی در استان هاي مركزی و جنوب غربی ايفا كند و بعدها نيز احكام و فرامينی خطاب به علی صالح خان و ابدال خان نوه هاي خليل خان بعنوان « ضابط » يا حاكم طوايف هفت لنگ بختياری و يا بعنوان تيول دار منطقه صادر شده است. در مجموع احتمال می رود خليل خان تنها كسی بوده است كه طوايف بختياری را با هم متحد كرده است. قديمی ترين فرمانی كه در رابطه با خوانين دوركی باقي مانده است، فرمانی از طرف شاه صفی در سال 1044 هجری قمری كه بنام خليل خان بختياری (آستركي) صادر شده است. در اين فرمان خليل خان بعنوان حاكم و فرمانروای خوزستان ، بختياری ، چهارمحال اربعه و فريدن منصوب گرديده است. اين سند مؤيد آن است كه اين « رقم » مربوط به كسی است كه در خانواده خوانين دوركی مقام مهمی داشته است، كما اينكه بعدها علی صالح خان خواستار چنين مقامی از حكومت وقت بوده است.

منبع: علی بهرامی آسترکی " بنه وارمن ایل من"--188.136.250.52 ‏۲۹ ژوئن ۲۰۱۲، ساعت ۰۹:۰۷ (UTC)

برگرفته از «http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=بحث:میرخلیل_خان_بهرامسری_آسترکی&oldid=7260787»

 


»ادامه مطلب

اولاد آگرشاسب آسترکی
جمعه نهم تیر 1391 ساعت 14:17 | | نوشته ‌شده به دست علي بهرامی آستركی بختیاری(بهرامسری) | ( )

   اولاد آگرشاسب معروف به یل یکی از اولادهای تیره بهرامسری طایفه آسترکی می باشند. یکی از نوادگان آگرشاسب یل ، آاحمدعلی آسترکی پسر بزرگ آعبدعلی آسترکی، بود که بدلیل درگیری و نزاع با بستگان خود حدوداٌ در سال 1254ه.ش به دهستان های کوهستانی شمال شرقی شهر دورود مهاجرت نمود و در دهستان دریژان زندگی تازه ای را آغاز نمود.

 پس از گذشت چندی کوتاه آاحمدعلی آسترکی بدلیل شجاعت و چالاکی مورد توجه خوانین دهستان زاغه قرار گرفت و به آنجا نقل مکان کرد و در آنجا به عنوان تفنگچی خان مورد توجه بود. برادران و پسر عموهای آاحمدعلی آسترکی نیز به دلیل مشکلات از دهستان حشمت آباد(سه ده آسترکی)به سوی برادر بزرگ خود کوچ نموده و به دهستان زاغه رفتند. برداران وی عبارت بودند از: یوسفعلی، قاسم، همت علی، حسنعلی و امیدعلی) و پسر عموهایش عبارتند از:(علی محمد، دوست علی، لطفعلی) ؛ از آاحمدعلی دوپسر بنام های میرزا و رضا به یادگار بماند.

   پس از مرگ آاحمدعلی آسترکی پسران و برادران وی به دهستان های اطراف زاغه به دنبال یافتن زمینی بهتر و مناسب تر برای کشت و زراعت مهاجرت کرده و در دهات شرشر و زاغه و ژان پراکنده شدند. مقبره آاحمدعلی آسترکی فرزند آعبدعلی آسترکی هم اکنون در آرامستان دهستان زاغه می باشد.

    از زمان رضاشاه که صدور شناسنامه در ایران مرسوم گردید، خوانین مناطق مختلف لرستان و مناطق مذکور هنگام صدور شناسنامه در لرستان، تمامی شهرت افراد و خانوارهای دهستان ها را مطابق شهرت خود گرفته اند از این روی بسیاری از فرزندان غیور ایل آسترکی را با شهرت و نام خانوادگی هایی همچون لشنی و زند لشنی و..... ثبت نموده اند.

   این گروه از آسترکی که تنها جدامانده از ایل آسترکی در دشت سیلاخور و شمالی ترین نقطه بختیاری ها می باشند با طوایف لر و لک و زند همچون(پیامنی، ساکی، پاپی، احمدوند و غیره ) پیوندهای عمیق خویشاوندی بوجود آورده و با آمیخته شدن با این طوایف زبان آنها از بختیاری به ترکیبی از لرستانی و بختیاری مبدل گشته است.

    امروزه بسیاری نوادگان آگرشاسب یل از فرزندان ایل آسترکی که تا زمان صدور شناسنامه با شهرت آسترکی نامبردار بودند، بانام خانوادگی و شهرت هایی همچون لشنی و زند لشنی در شهرستان دورود و در شهرهایی دیگر چون تهران و نجف آباد اصفهان  سکونت دارند. البته تمامی لشنی ها و زند لشنی های محله عزت آباد دورود لرستان و نیمی از لشنی ها و زند لشنی ها دهستان ژان و تعداد اندکی زند لشنی های دهستان زاغه  جزو آسترکی های رانده شده از سرزمین پدری خود هستند. به طور کلی آسترکی های (لشنی و زندلشنی) بالغ بر 500خانوار می باشند.

   از شخصیت های برجسته نوادگان آگرشاسب آسترکی می توان به شهید حاج اصغر( زند لشنی)آسترکی فرزند آعلی مراد از نوادگان آعلی محمد آسترکی، سردار هشت سال دفاع مقدس و فاتح شاخ شمیران، محمود( لشنی) فرزند آخداداد از نوادگان آاحمدعلی آسترکی جانباز شیمیایی جنگ تحمیلی و کاندیدای دوره ششم مجلس شورای اسلامی از شهرستان دورود و از مدیران نمونه چندین سال آموزش و پرورش شهر تهران ؛ و سرهنگ احمد خردمندنیا پسر دیگر آخداداد و همچنین مهندس علی زندلشنی(آسترکی) از نوادگان آعلی محمد آسترکی اشاره نمود. البته این مطالب در چاپ جدید کتاب بنه وار من  ایل من اثر نگارنده گنجانده شده اند.

گروه فرهنگی آستروکیان بنه وار۷و۴(مسجدسلیمان)


»ادامه مطلب

پیام های دوستان
چهارشنبه سی و یکم خرداد 1391 ساعت 18:2 | | نوشته ‌شده به دست علي بهرامی آستركی بختیاری(بهرامسری) | ( )

دوشنبه 21 تیر1389 ساعت: 17:58

توسط:فرداد آزاداندیش

تحقیق جالب و خوندنی بودبهره مندشدم من هم آسترکی کرعلیمردون-نجفقلی-هاشم-اکبر-علیمردون.هستماقوام زیادی دردذفول مسجدسلیمان و لالی که اولاد اکبرومحمدوهاشم هستندداریم...

 وب سایت   ایمیل

یکشنبه 7 شهریور1389 ساعت: 20:51

توسط:استرکی

شمشیرت به ترک اسب برنوت به شونت یکه تاز ایلمی زهیشکی نی هراسی
سلام برعلی خان آسترکی که محکم واستوار ازهویت طایفه آسترکی دفاع می کند .
پس چرا این آسترکی نماها دربرابر غریبه ها سکوت می کنند حتما می ترسند

پنجشنبه 30 تیر1390 ساعت: 14:27

توسط:سمیه آسترکی

آقای استرکی بینهایت از شما متشکرم به خاطر اینکه دید من رو در رابطه با نام فامیلم باز کردین. خوشحالم که با شما آشنا شدم . من از آسترکی های شهر دورود لرستانم.

 وب سایت   ایمیل

جمعه 2 اردیبهشت1390 ساعت: 13:59

توسط:بهرامي از اصفهان

بادرود وسلام خدمت استاد بهرامي آستركي .انصافا شما افتخار تيره بهرامسري وبه طور كلي استركي ها هستيد .اما متاسفانه ان چنان اهريمنان و ديوصفتان اوضاع را اشفته مي كنند كه اين تيره بهرامسري انچنان منفعل گرديده كه دنباله رو يك مشت بي سروپا شده اند وتيره بهرامسري كه زنده ماندن نام آستركي به بزرگان ايشان بوده است وشما براي طايفه كاري كرديد كارستان اما بدبختانه قدر ومنزلت كار بزرگي كه شما انجام داديد را درك نمي كنند چراكه نسب نامه اي كه شما نوشته ايد متعلق به همه تيره بهرامسري است. پيروز باشيد

 وب سایت   ایمیل

چهارشنبه 9 شهریور1390 ساعت: 23:57

توسط:اسدی

باعرض سلام و تشکر از این که شما اولین شخصی هستید که در مورد طایفه آسترکی بتفصیل مطالبی را ارائه داده اید .شاید عموم مردم از آن استقبال نمایند ولی اهل تاریخ آنرا علمی و معتبر می دانند چاپ جدید تان حتماً دقیق تر است .

 وب سایت   ایمیل

 

دوشنبه 24 بهمن1390 ساعت: 17:11

توسط:اميد آستركي

سلام كتاب بنه وار ايل من اصلا ٌ در كتاب فروشي هاي اليگودرز موجود نيست

چهارشنبه 13 مهر1390 ساعت: 15:34

توسط:علي استركي

سلام خسته نباشيد
ممنون ميشم توضيح بدهيد استركي به چه معناست؟
ميرزايي ها از چه تيره و طايفه ايي هستن؟

 وب سایت   ایمیل

 

جمعه 21 مرداد1390 ساعت: 12:27

توسط:کیوان مختاری چهاربری

سلام ممنون از اینکه تلاش وافر شما باعث زنده نگهداشت آثاروماندگای ایل آسترکی میباشد لطفا در خصوص تیره چهاربری علی الخصوص هفت لنگ مطالب بیشتری ثبت نمایید چنانچه اطلاعاتی نیاز باشد میتوانم کمک کنم خدانگهدار.

 وب سایت   ایمیل

یکشنبه 24 مهر1390 ساعت: 10:3

توسط:همتبار

سلام. نظر اقای بهرامی با توجه به متون تاریخی و مستندات و قرائن و شواهد مقرون به صحت است . ضمن اینکه انشقاق بین یک طایفه در دوره های مختلف باعث گردید که خانوارهایی از هفت و چار به دلایل مختلف بین هم جابجا شوند که برخی هنوز با نام طایفه ی دیرین و برخی با نام دیگری شناخته شوند. و این امر از بدیهیات است. و در همه بابها و طوایف بختیاری وجود دارد.

 وب سایت   ایمیل

شنبه 19 فروردین1391 ساعت: 12:45

توسط:غریبه ایل

اگه میشه شجره نامه ایل آسترکی به صورت دانلود در وبلاگتون قرار بدین ممنون

 وب سایت   ایمیل

 

جمعه 1 اردیبهشت1391 ساعت: 20:53

توسط:عبداللهی

سلام
زنده نگهداشتن یاد شهدا، کمتر از شهادت نیست .
با تشکر از شما که در این عرصه قلم زدید .

 وب سایت   ایمیل

دوشنبه 24 بهمن1390 ساعت: 17:21

توسط:LOR ASTRKI

متاسفم آقاي آستركي كه در طايفه ما اينقدر فتنه فساد وجود دارد.
آقاي علي بهرامي آستركي من طرفدار شما هستم با اينكه سن كمي دارم اما دوست دارم بيشتر از آستركي بدونم به اين چرند و پرندها هم توجهي نكنيد شما كتاب هاي تاريخي مي نويسيد

 وب سایت   ایمیل

چهارشنبه 18 آبان1390 ساعت: 13:46

توسط:بهزاد

با سلام
من هنوز موفق به خواندن کتاب بنه وار من ایل من نشدم.چطور می توانم این کتاب را بدست بیاورم؟.اکثر کتابفروشیهای اهواز را گشتم پیدا نکردم.لطفا راهنمایی کنید
با سپاس

 وب سایت   ایمیل

 

 

یکشنبه 22 آبان1390 ساعت: 17:43

توسط:قیصری

گئو خووم آ علی دلم اخو هی بنویسی و ز یو و هو نترس هرچه اخوی بگو اما راست بو

 وب سایت   پست الکترونیک

دوشنبه 24 بهمن1390 ساعت: 17:21

توسط:LOR ASTRKI

متاسفم آقاي آستركي كه در طايفه ما اينقدر فتنه فساد وجود دارد.
آقاي علي بهرامي آستركي من طرفدار شما هستم با اينكه سن كمي دارم اما دوست دارم بيشتر از آستركي بدونم به اين چرند و پرندها هم توجهي نكنيد شما كتاب هاي تاريخي مي نويسيد

سه شنبه 22 بهمن1387 ساعت: 14:23

توسط:یاسر سرلک

درود و سپاس. از الیگودرز هستم.از تیره بهرامسیر.
دست گلت درد نکنه.
آسترکی اکنون مردان و جوانان غیور زیادی در سراسر ایران عزیز دارد که از هم بیخبرند

چهارشنبه 11 فروردین1389 ساعت: 11:22

توسط:كر يمي گله از ا صفها ن

ضمن خسته نبا شی ا مید وا رم مو فق و پیر وز با شید از جمع ا و ر ی مطا لب خو بتا ن

یکشنبه 29 فروردین1389 ساعت: 17:5

توسط:pezhman zarasvand

نقطه ای بودم در امتداد یک خط سر بلند کردم و باره خط شدم بدنبال جمله گشتم تا بدانم کیستم در خود نگریستم دیدم نقطه ای بیش نیستم. بازم قربون کسی که اسم و رسم بختیاری نه زنده نیه داره . pezhman zarasvand

دوشنبه 30 فروردین1389 ساعت: 20:55

توسط:بختیاری از ایذه

درود خدا برشما که این همه زیبا درباره سرزمین بختیاری می نویسیدتاواقعیت ها آشکارشودوجوانان بختیاری به خودشان ببالند که چون شمایی دارند

 وب سایت   ایمیل

 

 وب سایت   ایمیل

چهارشنبه 2 تیر1389 ساعت: 21:55

توسط:مجتبی هيودی

سه لام

آقای آسترکی از خوانندگان قدیمی نوشته های شما هستم و از دیدن مطالب شما در وب خوشحال شدم

موفق باشید

 وب سایت   ایمیل

 
  

دوشنبه 28 فروردین1391 ساعت: 6:3

توسط:شاهین پرویزی بابادی

 

البته شاید منظور نویسنده مورد نظر، منظورش علی صالح خان، فرزند عبدالخلیل خان بوده باشد. علی صالح پدر عبدال خان و پدربزرگ حبیب الله خان بوده، فرزندان حبیب الله هم جعفرقلی، کلبعلی و چراغعلی بوده اند که از طایفۀ خدرسرخ زراسوند و اجداد خوانین بوده اند. حیدر هم از طایفۀ صاد پاپی بوده که بعلت اختلافاتی که با برادرانش داشته به نزد آشهباز خدرسرخ زراسوند رفته است.

اما علی صالح خان آسترکی از نوادگان خلیل خان بزرگ، فرمانده قوای بختیاری در جنگ قندهار که در رکاب نادرشاه بود وفرماندههی سپاه بختیاری را به عهده داشت.

 
 
 
 
 
 
 

»ادامه مطلب

شهیده زهرا آسترکی
پنجشنبه هجدهم خرداد 1391 ساعت 17:0 | | نوشته ‌شده به دست علي بهرامی آستركی بختیاری(بهرامسری) | ( )
 

 زهرا آسترکی
نام پدر: محمدحسن
تاریخ تولد: 5 بهمن ماه 1316
تاریخ شهادت: 24/6/1361
محل شهادت: ازنا
سن در زمان شهادت: 45 سال

شهیده زهرا آسترگی در خانواده ای مذهبی و متوسط در شهرستان الیگودرز در استان لرستان دیده به جهان گشود.پدرش کشاورز و مادرش خانه دار بود. در تقوا و پرهیزکاری سرآمد بود.با اینکه سواد نداشت در محافل نورانی قرآن شرکت می کرد و توانست روخوانی قرآن را یاد بگیرد.
از آنجا که علاقه وافری به روحانیت داشت در سال 1338 با آقا سید حبیب الله نورالدینی که روحانی مبارزی بود ازدواج نمود و ثمره این ازدواج دو دختر به نام های "عزیز آغا" و "عزت السادات" می باشد.
عزیز آغا به همراه مادر به درجه رفیع شهادت نائل آمد و عزت السادات نیز از ناحیه پا جانباز 35% می باشد.
وی همراه همسرش (امام جماعت مسجد سجادیه) در کلیه مراسم مذهبی، نماز جماعت، تظاهرات و جمع آوری کمکهای مردمی برای رزمندگان اسلام شرکت می کرد.
سرانجام در روز 24 شهریور ماه سال 1361 در حالیکه برای تسلیت به خانواده شهید گلابی _ از همسایگانش رفته بود – در حین عرض تسلیت به پدر شهید گلابی بود که صدای مهیبی فضا را پر کرد.
مشخص شد که منافقین کوردل که حتی تاب دیدن پدران شهید را هم ندارند.
در مغازه آقای گلابی بمب ساعتی کار می گذارند، که همزمان با ورودخانم زهرا آسترکی بمب منفجر و ایشان به همراه فرزند دلبندش ندای حق را لبیک گفته و به شهادت می رسد.

منبع: دلیری، فریده: یاس های سپید (زندگی نامه شهدای زن لرستان)، تهران، انتشارات کامیاب، 1385
 گروه فرهنگی آستروکیان بنه وار۷ و۴  


»ادامه مطلب

شانزدهمین سالمرگ جوان ناکام کوهنورد دلاور داود آسترکی
شنبه ششم خرداد 1391 ساعت 22:20 | | نوشته ‌شده به دست علي بهرامی آستركی بختیاری(بهرامسری) | ( )
زنده یاد داود آسترکی هفتمین فرزند کدخدا آحسین آسترکی (از تش تاج دین _ تیره بهرامسری) در خانواده ای با اصالت ،ساکن چال آسترکی (سه ده آسترکی) واقع درشرق دورود لرستان چشم به جهان گشود. وی جوانی برومند و دارای منش پهلوانی بود.

 داود آسترکی عضو تیم کوهنوردی دورود بود که در ششم خرداد ماه سال 1375 در هنگام صعود به قله 3050 متری کوه پَریز واقع در جنوب شرقی دورود لرستان به علت لغزندگی مسیر دچار حادثه گردید و به دره عمیق سقوط کرد و جان سپرد.

 وی از کوه نوردان حرفه ای دورود بود که چون سقوط و مرگش شبیه به مرگ عقاب بوده، هیئت کوهنوردی دورود به او لقب عقاب پریز دادند ودر تابلویی به همین مناسبت با عنوان عقاب پریز درغار پریز نصب نموده اند.

داوود از بچگی علاقه زیادی به طبیعت و رشته ورزشی کوهنوردی داشت که در سن 27 سالگی در دل طبیعت و در دره ای عمیق در حاشیه کوه پریز به آرامش ابدی پیوست . مرگ او بخاطر خصلت های انسان دوستانه و مردمی در سال وقوع حادثه ، شهر دورود را یک پارچه در ماتم فرو برد که در مراسم تشییع جنازه و خاکسپاری او ازدحام جمعیت به حدی بود که مسئولین شهر ابراز نمودند که او آنچنان نزد مردم شهر قدر و منزلتی داشت در حد شهدا ، که به عبارتی او را شهید کوهستان لقب دادند. خانواده ،دوستان و علاقه مندان به او هر ساله در سالگرد عروج ملکوتی اش بر گرد مزارش گرد هم می آیند تا یاد و خاطره اش در دلها جاودانه بماند.

به اشعار اخوان ثالث شاعر بزرگ ایران و سهراب سپهری  علاقه خاص داشت به طوری که دائم بعضی از اشعار آنها را زمزمه می کرد و در مجالس با صدای بلند می خواند خصوصاً شعر زمستان اخوان و یکی از اشعار سهراب را که روی سنگ قبر وی ثبت شده است

شعر زمستان اخوان ثالث : زمستان

     سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت

سرها در گریبان است

کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را

نگه جز پیش پا را دید،  نتواند

که ره تاریک و لغزان است

وگر دست محبت سوی کسی یازی

به اکراه آورد دست از بغل بیرون

که سرما سخت سوزان است

هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی

دمت گرم و سرت خوش باد

سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشا

شعر سهراب سپهری: روی سنگ قبرش

به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید

مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من

 

 

 

جوانان که صفای ایل بودند     همی بار سفر بستند و رفتند

 روحش شاد و یادش گرامی باد

گروه فرهنگی آستروکیان بنه وار(7و4)

آپلود

 

آپلود

 

 

 آپلود

 

 

 

از آقای خسرو آسترکی برادر زنده یاد داود که این مطالب را در اختیار گروه گذاشت سپاسگذاریم


»ادامه مطلب

پروین رضایی آسترکی نخستین بانوی بختیاری فاتح اورست بلندترین قله جهان
جمعه پنجم خرداد 1391 ساعت 15:6 | | نوشته ‌شده به دست علي بهرامی آستركی بختیاری(بهرامسری) | ( )

     بانو پروین رضایی (بهرامی)از تیره بهرامسری ( تش محمدرضاوند) طایفه آسترکی، ساکن الیگودرز یکی از اعضای تیم ملی کوهنوردی ایران بود که درنهم خرداد سال 1384 به قله 8880متری اورست بلندترین قله کوهستان بزرگ هیمالیا و موسوم به بام جهان صعود کردند.این بانوی جوان با برافراشتن پرچم کشورش افتخاری را برای ایران و بختیاری به ارمغان آورد. فرزانه توس فردوسی می فرمایند:

          زنان شان چنین اند ایرانیان                          کجایند مردان و شیر اوژنان

           برای آنکه ارزش اقدام خانم پروین رضایی آسترکی و هم تیمی های او دانسته شود، چگونگی این صعود تاریخی و خاطره انگیز بطور مختصر بازگو می شود:

 اعضای تیم های ملی کوهنوردی بانوان و آقایان ایران برای این منظور ابتدا در حدود 3 ماه تمرینات سخت و فشرده آماده سازی و انتخابی را در درون کشور سپری نمودند. سپس چند روزی را در کاتماندو پایتخت کشور نپال و به منظور تهیه ی لوازم و اسباب مورد نیاز راهپیمایی اولیه و انجام تشریفات اداری پیش از صعود گذراندند. سپس با یک پرواز داخلی از کاتماندو به محلی به نام لوکلا در ارتفاع 2850 متری رفتند و از آن جا تا کمپ اصلی را در مدت ده روز به صورت راهپیمایی طی کردند. آنگاه مسیر کمپ اول یعنی از ارتفاع 5300 تا 6100 متری را که خطرناک ترین قسمت های مسیر صعود است را پشت سر گذاشتند.

    در این منطقه قطعات بی شمار و عظیم یخ و برف به صورتی ناپایدار و انباشته بر روی هم قرار دارند و به خصوص هنگامی که هوا رو به گرمی می گذارد وضعیت آبشار یخی نیز فوق العاده خطرناک می گردد. برای همین منظور کوهنوردان معمولاً چند ساعت قبل از طلوع آفتاب وارد این معبر می شوند تا خطر کمتری آنها را تهدید نماید.

در این مسیر شکاف های یخی گوناگونی وجود دارد که به وسیله نردبان های آلومینیومی باید از آنها گذشت. به هنگام بارش برف این شکاف ها پوشیده می شوند و از چشم پنهان می مانند و هر آن ممکن است کوهنوردان را در کام خود فرو ببرند.

  پس از طی مسیر کمپ اول باقی مسیر تا قله نهایی در یک شرایط دشوار و تقریباّ نامساعد جوی طی می شودتا آنجا که اعضای تیم های کوهنوردی بعضی کشورها ناگزیر می شوند بدون فتح قله و در نیمه راه به کشورشان بازگردند. سرانجام در واپسین روزهای فصل صعود و در شرایطی که هوا اندکی مساعد شده بود اعضای تیم کوهنوردی ایران موفق شدند در تاریخ نهم خرداد 1384 خورشیدی قله سترگ و بلند و پر ابهت اورست را به تسخیر و تصرف خود درآورند.

 خبر بوسیله بی سیم به کمپ های پایین و از آنجا به کمپ اصلی و از آنجا به تهران و در نهایت به ایران مخابره گردید و ایرانیان بسیاری از شنیدن این خبر به وجد آمدند و بر خود بالیدند.

 این سفر در مجموع از هنگام حرکت از ایران تا هنگام مراجعت 90 روز بدرازا کشید که 15 روز آن در زمان رفت و بر گشت در کاتماندو مرکز نپال سپری شد و 75 روز نیز صرف صعود به ارتفاعات گذشت.

   اعضای تیم به هنگام اقامت در میان چادرها بعضاّ به مطالعه می پردازند،برخی نیز وقت خود را صرف نوشتن گزارش های روزانه و دعا و نیایش و یا بازی های سرگرم کننده مانند منچ و شطرنج  می نمودند.و سرانجام زمانی را نیز به کنترل لوازم فنی صعود ، تعمیرات و دوخت و دوز لباسها و لوازم شخصی و تقسیم بار کمپ های بالاتر اختصاص می دادند.

 با این همه، دوری از خانواده در برخی از افراد احساس دلتنگی ایجاد می نمود، هرچند که در این مدت امکان برقراری تماس تلفنی نیز وجود داشته است اما به هر حال دوام آوردن در فضای غریب و پر هیبت کوهستان هیمالیا روحیات ویژه و مبارزه جویانه ای را طلب می کند.

زمانی از « جورج مالوری» کوهنورد سرشناس پرسیده بودند برای چه می خواهد از کوه ها بالا برود. او پاسخ داده بود:« برای آنکه کوه ها آنجا هستند.» دلیل دیگری در کار نبود. کوها آنجا بودند و مبارزه می طلبیدند و به راستی کسی که بلندای سهمگین و رعب انگیز هیمالیا را فتح و تسخیر می نماید به طور قطع می بایستی قله های روحی و معنوی بسیاری را در درون خویش کشف و تسخیر کرده و آمادگی این مبارزه را داشته باشد و گرنه صعود بر بام جهان برای او کار آسانی نخواهد بودو بیم هلاکش خواهد رفت و یا در نیمه راه آهنگ بازگشت خواهد نمود.

 در هر حال خانم پروین رضایی آسترکی همچون گل یخ که در میان سرما و برف می شکفد و مشام جان آدمی را می نوازد، در جهان پر برف و یخ زده ی هیمالیا سر برآورد و شکفت. بر این اساس و از بس که این بانوی قهرمان و شجاع و اقدام ستودنی او گرامی و ارجمند است که من باور دارم «امیلی دیکنسون» مادر اسمانی شعر امریکا در یکصد و پنجاه سال پیش شعر زیر را برای چنین روزی و در وصف بانویی نازنین و بزرگوار بنام پروین رضایی این دلاوربانو و شیرزن بختیاری سروده باشد آنجا که می گوید:

  هیمالیا را دیده اند که سر فرود آورد

  در برابر گل یخ      

 به حرمت نازنینی چنین

که می بایست فرا روید  

در جهانی که خیمه در خیمه

 درفش های برف برافراشته است.1

 

 



1- گزیده نامه ها و اشعار امیلی دیکنسون ، ترجمه سعید سعیدپور، ص165                                                      

 گروه فرهنگی آستروکیان بنه وار(۷و۴)


»ادامه مطلب

تشکیلات سیاسی - اجتماعی بختیاری
یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 ساعت 19:22 | | نوشته ‌شده به دست علي بهرامی آستركی بختیاری(بهرامسری) | ( )

 

آنچه مسلم است تشکیلات سیاسی- اجتماعی بختیاری عبارتند از:1- قوم بختیاری2-کنفدراسیون بختیاری3- ایل 4- طایفه 5- تیره 6- تش 7- اولاد 8-خانوار(کروبو). این دسته بندی مورد تأیید اکثر مورخین و باخترشناسان برجسته که در باره بختیاری پژوهش کرده اند ،از جمله : دیتر امان آلمانی، لایارد انگلیسی، بارث، زالس من، سویدلر، گلداشمیت و دیگران بوده است. متأسفانه در سال های اخیر مشاهده شده که برخی افراد که در مشاغل بازار هستند و سواد علمی و دانشگاهی ندارند با نوشتن مطالب بی پایه و اساس ،ساختار اجتماعی بختیاری را تغییر داده اند.یکی از دستبردهایی که این افراد در تشکیلات اجتماعی بختیاری زده انداین است که مثلا 5 یا 6خانوار را به یک تیره تبدیل نموده اند. این در حالی است که هر کدام از تشکیلات بالا دارای ویژگی های جمعیتی می باشد. در بر رسی های انجام گرفته ،گاهی مشاهده می شود که تیره های یک طایفه از نظر جمعیتی رشد نکرده اند که فرایند بعدی یعنی تش را به وجود آورند بلکه در حد اولاد باقی مانده اند. لذا نمی توان حالت مقایسه ای بکار برد و چون فلان تیره رشد جمعیتی داشته و فرایند تش را پذیرا شده، سایر تیره ها نیز از چنین ویژگی برخوردار شوند.

 ویژگی ها و خصوصیات رده بندی های تشکیلات  اجتماعی بختیاری:

1- قوم بختیاری: شامل مردمی است که از دیرباز دراین سرزمین(زاگرس میانی) سکونت داشته اندو در گذر زمان اقوام مهاجری نیز به آنها به عنوان طوایف خوش نشین افزوده شده است. گاهی نیز عده ای از یک طایفه بختیاری به علل گوناگون از طایفه خود جدا شده و در کنار طایفه دیگر بختیاری مسقر شده است.

2- کنفدراسیون(جرگه)بختیاری: شامل هفت لنگ و چهارلنگ

3- ایل: هرکدام از جرگه های بختیاری هفت و چهار از چهار ایل تشکیل گردیده است.

4- طایفه: طایفه ها (آلوسات) نمایانگر اهمیت سیاسی و معیارهای اجتماعی تشکیلات هستند. تمام افراد طایفه دست کم از نظر فکری گذشته ای مشترک دارند.

5- تیره: هر طایفه ترکیبی از تیره های گوناگون است. گاهی ممکن است برخی تیره ها رشد جمعیتی نداشته باشند و پس از آنها اولاد قرار بگیرد.

6- تش: تیره ها هم به بخش های دیگری بنام تش تقسیم می شوند. تش به گروهی که از قوم واحد باشند، گفته می شود.

7-اولاد: در هر تش  اولاد های زیادی وجود دارد و هر اولاد از چند مال تشکیل یافته است.

8- خانوار: پایین ترین شکل از تشکیلات یاد شده خانوار یا کروبو است. این رده نیز شامل چندخانوار است.

گروه فرهنگی آستروکیان بنه وار ۷و ۴


»ادامه مطلب

8سال دفاع مقدس
یکشنبه ششم فروردین 1391 ساعت 12:58 | | نوشته ‌شده به دست علي بهرامی آستركی بختیاری(بهرامسری) | ( )

در درازای تاریخ پر فراز و نشیب کشورمان ایران ، بختیاری ها همواره از سربازان و مجاهدان ایران به شمار می روند و حس میهن دوستی و دلاوری های آن ها در تاریخ مکتوب است. بی گمان یکی دیگر از برگهای زرین تاریخ این قوم کهن آریایی ، شرکت فعال در جنگ تحمیلی و دفاع مقدس که در سال 1359 ه ش به سرسپردگی صدام رئیس جمهور عراق با حمایت و پشتیبانی استعمارگران غرب و شرق بر کشور ما، تحمیل گردید. در این جنگ نابرابر از نظر سلاحها و تجهیزات نظامی ، جوانان و دلاوران خطه بختیاری نیز پابه پای سایر اقوام ایرانی جنگیدند و هزاران نفر از آنها نیز به شهادت رسیدند. در این میان مبارزان زیادی نیز از طایفه آسترکی بختیاری  در جنگ حضور داشتند و تعدادی از آنها شهید شدند که به معرفی و شناساندن آن ها اشاره می نمایم تا یاد و خاطره دلاوری هایشان هرگز فراموش نگردد.87rilze6m2w2xyjn4pwe.jpg   آپلود

سردارشهید حاج اصغر آسترکی( از تیره بهرامسری) سردار ۸ سال دفاع مقدس و فاتح شاخ شمیران بوده اند   

nrbkb5kwkz4zzdk8xlp.jpg

 سردارشهید قربانعلی سلطانی آسترکی ( از تیره کایید) محل تولد کلخنگک مسجدسلیمان و محل شهادت شلمچه

 

 dk991u7nsqkq6h5603rw.jpgجاوید الاثر هوشنگ سلطانی (از تیره کایید آسترکی) محل تولد کلخنگک مسجدسلیمان و محل شهادت عملیات نصر ۶میمک     روحشان شاد باد.

گروه فرهنگی آستروکیان بنه وار هفت و چهار


»ادامه مطلب

پاسخ به سوال همتبار گرامي با نام مستعار لر ممسني در خصوص خليل خان و ابدال خان بختياري
چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390 ساعت 0:24 | | نوشته ‌شده به دست علي بهرامی آستركی بختیاری(بهرامسری) | ( )

 

همتبار گرامي : خليل خان آستركي پس از مرگ پدرش ميرجهانگيرخان بهرامسري آستركي در سال 1037 ه ق با حكم شاه عباس كبير ( اول ) به حكومت بختياري منصوب شد . با توجه به تاريخ مي دانيم كه شاه عباس در سال 1038 وفات نمود. اما خليل خان آستركي از سال 1037 ه ق تا 1074 ه ق به مدت 37 سال حاكم سر زمين بختياري بود يعني يك سال در زمان شاه عباس اول ، 14 سال در سلطنت شاه صفي ، و 22 سال در سلطنت شاه عباس دوم حكمران بختياري بود ه است . آنچه مهم است اينكه پس از مرگ خليل خان ، حكومت بختياري به يكي ديگر از بزرگان آستركي بنام ابراهيم خان حاجي لر آستركي از عموزادگان خليل خان رسيد و اين ابراهيم خان مدت كوتاهي حكومت نمود و پس از وي پسرش بنام شاه منصورخان آستركي از اواخر سلطنت شاه عباس دوم تا پايان سلطنت شاه سليمان پسر شاه عباس دوم ، حكمران بختياري بوده است . پس از مرگ شاه منصورخان آستركي  پسرش قاسم خان آستركي در زمان شاه سلطان حسين صفوي به حكومت بختياري منصوب شد و فرزند ايشان بنام احمدخان آستركي به فرماندهي سواره نظام بختياري در سپاه كشوري برگزيده مي شود وي پس از عزل شاه سلطان حسين توسط محمود افغان به سپاه نادر مي پيوندد وپس از رانده شدن افغانها و عزل شاه طهماسب دوم در سال 1145 توسط نادرشاه ، احمدخان آستركي به حكومت بختياري تعيين مي شود وپس از حضور در  منطقه بختياري بدست عده اي كه احتمالا آستركي بوده اند كشته مي شود و نادر افشار براي دستگيري قاتلين احمدخان آستركي به بنه وار محل حكومت بختياري و محل سكونت طايفه آستركي مي آيد و با علي صالح خان آستركي پسر يوسف خان و نوه خليل خان آستركي كه از او به عنوان ريش سفيد بختياري ياد شده كه تقريبا شخصي سالخورده بوده ، ملاقات مي نمايد. پس از دستگيري قاتلين حمدخان ، نادر ، علي صالح خان را به حكومت بختياري منصوب مي نمايد . لذا بايد عرض نمايم كه پس از مرگ خليل خان حكومت از خانواده او به خانواده ديگري كه عموزادگان وي بودند منتقل گرديد . و سرانجام در زمان نادر دوباره حكومت به خانواده خليلخان باز گرديد . يعني  علي صالح خان نوه ايشان . جمعا از زمان مرگ خليل خان آستركي به سال 1074 ه ق تا پايان حكومت نادرشاه افشار در سال 1160 ه ق ، 86 سال مي شود (86= 1074-1160)كه پس از خليل خان سه نفر ديگر از خانواده ديگر آستركي حكومت داشته اند . اما يوسف خان پسر خليل خان بوده كه بنا به گفته نويسنده تذكره شوشتر هنگام عبور از كارون در شوشتر غرق شده است و اصلا حكومت نكرده است.  لذا ميانگين سن 86 سال اگر حتا 20 سال ديگر هم به آن بيافزاييم ، ميانگين 50سال براي آن دوره كه برخي نزديك به صد سال نيز عمر مي كردند . دور از انتظار نيست . در اين زمينه مرحوم سردار اسعد مي نويسد علي صالح خان از دودمان ميرجهانگيرخان  ، تا اوايل سلطنت كريم خان زنده بود .

 احتمال اين كه دو ابدال خان وجود داشته نيز  زياد است اما بر اساس منابع  تاريخي ، ابدال خان حاكم بختياري فرزند علي صالح خان و نوه خليلخان آستركي بوده است .

اما در خصوص وجه تسميه جاوند بايد بگويم كه آنچه به نظر من مي آيد به قرار زير است. جاوند از دو بخش « جا » و پسوند « وند » تركيب يافته است . « جا » اسم مكان است وبه معني محل ، مقام ، مكان   و هر گوشه يا نقطه اي كه كسي يا چيزي در آن قرار گيرد . « وند » نيز چند معنا دارد يكي اينكه در بختياري به معني فرزند استفاده مي شود . مثلا مي گويند محمدرضاوند يعني فرزندان محمدرضا ، و ديگري به معني صاحب است كه در واژه جاوند به معني صاحب بكار مي رود و جاوند روي هم يعني صاحب مكان و مقام .

لازم به ذكر است كه« جاوند »نام سه تيره از طوايف مختلف بختياري نيز هست . 1 - جاوند نام يكي از طوايف زلكي چهارلنگ 2- جاوند نام يكي از تيره هاي طايفه راكي هفت لنگ 3- جاوند نام يكي از تيره هاي سرلك طايفه آستركي هفت لنگ مي باشد. البته اضافه نمايم كه تشابه نامي در بين رده هاي تيره هاي بختياري وجود دارد و هرگز نبايد آنها را يكي دانست.  

 علي بهرامي آستركي مدير گروه فرهنگي (آستروكيان بنه وار هفت و چهار مسجدسليمان)


»ادامه مطلب

وجه تسميه( فرنام) واژه آستركي (Astereki) بنا به درخواست اقاي علي آستركي
سه شنبه بیست و ششم مهر 1390 ساعت 22:52 | | نوشته ‌شده به دست علي بهرامی آستركی بختیاری(بهرامسری) | ( )

 

 اين مطلب بنا به درخواست آقاي علي آستركي درج گرديده است . از همتباران آستركي ام مي خواهم براي آشنايي بيشتر شماره  يا اميل خودرا نيزبگذارندتا با هم تبادل نظر داشته باشيم .بعلت پراكندگي ايل آستركي نياز است كه با هم ارتباط داشته باشيم. 

با ورود اسلام به ايران بسياري از واژه هاي پارسي دستخوش تغيير و تحول فراواني شدند . براي نمونه تلفظ صحيح كلمه زردشت در پهلوي « زاراتهسترا » بوده و يونيان  ( زارسترو ) نوشته اند و حرف آخر آن مثل كلمات سانسكريت به همزه ختم مي شود يعني هميشه منصوب است و اين نصب را در لاتين به صورت الف مي نويسند .

كلمه ( زاراتهسترا ) هم به ( زارادهشترا ) و سپس در اثر كثرت استعمال به زردهشت مبدل گرديده و دقيقي مي گويد ( مي خون رنگ و كيش زردهشتي ) و تحريف همين كلمه در عربي به صورت زردشتي وزردشت ضبط گرديده است . [1]

با توجه به نمونه فوق ، ديگر واژه هاي پارسي نيز بر اثر استعمال فراوان و در طول ادوار گذشته دستخوش دگرگوني شده اند . مخصوصاً واژه ها و كلمات بختياري كه منشأ باستاني و آريايي دارند. با پيدايش ادارات ثبت احوال به خصوص در بختياري ، چونكه افراد مسئول با فرهنگ و  واژه هاي بختياري آشنايي نداشتند ، آنها را تغيير داده اند و به مرور حتي براي خود بختياريها نيز استفادة آنها به روش جديد مرسوم گرديد . براي مثال واژه كهيش(Kahyash) كه نام طايفه اي از بختياري است ، بصورت كاهكش در آمده است . در صورتيكه همان كهيش صحيح و درست مي باشد كه معني آن بدين صورت است . اين كلمه از دو بخش تشكيل شده است ، بخش نخست آن ( كهـ ) به معني كوچك و كهتر و بخش دوم آن ( يش ) به معني برادر كه روي هم معني برادر كوچك را  مي دهد .

اكنون به اصل موضوع بر مي گرديم كه آن بررسي و ريشه يابي واژه « آستركي »  و يا به طوركلي نژاد طايفه آستركي مي باشد . واژه« آستركي » در منابع تاريخي و فرهنگ نامه ها و سفرنامه ها به صورت« استركي » (estereki) ( به كسر الف و ت ) ،« ستركي» (setroki) ،  اسكي تن (Aski–ten)   ، آساك(Asak) ، آستروكاتيان (astrokatian) و آستيري (astiri) وغيره به كار رفته است . 

مولف كتاب تاريخ و فرهنگ بختياري ( عبدالعلي خسروي ، كتاب سوم ) مي نويسد :« طايفه آستركي از كهن ترين طوايف بختياري مي باشد و نام آستركي سابقه ( 3800 ) ساله دارد و اين پيشينه مربوط مي شود به دوران پادشاهي آشتروك ناهونته عيلامي در شهرستان ايذه كه آن روزگاران« آنزان» بوده است . حرف ( ش ) در گويش بختياري به ( س ) تبديل مي شود و ياي نسبت هم پذيرفته و به صورت آستركي در آمده است .» البته اين مطلب را نيز در دهه  60 خودم براي آقاي خسروي فرستادم ولي از ذكر نام من خودداري نمود.

اما به باورنگارنده آنچه گوياتر و روشنتر هويت و نژاد طايفه « آستركي » را مشخص مي كند . پيوستگي و  پيشينه اي است كه به اتحادية قوم ماد بر مي گردد . نويسنده تاريخ ماد ( دياكونوف )  براي تعيين اسامي قبايل عضو اتحاديه ماد ، به سخن هرودوت ، پدر تاريخ ، اشاره مي كند . او  مي گويد  كه مادها به شش قبيله تقسيم مي شوند : بوسيان[2] ، پارتاكنيان[3] ، استروكاتيان[4]  ( ستروكاتيان ) ، اريزانتيان[5]  ، بوديان[6] و مغ ها[7].  ( رك ، تاريخ ماد ، ص 142 ) نامبرده در دنبالة بحث خود اضافه مي كند كه : بنابراين نام قبيله ستروكاتيان ( ستروكتيها ) نيز اشتقاق ايراني دارد زيرا كه تلفيق « ستره » در ديگر خانواده هاي زباني ـ بجز هند و اروپايي كمتر ديده مي شود و از ويژگي آن زبان هانيست ، اشتقاق اين كلمه را مي توان چنين تعبير كرد : سترو ـ اوكتا (  s t ro – uxta ) به معني «كساني كه در سخن محكمند .» .

         مع هذا در ميان آن سرزمين كه در قرن نهم قبل از ميلاد به زبان ايراني سخن  مي گفتند . اين صورت واژه سازي با پيش وند « آ » ويژه زبانهاي ايراني بوده و در مورد اسامي قبايل نيز به نظر رسيده  است . همانطوريكه كلمه ( آماداي ) كه در رديف « ماداي » در منابع آشوري محفوظ مانده  مشهود است .

بنابراين چنين استنباط مي شود كه واژه و كلمه ستروكيتها ( ستروكاتيان ) با گرفتن پيشوند « آ »كه نشانة بزرگي بوده و هم اكنون نيز در بختياري مرسوم است و اشخاص بزرگ را با پيشوند   « آ » صدا مي كنند و همچنين در شاهنامه فرزانه طوس نيز به چنين مواردي اشاره گرديده است ، به صورت « آستروكاتيان » يا ( آستروكتيها ) در آمده است كه با گذشت زمان و بر اثر كثرت استعمال به صورت امروزي يعني «آستركي »  تغيير يافته است .

هرودت در جاي ديگري مي نويسد دشتهاي دامنه سوسن ( سوسن ايذه ) به مردم آسكي تن ( شايد آستركي ) و كي مر ( شايد مري موگويي ويا ايمري زراسوند ) تعلق داشت.

از منظر ديگري نيز مي توان واژه آستركي را معني نمود . يكي « آسترك » كه  در فارسي باستان « ستاره » معني مي دهد و ديگري پسوند « ي » مي باشد.  

خلاصه سخن اينكه نام « آستركي » ريشه در عمق تاريخ ايران دارد و منشا آن آريايي ـ ايلامي است. آستركيها و چهار طايفه ديگر بوسيان ( بوساك ـ بساك ) و مغ ها ( موگويي – مغويي ) ، اريزانتيان ( تيره ارزاني وند شهني ) و بوديان ( بيدانيان با بهداروندان ) و  پارتاكنيان كه در فريدن بختياري سكونت داشته اند ، احتمالاً نخستسن گروههاي  قوم پارس بوده اند كه همزمان با مادها در سرزمين كنوني بختياري سكونت داشته اند و تا قبل از تشكيل دولت هخامنشي كه يكي ديگر از قبايل پارس بود  ، عضو اتحاديه ماد بودند . اما پس از تشكيل امپراتوري بزرگ هخامنشي ، طوايف فوق الذكر نيز از متحدين حكومت پارسي كه نخستين پايه هاي آن در سرزمين « آساك » يا « پارسوماش بعدي » تشكيل شد  ، به حساب مي آمدند و شايد هم اين طوايف ماد بودند و مقهور پارسيان گرديدند . به طوريكه ژان پير ديگار فرانسوي ( فنون كوچ نشينان بختياري ، ص 18 ) مي نويسد كه : « آستركي » ها  كه در حال حاضر تشكيل طايفه اي از « دوركي » ها را مي دهد ، در گذشته به منزلة يك  ايل مستقل شناخته شده بود و رقيب بهداروند به شمار مي آمد .  بنا بر روايت رنگينگ [8] (Renking) تنها دوركي ها ( آستركي[9] ، زراسوند ، اسيوند ، بامدي ، موري ، گندلي ) از نژاد خالص لر هستند . 

 سؤال ديگر ايشان اين بود كه ميرزايي ها از چه تيره و طايفه اي هستند ؟ برادر گرامي نگفته اي كه ميرزايي ها ساكن كجايند اما اگر منظورت ميرزايي هاي توابع اليگودرز باشد . بايد عرض كنم كه ميرزاوند تيره اي از طايفه بساك چهارلنگ ميوند مي باشد .


 براي اطلاعات بيشتر به كتاب بنه وار من ايل من نوشته نگارنده مراجعه نماييد .

علي بهرامي آستركي مدير گروه فرهنگي (آستروكيان بنه وار هفت وچهار مسجدسليمان)

 


[1] -  ابوالكلام آزاد ، كوروش كبير ذوالقرنين ، ص 248.

[2] - Bousia

[3] -Paretakenoi

[4] -Stroukates

[5] -Arizantoi 

[6] -Boudioi

[7] -  Magoi

 

[9] - از نظر لغوي نيز اين واژه را مي توان چنين تعبير كرد: آ+ سترگ+ي كه بر اثر استعمال بصورت آستركي در آمده است. سترگ يعني بزرگ. (نگارنده)


»ادامه مطلب

رضا سرلك - علی بهرامی آسترکی
سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390 ساعت 21:18 | | نوشته ‌شده به دست علي بهرامی آستركی بختیاری(بهرامسری) | ( )
 علي بهرامي آستركي

 همتبار گرامي ادب و نزاكت ايجاب نمي كند كه  به خاطر نقدي كه من بر چند صفحه نخست كتاب شما نوشتم ، مورد اهانت و توهين  شما قرار بگيرم .  جناب سرلك من هم شعر مي دانم اما تربيت وفرهنگ و ادبم اجازه نمي دهد كه به كسي توهين نمايم .

 

 جناب آقاي سرلك :

 شما پس از توهين و اهانت ، اشاره به نام آستركي را 46بار بي  مورد دانسته ايد ؟ پس چرا خودتان اين همه از سرلك بي مورد سخن رانده ايد؟   شگفتا شماقلم فرسايي در باره طايفه آستركي را نياز ندانسته ايد ولي خودتان درباره طايفه سرلك قلم فرسايي مي نماييد ، آن هم با تحريف تاريخ ديگران .

بله ؛  جناب سرلك درست مي فرماييد : كتاب هاي بسياري در باره بختياريان نوشته شده است و اكثر آنها بر آستركي و هفت لنگ  بودن ميرجهانگير خان فرزند تاجميرخان و خليل خان تأكييد نموده اند و متأسفانه شما يا كتاب ها را نخوانده ايد ويا كتمان نموده ايد.  جناب سرلك برخلاف ديدگاه شما كه نوشته ايد هيچ نويسنده اي به آستركي بودن ، ميرجهانگيرخان و خليل خان و ساير فرزندانشان اشاره نكرده است ، صفحات زير كه از نويسندگان داخلي ( نويسندگان 7 و 4) و خارجي مي باشد كه بر آستركي بودن جهانگيرخان و خليل خان صحه گذاشته اند ،  را براي اطلاع خوانندگان و اهل علم و ادب و تاريخ درج مي نمايم تا بدانند كه چه كسي تاريخ را تحريف نموده و سفسطه بازي مي كند .

 روزنامه خروش آنزان چاپ قبل از انقلاب اسلامي دهه 1350خورشيدي

 

 ib2sg04wfat61kq6dr.jpg

 تاريخ سياسي اجتماعي بختياري ، اثر گرانبهاي جن. راف . گارثويت دانشمند ايران شناس امريكايي

 ترجمه روانشاد مهراب اميري

srf9tqsm5og508arc1e1.jpg

 

 بختياري در جلوه گاه فرهنگ ، اثر عبدالعلي خسروي (قائد بختياري)

pknptqj0yx9sm8elojof.jpg

 

 

 a7wfib4imr1opulskxqw.jpg

 حكومتگران بختياري ؛ اثر مهراب اميري

 

c3jra7nk5p8z4o99ms.jpg

 

 

dvbv5sq557jxsfgvg5iu.jpg

 

 ثريا اسفندياري بختياري ، نوشته مهندس حسن دهقاني ( شويني بختياري)

 

eofgx8ymoapdubm5h5eu.jpg

 

 

 

تاريخ سازان ايل بختياري ؛ مؤلف جهانگير حاجي پور

357oxicjjie8tlxd6je.jpg

 

نگرشي بر ايل بختياري ؛ نوشته حافظ عيديوندي

kl7fsdhifmil6fcj1zno.jpg

  جناب سرلك : در كتاب مرحوم سرداراسعد هيچگاه به چهارلنگ بودن مير جهانگيرخان اشاره نشده است بلكه مرحوم سرداراسعد در دنباله بحث از تاجميرخان آستركي مطالب بعدي را نگاشته است و ميگويد:بعد از تاجمير آستركي شاه طهماسب ،حكومت بختياري را به ميرجهانگيرخان كه از نجباي آن طايفه بود، واگذار كرد و  حكومت تمام بختياري از زمان صفويه تا زمان زنديه به عهده فرزندان و جانشينان ميرجهانگيرخان بوده است. در ضمن در مقدمه اي كه جناب آقاي جمشيد كيانفر بر تاريخ سرداراسعد نوشته اند  به خاطر  اطلاعات نادرستي  كه در اختيار ايشان گذاشته اند ، جهانگيرخان را چهارلنگ نوشته است .

 

 

 

حتي مرحوم سرداراسعد در رويه 431 تاريخ بختياري مي نويسد« سرلك يكي از شعب تيره هاي هفت لنگ است كه در جزو بختياري بروجرد است.»  البته شايد منظور ايشان سرلك هاي آستركي است  نه سرلك هاي شما . چه بسا چند طايفه ديگر بختياري از 7 و 4 هستند مانند آرپناهي هفت لنگ و آرپناهي چهارلنگ ، چهاربري هفت لنگ و چهاربري چهارلنگ ،

 

 

ma2t8gizbex05u7h6br.jpg

 

 

 متن كتيبه ميرجهانگيرخان آستركي به روشني قابل خواندن است ودر آن آشكارا خودرا فرزند تاجميرخان مي داند . البته هيچگاه پاي كسي به اين منطقه باز نشد كه قبل از من بخواهد آن را بخواند چون قبل از من هيچ پژوهش جامعي در باره طايفه آستركي شكل نگرفت . ترجمه كامل متن كتيبه  به قرار زير است: قد متعنا فی عمارتک عن رفعت العزتک حضرت قدوّه العارفين وبرها نک المتقين ومقتدارباب الصلاه وليقين خلا صدود ان اولاد سيدالمرسلين ابوالحسن علی ابن ابيطالب وعلی اولاد الحسين قد من الله مرجوع العارفين والا حضرت امارت وايالت مارفعت دستگاه نظارت الحکومت والعز والا اقبال، جهانگير سلطان ( شاه) بلاد بختياري ابن حاجی الحرمين  امير تاجمير بختياری سنه ( 984ه ق)

 همتبار گرامي برخلاف نظر شما بايد بگويم كه اولا بختياري طايفه نيست بلكه بنابر نظر تمام شرق شناسان ازجمله پروفسور گارثويت ، راولينسن و لايارد وغيره ، بختياري كنفدراسيون يا ايل يا قبيله و قوم است  و دوماشما در نوشته هاي امير شرف خان تفسير به رأي نموده ايد بدين ترتيب كه جزء را كل درنظرگرفته ايد و كل را جزء پنداشته ايد به عبارت ديگر زيرمجموعه را به جاي مجموعه گرفته ايد و تفسير نموده ايد . يعني بختياري كه يك كل يا مجموعه است را زيرمجموعه يا جزء مي دانيد و آستركي كه يك زير مجموعه  از بختياري مي باشد را كل محسوب نموده ايد.  بر خلاف ديدگاه شما من حتا زماني كه در دهه 1360 دانش آموزسال سوم دبيرستان بودم و درس تاريخ داشتيم ، در همان زمان  معناي واژه هاي « آلوسات » و « آلوس »را هم از دبيران محترم ادبيات فارسي و هم از دبير محترم تاريخ پرسيدم و آنها اين پاسخ را دادند كه « آلوسات » جمع « آلوس » است و آلوسات يعني طوايف ومنظور طوايف بختياري است و آلوس به معني طايفه است ومنظور از الوس ، طايفه آستركي است . بنابر اين نوشته هاي امير شرف خان با ديدگاه شما مغايرت دارد بلكه اين  شما هستيد كه سفسطه  مي نماييد . امير شرف خان مي نويسد : « شاه طهماسب جهت تحصيلات تقبلات لربزرگ كه مشهورند به بختياري ... ، سرداري آلوسات ( يعني طوايف لربزرگ يا بختياري) را به تاج امير استركي كه عمدة عشاير آن قوم بود تفويض كرده بود كه هرسال مبلغ خطير بروجه تقبل بديوان او مي داده باشد و تاجمير در اداء آن مبلغ عاجز آمده بدين سبب بدست شاه طهماسب به قتل رسيد بعد از قتل او شاه طهماسب پيشوايي آن قوم ( بختياري ) را به ميرجهانگير بختياري كه او نيز از جملة متعنيان آن الوس ( طايفه ) است ارزاني داشت ....» بنابر اين همان طوري كه در سطور بالا عرض كردم : واژه « الوسات » به معني طوايف يا طايفه ها است ، ( الف و ت يكي از نشانه هاي جمع عربي مي باشد) بنابراين آلوسات به همه طوايف بختياري اطلاق شده است . از سوي ديگر واژه « الوس » به معناي طايفه است و از آنجاييكه اميرشرف خان نوشته كه پيشوايي آن قوم ( لربزرگ يا بختياري ) را به ميرجهانگير كه از متعينان آن آلوس است ارزاني داشت ، پس بي گمان منظور نويسنده از  « الوس » همان طايفه آستركي است  كه لقب تاجمير استركي بوده است . همانطوريكه عرض كردم بختياري ، طايفه نيست و الوس بر بختياري كه از چندين طايفه بزرگ تشكيل يافته صدق نمي كند بلكه بختياري قوم و قبيله است و شامل چندين طايفه است و الوسات يعني طوايف بختياري نه يك طايفة بختياري . از سوي ديگر آستركي طايفه اي از آلوسات (  طوايف ) بختياري بوده است و بي گمان منظور نويسنده امير شرف خان از« آلوس » همان طايفه آستركي بوده و نه قوم بختياري .چون اگر منظور نويسنده قوم بختياري بود حتماّ از كلمه « الوسات » استفاده مي كرد. دوما چطور شما از روي متعينان پي برده ايد كه منظور سرلك بوده است . ثالثا در تاريخ ايران بسيار زياد اتفاق افتاده كه پدري  توسط دولت مركزي يا گروهي كشته شده يا خلع شده باشد و پسرش يا برادرش جانشين وي گرديده است مانند : مأمون خليفه عباسي پس از كشتن فضل بن سهل سرخسي وزيرايراني خود برادرش حسن بن سهل را به وزارت گماشت. هولاكوخان مغول ، پس از كشتن اتابك مظفرالدين تكله ، حكومت لربزرگ را به برادر وي شمس الدين داد. غازان خان مغول پس از كشتن اتابك افراسياب ، برادرش نصرت الدين احمد را به حكومت لربزرگ گماشت . نادرافشار پس از خلع شاه طهماسب دوم ، پسرش عباس ميرزا را به شاهي برگزيد . كريم خان زند پس از كشتن محمد حسن خان قاجار ، خانواده او و از جمله آقامحمدخان را در كنف حمايت خود گرفت . پس از عزل محمدعلي شاه توسط رهبران مشروطه، پسرش احمد شاه به جانشيني او انتخاب شد .  پس از عزل رضاشاه توسط متفقين ، پسرش محمدرضا جانشين شد. و صدها مورد ديگر

 جالب است بدانيد كه مادر ميرجهانگيرخان آستركي فرزند تاجميرخان يك شاهدخت صفوي بوده است وبر اين اساس او به جانشيني پدرش تاجميرخان برگزيده شده است

حتي اگر معني  الوس را،ايل بدانيم  بازهم منظور اميرشرفخان بدليسي آستركي بوده است چونكه ژان پير ديگارفرانسوي در كتاب فنون كوچ نشينان بختياري صفحه ۱۸مي نويسد:كه آستركي ها كه در حال حاضر تشكيل طايفه اي از دوركي ها را مي دهد ، درگذشته به منزله يك ايل مستقل شناخته شده بود و رقيب بهداروند به شمار مي آمد.      

  پيش از توصيه حضرتعالي ، من در دهه 1360 زماني كه دانش آموز بودم صفحه 76 كتاب شرفنامه را به اساتيد و دبيران محترم تاريخ و ادبيات نشان دادم و بر خلاف اظهارنظر شما ، الوسات را طوايف و الوس را طايفه معني كردند و فرمودند كه منظور از الوس در نوشته هاي بدليسي ، طايفه استركي است كه در متن بكار رفته است .

 شما در بخشي از كتابتان « سرلك طايفه اي كهن از بختياري» با استناد به گفته هاي ريش سفيدان سرلك نوشته ايد كه چون آستركي و سرلك يكي هستند من جهانگير خان را سرلك به شمار آورده ام  ودر ادامه نوشته ايد كه سرلك چهار لنگ هستندامادراين نوشتار  بر هفت لنگ بودن آستركي صحه گذاشتيد و سخنان قبلي خود را نقض نموديد. . همتبار بزرگوار من هم براي شما نوشتم كه آستركي ها از تبار هفت لنگ و دوركي مي باشند .

   بنا به نظر همه مورخين ، واژه بختياري از زمان حكومت ميرجهانگيرخان آستركي پور تاجميرخان آستركي از سال 974 ه ق به بعد به جاي لربزرگ بكار رفته است و در آغاز لقب ايشان بوده كه از نام جد سوم خود يعني ميرجهانگير پور تاجمير پسر بابك شاه پور بختيار آستركي گرفته شده است( همانند كوروش بزرگ كه نام هخامنش جد چهارم خود را بر حكومتش گذاشت) و از اين زمان به بعد لربزرگ به بختياري موسوم گشته است و لذا از همين زمان به بعد تمام كساني كه از لربزرگ به مناصبي دست مي يافتند  ، دولت هاي مركزي احكام آنها را به نام بختياري مي نوشتند .

جناب آقاي رضا سرلك اين دليلي نيست كه چون در زمان قاجار احكام اجداد شما را به نام بختياري نوشته اند شما بازماندگان ميرجهانگيرخان بختياري باشيد . اسناد تمام طوايف بختياري به نام بختياري هستند. همانطوريكه بيان كردم احكامي كه از طرف دولت مركزي براي هر بختياري از هرطايفه بختياري صادر مي شده ، اورا با لقب فلان شخص بختياري خطاب مي كردند. مانند عليقلي خان بختياري  زراسوند) محمدتقي خان بختياري ( كيانرسي ) ، اسدخان بختياري ( بهداروند ) ، تاجميرخان بختياري( آستركي ) ، ميرجهانگيرخان بختياري ( آستركي ) ، خليل خان بختياري ( آستركي )  اين مشتي از خروار است . پس اين دليل نيست كه چون احكامي براي اجدا د شما با نام بختياري صادر شده ، همه بختياري هاي تاريخ ، سرلك هاي اجداد شما بوده اند   .              

 همانطوريكه شما نيز در كتاب اشاره نموديد كه بزرگانتان ، آستركي و سرلك را يكي مي دانند ، بزرگان آستركي نيز چنين نظريه اي داشته اند البته نه برچهارلنگ بودن بلكه مي گويند ما هفت لنگ هستيم و حالا در اين مقاله  نيز اعتراف نموده اي كه آستركي هفت لنگ است . البته يكي از تيره هاي آستركي سرلك است اما احتمالا با سرلك هاي شما تفاوت دارند . شايد 30 درصد از آستركي هاي ساكن اليگودرز ، نام خانوادگي سرلك دارند وبه نام تيره جاوندسرلك آستركي مشهور هستند كه قبلا ساكن روستاهاي  كهريزسرخ و ززم اليگودرز بوده اند واينك بسياري از آنها در اليگودرز و اصفهان و تهران سكونت دارند و بدون اغراق آستركي هفت لنگ هستند.

 جناب رضا سرلك اگر تمام منابع دوران افشار و زند را مطالعه نماييد به چهار لنگ وهفت لنگ بودن سرداران بختياري اشاره نموده اند و در اين منابع ابوالفتح خان بختياري هفت لنگ در برابر علي مردان خان محمود صالح چهارلنگ كه با كريم خان اتحاد سه لر را تشكيل دادند ، نام برده شده اند و ادعاي شما كه هردو را از اجداد خود دانسته اي بي اساس است و خودتان سفسطه پردازي نموده ايد و به ديگران انگ مي زنيد.  

 جناب رضا سرلك ،  قبل از توصيه شما اين من بودم كه ابتدا بر اساس روايات خانوادگي و سپس بر اساس اسناد و كتب معتبردر كتاب « بنه وارمن  ايل من » چاپ 1382 ، تاريخ خانواده و نياكانم را نگاشتم ونياز به توصيه حضرتعالي نبود.

  جناب سرلك پيشينه و قدمت طايفه آستركي به درازاي تاريخ ايران است و متأ سفانه در روزگار اخير هركس تلاش مي كند تا از اين تاريخ آستركي ، شجره اي براي خود درست نمايد.  

 جناب سرلك اي كاش از اين 350 سند كه به قول خودتان در اختيار داريد يكي را ارايه بدهيد كه مستقيما ميرجهانگير خان را سرلك بداند. مطمئنم كه نداريد.

 جناب سرلك چطور شما به گفته هاي بزرگان سرلك و موگويي اعتقاد داريد و اما گفته هاي بزرگان ديگران را انكار مي نماييد. البته شما در كتابتان به  سخنان گهربار اين بزرگان اشاره نموديد و گفتيد كه آستركي و سرلك يكي هستند و حالا در اين مقوله سخن آن ها را نقض نموده ايد و گفته ايد كه سرلك ، چهارلنگ است و آستركي هفت لنگ .

 برخلاف نظر شما كه تاريخ را تحريف مي نماييد من از كودكي با نام تمام نياكانم كه ذكر آن ها را در كتاب « بنه وار من ايل من » چاپ 1382 آورده ام آشنا بودم و طبق ضربالمثل بختياري هفت پشت ، من شانزده پشت خود را مي شناختم. ويك بار ديگر خودرا براي شما معرفي مي نمايم : علي پور آفاضل پور ملك محمد پور يوسف پور لطفي پور غلامرضا پورآ محمدرضا پورآ حسام پور ابدال خان پور علي صالح خان پور يوسف خان پور مير خليل خان پور ميرجهانگيرخان پور تاجميرخان پور بابك شاه پسر بختيار پوربهرام  آستركي . اين تبار نامه نسل به نسل منتقل شده و نيازي به اظهار نظر بزرگان موگويي و سرلك ندارد.

 جناب سرلك شما كه در اين جوابيه كه يك سال پس از چاپ كتابتان نگاشته ايد ، اعتراف نموديد كه آستركي ها هفت لنگ هستند ، اما در كتاب « سرلك طايفه اي كهن از بختياري»با توجه به گفته هاي بزرگان سرلك، آستركي را با سرلك يكي دانستيد و آستركي را چهارلنگ نموديد .  پس نتيجه مي گيريم كه گفته هاي بزرگان سرلك و موگويي اين بارهم در باره آستركي ها  اعتبار ندارند

 

دياكونوف مورخ نامدار روسي مي گويد:سرنوشت هركسي را بايد از خودش پرسيد چون گفته هاي همسايگان همواره غرض آلود و مغرضانه است.

بختياري = كنفدراسيون = قبيله = قوم= ايل= الوسات = طايفه ها

 

آستركي = طايفه = الوس  

                               كنفدراسيون بختياري

                            شاخه هفت لنگ

                          باب دوركي

                          الوس( طايفه) آستركي

                               

 

 

 


»ادامه مطلب

سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390 ساعت 20:44 | | نوشته ‌شده به دست علي بهرامی آستركی بختیاری(بهرامسری) | ( )
يك صد و پنجمين سالگشت فتح تهران بدست مجاهدان بختياري
شنبه بیست و نهم مرداد 1390 ساعت 23:29 | | نوشته ‌شده به دست علي بهرامی آستركی بختیاری(بهرامسری) | ( )

مروري بر انقلاب مشروطه ايران و نقش بختياريها در پيروزي آن

پيدايش انديشه آزاديخواهي و مشروطه طلبي در ايران بيش از يك قرن و نيم سابقه دارد اما از صدور فرمان مشروطيت و تشكيل پارلمان و حق حاكميت مردم بر سرنوشت خويش به سال قمري 107 و خورشيدي 104 سال مي‌گذرد.

پس از فتح ايران توسط اعراب و انضمام امپراتوري ايران به قلمرو خلفاء، كشور ما استقلال سياسي خود را از دست داد، تا اينكه با تاسيس دولت صفوي در سال 905 هـ ق، ايران توانست استقلال سياسي خود را باز يابد و از آن پس به عنوان يك واحد سياسي در جغرافياي منطقه و جهان پديدار گشت. كسب استقلال سياسي كامل براي ايرانيان يك غنيمت بود و همچنين توانستند تا حدودي از نظر رشد و توسعه فرهنگي و اقتصادي و علمي و تمدني مراحلي را طي نمايند، كما اينكه در همين دوران بازرگانان و جهانگردان اروپايي به ايران آمدند. گر چه با روي كار آمدن شاه سلطان حسين ضعيف و ناتوان، افغان ها، قسمت هايي از ايران را براي مدتي اشغال كردند و هر ج و مرج بوجود آمد اما با روي كار آمدن نادرشاه افشار قدرت نظامي و سياسي ايران دو چندان گرديد و كشور گشايي ايران آغاز شد و تا زمان زنديه نيز ادامه داشت.

تاريخ معاصر ايران از سال 1209 هـ ق كه آقا محمد خان قاجار بعد از يك سلسله جنگ‌ها و خونريزي ها، شكنجه‌ها و كور كردن ها، تاجگذاري نمود، آغاز مي‌گردد. اين سال كه تقريبا با اختلاف 17 سال همزمان با تاريخ معاصر اروپا است كه بعد از انقلاب فرهنگي، انقلاب صنعتي را آغاز كرده است و شاهد افزايش تكنولوژي، كارخانجات و مراكز توليدي مي‌باشد اما ايران در اين سالها در سيري قهقرا به سر مي‌برد و بر خلاف اروپا رو به انحطاط گذاشت. اين دوران كه در واقع دوران شكوفايي جهان بود.اما در ايران هيچگونه تغيير در انديشه، فرهنگ، اقتصاد و سياست در جهت جامعه و نظام حكومتي بوجود نيامد و تنها كاري كه در ابتدا انجام دادند اين بود كه براي تحكيم قدرت و پايداري سلسله قاجار، فتحعلي شاه به «قاجاري كردن» ايران همت گماشت و كشور را همچون منبع در آمدي شخصي تلقي مي‌نمود كه اين روند تا پايان سلسله قاجارنيز ادامه داشت.

جنگ‌هاي طولاني ايران و روس در عهد فتحعلي شاه و شكست‌هاي پياپي ايران و سرانجام انعقاد دو قرار داد ننگين و تحميلي روسيه به ايران (عهد نامه گلستان و تركمن چاي) كه منجر به جدا شدن مناطق وسيعي از ايران گرديد، دوباره توان نظامي ايران را ناتوان جلوه داد و بر خلاف جنگهاي صليبي كه موجب بيداري و آگاهي دولتمردان اروپايي گرديد، هيچ كدام از اينها در شاهان نالايق قاجار بيداري و آگاهي بوجود نياورد و گويي هيچ گونه دگرگوني در جهان رخ نداده است و از اين رو اين عصر را «عصر بي خبري» ناميده اند. ارتباط با جهان خارج كه از زمان صفويه آغاز شده بود،گرچه با سقوط دولت صفوي توسط محمود افغان براي مدت كوتاهي، مراكز نمايندگي تجارتي اروپا بارو بنه خود را جمع كردند و هر نوع روابط سودمند با جهان خارج موقتاً قطع شد. از اوايل قاجاريه ارتباط بيشتري با جهان خارج  (روسيه، عثماني) و بويژه اروپا (انگليس، فرانسه) ايجاد گرديد و اين ارتباط و آشنايي تا اندازه اي انديشه و تفكر رفرم و اصلاحات را در عده ي محدودي از دولتمرادان بوجود آورد. بطور كلي از ابتدا تا انتهاي قاجاريه شش دولتمرد و سياستمدار اصلاح گر يعني عباس ميرزا و دستيارش قائم مقام، ميرزا تقي خان امير كبير، سپهسالار، امين الدوله و علي قلي خان سردار اسعد بختياري اقدامات مهمي انجام دادند، گرچه به ترتيب زمينه را براي اصلاحات بعدي فراهم نمودند اما بطور كلي نتوانستند يك نقش بنيادي در انديشه و عمل جامعه ايران بوجود آورند.

عباس ميرزا، رايزنان نظامي از فرانسه و انگلستان براي تنظيم قشون و آموزش فنون نظامي استخدام نمود و در فاصله سالهاي 1226 تا 1235 هـ ق نخستين گروه جوانان براي تحصيل به اروپا اعزام شدند و تعدادي از اين افراد افكار نوين اروپا را به ايران آوردند كه يكي از آنها، ميرزا صالح شيرازي بود كه اولين چاپخانه را در تبريز و سپس تهران بنا نهاد و نخستين روزنامه را در تبريز منتشر كرد.حضور سفيران كشورهاي اروپايي در ايران و بالعكس و همچنين مسافرت‌هاي ناصر الدين شاه و متعاقباً مظفر الدين شاه به اروپا و ترجمه و چاپ و انتشار برخي از آثار سياسي، ادبي و علمي اروپايي در ايران و تاسيس مراكز آموزشي مانند دارالفنون توسط امير كبير از جمله مواردي بودند كه راه نفوذ و رواج انديشه‌هاي مترقي و نو خواهي و تغيير و تحول را در ايران تقويت نمود. همانطوريكه گفته شد جنگ‌هاي ايران  و روس كه منجر به شكست‌هاي ايرانيان شد، تاثير بيشتري گذاشت. متعاقب آن شكست روسيه از ژاپن به عنوان يك كشور آسيايي، بي لياقتي شاهان قاجار را براي مردم آشكار نمود و موجب نوعي بيداري ملي و همبستگي قومي گرديد. روزنامه‌ها و نشريات گوناگون (حبل المتين، قانون، ملانصرالدين، حكمت، ارشاد، اختر، عروه الوثقي) كه در قفقاز (تفليس و باكو) استانبول، بمبئي و مصر به چاپ مي‌رسيد و بصورت قاچاق بوسيله جهانگردان و زوار و بازرگانان به ايران فرستاده مي‌شد نقش اساس در جنبش آزادي ايران داشتند كه بزرگترين نقش بر عهده روزنامه هفتگي حبل المتين كه در كلكته توسط عده اي زيادي از ايرانيان چاپ و نشر مي‌شد، بود.

نويسندگان و روشنفكراني چون آخوند زاده، ميرزا ملكم خان، سيد جمال الدين اسد آبادي، مستشارالدوله، ميرزا آقا خان كرماني، طالب اف تبريزي و زين العابدين مراغه اي نويسنده كتاب «سياحت نامه ابراهيم بيك» انديشه‌هاي اصلاح طلبي جديد را ترويج مي‌كردند به تدريج نو گرايي و ترقي خواهي به بعضي از روحانيون متوسط نيز سرايت نمود كه در نهضت مشروطه و بيداري مردم تاثير گذارده بوده اند. در اين ميان نقش كساني چون ميرزا حسن رشديه،سيد جمال واعظ اصفهاني، ميرزا نصر الله ملك المتكلمين (اصفهاني)، سيد محمد طباطبايي، شيخ هادي نجم آبادي و سيد جماالدين اسد آبادي، برجسته تر است. همچنين تأسيس نخستين مدارس جديد به سبك اروپايي توسط رشديه و طباطبايي تحولي در آموزش و يادگيري علوم و فنون جديد بوجود آورد.

ناتواني و فساد حاكمان مستبد قاجار، ناكارآمدي نظام اداري و مديريتي، ظلم و ستم‌هاي بي حدو حصر شاه و درباريان و شاهزادگان در تهران و حاكمان در ولايات كه بيشتر قجرزاده بودند، بي نظمي و بي قانوني در سراسر كشور، بي سوادي و جهل عمومي، اقتصاد عقب مانده و غير مولد، فقر عمومي، عقب ماندگي نظام آموزشي، رواج افكار و عقايد و آداب خرافي و جاهلانه در ميان عامه  كه موجب انحطاط و عقب ماندگي جامعه مي‌شد و همچنين فزون خواهي و مطامع استعمارگران و تلاش آنها براي گرفتن انواع امتيازات اقتصادي، بازرگاني، فرهنگي و سياسي كه آن دوران به «عصر امتيازات» مشهور گرديد از عواملي  عقب ماندگي و انحطاط ايرانيان محسوب مي‌شدند.

به هر حال عده اي از ايرانيان وطن دوست و ميهن پرست و روشنفكران و آزاديخواهان با توجه به پيشرفتهاي اروپاييان درصدد ايجاد اصلاحات و رفرم در جامعه ايران بودند، اما موانع بزرگي چون استعمار خارجي، استبداد شاهان قاجار، توطئه درباريان وشاهزادگان و خرافه پرستان از پيشرفت اصلاحات جلوگيري مينمود. اگر چه انديشه آزادي خواهي از دوران جنگهاي ايران و روس آغاز شده بود. ولي پس از كشته شدن ناصرالدين شاه توسط ميرزا رضاي كرماني در ميان توده‌هاي مردم شروع  شد  با كشته شدن ناصرالدين شاه در سال 1314 هـ ق پايه‌هاي قدرت و حكومت چهل و نه ساله وي متزلزل گشت و درهم شكست. از اين رو نابسامانيها و پريشان حالي‌ها و نا امني‌ها و فقر و فلاكت و فشار و تعدي حكمرانان و كارگزاران دولت و دخالت‌هاي استعمار گران روس و انگليس بيش از پيش در جامعه ايران افزايش يافت كه منجر به نارضايتي‌ها و تحصن‌ها و مخالفت‌هاي دسته جمعي در كشور گرديد.

با مرگ ناصرالدين شاه، مظفرالدين شاه وليعهد بيمار وسست اراده، به سلطنت رسيد. از ويژگيهاي اين دوره نيز يكي انحطاط و آشفتگي و زوال جامعه بود و ديگري به دليل باز شدن فضاي باز سياسي و فرهنگي، در خواست‌ها براي ايجاد اصلاحات اساسي و چشمگير گسترده تر شد. در محرم 1321 ميرزا علي اصغر خان امين السلطان اتابك بر كنار و تبعيد گرديد و عين الدوله به نخست وزيري منصوب شد. او در خشونت و استبداد از پيشينان خود گوي سبقت را ربود و برخلاف اتابك كه با  كمك‌هاي مالي و شيوه‌هاي ديگر روحانيون طراز اول تهران از جمله عبدالله بهبهاني را بسوي خود جلب مي‌نمود، كمكهاي مالي آنها را قطع نمود و نسبت به آنها كينه توزي مي‌ورزيد. از اين رو سيد عبدالله بهبهاني با عزل امين السلطان مخالف بود و درصد بازگرداندن او بود لذا بين عين الدوله و بهبهاني تيره و تار شد. عين الدوله براي مبارزه با بهبهاني، رقيب وي شيخ فضل الله نوري را بسوي خود جلب نمود، و حتي بهبهاني را از نظر مالي در تنگا قرار داد. رقابت و دشمني نخست وزير و بهبهاني روز به روز آشكارتر مي‌گرديد، اما حادثه فعال كننده انقلاب در محرم 1323 در جريان ماجراي مسيو نوز بلژيكي زده شد. داستان از اين قرار بود كه مسيو نوز بلژيكي در يك مراسم جشن خارجيان لباس روحانيت را به تن كرد و با آن عكس انداخته بود و سايرين در آن جشن نيز هر كدام يكي از لباس‌هاي محلي ايرانيان را پوشيده بودند گر چه عكس مربوط به مدتها قبل بود اما در آن زمان به دست بهبهاني افتاد. بهبهاني  از فرصت استفاده كرد و آن عكس را به مردم نشان داد كه نوز با اين كار به مقدسات و روحانيون اهانت كرده و خواستار مجازات و اخراج وي و همكارانش از ايران گرديد. اما اين تحريكات نيز راه به جايي نبرد و عين الدوله به سخت گيري هايش افزود. حادثه ديگري  كه  شعله‌هاي انقلاب را فوران نمود كتك خوردن هاشم قندي، به جرم گرانفروشي و درگيري نيروهاي دولتي با اجتماع مردم در مسجد شاه بود كه منجر به تحصن روحانيون و عده اي از مردم در صحن حضرت عبدالعظيم گرديد كه يك ماه به طول انجاميد و در نهايت دولت مجبور گرديد با قبول خواسته‌هاي متحصنين به تحصن پايان دهد. از جمله خواسته‌هاي بست نشينان اين بود كه در هر شهري از شهرهاي ايران يك عدالتخانه تاسيس شود تا به عرايض و تظلمات رعيت رسيدگي شود.

روحانيون معترض با احترام به تهران برگشتند و به ديدار شاه رفتند و مذاكراتي براي تحقق خواسته هايشان انجام دادند. اما مدت‌ها گذشت و از عدالتخانه خبري نبود   و عده اي كار شكني مي‌كردند. طباطبايي چند نامه به شاه و عين الدوله نوشت و بهبهاني نيز يك بار شخصا به ديدار شاه رفت اما فايده اي نداشت.در همين بحبوحه حوادثي اتفاق افتاد كه روند شكل گيري انقلاب را تسريع مي‌نمود. از جمله مي‌توان به دستگيري موقتي شيخ محمد واعظ يكي ا زمخالفين سرسخت استبداد، توسط گماشتگان عين الدوله و متعاقب آن حمله و تير اندازي از طرف فرمانده سربازان به سوي مردم و كشته شدن يك طلبه بنام عبدالحميد، تعطيلي بازار تهران به خاطر اين موضوع و اجتماع دوم علما و مردم در مسجد شاه كه منجر به حمله دوباره مأموران به اجتماع مردم در مسجد انجاميد كه عده اي كشته و مجروح شدند. پس از اين واقعه روحانيون اعلام نمودند كه به عنوان اعتراض تهران را ترك و به عتبات عاليات خواهند رفت. در 23 جمادي الاول 1324 ق از تهران خارج شدند اما پس از آنكه به قم رسيدند، توقف نموده و در آنجا بست نشستند. عين الدوله از فرصت استفاده كرد و درصدد انتقامجويي از بازرگاناني كه به نحوي به مهاجران كمك كرده بودند بر آمد و حتي قاتل عبدالحميد را پاداش داد و چنان كار را بر مردم تنگ نمود كه اهالي تهران به جان آمدند.

تجار و بازرگانان كه بيش از همه موقعيت خود را در خطر مي‌ديدند،عده اي را تشويق نمودند تا در سفارت انگليس متحصن شوند. ناظم الاسلام كرماني مي‌نويسد: «امروز واقعه سفارت انگليس مسموع گرديد و مشهود شد كه عده اي از تجار آنجا متحصن شدند و جمعي از طلاب مدرسه صدر و دارالشفا را از طرف تجار بردند به سفارتخانه و هر كدامي را يك تومان پول دادند كه شب را آنجا بمانند …» مجموع اين حوادث و سرايت آنها به شهرستانها و حمايت مردم ساير شهرها از اهالي تهران، پايان كاررا  براي عين الدوله سخت نمود و پس از مدتي مقاومت در هفتم جمادي الثاني 1324 هجري قمري استعفا داد و ميرزا نصرالله خان مشير الدوله به نخست وزيري رسيد. وي شاه را وادار كرد كه درخواستهاي متحصانان را بپذيرد و تسليم شرايط آنها گردد شرايط مردم در آغاز تحصن تاسيس عدالتخانه بود، اما با هدايت و راهنمايي روشنفكران، آنان خواستار تشكيل دارالشورا (مجلس شوراي ملي) گرديدند. سرانجام در چهاردهم جمادي الثاني 1324 هجري قمري (13 مرداد 1285 خ) فرمان مشروطيت به دست مظفر الدين شاه صادر شد كه در آن صريحاً از «مجلس شوراي ملي»  ياد شده بود. شاه عضد الملك را براي تدارك و تهيه مقدمات بازگشت روحانيان به قم فرستاد و انها پس از ده روز به تهران بازگشتند و مورد استقبال مردم قرار گرفتند.

پس از تدوين آيين نامه و برگزاري انتخابات در تاريخ هيجدهم شعبان 1324 نخستين مجلس شوراي ملي ايران افتتاح گرديد و سرانجام در روز يكشنبه چهاردهم ذي العقده،كار تدوين قانون اساسي به پايان رسيد وشاه و وليعهد آن را امضا نمودند.

بدين ترتيب مشروطيت ايران پي ريزي شد، اما پس از مرگ مظفر الدين شاه، وليعهد مستبد، محمد علي ميرزا از تبريز به تهران آمد و بر تخت سلطنت نشست و بر خلاف سوگندش در وفاداري به مشروطيت، از همان آغاز سر ناسازگاري گذاشت و تلاش نمود مشروطه و مجلس و قانون را ناديده بگيرد محمد علي شاه پس از جلوس به سلطنت تصميم گرفت نه  مانند پدرش مظفرالدين شاه و بيشتر چون پدربزرگش ناصرالدين شاه حكومت كند. يعني با همان شيوه حكومت مطلقه عمل نمايد. از طرف ديگر شيخ فضل الله نوري كه در ابتدا از طرفداران مشروطيت بود با تحريك دربار، گروهي را به دور خود جمع كرد و در ميدان توپخانه آشوب عظيمي بر پا كرد. محمد علي كاتوزيان در اين زمينه مي‌نويسد: «شيخ فضل الله و بهبهاني، هر دو خود را شايسته مقام قدرتمند ترين مجتهد تهران مي‌ديدند و چنانكه سعدي گفته است: «دو پادشاه در اقليمي نگنجند.» نقش برجسته تر بهبهاني در رهبري انقلاب، ابتدا شيخ فضل الله را از انقلاب بيگانه كرد و سپس او را نسبت به بهبهاني برانگيخت. همدستي او با شاه و شركتش در كودتا و نيز قتل‌ها و اعدام‌ها و مجازات‌هاي بعدي جايي براي تفاهم آتي باقي نگذاشت. پس از سقوط محمد علي شاه شيخ فضل الله به دار آويخته شد و احتمالا بهبهاني تاثير مهمي در تعيين چنين سرنوشتي براي وي داشت.»

وي در ادامه مي‌نويسد: «با اين همه بيشترين پشتيباني اخلاقي و اجتماعي از انقلاب را مراجع مقيم نجف اشرف كردند نه مجتهدان تهران و ساير شهرهاي ايران. در دوره مورد بحث چهار مرجع تقليد در نجف اقامت داشتند: حاج ميرزا حسين تهراني (مرجع تقليد ارشد) آخوند ملا محمد كاظم خراساني (مرجع تقليد اعلم)، شيخ عبدالله مازندراني وسيد كاظم يزدي. سه نفر اول در تمام مراحل انقلاب از آن حمايت كردند و با دادن فتواو بيانيه و مراوده با رهبران مذهبي و غير مذهبي انقلاب و ارسال نامه‌ها و تلگرام‌هاي تند و زننده به شاه ورد قاطع در خواست‌هاي فروتنانه براي جلب حمايت مراجع نجف،  پشتيباني خود را از انقلاب به نمايش گذاشتند . با ترور امين السلطان آشوب ميدان توپخانه نيز پايان پذيرفت.در نهايت متمم قانون اساسي نوشته شد و مورد تصويب قرار گرفت و مجلس با وجود مشكلات به كار خود ادامه داد.

محمد علي ميرزا كه هرگز حاضر نبود خود را اسير قوانين مصوب مجلس و مشروطه نمايد، همچنان بدنبال فرصتي براي انحلال مجلس بود. تا اينكه با توافق محرمانه شاه و شيخ فضل الله و حمايت دو قدرت استعماري روس و انگليس در جمادي الثاني 1326 هـ ق مجلس شوراي ملي توسط لياخوف روسي فرمانده بريگاد قزاق به توپ بسته شد و تعدادي از آزاديخواهان دستگير و عده اي اعدام و بهبهاني و طباطبايي نيز تبعيد گرديدند.

با انحلال مجلس شوراي ملي، استبداد مطلقه و صغير محمد علي شاه آغاز شد و شيخ فضل الله مجتهد بلا منازع تهران و مشاور مذهبي عالي شاه گرديد. اما علماي نجف همچنان به طرفداري از مشروطيت پرداختند و خواستار اعاده مشروطيت بودند و از سوي ديگر آزاديخواهان مهاجر در اروپا و نيز در شهرهاي بزرگ ايران مبارزات خود را شروع كردند و پس از يكسال مجاهدان بختياري و گيلان راهي فتح تهران شدند و در تاريخ 24 جمادي الثاني 1327 هـ ق تهران را مسخر نمودند و استبداد در هم شكسته شد و محمد علي شاه به روسيه تبعيد گرديد و شيخ فضل الله و چند نفر ديگر اعلام شدند.

بختياريها در طول حيات سياسي ايران همواره در راه آزادي و استقلال و سربلندي ايران جانفشاني كرده اند اين قوم كهن آريايي از روزگاران باستان تا كنون هميشه با استبداد داخلي و سلطه بيگانگان و اجانب مبارزه كرده اند. مبارزه با ظلم و ستم ضحاك تازي و پايان بخشيدن به حكومت هزار ساله وي تحت رهبري«كاوه دادگر بختياري» آغاز گرديد مبارزه و مقاومت در برابر سپاهيان اسكندر گجسته تحت فرماندهي سردار نامدار بختياري«آريو برزن»مبارزه با سپاهيان پادشاه عثماني در نبرد آذر بايجان درساله ۱۰۲۵ه ق به فرماندهي امير جهانگير خان بهرامسري بختياري آستركي در عهد شاه عباس صفوي، فتح قندهار به فرماندهي علي صالح خان بهرامسري بختياري آستركي در زمان نادرشاه و در نهايت عمده ترين تحول معاصر قبل از انقلاب اسلامي 1357 كه بختياري‌ها تحت فرماندهي علي قلي خان سردار اسعد بختياري در آن نقش اساسي و چشمگيري داشتند، انقلاب مشروطيت ايران بود.

آنچه مسلم است،نخستين جرقه‌هاي قانون خواهي  بختياري در تفكر و انديشه سردار اسعد تجلي پيدا كرد بطوريكه خود مي‌گويد: «پس از آزادي از زندان در مدت توقف در تهران، تمام خيال و حواسم در اجراي مقاصد خود بود يعني در ايران هم قانون بشود. مصمم شدم كه مردم را به حكومت قانوني دعوت نمايم و در اين مدت كه در تهران بودم با جماعتي هم عهد شدم كه دست استبداد را كوتاه داريم.» اما متاسفانه بدلايل گوناگون از جمله تفرقه‌ها و اختلافاتي كه شاهان و شاهزادگان قاجار در بين ايلات و خصوصا در بختياري براي تثبيت حكومت خودشان انجام مي‌دادند، عملي نشد

يكي ديگر از عوامل گرايش بختياري‌ها به انقلاب مشروطه، حضورو عضويت فعال، بختياري‌هاي ساكن شهر اصفهان، در انجمن ولايتي آن شهر بود. بطوريكه چند نفر از هسته مركزي انجمن بختياري بوده اند و ارتباط آنها با ايل زمينه را براي انقلاب فراهم نمود. از دست رفتن سرزمينهاي از چهار سوي  ايران، استبداد شاهان قاجار، كشته شدن سه تن از ايلخانان بختياري، چون ابدالخان بهرامسری آستركي بختياري :محمد تقي خان كيانرسي چهار لنگ، حسينقلي خان زراسوند بختياري بدست قاجارها، نفوذ بيگانگان و استعمار گران و ارتباط آنها در منطقه بختياري از عوامل ديگري بودند كه باعث پيوستن بختياري هابه انقلاب فراگير ايران شدند.

همانطوريكه گفته شد محمد علي شاه در سال 1326 هـ ق مجلس را به توپ بست. با اين نيت كه پايه‌هاي مشروطيت را در ايران نابود كند. اما مردم به حمايت از مشروطه خواهان پرداختند. در اين هنگام سردار اسعد بعنوان يك شخصيت سياسي و فرهنگي آگاه به تمام مسايل سياسي، در پاريس اقامت داشت. دكتر مهدي ملك زاده در تاريخ مشروطيت ايران مي‌نويسد: «سردار اسعد يكي از اعضا فعال گروه مشروطه خواهان بود كه در خارج از كشور اقامت داشت و علاقمند بود كه هر چه زودتر رژيم مشروطه در ايران برقرار گردد و ملت ايران از زير يوغ استبداد رها شده و بتواند به يك ازادي واقعي و عدالت اجتماعي دست يابد.»

سردار اسعد درباره اين واقعه مي‌نويسد: «در فرنگستان بودم كه خبر توپ بستن مجلس ملي رسيد. بسي اين خبر اسباب اندوه من شد، زيرا كه بي اندازه از جان و دل در خدمت به مشروطيت ساعي بودم و زحمت بسيار در اين راه كشيده بودم وگمان من اين بود كه حيات ايران فقط منحصر به مشروطيت است. وي در ادامه مي‌نويسد: «در پاريس به خيال افتادم كه اقدامي ديگر باره در تشكيل مجلس بنمايم و سعي‌ها در اين باب نمودم و هر روزه بواسطه مراسلات، برادران و عموزادگان خود را تحريض و ترغيب به خدمت به ملت و مشروطيت مي‌نمودم كه خودداري نداشته باشند و شخص مخصوصي از پاريس نزد جناب حاجي آقا نورالله به اصفهان فرستادم و او را وادار به همراهي با ملت نمودم.»

از اين موقع، بختياري‌ها بر عليه استبداد محمد علي شاه دست به قيام مسلحانه زدند سردار اسعد به وسيله نامه، برادر خود صمصام السلطنه كه از طرف محمد علي شاه از حكومت بختياري معزول شده بود و ساير بزرگان بختياري را به تصرف اصفهان تشويق نمود و برخلاف نظر آن هايي كه قيام بختياري را كم اهميت جلوه مي‌دهند، اين مهم نشان مي‌دهد كه اين حركت سياسي و از پيش تعيين شده بوده است وحتي سردار اسعد مشوق پيوستن حاج آقا نورالله روحاني با نفوذ اصفهان به صف مشروطه خواهان بوده است. قواي بختياري روز هشتم ذي الحجه 1326 هـ ق با حدود يكصد سوار و پياده به فرماندهي ضرغام السلطنه و پسرش ابوالقاسم خان طبق نظر صمصام السلطنه با شعار«علي ولي الله» از راه فرادنبه به سوي اصفهان حركت كردند و دو روز بعد اصفهان بطور كامل فتح شد. وحيد دستگردي در خصوص فتح اصفهان چنين سروده است:

اصفهان را طالع مقبل شد بخت يار

از ورود موكب ايل جليل بختيار

شاعر ديگري نيز مي‌گويد:

مدد به بخت  صفاهان چه بختياري كرد

به دفع ظلم بدبخت، بخت ياري كرد

در خصوص اهميت قيام بختياري و براندازي استبداد محمد علي ميرزا، پاولويچ مي‌نويسد كه: «اين بختياريها چه كساني هستند ؟ اين طور مبارزه قطعي در راه مشروطيت ايران و دفاع از آن در مقام حمله به تمام دشمنان داخلي و خارجي، ناشي از كجاست ؟»

با فتح اصفهان توسط مجاهدين بختياري، سردار اسعد راهي ايران شد و از طريق بندر خرمشهر خود را به خاك بختياري و متعاقب آن به صف مبارزين بختياري در اصفهان رسانيد تا رهبري سياسي و نظامي اردو را براي حمله به تهران به عهده گيرد. ايشان با همكاري ديگر بزرگان بختياري نيروي هزار نفره اي را جمع آوري و مسلح نمود و راهي تهران شدند. در اين هنگامه، سفارت خانه‌هاي استعمار گران روس و انگليس به نيابت از دولت‌هاي خود در حمايت از محمد علي ميرزاي مستبد تلاش مي‌كردند تا از ورود قواي بختياري و شمالي به تهران جلوگيري به عمل آورند كه نقش آنها به طور مفصل با توجه به اسناد خودشان بررسي گرديد، اما موفق نشدند.

پس از ملحق شدن دو اردوي شمالي و جنوبي در بادامك، طرح حمله به تهران را ريختند و در تاريخ 24 جمادي الثاني 1327 هـ ق وارد تهران شدند و پس از درگيرهاي پراكنده در 27 جمادي الثاني 1327 هـ ق تهران به طور كامل فتح شد و محمد علي ميرزا به سفارت روسيه پناهنده شد و انگلستان نيز جهت همراهي با رقيب روس خود، پرچم خود را براي حمايت از شاه مخلوع بر فراز سفارت روسيه برافراشت. در همين زمينه پاولويچ مي‌نويسد: «پس از تصميم جسورانه قبايل جنگجوي بختياري مبني بر طرفداري از قواي انقلابي، ستاره اقبال ارتجاع رو به زوال گذاشت.» و عبدالله بهرامي مي‌نويسد: «در نهضت مشروطه، خدمات بختياريها غير قابل انكار است، حتي مي‌توان گفت كه اگر سواران آنها در تحت قيادت سردار اسعد به طرف تهران اتفاق نمي افتاد، محمد علي ميرزا به اين سهولت ميدان را خالي نمي كرد و به سفارت پناهنده نمي شد.»

بختياري‌ها در راه آزادي و استقرار مشروطه و قانون در ايران، از خودگذشتگي و جانفشاني‌هاي زايد الوصفي نشان دادند. متاسفانه اكثر نويسندگان ايراني، در پرداختن به افتخارات بختياري كه براي جامعه ايران به ارمغان آوردند و ا زجان فرزندان برومند شان مايه گذاشتند «طبق آما احتمالي حدود 500 نفر از جوانان بختياري در راه مشروطيت ايران به شهادت رسيدند.»، چشم پوشي كرده (شايد بخاطر طرفداري امير مفخم از محمد علي ميرزا و عده اي كمي كه همراه او بودند كه يك امر طبيعي بود). سعي بر كم رنگ نمودن مشروطه خواهي بختياري و به حاشيه راندن بختياري در جريان انقلاب مشروطه ايران نموده و مي‌نمايند. در صورتي كه واقعيت امر نشان مي‌دهد كه اگر بختياري به ياري و پشتيباني مشروطه خواهان بر نمي خواست به آن زوديها ملت ايران از چنگال استبداد قاجار رهايي نمي يافت.گر چه حضور و نفوذ بيگانگان روس و انگليس و قدرت نظامي آنها در آن دوره باعث شد كه انقلاب به اهداف واقعي خود دست نيابد، از سوي ديگر بسياري از نيروهاي داخلي نيز مخالف به قدرت رسيدن بختياري بودند بطوريكه علي اكبر دهخدا مي‌نويسد: «محمد علي ضعيف بهتر از علي قلي قدرتمند است.»

با توجه به اينكه در آن دوره بختياري‌ها توان و قدرت اين را داشتند كه بر تاج و تخت ايران تكيه بزنند و پادشاهي بختياري را تاسيس نمايند. اما رهبران اين قوم به خاطر منافع ملي از آن گذشتند. چه بسا اگر ساير ‎آزاديخواهان و مشروطه طلبان ايران براي به قدرت رسيدن فرد ديگري بجز احمد شاه قاجار تلاش مي‌كردند، نفوذ بيگانگان از همان موقع در ايران قطع مي‌شد.

در هيئت22 نفره اي كه پس از فتح تهران تشكيل شد و محمد علي شاه را از سلطنت خلع و پسر خردسالش احمد ميرزا را به پادشاهي برگزيد ، سردار اسعد،كسي كه بيشترين و موثرترين نقش را در پيروزي انقلاب مشروطه به عهده داشت را بعنوان وزير كشور تعيين نمود و توانست در مدت ده ماه اوضاع سياسي كشور را سر و سامان دهد و پس از آن در كابينه بعدي بعنوان وزير جنگ به مدت چهار ماه اصلاحات اساسي را انجام داد و مدتي نيز نماينده مجلس شوراي ملي بود كه همواره براي منافع ملي ايران تلاش و مجاهدت مي‌نمود.  هيئت 22 نفره اي كه پس از فتح تهران به عنوان شايد« شوراي انقلاب » تشكيل شد سردار اسعد هيچ عضويتي در آن نداشت و رياست آن با آيت الله بهبهاني بود و تنها عضو بختياري آن جهانشاه خان پسر صمصام السلطنه بود و يك راي داشت . متاسفانه نويسندگان پس از انقلاب عامل اعدام شيخ فضلالله را سردار اسعد بختياري مي دانند در صورتي كه ايشان عضو شوراي محاكمه گران انقلاب نبوده و رياست ان به عهده آيت الله بهبهناني بوده و مي توانسته از اعدام شيخ جلوگيري بعمل آورد. پس از آنكه رهبران مشروطه نتوانستند از ميان  چهره‌هاي برجسته آزاديخواه ايراني الاصل كسي را بعنوان نايب السلطنه  انتخاب نمايند و تا حدودي اوضاع آرام شده بود، سرداراسعد براي درمان و معالجه راهي اروپا شد. اما استعمار گران كه نمي خواستند سربلندي ايران و ايراني را ببينند، دوباره در پشت پرده به توافق رسيدند تا محمد علي ميرزا ي مخلوع را به ايران بازگردانند تا بتوانند كمافي سابق از منافع و ذخاير اين ملت ستمديده به راحتي استفاده كنند.

محمد علي ميرزا ابتدا در اروپا با طرفداران خود بند وبست هايي كرد. او با سه شاهزاده قاجار، ظل السلطان، شعاع السلطنه و سالار الدوله متحد گرديد و با يكي از نمايندگان سياسي روسيه مذاكراتي انجام داد. همچنين افرادي را به ميان ايل شاهسون و تركمن‌ها فرستاد و از سوي ديگر با سپهدار اعظم تنكابني كه در اين روزها نخست وزير مشروطه بود هماهنگي هايي بعمل آورد.

هواداري سپهدار از محمد علي ميرزا و رفتن به رشت، نابساماني كار دولت و شايعه پراكني طرفداران محمد علي ميرزا در تهران و ساير نقاط كشور و امتناع دولت سپهدار از دستگيري عناصر شناخته شده و حامل محمد علي شاه، باعث شد كه كابينه وي سقوط كند. در 29 رجب 1329 صمصام السلطنه بختياري كه وزير جنگ بود با حفظ سمت به نخست وزيري منصوب گرديد و دولت صمصام السلطنه عده اي از هواداران محمد علي ميرزا مانند مجدالدوله، امين الدوله و ظهير الاسلام را دستگير و زنداني نمود.

در اين روزها ايران يكي از بحراني ترين ايام خود را سپري مينمود صمصام السلطنه ابتدا به قلع و قمع طرفداران محمد علي ميرزا در تهران پرداخت و سواران بختياري و نيروهاي دولتي را براي سركوبي محمد علي ميرزا بسيج نمود و وزراي طرفدار او را نيز از دولت كنار گذاشت.

سردار اسعد نيز از ايران غافل نبود او وقتي از رابطه سپهدار و محمد علي ميرزا مطلع گرديد بيت شعري بدين گونه براي سپهدار تنكابني فرستاد:

پس از پيري، داد مردي كه داد         چگونه دهد نام خود را به باد

 

گويا اين شعر در سپهدار تاثير زيادي گذاشت و از همكاري با محمد علي ميرزا منصرف گرديد. همچنين سردار اسعد طي تلگرافي به سران بختياري آنها را به مقاومت در برابر محمد علي ميرزا و دفاع از مشروطيت، تشويق نمود.

سپاه محمد علي ميرزا، از سه جبهه روانه ايران شده بود. از شمال شرق تا غرب ايران را در بر مي‌گرفت. از غرب سالار الدوله و ابوالفتح ميرزا، از شاهرود ارشد الدوله، از مازندارن محمد علي ميرزا و شعاع السلطنه. بنابراين مجاهدين بختياري نيز به سه گروه تقسيم شدند تا جلو محمد علي ميرزا را بگيرند بخشي از نيروهاي بختياري به فرماندهي يوسف خان امير مجاهد جلو ارشد الدوله را كه تا امامزاده جعفر نزديكي تهران پيش آمده بود سد كردند. بخش ديگر به فرماندهي سردار محتشم و سردار بهادر براي مقابله با محمد ميرزا حركت كردند. خسروخان سردارظفر، نصير خان سردار جنگ و مرتضي قلي خان صمصام براي مقابله با سالار الدوله و محمد رضا خان سردار فاتح و علي مراد خان سالار بهادر براي مقابله با رشيد السلطان كه به سوي تهران مي‌راند بسيج شدند.

نبرد بي امان بختياريها كه نزديك به هزار نفر از اين ايل در آن شركت داشت، از چند نقطه براي مقابله آغاز گرديد و با پيروزي چشمگيري دشمن را تار و مار نمودند و تهران را از تصرف حتمي نجات دادند. و بار ديگر مشروطه نوپاي ايران از سرنگوني جدي محفوظ ماند. روسها و انگليس‌ها كه اين بار نيز، با شكست مواجه شدند. بحران ديگري را براي ملت ايران بوجود آوردند و آن اولتيماتوم دولت روسيه بود كه با همفكري دولت انگليس براي دولت ايران صادر گرديد.چون در اين دوره مورگان شوستر امريكايي تا حدودي اوضاع مالي ايران را سامان داده بود و دست اجانب روس و انگليس را كوتاه نموده بود. لذا اين دو كشور استعمار گر براي دست يافتن دوباره بر منابع ايران،مخالفت خود را با شخص مذكور اعلام نمودند. اين حوادث در دوره كابينه صمصام السلطنه بختياري رخ داد و نيروهاي روس قسمت وسيعي از خاك ايران را اشغال كردند و جنايتهاي بي شماري را نيز مرتكب شدند. دولت صمصام السلطنه نيز صرفاً بخاطر حفظ جان و مال و كشور از جنايتكاران روسي و انگليسي مجبور به پذيرفتن اولتيماتوم شد و مجلس كه دوره قانوني آن تمام شده بود را منحل نمود كه شايد روسها نيروهاي خود را از خاك ايران بيرون ببرند. اما متاسفانه اين دولت پليد و استعمارگر نه تنها نيروي خود را از ايران خارج نكرد بلكه مشكلات ديگري را براي كشورمان بوجود آورد.صداقت صمصام السلطنه در پذيرش اولتيماتوم را مي‌توان در تلگراف باركلي وزير مختار انگليس يافت كه مي‌گويد: «بختياريها نمي توانند ساكت بنشينند و تماشاگر خرابي كشورشان باشند.»

در همين روزها كه سردار اسعد مايل بود به ايران برگردد دولت انگليس تلاش مي‌نمود تا آمدن وي را به تاخير بيندازد. پروفسور كاظم زاده مي‌نويسد: «روسها مي‌ترسيدند كه ممكن است تلاش سردار اسعد براي تصاحب تاج و تخت ايران باشد و احتمال تحقق يافتن اين تصور در آينده چيزي بود كه از ديدگاه روسها خوش آيند نبود. چون آن دولت روابط بسيار نزديك و محكمي با سلسله قاجاريه داشت.» دولت انگليس نيز با روس‌ها هماهنگ شدند و موانع زيادي را براي كشورمان بوجود آوردند.

با اقدامات تئوريك سردار اسعد در اروپا و كارگرداني موفقيت آميز وي در مسلح كردن و راهي نمودن مجاهدان بختياري براي فتح اصفهان و متعاقب آن تهران و در نهايت آزاد سازي تهران از وجود استبداد و مستبدين قاجار، استقرار مشروطيت و قانون در ايران، سركوبي هواداران شاه مخلوع، مقاومت در برابر حملات دوباره محمد علي ميرزا و شكست دوباره وي، دفاع از آرمانها و ارزشهاي مشروطيت، دفاع از جان و مال و ناموس ايرانيان، از فرازهاي بلند تاريخ سياسي قوم شهير بختياري است كه متأسفانه در سالهاي اخير از جانب بسياري با بي مهري روبرو گرديده است.

 

بختياريها كه از آغاز مشروطيت و آزادي خواهي در ايران حامي و پشتيبان آزاديخواهان بودند و فرزندان خود را در راه ميهن و آزادي از دست دادند به خاطر منافع ملي از منافع قومي گذشتند و ايثار نمودند چرا بايد به فراموشي سپرده شوند. اكنون بر سياستمداران، روشنفكران، فرهنگيان، دانشجويان و نمايندگان بختياري در مجلس و دولت ايران است كه از راههاي مسالمت آميز و قانوني در جهت نامگذاري يكي از خيابانهاي پايتخت بنام « سردار اسعد بختياري  پدر مشروطيت ايران» و«مجاهدان بختياري» اقدامات اساسي را انجام دهند و هر ساله با برگزاري سالگرد انقلاب مشروطيت در شهرهاي بختياري نشين، ياد و خاطره مجاهدان مشروطيت بختياري را مانند ساير نقاط ايران، زنده و جاويد نگه دارند.

mqjo1gqy0xjfh337gcs.jpgمنبع : كتاب شاهكار ايل بختياري اثر نگارنده : چاپ نخست ۱۳۸۴

 

 

 علي بهرامي آستركي ( كيخسرو بهرامسري )، مدير انجمن فرهنگي آستروكيان بنه وار هفت وچار مسجدسليمان (لالي)

 

 


»ادامه مطلب

تيره چاربري هفت لنگ
سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1390 ساعت 23:15 | | نوشته ‌شده به دست علي بهرامی آستركی بختیاری(بهرامسری) | ( )

چاربري(چهاربري ) در روزگاران گذشته تحت نام « طايفه مختاري » نامبردار بوده است و براي نخستين بار حمدالله مستوفي ( 700سال پيش ) و امير شرف خان بدليسي در زمان صفويه در شرفنامه (۱۰۰۵ه ق) به طايفه مختاري اشاره نموده اند و طايفه اي مستقل بوده است . اما از زمان قاجاريه به بعد به دو بخش تقسيم شده اند بنام چاربري هفت لنگ كه يكي از دوازده  تيرة آستركي به شمار مي رود و چاربري چهارلنگ. آنچه مسلم است در گفتار ميان مردم  بختياري همواره از « آستركي و چاربري » در كنار هم استفاده مي شود كه منظور چاربري هفت لنگ است . تيره چهاربري شامل 8 تش يا اولاد است كه عبارتند از:  اولاد نامدار، اولاد بختيار ، اولاد نصرالله ، اولاد شمس الله ، اولاد محمد علي ، اولاد جانعلي ، اولاد رسول . مهمترين سندي كه دال بر يكي بودن طايفة مختاري با چاربري اين است كه نام خانوادگي اكثريت طايفه چاربري « مختاري » است .چهربری از دو بخش چهار وبری تشکیل شده چهار همان عددچهار و بریا بری واحد مالیاتی بوده که این تیره بایستی معادل چهار بر( بهر یا سهم ) را بپردارند)

اين مطلب  بنا به در خواست همتبار گرامي آقاي كيوان مختاري چاربري نگاشته شده است و از اظهار لطف وي سپاسگزارم . در ضمن به كتاب « بنه وار من ايل من » اثر نگارنده مراجعه نماييد و چنانچه مطالبي و اطلاعاتي در باره طايفه چهاربري داريد ارسال نماييد تا در چاپ هاي بعدي كتاب استفاده نمايم.

استاد علي بهرامي آستركي مدير انجمن فرهنگي آستروكيان بنه وار هفت وچهار مسجدسليمان ( لالي ) در ضمن انجمن ازبين جوانان تحصيل كرده آستركي عضو مي پذيرد خوشحال ميشوم اگر به جمع ما بپيوندي منتظر حضور سبزتان هستيم. پيروز وسرافراز باسيد.


»ادامه مطلب

تيره هاي طايفه آستركي
جمعه سوم تیر 1390 ساعت 18:13 | | نوشته ‌شده به دست علي بهرامی آستركی بختیاری(بهرامسری) | ( )

طايفه آستركي (آستروكيان) يكي از شعب ايل دوركي هفت لنگ بختياري است وشامل 12تيره است كه عبارتند از:

1-  بهرامسري2- كايد 3- سرلك 4- گاييوند 5- دهدار 6- مهمدوند 7- خراج 8- اسوند 9-كوشه 10-چهاربري 11- گيلني12- بلفيي


»ادامه مطلب

تيره هاي طايفه آستركي
جمعه سوم تیر 1390 ساعت 18:12 | | نوشته ‌شده به دست علي بهرامی آستركی بختیاری(بهرامسری) | ( )

طايفه آستركي (آستروكيان) يكي از شعب ايل دوركي هفت لنگ بختياري است وشامل 12تيره است كه عبارتند از:

1-  بهرامسري2  - كايد 3- سرلك 4- گاييوند 5- دهدار 6- مهمدوند 7- خراج 8- اسوند 9-كوشه 10-چهاربري 11- گيلني12- بلفيي


»ادامه مطلب

سكونتگاه تيره بهرامسري آستركي
شنبه بیست و یکم خرداد 1390 ساعت 15:26 | | نوشته ‌شده به دست علي بهرامی آستركی بختیاری(بهرامسری) | ( )
bs7ue3ux3hkwoheqxm1k.jpg k779oemd6je7diu61w9g.jpg d09d64ge21zym6bum6.jpg llc5bmwfdqp6x0ne2j43.jpgc3addzexv6yuc7j3k5n.jpg t9dk0jhl3j3sjdr10cjp.jpg d8smkntt28dln5pzpqo.jpg نژادازدوكس دارد اين نيكفرdb2u3w4u8ah96g76ufb.jpgز ممصالح و ز بهرامسر

icdi7jn3447f1slrxqur.jpgاينجامنطقه  چهاربيشه باخدا(بخدي باستاني) سكونتگاه تيره بهرامسري از طايفه آستركي دوركي هفت لنگ بختياري در زمان معاصر،واقع در بخش هتي ، شهرستان لالي در ۲۲كيلومتري شمال شهر لالي بامناظر بسيار زيبا وديدني، محل احداث شهرك آفاضل آستركي : كه سالها براي عمران وآباداني منطقه آستركي تلاش وكوشش نمود وپس از سي سال توانست جاده شوسه آن را احداث نمايد. لذا از همه برادران طايفه آستركي كه علاقمند به سرزمين اجدادي شان هستند،براي گذراندن تعطيلات خود دراين طبيعت زيبا ودلپسند  دعوت بعمل می آید.

علي بهرامي آستركي مدير انجمن آستروكيان بنه وار هفت وچهار مسجدسليمان

 


»ادامه مطلب

كاخ شاهی مير خليل خان بهرامسري آستركي در بنه وار هفت وچهار
یکشنبه چهارم اردیبهشت 1390 ساعت 22:26 | | نوشته ‌شده به دست علي بهرامی آستركی بختیاری(بهرامسری) | ( )
عكس : ازعلي بهرامي آستركي مدير

انجمن آستروكيان بنه وار هفت وچهار                                         كاخ خليل خان(كاخ شاهي)

اين كاخ عظمت وشكوهي عجيب دارد بصورت دوطبقه ساخته شده كه طبقه اول آن شامل يك تالار وسيع جهت پذيرايي مهمانان وبحضور پذيرفتن روساءوكلانتران ايل وطبقه ي د

وم جهت سكنه ي خانواده ي حاكم بوده است.نماي كلي كاخ30 متر طول وارتفاعي حدود10مترداشته است درب ورودي تالاربصورت طاق ديسي به عرض5/5متر وارتفاع4متراست.درون تالارداراي مساحتي به طول15به عرض8مترمي باشد(البته ساكنين امروزي با يك ديوارخشكه چيني ما بقي تالار را محصور كرده اند)درخبامين تالار دو اتاق بصورت قرينه روبروي هم قرار دارند كه متا سفانه درب آنها قفل بود درون تالار طاق نماي متعددي تعبيه شده ،سقف تالار بصورت نيم گرد بود كه با گچ بري هاي زيبا و برجسته اي مزين شده بود اتاق هاي كه درخبامين تالار قرار دارد احتمالآ محل خواب گاه ويا استراحت مهمانان مهم بوده ،نماي كلي كاخ كه در دو طرف درب ورودي دو طاق نماي وسيع بصورت كاملآ زيبايي تعبيه شده اند وزاويه بندي واستفاده درست از اصول معماري در قرينه سازي بنا كاملآ رعايت شده است.

 

 

 

 

انجمن آستروكيان بنه وار هفت وچهار بهار ۱۳۶۵

»ادامه مطلب

كاخ شاه نشين مير خليل خان بهرامسري آستركي در بنه وار هفت وچهار
یکشنبه چهارم اردیبهشت 1390 ساعت 22:24 | | نوشته ‌شده به دست علي بهرامی آستركی بختیاری(بهرامسری) | ( )
كاخ شاه نشين مير خليل خان بهرامسري آستركي در بنه وار هفت وچهار
یکشنبه چهارم اردیبهشت 1390 ساعت 22:24 | | نوشته ‌شده به دست علي بهرامی آستركی بختیاری(بهرامسری) | ( )
ارگ اژدر دربنه وار خليل خان آستركي مربوط به دوران صفوي
یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390 ساعت 18:26 | | نوشته ‌شده به دست علي بهرامی آستركی بختیاری(بهرامسری) | ( )
Image Hosted by Free picture hosting at www.iranxm.com  عكس از علي بهرامي آستركي بهار سال ۱۳۶۵                                            ارگ اژدر ( هشت در ) خليل خان آستركي بختياري در بنه وار هفت وچهار يا بنه وار خليل خان

 

 

 

كاخ اژدر(كاخ بارعام) بنه وار

 

كاخ اژدر

هژدر(اژدر)كه به دروازه مشهور است درضلع غربي بنه وار درسرحددره قرار دارد به نظر من يك دروازه نمي تواندخودمحصوربه يك دره وياديوارهاي متعددباشدبلكه بايد مشرف به يك منظر گاه ويادشت باشدتاسهولت اياب وذهاب ميسرباشدهژدركه به عنوان يك بناي استثنايي دربنه واربه چشم مي خورد سازندگان بنه وارازسنگ هاي رسوبي منطقه بصورت بسيارظريفي تراشيده اند وهمچنين باتبحرخاصي آنهاراباملات وساروج وياگچ كوره اي تلفيق داده اندتاآنجاكه اين بنا دستاوردهنرمندانه معماران ومهندسين بختياري رادر دوران صفويه متجلي مي سازد. هژدر باچهار ورودي زيبا به شكل طاق ودوطرف هر ورودي ستون هاي مشابهءمناره،بااين تفاوت كه اينهاچهارگوشه اندكه داراي11ستون كه به نماي بناابهت وجلال خاصي بخشيده اند،پس ازورودي واردراهرويي مي شويم كه طول آن حدود25متروعرض راهروحدود6مترمي باشد.ضلع شرقي ساختمان هژدرتقريبآازمابقي اجزاسالم تراست زيباكه درمابين ستون ها،طاقچه هاي مربعي يكسان وقرينه ي همديگرتعبيه شده است. بعضآدرميان اين طاقچه هاروزنه اي باخروجي يك كانال مشاهده مي شودكه  ازآنهاجهت تهويه هوايادود حاصله ازاجاق(بخاري ياشومينه)استفاده مي كردند.سردرب اين طاقچه هاازسنگي صاف ويك دست بصورت تراشيده ومنظم بكاررفته،بالاي سردرهاي سنگي9طاق نماو2طاق بازكه به پشت بام راه داشته اند،مشاهده مي شود پشت اين ديوارهاي زيباساختماني است به صورت تالار كه باطاقچه هاي1متري زيادي نماي جالب وزيبايي به تالاربخشيده درظلع غربي بناي هژدر2ساختمان قرارداردكه بافاصله ي 5متر بحالت قرينه از همديگرمجزايند ومشابهت خيلي نزديكي باهم دارند.در 12ستون طاقچه وطاق نمامشاهده مي شود،ورودي درابتداي آنهاقراردارد كه رفت آمدرابه درون آنهاميسر مي سازد اين ورودي به طول70/1سانتي متر وعرض 1متراست.سقف درون اتاق ها گنبدي شكل عرض همه ي ستون هاي بكار رفته دربناي هژدر بين 75/۱وطول4متراست. اين بناي استثنايي به صورت دو طبقه ساخته شده است البته در ضلع جنوبي آن يك برجك ديدباني نيز وجوددارد.به طور كلي آثار وبناهاي بنه وار خليلخان تنها يادگار تمدن وشهرنشيني بختياري است كه متاسفانه  از زمان جدا شدن لالي از مسجدسليمان و بي توجهي ميراث فرهنگي لالي درحال تخريب ونابودي هستندوساخت وسازهاي جديد از سنگهاي بناهاي باستاني درمحوطه باستاني ، چهره اين شهر كهن را مخدوش نموده است.براي اطلاعات بيشتر به كتاب بنه وار من ايل من ( بنه وار خليلخان مركز حكومت، فرهنگ وتمدن بختياري) چاپ ۱۳۸۲اثر نگارنده مراجعه نماييد.

 

 

 


»ادامه مطلب

دز خليل خان
یکشنبه هفتم فروردین 1390 ساعت 23:36 | | نوشته ‌شده به دست علي بهرامی آستركی بختیاری(بهرامسری) | ( )
دز ملكان (دز‍ خليل خان آستركي درنزديكي بنه وار) عكس از علي بهرامي آستركي سال ۱۳۷۶

»ادامه مطلب

یکشنبه هفتم فروردین 1390 ساعت 23:21 | | نوشته ‌شده به دست علي بهرامی آستركی بختیاری(بهرامسری) | ( )

كتيبه ميرجهانگير خان بختياري آستركي در بنه وار

برروي اين سنگ نوشته آيه اي از قرآن مجيد و نام دوازده امام ( ع ) و در پايان نام ميرجهانگيرخان فرزند تاجميرخان آستركي بعنوان سلطان بلاد بختياري حك گرديده است .عكس از علي بهرامي آستركي سال۱۳۷۵


»ادامه مطلب

شناخت طایفه آسترکی یکی از شاخه های ایل دورکی هفت لنگ بختیاری
جمعه پنجم فروردین 1390 ساعت 13:32 | | نوشته ‌شده به دست علي بهرامی آستركی بختیاری(بهرامسری) | ( )

بادرود وسلام خدمت تک تک برادران وسروران گرامی خودم دربزرگ طایفه آسترکی هفتلنگ بختیاری وطایفه شریف وبنام بهرامسری (محمد رضاوند ، تاج الدین وند، صفروند، سهرسهر ، زیلاوند، ادینه وند، سلار، عیدی - خراج)

هدف از نوشتن این چند خط برای شما سروران عزیز به خاطر تهمت ها واهانت هایی بود که در سال گذشته توسط عده ای نادان نه تنها برعلیه من وپدرم ،بلکه توهینی بسیار بزرگ به تیره سرافراز بهرامسری( بیرامسیر) بود که ما راباخطابی بی ادبانه لقب دادندآنهم به خاطر تبارنامه ای بودکه من براساس گفته های پدرم مرحوم آفاضل برای تیره بهرامسری نوشته بودم واینان چون تاب وتحمل این مسیله را نداشتند توهین وبهتان را آغاز کردند .لذا به شما سروران گرامی عرض می کنم که طبق تبارنامه ای که به دنبال این نوشته ارایه خواهم داد شما همگی از نوادگان بهرام سر بزرگ که فرزندانش که نیاکان شما می باشند برتمام خاک بختیاری  حکومت نموده اند.

تیره بهرامسری شامل ( زیلاوند، محمد رضا وند، تاج الدین وند، سهرسهر ، صفروند، آدینه وند، عیدی)  از نظر جمعیتی یکی از بزرگترین  تیره های بزرگ طایفه آسترکی از ایل دورکی هفت لنگ بختیاری است که در شهر های لالی ، مسجدسلیمان ، گتوند، دزفول، شوش، پل دختر، دورود، ازنا ، الیگودرز، اصفهان، تهران ،کرج سکونت دارند.البته ناگفته نماند همانطوریکه من درکتاب بنه وارمن ایل من در سال 1382 نوشته بودم توشمال نیز یکی از تیره بهرامسری بود اما متاسفانه غرور بی مورد عده ای  از آنها خودرا تافته ی جدا بافته می دانند واخیرا نیز به همراه عده ای از دشمنان دیروزشان یعنی  کوشون نه تنها به تیره بهرامسری توهین نموده اند بلکه تلاش دارند که تبارنامه تیره بهرامسری را نیز سرقت نمایند.

وجه تسمیه  بهرامسری : این واژه درگویش وزبان محلی به شکل بیرامسیر خوانده می شود همانگوریکه بسیاری از طوایف بختیاری گفتن ونوشتن شان با هم تفاوت دارندمانند مد مهمید که ملک محمودی است ، گندلی که قند علی است ، هونه باوا که خان بابا است وغیره.

طبق یک روایت معتبر که از مرحوم پدرم آفاضل شنیدم ودر کتاب (بنه وار من ایل من ) ان را نگاشتم.

وایشان   به واقع تاریخ گویایی  بود که تمام مطالب را من شفاهی از ایشان یاد گرفتم وبعد تحریرنمودم. ایشان می فرمود که پس از انقراض آخرین حکمران  اتابکان لربزرگ بختیاری  یعنی غیاث الدین کاووس در سال 850 ه ق بدست سلطان ابراهیم از نوادگان تیمور لنگ ، دوتن از بزرگان وسرداران ایل آسترکی به نامهای بهرام آسترکی وشاه منصورآسترکی فرزندان اردشیر آسترکی به همراه ایل خود سلطان ابراهیم را به قتل رساندندو بررقیبان پیروز شدند وحکومت بختیاری را تاسیس نمودند .چون بهرام برادر بزرگتر بود حکومت به ایشان رسید وچنان درایل صاحب قدرت ونفوذ شد که به بهرام سر( سر به معنی سرور ورییس وآقااست) معروف گردید. پس از او حکومت به پسرش بختیارآسترکی وپس از بختیار حکومت به بابک شاه آسترکی رسید.این زمان مصادف بود با به قدرت رسیدن شاه اسماییل صفوی درایران .ودرهمین زمان تاجمیرخان فرزند بابک شاه آسترکی به همراه عموی پدر خود یعنی عزیز فرزند بهرام راهی پایتخت شدند وشاه اسماییل صفوی ، حکومت بختیاری را به تاجمیرخان آسترکی واگذارکرد وپس از مرگ شاه اسماییل ، فرزند ایشان شاه تهماسب ، حکومت بختیاری را در سال 934ه ق به تاجمیرخان آسترکی واگذارنمود(البته ناگفته نماند که درخلال حکومت تاجمیرخان وکدورتی که با دولت ایجاد می کند برای مدتی حکومت به امیرشاه حسین خان عموزاده تاجمیرخانداده می شود).وتاسال 974 ه ق حاکم بختیاری بود وپس از مرگ تاجمیرخان ، شاه تهماسب حکومت بختیاری را به فرزند ایشان  میرجهانگیر خان آسترکی که مادرش از شاهزادگان صفوی بود واگزار کردواز سال 974تا 1037  هق همزمان با شاه عباس بزرگ حاکم بختیاری بود وپس از مرگ وی درسال 1037 ه ق ،شاه عباس حکومت بختیاری را به پسر ایشان میرخلیل خان آسترکی واگذارنمود .این خوانین مرکز حکومت خودرا دربنه وا ر استرکی قراردادند وآثار وبناهای زیادی دراین شهر ساختند وچون مرکز حکومت 7و4 بختیاری بود به بنه وار هفت وچهار نیز شهرت پیدا کرد. از سوی دیگر چون خلیل خان به عمران وآبادی منطقه بختیاری توجه زیاد می نمو دوبناهای چندین طبقه ای رادراین شهر بنیاد نهاد به بنه وار خلیل خان نیز شهرت دارد. درضمن کتیبه میرجهانگیر خان فرزند تاجمیرخان آسترکی نیز د ر بنه وار موجود است. خلیل خان در جاهای دیگر بختیاری ازجمله در قلعه صلواتی،سردشت،چغاخور، وخلیل آباد الیگودرز بناهای باشکوهی ساخت. پس از مرگ خلیل خان آسترکی ، حکومت از خانواده بهرام به خانواده شاه منصور( گاییوند، کاید، دهدار ،مهمدوند، خراج، اسوند، گیلنی، عیدی،) منتقل شدیعنی در پایان حکومت شاه عباس دوم حکومت بختیاری به ابراهیم خان آسترکی از نوادگان شهرام(شامسیر) واگذارشدو پس از وی شاه سلیمان صفوی حکومت بختیاری را به شاه منصورخان دوم فرزند ابراهیم خان واگذار کرد. پس از شاه منصورخان آسترکی( دوم) از طرف شاه سلطان حسین صفوی حکومت بختیاری به قاسم خان فرزند شاه منصورخان داده شد وایشان درنبرد افغانها به اصفهان شرکت داشت..پس از خلع شاه سلطان حسین توسط نادرشاه افشار ،احمدخان آسترکی فرزند قاسم خان که در سپاه نادر بود به حکومت بختیاری منصوب شدوراهی خلیل آباد مرکز ییلاقی حکومت بختیاری شد .احمد خان پس از محاکمه محمدخان نامی که گویی وی نیز از طایفه آسترکی بوده وبنای مخالفت راگذاشته بود ، توسط بستگان محمدخان ، احمدخان که از طرف نادرشاه والی شده بود کشته می شود وقاتلان به همراه خانواده هایشان به سوی بنه وار استرکی درگرمسیر متواری می شوند ودردز ملکان ( دز خلیل خان آسترکی ) پناه می جویند چون خبر به نادرشاه رسید دستورداد تا نیروهای لشکری وکشوری برای سرکوب یاغیان رهسپارشوند وخود نادرشاه نیز با گارد ویژه وارد بنه وار شد وپس از چند روز زد وخورد متحصنین در دز تسلیم شدندومسببین اصلی مجازات گردیدند.نادرشاه دستورداد تاهزاران خانواده بختیاری به خراسان کوچ داده شوندوهمین طور دستورداد سایرخوانین آسترکی از جمله ابوالفتح خان آسترکی فرزند قاسم خان وبرادر احمدخان مقتول ، منصورخان آسترکی ، محمدحسین خان وجلال خان آسترکی در اصفهان سکنی گزینند وحکومت بختیاری را به علی صالح خا ن فرزند یوسف خان ونواده خلیل خان بزرگ  داد.وابوالفتح خان پسر قاسمخان  را به حکومت مرو شاهنجان گماشت که تازمان ابراهیم خان افشار حاکم آنجا بوودرزمان ابراهیم خان افشار اورا به حکومت اصفهان منصوب کرد .ناگفته نماند که علی صالح خان پس ازمدتی درروستای سرپیر دشتک  دارفانی را وداع گفت ودر همانجا به خاک سپرده شد.درزمانی که ابوالفتح خان آسترکی از طرف ابراهیم خان افشار حاکم اصفهان بود ، یکی از خان های چهارلنگ بنام علی مردان خان اول با کریم خان زند متعهد شدوبه اصفهان حمله کردندتا ابوالفتح خان آسترکی را ازمیان بردارند اما برای بارنخست شکست خوردندو بار دوم اتحادیه ای میان سه خان لر برقرار شد اما علی مردان خان نقض عهد نمود ودرغیاب کریم خان ،ابوالفتح خان را کشت وچون خبربه کریم خان رسید ،علی مردان خان که تاب مقاومت نداشت به سوی کرمانشاه متواری گردید وتوسط صادق خان زند که درسپاه وی بود وجاسوس کریم خان بو دکشته شد. پس از کشته شدن ابوالفتح خان پسر قاسم خان ،کریم خان زند ، حکومت بختیاری را به ابدال خان آسترکی فرزند علی صالح خان  نبیره خلیل خان بزرگ واگذارنمود وایشان تاپایان حکومت زندیه حکمران بختیاری بود وپس از شکست لطفعلی خان زند از آقامحمدخان قاجار به حمایت خاندان زند پرداخت وازسال 1299 تاسال1203با آقامحمدخان قاجار جنگیدوسرانجام باوعده ووعیدهای شاه قاجار وخیانت برخی از سران بختیاری> سپاه بختیاری شکست خوردو ابدالخان آسترکی دستگیروبه نزد شاه قجر برده شد وبه طرز فجیعی کشته شد. وحکومت خوانین آسترکی که به خوانین بختیاری مشهور هستند منقرضگردید.

  سخن پایانی من به عنوان یک عضو از تیره بهرامسری آسترکی به همه همتبارانم درطایفه آسترکی وبه خصوص تیره شریف وبزرگ بهرامسری  این است که خدایی ناکرده همانند سالهای 63تا65که مرحوم پدر من تعاونی هفت تیر چالقو را برای شما تاسیس نمود ،فریب افراد فرصت طلب وفتنه گر را نخورید ودیدید که چگونه تعاونی را از چالقو بیرون کردند واینک نیز با متعهد شدن با عده ای از کوشون دشمنان دیروزشان تلاش برای تصاحب تبارنامه شما که من آنرا درکتاب بنه وار من ایل من وشاهکار ایل بختیاری به راهنمایی های پدرم ،چاپ نمودم که متعلق به همه شماهااست.قصد تصاحب آن را دارند.البته لازم می دانم وهمان طوری که اکثر شما می دانید  توشمال نیز یکی از تیره های بهرامسری بوده است ومن نیز درکتاب بنه وار من  ایل من اشکارا به آن اشاره نمودم .اما متاسفانه خانواده شاپورسلطانی که فقط جلو دماغ خودرا می بینند با همدستی با عده ای از عبدالهی ها خواستار همه تاریخ وتبار شماها برای خود می باشد واعلام استقلال نموده است از این روی من نیز دراین مقاله ازاوردن نام توشمال درگروه بهرامسری خودداری نمودم.

اینک سلسله تبار دوشاخه ایل بزرگ آسترکی وخوانین آنها که از دوخانواده بوده اندو پدرانشان برادربوده اند نوشته می شود تا شما عزیزان کلیه افرد واعقاب خودرا به آنها اضافه نمایید تادرچاپ کتاب بعدی نوشته شوند.  

 

 

1-     اردشیردو پسر داشت بنام های بهرامسر وشهرامسر

 

سردودمان یک:    ۱-بهرام    سر( بامسیر یا بیرامسیر)       ۲ـبختیار  ۳-عزیز ۴-بابک شاه ۵-تاجمیرخان ۶-میرجهانگیرخان ۷-میرخلیلخان ۸-یوسف خان ۹-آغاسی خان ۱۰-علی صالح خان۱۱-ابدال خان ۱۲-آحسام(محمد رضاوند) آمحمود(توشمال) آاسماییل( صفروندوزیلاوندوآدینه وند) آتاج الدین(نوروز)وسرسر  و عیدی  وسرلک(سلار)

 

سردودمان دوم:۱شهرام سر(شامسیر)۲-شاه محمود۳-امیرشاه حسین خان۴-ابراهیم خان۵-شاه منصورخان دوم۶- قاسم خان ۷- احمدخان وابوالفتح خان ۸- حسین خان ۹-علی خان

         

 

                              

 

                                        

 

                                                          

                                                                     

                                                                                                                                       

 

 

                                    

 

 

 

 

 

تهیه وتنظیم علی بهرامی آسترکی ( کیخسرو بهرامسری)،مدیرانجمن آستروکیان بنه وارM.I.S)) پارسوماش


»ادامه مطلب

تاجمیرخان بختیاری - نامدارترین سرداران بختیاری
پنجشنبه چهارم فروردین 1390 ساعت 15:19 | | نوشته ‌شده به دست علي بهرامی آستركی بختیاری(بهرامسری) | ( )
۱- کوروش بزرگ ابرمرد تاریخ ایران وجهان ومنادی حقوق بشر درجهان۲۵۰۰سال پیش)

۲-کاوه دادگر که به حکومت ستمگرانه ضحاک تازی پس از هزار سال پایان دادوآفریدون را به حکومت نشاند.

۳- آریوبرزن بختیاری که دربرابر اسکندر گجستک تاواپسین توان خود جنگ وسرانجام جان خودرا درراه میهن خویش از دست داد.(تقریبا ۲۲۵۰سال پیش)

۴-اتابک نصرالدین احمد از اتابکان لربزرگ که درراه اعتلای فرهنگ وادب بختیاری تلاش وکوشش فراوان نمود.(۷۰۰سال پیش)

امیر بهرام آسترکی معروف به بهرامسری نخستین کسی که کنفدراسیون بختیاری را در سال ۸۳۰ه ق با چیره شدن بر سلطان ابراهیم بن شاهرخ گورکانی بنیاد نهاد

امیرتاجمیرخان بهرامسری آسترکی فرزند میر بابک شاه  و نوه میربهرام نخسین ایل خان بختیاری در زمان شاه اسماعیل و شاه عباس صفوی

۵-امیرجهانگیرخان بهرامسری آسترکی بختیاری فرزند تاجمیرخان بهرامسری آسترکی که درسال ۱۰۲۹ هجری قمری با سپاهیان عثمانی به همرا دیگر سواران وجنگ اوران بختیاری در آذرـبادگان جنگید واین ایالت را از چنگال دشمن نجات داد.(ازسال ۹۷۴ تا ۱۰۳۷ه ق)

۶- میرخلیلخان بهرامسری آسترکی فرزند میرجهانگیرخان بهرامسری آسترکی که از سال۱۰۳۷ به جای پدر نشست وبه عمران وآبادی منطقه بختیاری پرداخت.( از ۱۰۳۷ تا ۱۰۵۸)

۷ علی صالح خان بهرامسری آسترکی نوه خلیل خان بزرگ که در جنگ قندهار دررکاب نادرشاه شرکت داشت وفرماندهی سپاه بختیاری با ایشان بود وسرانجام قلعه قندهار با درایت وی ورشادت بختیاری ها پس از مدت زیادی فتح شد.(۱۱۴۵ تا ۱۱۶۰)

۸- علی قلی خان زراسوند سرداراسعد دوم پدرمشروطه ایران که دربرهه ای حساس از تارخ کشورمان از اروپا راهی ایران شد وبساط حکومت استبدادی قاجار را برانداخت ونظام مشروطیت را پایگذاری نمودکدر دوره مظفرالدین ومحمدعلی شاه واحمدشااه قاجار)

۹-ضرغام السلطنه زراسوند بختیاری که با حمایت وتوصیه سرداراسعد اصفهان را از چنگال نیروهای وابسته به محمدعلی شاه بدراورد ودرمیدان نقش جهان اصفهان جشن آزادی را ربرپاکرد.(درزمان محمدعلی شاه قاجار)

۱۰- محممدتقی خان کیانرسی که درآغاز حکومت قاجار برضداین انیران به مبارزه برخواستوپس ازسالها درگیری باحکومت وقت درنهایت به دست معتمدالدوله گرجی خواجه حرمسرا امان داده شدو سپس در تهان درزندان کشته شد.( درزمان مظفرالدین قاجار)

۱۱- علی مردان خان محمدصالح ۰شیرعلی مردون( اگر چه مبارزات وی بیشتر به خاطر آزاد کردن چهارلنگها از زیر یوغ هفت لنگ ها بود اما چون عده ای از هفت لنگها با وی همکاری ی کردند جنبه میهنی به خود گرفت( در زمان رضاشاه پهلوی درسال۱۳۰۸)

اگر درگوشه .کنار شهر های بختیاری نشین توجه کنید می بینید که نام سرداران سایر بلاد ایران برروی خیابان ها ومدارس گذاشته شده است درصورتی که هیچ نامی از سرداران بختیاری به میان نیست پس جادارد که شورا های شهر هایی بختیاری نشین ازنام سرداران بختیاری درنامگذاری های خیابانها استفاده کنند تا نه تنها نام افراد مذکور زنده بمان بلکه روحیه دلاوری سلحشوری دربین جوانان بختیاری زنده شو .به عنوان نمونه میرجهانگیرخان بختیاری آسترکی که درزمان شاه عباس خدمات فراوانی را برای اتصال رودخانه کارون به زاینده رود انجام داد ، چه زیبنده بود که نام تونل کوهرنگ به نام این سرداربختیاری نامگذاری میشد.

 علی بهرامی آسترکی ( کیخسروبهرامسری) مدیر انجمن آستروکیان بنه وار


 

»ادامه مطلب

سفر به روستای « استرک» جوشقان کاشان
دوشنبه بیست و نهم آذر 1389 ساعت 15:32 | | نوشته ‌شده به دست علي بهرامی آستركی بختیاری(بهرامسری) | ( )

          پس از مشاهده نام « استرک »درنقشه جغرافیایی استان اصفهان وهمین طوردر دفتر تلفن استان اصفهان ، بخاطر تشابه نام « استرک » با « آسترکی» درمردادماه 1384خورشیدی به همراه پسرم شاهین  راهی کاشان  شدیم. دربعداز ظهر یکی از روزهای تابستان دربخش ورودی روستا ی « استرک» که در15 کیلومتری جنوب شهر کاشان قراردارد ،درحالی که به دنبال سرشناسان روستا می گشتم ، به طور اتفاقی با آقای حاج عزیزالله میرآبی استرکی  عضو شورای اسلامی روستای استرک آشنا شدم وپس ازمعرفی خودم از ایشان درباره پیشینه تاریخی روستای استرک ومردم آن پرسیدم ودرضمن درخصوص تشابه نام روستا ونام خانوادگی خودم وطایفه ام نیز با وی گفتگوکردم.ایشان درباره تاریخ وپیشینه روستا اظهار بی اطلاعی نمودوگفت تنها چیزی که من بیاد دارم این است که بزرگانم گفته اند که اجدادم از زاگرس آمده اند.مردم کاشان وخوداهالی روستا، این کلمه را به صورت « اِستَرک » با(کسر الف وسکون سین وفتح ت) تلفظ میکنندواکثر اهالی روستا پسوند استرکی دارنداما اصفهانی ها آن را به شکل « اِستِِِرِک »به (کسرالف ، سکون سین وکسر« ت» ، و ،« ر») تلفظ می کنند. ناگفته نماند که آقای میرآبی برا اطلاعات بیشتر ، مرا به خانه آقای نصرالله نیک فرجام پدر کدخدای روستا ودبیر باز نشسته آموزشوپرورش که مدت زیادی درروستا تدریس  نموده بود ،راهنمایی کرد. پس از پرس وجو متوجه شدیم که ایشان به تهران رفته اند. لذا پس از گرفتن شماره تلفن خانه ایشان ازآقای میرآبی استرکی به مسجدسلیمان بازگشتم. درتابستان سال بعد (1385) پس از هماهنگی با آقای نصرالله نیک فرجام به دیدار ایشان که درشهر کاشان سکونت دارند ،رفتم ومورداستقبال گرم ایشان قرارگرفتم. پس ازمعرفی خودم ،چند ساعتی درباره تاریخ وپیشینه روستای استرک وارتباط آن با نام طایفه « آسترکی» گفتگو نمودم.ایشان گفت:« نخستین بار است که میشنوم دربختیاری نامی شبیه نام روستای ماوجوددارد .» گرچه ایشان درباره وجه تسمیه وتاریخ روستابی اطلاع بود  لذا من یک جلد کتاب « بنه وارمن ایل من» به ایشان هدیه نمودم قرارشد که باخواندن کتاب ،اطلاعاتی رادرخصوص روستا وارتباط احتمالی آن با طایفه آسترکی گردآوری نمایدومرا مطلع نمایداما شوربختانه چنین کاری میسرنشد. البته با توجه به گفته اقای میرابی استرکی که اجدادشان از زاگرس آمده اند احتمال این که این اهالی بختیاری باشند زیاد است.

 نگارنده درخصوص ارتباط نام روستای استرک واهالی آن با طایفه آسترکی بختیاری چند دیدگاه ارایه می نمایم .با توجه به اینکه طایفه آسترکی ازکهن ترین طوایف بختیاری است ونام آسترکی به شکل های  آستروکیان ، آستروکاتیان ، آستیری ، آسکی تن ، اِسترکی، سترکی ، آستارکی ، سترون (آستران)،  درمنابع تاریخی ثبت شده است ویونانی ها همانطوریکه هگمتانه را اکباتان می گفتند، آستروکیان  را « اوکسیان » می گفتند. نظریه 1: باتوجه به پیشینه 7هزارساله سیلک کاشان ،این احتمال وجوددارد که  روستا ی استرک  نیز چنین پیشینه ای داشته باشدو طایفه آستروکیان ( آسترکی) درآنجا ساکن بوده اند وپس از خشک شدن دریاچه مرکزی ایران به سوی زاگرس کوچ کرده اند همانطوریکه می دانیم پس از خشک شدن دریاچه بیشتر سکنه مرکزی ایران کوچ کرده اند.لازم به ذکر است که هم اینک نام یکی از تیره های آسترکی بنام « سرلک» است که تشابه زیادی با « سیلک » دارد.

نظریه 2:باتوجه به اینکه درزمان نادرشاه افشار ، طایفه آسترکی به خراسان کوچ داده شدند وپس از مرگ نادر بسیاری از آنها باز گشتند این احتمال وجودداردکه عده ای هنگام بازگشت دراین منطقه ساکن شدندو نام خودرابرآن گذاشتند.

نظریه 3: پس از مرگ نادرشاه ، اتحادیه ای میان سه تن از فرماندهان لر  از جمله ابوالفتح خان آسترکی هفت لنگ بختیاری  که از سوی ابراهیم خان افشارحاکم اصفهان بود وعلی مردان خان چهارلنگ بّختیاری( اول) وکریم خان زند تشکیل شد که نگارنده آن را اتحادیه « سه لر » می نامم .پس از مدتی علی مردان خان درحالت مستی ،ابوالفتح خان را می کشد وپس از هوشیاری پشیمان می گرددودستور می دهد املاک فراوانی از جمله کاشان وتوابع را به بازماندگان ابوالفتح خان آسترکی بدهندکه احتمالا مردم این روستا ازاین زمان دراینجا ساکن شده اند.

 علاوه برروستای استرک کاشان مناطق دیگری نیز وجود دارد که نگارنده پس از تحقیق وبررسی دریافته ام که ساکنین آنها بختیاری اند . این مناطق عبارتند از :

1-     روستای آسترکی درباخزر خراسان

2-     روستای مالمیر درتویسرکان همدان که ساکنین آن خودرا ایذه ای میدانند ونام مالمیر را ازروی نام پیشین ایذه یعنی مالمیر برروستای خود گذاشته اند.

3-     روستای حاجی آقا درقم که ساکنین آن بختیاری اند.

4-     روستای حاجی لردراستان گلستان که ازبازماندگان ابراهیم خان حاجی لر آسترکی می باشند.

5-     طایفه ایمری دراستان گلستان که از طایفه ایمری زراسوند هستند.

6-     روستای سپهسالاردر میان جاده کرج – چالوس که همگی ازطایفه خدری زراسوند هستند.

7-      طایفه گماردراستان همدان که از طایفه گمار راکی باب هستند.

8-     عده ای بختیاری ساکن شهر همدان که نام خانوادگی اکثر آنها بختیاری است.

9-     روستای چنگایی درنزدیکی های خرم آباد که ساکنین آن از طایفه چنگایی بهداروند می باشند.توجه داشته باشید که چنگایی با چگنی که طایفی ای ازساکنین لرستان فعلی است تفاوت دارد.

10-عده ای از ساکنین پل دختر نیز آسترکی هستند.

11-عده ای از ساکنین روستای  آب گرم محلات نیز بختیاری هستند.

 

 


»ادامه مطلب

نقدی برکتاب طایفه سرلک نوشته آقای رضاسرلک
دوشنبه یکم شهریور 1389 ساعت 19:38 | | نوشته ‌شده به دست علي بهرامی آستركی بختیاری(بهرامسری) | ( )

 

 

پر طاووس قشنگ است به کرکس ندهندش          معرفت در گرانی است به هر کس ندهندش  

 

اولا مصاحبه شما که دراینترنت قرار گرفته با محتوای کتاب شماتفاوت اساسی دارد.

دوما اینکه شما تاریخ را تحریف نموده ایددقیقا مانند کشورهای حوزه خلیج فارس که خلیج فارس را خلیج عر... می نامند.نه تنها شما بلکه همتباران زلکی نیز چنین ادعایی دارند . آقای اردشیر تاجمیری زلکی اخیرا دروب سایت ایل زلکی تاجمیر خان آسترکی وفرزندش میرجهانگیرخان آسترکی را تاجمیر ومیرجهانگیرز....نوشته اندوشمانام پدر میرجهانگیرخان آسترکی را عوض کرده واورامیرجهانگیرخان سر... .نوشته اید. خوانندگان آگاه بدانند که مگر می شود پدر زلکی باشدو پسر سرلک .اینها همه حکایت از تحریف تاریخ دارند وبجز برای عوام موردقبول علما واساتید تاریخ نخواهندبود.

 چند نکته مهم که باید نقد وبررسی شوندبه قرارزیرند:

1-شما درمصاحبه تان گفته اید که چون آسترکی وسرلک یکی بوده اند، میرجهانگیرخان را سرلک نوشته ام. جناب آقای سرلک :« آسترکی» یک ایل یا یک طایفه است که دارای 12زیرگروه( 12تیره) می باشد که یکی از آنها سرلک است .البته اگر شما اسراربر چهارلنگ بودن خوددارید پس نسبتی هم با آسترکی ندارید.

2-درتمام منابع چه قبل از اسلام وچه بعدازاسلام به روشنی به نام طایفه آسترکی (آستروکیان) اشاره شده است. به ویژه درمنابع پس از اسلام مانند تاریخ معین الدین نطنزی وتاریخ گزیده حمدالله مستوفی وشرفنامه بدلیسی،همواره نام طایفه آسترکی درصدر طوایف بختیاری نوشته شده است وهیچگاه صحبت از سرلک نبوده است وهمین طور درکلیه منابعی که توسط غربی ها وبختیاری ها نوشته شده است ،طایفه آسترکی یکی از طوایف ایل دورکی هفت لنگ بختیاری بوده است و درحال حاضر نیزتک تک افراد آسترکی ازبزرگ تاکوچک  می دانند که هفت لنگ هستندوحتا اگر از تک تک طوایف چهارلنگ نیزبپرسی به شما خواهند گفت که آسترکی ها ، هفت لنگ هستند وشما اینجا تحقیق میدانی را انجام نداده ای. و تنها ازمیان این همه کتاب که درحوزه بختیاری نوشته شده است تنها به یک نقل وقول بی اساس وساختگی از کتاب آقای قباد باقری که او نیز با هیچ آسترکی گفتگو نکرده بود اشاره نموده اید.ایشان همشهری من هستندوبا نشستی که من با ایشان داشته ام قرار براین شدکه درچاپ  بعدی آن مطلب رااصلاح نماید که حتا اصلاحیه آنرا هم دیده ام.لذا آسترکی ها همواره یکی از شاخه های ایل دورکی هفت لنگ  بوده وهست وخواهند بود.ازاینکه آسترکی ها درمنطقه ای که درحال حاضر بیشترشان چهارلنگ هستند ،زندگی می کنند ،دال بر چهارلنگ بودنشان نیست کمااینکه در چندروستای الیگودرز عده ای بهداوند هفت لنگ نیز سکونت دارند ویا طایفه کیانرسی چهارلنگ  درمسجدسلیمان وقلعه تل وایذه که اکثریت هفت لنگ هستند سکونت دارند.

3-زنده یاد سرداراسعد بختیاری درکتاب تاریخ بختیاری که ازمنابع شما هم هست وبی گمان بابزرگان سرلک که حدودصدواندی سال پیش درزمان وی می زیسته اند ارتباط داشته ،می نویسد که سرلک ها ، هفت لنگ بوده اندونخستین بار ایشان به نام سرلک اشاره کرده اند.

4-تحقیقات میدانی آقای امیراحمدی که مورد استفاده شما قرارگرفته اند بی اشکال نیستند مثلا ایشان طایفه چهرازی که ازترکان قشقایی می باشندواززمان قاجاریه توسط حسینقلی خان زراسوند در هفتکل اسکان یافتند رادورکی هفت لنگ می داندویا طایفه شیخ رباط بابادی رانیز دورکی نوشته ویا به بسیاری از طوایف ازجمله طایفه آسترکی هیچ اشاره ای ننموده است.ازسوی دیگر تحقیقات میدانی درخصوص تاریخ بی اعتبار هستند چونکه منابع تاریخ سه مولفه مهم واساسی مانند کتب مربوط به همان زمان، کتیبه ها  وسکه ها هستند والی مانند کشورهای همسایه خلیج همیشه پارس می شودکه  تاریخ راجعل می کنندودانشمندان ایرانی راعر... مینویسند.

5-درخصوص شخص میرجهانگیرخان آسترکی نیز شما بدون توجه به مولفه ها ی مذکورعمل نموده اید . باتوجه به اینکه سرلک یکی از تیره های طایفه آسترکی می باشد  ،بلکه وارون کردن اصل مطلب توسط شما بدون توجه به مولفه های مذکورابهاماتی تازه درتاریخ ایجاد می کند کما اینکه من باتوجه به دو مولفه ازموارد بالا یعنی کتب تاریخی زمان صفویه وکتیبه میرجهانگیرخان آسترکی فرزندتاجمیرخان آسترکی در کتاب (بنه وار من ایل من) به روشنی به این مطلب پرداخته بودم. ازشما بعیدبود که چشم به روی حقایق ببندی ونه تنها از کتاب من بلکه ازکتاب ارزشمند ومهم تاریخ مفصل کردستان (شرفنامه بدلیسی) اثر امیرشرفخان بدلیسی چشم پوشی نمایی اما به سخنی بی پایه واساس درکتاب آقای باقری استناد نمایید.شما که هم زبان شناسی خوانده اید وهم در فرهنگستان زبان فارسی کارمی کنیدبا بهره گیری از سایر اعضای فرهنگستان می توانستی به آنچه امیر شرفخان بدلیسی به عنوان یک حقیقت انکار ناپذیربیان داشته ، دست بیابی. امیرشرفخان بدلیسی نویسنده تاریخ مفصل کردستان(شرفنامه بدلیسی) یکی از امرای مشهور دوران سلطنت شاه تهماسب وشاه عباس(اول) صفوی است وکتاب ایشان یکی ازمنابع مهم دوران صفوی می باشد.ایشان از سن 12سالگی به حکومت مناطق کردنشین منصوب شدیعنی حکومت ایشان همزمان با حکومت تاجمیرخان آسترکی وفرزندش میرجهانگیرخان آسترکی دربختیاری بوده است. بی گمان چون امرا  وگماشتگان دولت مرکزی برنواحی مختلف ایران ،حتی المقدورسالی یک بار برای  تحویل مالیات ورایزنی درامور کشورومنطقه خود  به دربارشرفیاب می شدندولذا امیر شرفخان ازنزدیک امرای بختیاری یعنی امیرتاجمیرخان ومیرجهانگیرخان آسترکی را می شناخته است ودردوره دیگری زندگی نمی کرده است که به خواهد درنوشتن مطالب اشتباه کرده باشد. ایشان درکتاب نفیس خود می نویسد:«شاه تهماسب سرداری الوسات( طوایف) لربزرگ رابه تاج امیر استرکی که عمده عشایر آن قوم بود تفویض کرده بودوچون درسال 974 ه ق از پرداخت مالیات سرباززد بدست شاه تهماسب به قتل رسیدو بعداز قتل او شاه تهماسب پیشوایی آن قوم  (لربزرگ یابختیاری) رابه میرجهانگیر بختیاری که اونیز از جمله متعینان آن الوس (طایفه)است ارزانی داشت.» چهار نکته مهم دراین بند عبارتنداز : الف )نویسنده کتاب آشکارا لقب تاج امیر را آسترکی نوشته است.  ب)نویسنده درآغاز از واژه الوسات که شکل جمع «الوس» به معنی طوایف است رابرای همه طوایف (قوم) لربزرگ (بختیاری) بکاربرده است. پ) نویسنده درخط چهارم از واژه الوس به معنی طایفه استفاده کرده است که با توجه به اینکه نام خانوادگی تاج امیر، آسترکی قیدشده است وازسوی دیگر آسترکی طایفه ای از طوایف بختیاری  است،لذامنظور او از الوس (طایفه) همان آسترکی است. ج) اگر به فعلی که امیرشرفخان برای انتصاب میرجهانگیرخان به کاربرده توجه شود، می بینیم که فعل زمان حال به کاربرده است چون همزمان با خودش بوده است .لذا جای هیچ شکی باقی نمی ماندکه میرجهانگیر خان استرکی بوده است وبا انتخاب « بختیار» که نام نیای ایشان بوده ، لربزرگ ازاین زمان به بختیاری نامبردارشد.

6-همانطوریکه بیان کردم یکی دیگر ازمولفه های تاریخ ،سنگ نوشته ها هستند.میرجهانگیرخان آسترکی که از سال 974تا1037ه ق برتمام خاک بختیاری حکومت می راند ودرمرکزحکومت خوددر شهر« بنه وار آسترکی» نام شهرستان لالی کنونی دردوره صفویه که درهمان زمان به بنه وار هفت وچهار(مرکز حکومت هفت لنگ وچهارلنگ بختیاری)نیز شهرت یافت ودرزمان حکومت فرزند ایشان میرخلیل خان آسترکی به بنه وار خلیل خان نیز نامبردارشد( درمرکز آمار ایران نیز بنه وار به نام بنه وار خلیل خان ثبت شده است)، کتیبه ای  به یادگار گذاشته است که درآن صراحتا نام پدر خودرا تاجمیر بختیاری ذکر می کند. این کتیبه بین سالهای 974تا1037ه ق درزمان خود میرجهانگیرخان نوشته شده است وبرای نخستین بارعکس آن را من درکتاب « بنه وار من ایل من» چاپ نمودم. .اما متاسفانه جناب آقای سرلک ،شما درشناسنامه جدیددرکتابتان نام پدر میرجهانگیر خان را جهانبخش خان ذکرکردید که جعل و تحریف تاریخ است .

 

 


»ادامه مطلب

القاب دربختیاری
چهارشنبه دوم تیر 1389 ساعت 20:51 | | نوشته ‌شده به دست علي بهرامی آستركی بختیاری(بهرامسری) | ( )

 

 

درآغاز سخن شایسته است که به شعری ازاستادوفرزانه توس ،فردوسی بزرگ اشاره نمایم که می فرمایند :

                             فریدون فرخ فرشته نبود                     زمشک وز عنبر سرشته نبود

                           به دادودهش یافت آن نیکویی                 تودادودهش کن فریدون تویی

     در اندیشه فرزانه توس، فریدون فرشته نبودو گل اورا ازمشک وعنبر نسرشته بودند.بلکه انسانی بود همانند دیگر انسان ها، امادادودهش اورا فرخ ونیکنام کردوبراستی اینکه هرکس نیکنامی وخوشبختی می خواهد باید دادودهش را پیشه خودسازد.با توجه به معنای درست این شعر درمی یابیم که بزرگی وبزرگ منشی « نه موروثی بوده است ونه جهیزیه مادر کسی »

 بی گمان فرهنگ استفاده از القاب (فرنام ها) دربختیاری به عنوان یک تیره ایرانی تبار، جدای ازفرهنگ سایر ایرانیان نبوده است. درایران باستان از القابی مانند :شاه ، پادشاه ، شاه شاهان ، کدخدا ، « آ » برای فرمانروایان وبزرگ مردان و« شه بانو» ، کدبانو ، و« بی بی» برای بزرگ زنان  استفاده می شده است. وهمچنین از لقب سرداربرای فرماندهان لشگروسپاه و«پیر» وموبد ومغ برای راهنمایان دینی استفاده می شد. فردوسی درشاهنامه تا جایی که نگارنده آگاهی دارم از لقب « آ » تنها برای فریدون پادشاه ایران زمین استفاده کرده است .

                   ز دهقان پرمایه کس راندید                  که پیوسته آ فریدون سزید

                 نشان یافت جندل مراورا درست             سه دختر چنانکه آفریدون بجست                      

ودرجای دیگردرباره کدخدا می گوید:

                     کیومرث شد برجهان کدخدای           نخستین به کوه اندرون ساخت جای        

 

      در این باره دیاکونوف روسی درتاریخ ماد می نگارد: « ساختن واژه باپیشوند «  آ »  مخصوص زبان ایرانیان بوده ، کمااینکه درخصوص نام طوایف ایرانی نیز بکار برده می شودوساختن واژه ای به این روش جزء واژگان سبک عالی بوده است. مانند  « آمادای » که همان ماد است نیز استفاده شده است. بختیاری ها که این فرهنگ راازنیکان خود به ارث برده اند دردرازنای تاریخ برای مردان و زنان نامدار خود علاوه بر شاه و شه بانو که برای حاکمین کشوری بکار می بردند ازالقاب « کدخدا» و « آ »  برای مردان و« بی بی » و « کدبانو » برای زنان وازلقب سرداربرای فرماندهان درموقعیت های حماسی ، واز لقب  « پیر » برای راهنمایان دینی استفاده می کنند درسرزمین بختیاری آرامگاه های زیادی بنام « پیر» وجود دارد. پس از ورود اسلام به ایران ، القاب دیگری نیز کاربرد پیداکردند. درسده های نخستین اسلام ، القاب « سیدی » و« شیخ » و امیر(میر) وارد گفتمان سیاسی – اجتماعی ایران شدندودربختیاری نیز این القاب درکنار القاب پیشین به کار برده می شدندوتنها واژه امیر(میر)ماندگارشد . درسده های میانی پس از اسلام ، بااستیلای فرماندهان ترک نژاد دربخش هایی از ایران واژه اتابک مرسوم گردید.گرچه حاکمین بختیاری دراین دوره ، ترک نبودند اما مانند اتابکان آذربایجان ،اتابکان فارس وکرمان که ترک نژادبودند، خودرا اتابک نامیدند .البته این واژه پس از انقراض آنها متروک شد.

       بااستیلای مغولان بر ایران ،لقب « خان » نیز وارد گفتمان سیاسی – اجتماعی ایران شد. این لقب دردوره صفویه عمومیت پیداکردوحاکمین بختیاری نیز به آن نامبردارشدندودقیقا درتاریخ بختیاری اززمان صفویه به حاکمین وقت بختیاری یعنی تاجمیروپسرش میر جهانگیر آسترکی  این لقب به نام آنها اضافه شده است وتاکنون نیز ادامه داشته ودرواقع همان کاربرد « آ » راداشته است که درمیان همه طوایف بختیاری استفاده می شده است. از زمان قاجاریه به بعد نیز القاب دیگری مانند ایلخان ، حاج ایلخان ، ایل بیگ ، سرداراسعد، سردارظفر، صمصام السلطنه ،سردارمحتشم وغیره به روسا وحاکمین  وقت بختیاری وفرزندان آنها که زراسوند بودند ، ازسوی دولت مرکزی اعطا می گردید واین القاب اختصاصی بودند. درزمان رضاخان که کلیه القاب دولتی ملغی گردید ، لقب کدخدابرای ضابتین بختیاری بادولت مرکزی بکار برده می شد ودردوره پهلوی دوم واژه دیگری بنام « کلانتر» که احتمالا سرمنشا غربی داشته است (همانند فیلم های غربی ) به عنوان ضابط بین حکومت مرکزی وکدخدایان طوایف وارد گفتمان سیاسی – اجتماعی بختیاری شد.ناگفته نماند که مرسومترین وکهن ترین القابی که ازروزگاران کهن به یاد گار مانده اند وکاربرد فراوان دربین بختیاری دارند واژه « آ » وکدخدا می باشندکه درآغاز نام مردان نامدار ونکونام بکار برده می شود ومختص به هیچ گروه وطایفه یا تیره وخانواده خاصی نبوده است ونیست ودریک کلام این القاب ، نه موروثی بوده اند ونه مهریه مادر کسی ونه جهیزیه خانم کسی بوده اند ، بلکه درگذرزمان به فراخور افراد شایسته وکاردان که در امورات طایفه وتیره خود نقشی داشته اند ، بکار برده می شدندومی شوند. بختیاری های ساکن  مسجدسلیمان ، لالی ، ایذه ، باغملک و چهارمحال بختیاری (طوایف هفت لنگ وبرخی طوایف چهارلنگ ) که اکثریت مردمانش بختیاری هستند،  لقب « آ » را به عنوان یک فرهنگ باارزش  برای احترام وقدردانی از بزرگان خود استفاده می  کنند وهرگز به فرد خاصی تعلق نداردوموروثی نیز نبوده است وکتاب های بختیاری که بیشتر  دراین مناطق چاپ گردیده اند به روشنی  ، به این موضوع پرداخته اند  . اما درسایر مناطق بختیاری نشین به خاطر عدم ارتباط با مناطق یاد شده که سرچشمه  و  کانون فرهنگ  اصیل بختیاری هستندویابه خاطر یک تفکر استبدادی ، تصورمی کنند که القاب موروثی بوده وبه یک گروه خاص تعلق دارد، چه بسا فلان کس یک شخصیت بزرگ بوده وبه وی « آ » می گفتند واین حق رابرای فرزند وی نیز قایل هستند حتی اگر نرمال هم  نباشد.حتی درالیگودرز  دریکی از طوایف که نمی خواهم نام ببرم ،این لقب مردانه « آ » را برای دختر یادختران فردی که روزگاری به لقب « آ » نامبرداربوده است نیز به کار می برند در صورتی که درفرهنگ اصیل بختیاری برای زنان از واژه « بی بی » یا « بی » استفاده می گردد. لقب موروثی نیست ، بلکه فرهنگ وادب است.متاسفانه دربرخی از کتاب های تازه چاپ برخی افراد ناآگاه ؛ خان رابه عنوان یک تیره فرض کرده انددر صورتیکه خان یک کلمه مغولی است وکسانی که در طوایف مختلف بختیاری به این لقب مفتخر گردیده اند از تیره های بختیاری بوده اند مانند خوانین بهداروندکه  ازتیره های بلیوند وعلادیوند وحتی نامدار خان منجزی ویا علی صالح خان آل جمالی درزمان قاجار.

  

                                                                                     علی بهرامی آسترکی (بهرامسری)

 


»ادامه مطلب

سرزمین بختیاری خاستگاه بیشدادیان وکیانیان
چهارشنبه بیست و پنجم فروردین 1389 ساعت 17:34 | | نوشته ‌شده به دست علي بهرامی آستركی بختیاری(بهرامسری) | ( )

سرزمین بختیاری (زاگرس میانی) خاستگاه پیشدادیان وکیانیان

بی گمان شاهنامه فردوسی تنها یادگار مکتوب اززمامداران ایران باستان است که دربسیاری ازمواردبادوران تاریخی مطابقت ندارد.برای نمونه درشاهنامه هیچگونه اشاره ای به حکومت ایلامی ها،مادهاوبزرگترین شاهنشاهی ایران وجهان یعنی هخامنشی وبزرگ شاهان آن ،کوروش بزرگ وداریوش بزرگ نگردیده است وتنها به دارا (داریوش ) آخرین پادشاه این سلسله که ازاسکندر گجستک شکست خورد اشاره دارد.آثار وکتیبه های برجای مانده از شاهان هخامنشی درپارسه،نقش رستم، بیستون، گنج نامه همدان نیز هیچکدام بامتن شاهنامه فردوسی بزرگ همخوانی ندارد.شاید یکی از دلایل مهم آن از بین رفتن کلیه اسناد ونوشته های سلسله های ماد وهخامنشی توسط مقدونیان بوده است. باتوجه به اسناد دولت های بابل وآشوروکتیبه های یافته شده در جنوب ایران،حکومت پیش از مادها وهخامنشیان درایران ،ایلامی ها بوده اند. میرزا آقاخان کرمانی درکتاب تاریخ ایران می نگارد:ایلام یا الام که فردوسی الان نوشته ،همان نام باستانی ایران بوده است. برای اثبات گفته های کرمانی باید گفت که در زبان بختیاری گاهی حرف (ر) به (لام) تبدیل می شودمانند کال که همان «کار» است ونیز درزبان پهلوی وبختیاری بجای حرف (نون)،دربسیاری ازموارد (میم) استفاده می شدمانندشمبه که همان شنبه است.پس ایلام همان شکل بسیارباستانی ایران است کد درگذر زمان دو حرف آن تغییر کرده اند.متاسفانه هنوز تاریخ کامل حکومت ایلام نخستین حکومت ایران نوشته نشده است.بلکه باتوجه به برخی از اسناد آشوری وبابلی بخش هایی ازتاریخ چندین هزار ساله آنها مشخص گردیده امادربسیاری از موارد نام حکومتگران آن مشخص نگردیده است وحتی دوره هایی از حکومت ایلام ناشناخته مانده است.باید گفت که ایلامی ها (ایرانی ها) درآن روزگارکشور رابه صورت فدرالی اداره می کردندکه بخش هایی از آن از روی کتیبه ها واسناد آشکارشده است.یکی از این حکومت های فدرالی درسرزمین بختیاری(زاگرس میانی) به مرکزیت آنزان وآنشان(ایذه وسوسن) بوده است که تنها نام چند تن از فرمانروایان آن ازجمله شاه «هانه»درکتیبه های تاریشا (اشکفت سلمان)وکول فره مشخص گردیده است.به باورنگارنده خاستگاه حکومت های پیشدادیان وکیانیان که در شاهنامه فردوسی به آنها اشاره شده است سرزمین بختیاری که دوره ای از حکومت فدرالی آنزان-آنشان بختیاری باستان بوده است . پژمان بختیاری نویسنده وشاعر بختیاری « براین باور است که باکتریاسرزمین بلخ نیست بلکه باکتریاسرزمین بختیاری است .» در سرزمین بختیاری نامهایی وجود دارد که به دوران باستان تعلق داردومطابقت فراوانی با نامهاوپادشاهان شاهنامه داردکه نشان می دهد خاستگاه پیشدادیان وکیانیان که حکومت آنها پیش از مادها وهخامنشیان بوده است، سرزمین بختیاری یا همان زاگرس میانی می باشدکه تاکنون هیچ پژوهش جامع وکاملی دراین زمینه شکل نگرفته است چون همه نگاها بسوی بلخ وبخارااست.اینک خلاصه ای از تحقیقات میدانی که نگارنده انجام داده است ،ارایه می گردد:

الف) پیشدادیان:

همانطوریکه می دانیم نخستین دودمان فرمانروادر تاریخ اساتیری ایران باستان«پیشدادیان» بوده اند.پیشدادیعنی «نخستین کسی که قانون آورد» ونخستین پادشاه از این دودمان کیومرث بود.

1-کیومرث (کیومرس یا کیومرز)

درشمال سرزمین بختیاری یعنی شهرستان الیگودرز کنونی روستایی بنام «کورز» وجودداردکه به باور نگارنده اختصار نام «کیومرز یا کیومرث» می باشد وبنابر شاهنامه فردوسی نیز نخستین شهریار وفرمانروا بوده که در کوهها زندگی می کرده وسی سال بر ایران شهریاری نموده است وفردوسی می فرماید:

کیومرث شدبرجهان کدخدای نخستین به کوه اندرون ساخت جای

سرتخت وبختش برآمد زکوه پلنگینه پوشید خودباگروه

درمتون پهلوی (ساسانی) برنخستین انسان بودن کیومرث ونیز برپادشاهی او اشاره شده است.برای نمونه در دینکرد به او فرنام(لقب) «گرشاه» یعنی شاه کوهستان داده شده است. جالب این جاست که بدانیم که پس از هزاران سال هنوز درزبان بختیاری « گر» ب معنای کوهستان به کار می رود.از سوی دیگر احمد رفعت (لغت وجغرافیای ترکی) می نویسد: {« کیومرث » که درسال 2415 ازخلقت سلطنت پیشدادیان رادر ایران تاسیس نمود از سلاله ایلام بود.}

ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه لقب کیومرث را به صورت « ملک الجبل» یعنی « شاه کوه» بیان می کند .با توجه به اینکه پس از دوران اسلامی سرزمین بختیاری ولرستان فعلی (لر بزرگ وکوچک) راجبل (جبال) می گفتند مهر تاییدی است برهمه گفته های بالا که کیومرس درسرزمین بختیاری فرمانروایی می نموده است.

2-پادشاهی هوشنگ نوه کیومرس

درمرکز استان چهار محال بختیاری ، منطقه ای (روستایی) بنام « هوشگان یا هوشیگون» وجوددارد که معرب شده آن « هفشجان (هفشجون) وهفشنجان» می باشدکه بی گمان یاد آور نام هوشنگ پادشاه پیشدادی است.هوشنگ در اوستا « هائوشیانگها »(haosyangha) وبه پهلوی هوشنگ (hosing) آمده است که تفاوت اندکی بین گویش اوستایی آن وگویش بختیاری آن ملاحظه می شود. کما اینکه در زبان بختیاری « هوش » به معنای خانه است. زبان شناسان وخاورشناسان نیز « هائوشیانگها» رابه معنای « فراهم سازنده خانه های نکو» آورده اند ، زیرا باوردارند که شهرهای شوش وبابل راوی بنیاد نهاد.نزدیک بودن سرزمین بختیاری به این دو شهر و شوش به عنوان پایتخت اصلی ایلام (ایران) بزرگ تاییدی است بر بختیاری بودن پیشدادیان.بعلاوه واژه انگلیسی (house) به معنی خانه نیز ریشه ایرانی دارد وهمان « هوش » بختیاری که از نام هوشنگ سرچشمه می گیرد. نکته جالب اینکه برخی از نویسندگان باوردارند که هوشنگ پیشدادی نوه کیومرث درهمین کوههای بختیاری آتش راکشف نمودوهموبود که نخستین کوره ذوب آهن رادرمحلی بنام «شلا» درسوسن ایذه درخاک بختیاری ساخت وسنگ آهن رادر ان ذوب کرد. فردوسی درباره کشف آتش می گویدکه هنگام پرتاب سنگ برای کشتن مار، آن سنگ به سنگ دیگری برخوردکردوآتش پدید آمد.

فروغی پدید آمد ازهردوسنگ دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ

هوشنگ چهل سال فرمانروایی کردوجهان راپرازدادنمود.پس از وی تهمورس وجمشید به فرمانروایی رسیدند.

3- فریدون

فریدون فرزند آبتین یا آتبین از دیگر پادشاهان پیشدادی بودکه بایاری کاوه دادگر برضحاک تازی وستمگر پیروزشدوبهپادشاهی رسید. نام شهرستان فریدن به مرکزیت داران وشهرستان فریدونشهروچادگان درشمال شرق سرزمین بختیاری وکه ازدوره باستان جزء ایالت بختیاری بودواززمان رضاشاه ضمیمه اصفهان گردیدوهمچنین نام کوه «فردون» درحدفاصل میان شهرستان فریدن وشهرستان کوهرنگ ،بی گمان یادآور نام وخاستگاه فریدون نوه جمشید پادشاه پیشدادی ایران است .

«درکتاب مقدس اوستا نام فریدون غالبا درکنار نام مکانی به نام «ورن» یا «ورک» دانسته اند که محل تولد فریدون بوده است.» باید یادآوری نمود که در سرزمین بختیاری سه مکان به نام «دورک » وجوددارد( که این نام برگرفته از نام ایل دورکی بختیاری است ویا این ایل نام خودرا بر آن گذاشته اند)که تشابه زیادی بانام «ورک » دراوستا دارد که نشان می دهد فریدون پیشدادی ازتبار بختیاری است. نکته مهم دیگر اینکه نام خانوادگی بسیاری ازخانواده های طایفه « راکی » بختیاری ، آبتین ،هستند که شاید ازبازماندگان وتبار آبتین پدر فریدون باشند. نکته بسیار مهم دیگر این است که فردوسی لقب وفرنام « آ » را درشاهنامه تنها برای فریدون بکاربرده است که به معنی بزرگ وسرور است که هم اینک پس گذر هزاران سال ، بختیاری این فرنام (لقب) را برای بزرگان خود بکار می برند.

کلمان هوار درکتاب ایران وتمدن ایرانی می نگارد: «....... .... کاوه مردم رابردهاک (ضحاک) بشورانید. سرانجام تراتئون (فریدون) ازنوادگان جم راکه شبانی وی رادرکوهها بزرگ کرده بود به شاهی برداشتند.وفریدون فرماندهی بخشی از سپاه راکه کاوه برای برانداختن دهاک ستمکاره گرد آورده بود به اوسپرد.»

شایسته به گفتن است که روستای« مشهد کاوه » که درهمین شهرستان فریدن واقع است ،زادگاه وشهادتگاه

کاوه آهنگراست این دونام دلیل بسیار روشنی است برای اینکه انقلاب کاوه وفریدون بر علیه ضحاک تازی رااز سرزمین بختیاری بدانیم.پس از فریدون ، به ترتیب نتیجه وی منوچهر ،نوذر،وگرشاسب به فرمانروایی رسیدند.

ب) کیانیان

پس از فروپاشی حکومت پیشدادیان یکی از نوادگان منوچهر به نام کیقباد (معرب شده کی کواذ یا کی کهباد یا کی کباد) فرمانروایی خاندان « کیان » رابنیان نهاد. شایسته به بیان است که درمرکز استان چهارمحال بختیاری آثار وویرانه های شهری وجود دارد که بنام « شهر کیان » نامبرداراست.که حکایت از خاستگاه وجایگاه کیانیان دارد. بعلاوه « کیانی » نام دهی است دروسط جنگل بختیاری که مردم این ده خودرا از اولاد پادشاهان کیان می دانند وبنا به سخن مرحوم سرداراسعد« نامه بر صدق گفتار خوددردست دارندکه پشت درپشت ازپدران به پسران رسیده استونیز فرمانی از اتابک نصرت الدین احمد از فرمانروایان لربزرگ (بختیاری) (730-695 ه ق) در نزد آنها موجود است ودر آن فرمان درج شده است که چون این جماعت نسبت به « کیان » می رسانند، چند پارچه ده وملک رابه تیول ایشان بخشیده است.»

همچنین درمیان کوه بختیاری مرز سردسیر وگرمسیر کوهی بنام « کی نه» به معنای نه تن از کیان وجوددارد.ونیز درمیان بختیاری های ساکن شهرستان ایذه ومسجدسلیمان، خانواده های فراوانی هستند که نام خانوادگی آنها کیانی و کیان پورمی باشدکه خود گواهی بربختیاری بودن کیانیان است. همانطوریکه اشاره شد کیقباد نخستین کسی است که حکومت کیانیان را بنیادگذاری نمود.درسه کیلومتری شرق ایذه کوهی است که نام آن« کوهباد یا کهباد»که همان « کی کواد یا کی کواذ» و معرب آن کی قباد (کی قواد یا کی قوات ) است ،می باشد. بر فراز این کوه قلعه ای (دژی ) وجودداردکه براساس داستانهای بومی ومحلی بختیاری ، آن را کیقباد ساخته ودر آن زندگی کرده است. پس از وی پسرش کی کاووس به شاهی رسید .کیقباد دو پسر دیگر بنامهای کی آرش وکی پشین نیز داشته است. درمیان بختیاری ها طایفه ای بنام « کیارسی » وجوددارد. این واژه در واقع همان کی آرش(کیارش) بوده است که چون در زبان بختیاری اغلب حرف (ش) درپایان کلمات به حرف (س) تبدیل می شوند کیارش به کیارس تبدیل شده و«ی» نسبت هم پذیرفته است که نشان می دهد شاید این طایفه بختیاری از بازماندگان کی آرش هستند.

3- کی لهراسب

بنا به روایت فرزانه توس ، باوصیت کیخسرو ، کی لهراسب (لراسب) به پادشاهی رسید. نویسندگان دوران اسلامی از جمله :ابوریحان بیرونی ، مسعودی ،دینوری، حمزه اصفهانی و صاحب مجمل التواریخ ،سلسله نسب وتبار لهراسب را بدین شکل نوشته اند :( کی لهراسب پسر کیارجان «کیارگان» پسر کیمنش پسر کی پشین پسر کی کواد«قبا» .

نکته بسیار مهم این است که دوتا از چهار محله باستانی (چهار محال بختیاری) بنام های لار«لر» وکیار حکایت از نام این پدر وپسر یعنی لهراسب پسر کیارجان دارند. درمتون اوستایی از جمله آبان یشت : لهراسب به شکل « ائورت اسپ» آمده است. « ائورت اسپ » درمتون پهلوی فارسی به لهراسب تبدیل شده وبه باور برخی از پژوهشگران این تبدیل به شکل زیر صورت گرفته است : از ائورت اسپ = اهورداسپ واز اهورداسپ = اوهرداسپ واز اوهرداسپ = اوهرلاسپ واز اوهرلاسپ =لهراسب مشتق شده است. نگارنده دروجه تسمیه لردرکتاب (بنه وار من ایل من وشاهکار ایل بختیاری) نگاشته ام که « لر » درآغاز به شکل « لرد » بوده است وچون درزبان مردم لرستان فیلی وبختیاری هایی که از دورودوالیگودرز تا سردشت ودزفول سکونت دارند ،حرف« دال» رادرپایان کلمات وگاهی درمیانه کلمات گویش نمی کنند مانند بهداروند وخودت که به شکل «بهدارون» و«خت» ادا می شوند ،پس لرداسب یالهرداسب (لارداسپ) نیز به شکل لراسب یا لهراسب درآمده است ونام شهر لردگان وکوه «لار»درچغاخور نیز گواهی براین ادعااست ویاد آورنام شاه لهراسب کیانی هستند چون در دستورزبان فارسی پسوند« دگان »وجودندارد،پس لرد همان اهورداسب بوده ووارد زبان انگلیسی نیز گردیده وبه عنوان یک لقب از آن استفاده می کنند. درست دیدگاه نگارنده با دگرگونی هایی که درمتون پهلوی برلهراسب صورت گرفته مطابقت می کند. همچنین آتشکده شهر لردگان نیز توسط شاه لهراسب ساخته شده است. مسعودی درکتاب مروج الذهب نیز می نگارد:« آتشکده دیگر در شهر ارگان فارس (بهبهان) بودبه روزگاربهراسف(لهراسب) بناشده بود. پس از اسلام درایران ،نویسندگان دوران اسلامی ساکنین زاگرس از همدان تا شیراز را «لر » نامیده وسرزمین آنها راجبال لرستان گفته اند که حکایت از نام لهراسب یالرداسب دارد به طوریکه میرزا آقاخان کرمانی درتاریخ ایران می نگارد که: « هفتم ،سلاله هخامنشی، اینان ابتدا در ایلام وپس از آن در فارس سلطنت داشتند.شاید (لهراسب) به معنی « لربزرگ» باشد زیرا که قبیله اینان ازقوم لر بوده اند.» بارون دوبد نیز می گوید واژه « لر» ماخوذ از لهراسب است.لازم بذکر است که درکناره های رودکارون جایی که اکنون دریاچه سد کارون سه آنرا فراگرفته است ، آرامگاهی وجود داشت که بنام « شه پیر» «شاه پیر» شهرت داشت که به معنی« شاه مرشد » تعبیر می شودوچون شاه لهراسب تنها کسی بود که درپایان عمر از سلطنت کناره گیری نمودوبه عبادت پرداخت ، بی گمان این آرامگاه متعلق به ایشان بوده است اما متاسفانه پیش از اینکه مورد کاوش قرارگیرد تا هویت واقعی آن آشکار شود باآبگیری کارون سه به زیر آب رفت.

4- کی گشتاسب

پس از کی لهراسب ،پسرش کی گشتاسب به پادشاهی رسید. گشتاسب درمتون پهلوی واوستایی به شکل های : شاه گشتاسپ ،ویشتاسپ، شاه گشتسب ، شاه مان گشتسب، (جشنسف شاه ) ثبت گردیده است. درنزدیکی های ایذه درسرزمین بختیاری ، کوهی ودژی(قلعه ای) بنام « شاه منگشت» وجودداردکه درواقع همان شاه مانگشسب یا شاه گشتاسب می باشد چون درزبان بختیاری گاهی حرف « ا» درمیانه کلمات خوانده نمی شود مانند بهرام که « بهرم» خوانده می شودازاین روی شاه مان گشستاسب به« شه منگشت » یا « شا منگشت »تبدیل شده است. آثار ساختمانی سنگ وگچی ازقله این کوه تا بن کوه به صورت مخروطی ساخته شده است وباقی مانده است ومحل سکونت پادشاه بوده است .همانطوریکه در تاریخ آمده ،حضرت زرتشت درزمان کی گشتاسب ظهورکرد ودین خودرا بروی عرضه داشت وگشتاسب دین وی راپذیرفت وازوی پشتیبانی کرد.نکته دیگر اینکه درمرکز شهر ایذه آرامگاهی وجوددارد که بنام (سلطان دین آور)( شاه دین آور) مشهوراست وچون شاه گشتاسب نخستین شاهی بوده که دین یکتاپرستی راپذیرفته ،پس از یورش تازیان به ایران ،بختیاری ها برای جلوگیری از ویرانی آرامگاه شاه گشتاسب ، آن را سلطان دین آور نامیدند . این مقاله چکیده ای است از کتابی اثرنگارنده بانام {سرزمین بختیاری خاستگاه پیشدادیان وکیانیان}  ودر آینده به چاپ خواهدرسیدکه دراختیار همتبار گرامی آقای شاهپور نیاکان بابادی برای ساختن مستندی درباره شاهنامه وبختیاری قرارگرفت. ۲۵/۱/۱۳۸۹

 

استفاده ازمطالب بدون اجازه ممنوع است


»ادامه مطلب

بنه وار مظلوم
پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 ساعت 16:10 | | نوشته ‌شده به دست علي بهرامی آستركی بختیاری(بهرامسری) | ( )

 

نقد وبرسي كتب ومقا لات منتشر شد ه د ربا ره تا ريخ بختياري»

 به طورکلی تاریخ بختیاری پس ازاسلام به پنج دوره تقسیم می شودکه عبارتنداز:

  ۱-ازآغازورود اسلام به ایران تاسال ۳۰۰ ه ق (که می توان آن رابه دوره سکوت وبی خبری درباره حکومتگران بختیاری نامید)                       

2-ازسا ل300تا 500 ه ق (حكومت بد رو نواد گانش در لُربزرگ(بختياري)

3-ازسا ل500 تا828 ه ق(حكومت اتبكا ن فضلويه يا(اتا بكان لربزرگ)

4-850 تا سا ل1203 ه ق(حكومت خوانين آستركي بختياري)

5-ازسا ل1203 تا سا ل1300 ويا كلي ترتا 1357( خوانين زراسوند به اضافه يك دوره كوتا ه اسد خان بهداروند ومحمد تقي خان كيا نرسي چها رلنگ)

بيشترنويسندگا ن بختيا ري به چها رمورد از 5مورد بالا به طوردقيق وبا آب وتا ب فراوان مي نويسند ونفسير مي كنند وتنها مورد چهارم است كه متا سفانه با بي مهري وكينه توزي برخي ازاين نويسنده نما ها رو بروشده است.پيش ازاينكه كتب اين نويسند گا ن مورد نقد برسي قرارگيرند لازم است كه بطورخلاصه مختصري دربا ره تا ريخ بختيا ري درمورد چهارم يعني ازسا ل850 تا1203ه ق( كه مصا دف با صفويه،.افشاريه وزنديه مي باشد.) بيان نمايم. پس ازانقراض سلسله ي اتا بكان لر بزرگ وكشته شد ن آخرين آنها غيا ث الدين كاووس بدست سلطا ن ابراهيم بن شا هرخ بن تيمور گوركاني،ر وساي طوايف قدرت را بدست گرفتند.ازين تا ريخ تا سا ل934 ه ق مورخين هيچگونه گزارشي ازحكومت لربزرگ ندا ده اند.اما آنچه مسلم است بعد ازانقراض اتا بكا ن درحدود سا ل850 ه ق يكي از بزرگا ن وسرداران ايل آستركي بنا م بهرام آستركي معروف به بهرام سرپس ازغلبه بررقيبا ن توانست با رديگرطوايف لُربزرگ را با هم متحد ويكپا رچه نمايد واوضاع نا بسا ما ن لُربزرگ را كه با حمله ي مغولان وكوركانيا ن آشفته شده بود،سر وسامان بخشد.پس از اوپسرش بنا م بختيا رآستركي جانشين پدر شد وپس ازبختيا ر،حكومت به فرزندش با بك شا ه رسيد.و مركز حكومت بختياري ازايذه به بنه وار آستركي(بنه وارهفت وچار)منتقل  شد.(رك.بنه وار من ايل من وشاهكار ايل بختاري،اثر نگارنده )                                                                                                                  نخستين كسي كه درخصوص لربزرگ درابتداي دولت صفويه مطا لبي نگاشته است، كسي نيست جزاميرشرف خان بدليسي كه دوران كودكي اش رادر دربار شاه تعماسب اول صفوي گذراند ودرسن 12سالگي به اميري نايل گشت.ايشان دركتاب شرفنامه بدليسي(تاريخ مفصل كردستان )چنين مي نگا رد كه شا ه تهماسب اول صفوي(974-934ه ق)رياست لربزرگ راكه(بعد ها بختياري شهرت يافت)به تا جميرآستركي كه عمده عشا ير آن قوم بود واگذاركرد وچون درسال 974ه ق ازفرستادن ماليات  سرپيچي نمود به حكم شا ه تهما سب ازحكومت بختيا ري مفرول وبه قتل رسيد وحكومت بختياري را به ميرجهانگير خان ازهمان طايفه واگزارنمود.(رك.شرفنامه،ص 48) آنچه مسلم است اميرشرف خان بدليسي كه خود يكي ازامراي دوره صفوي بوده وحكومت ايشان مصادف با حكومت تا جمير خان آستركي بوده است .مطمعنآ سايرامراي ايران وبخصوص امراي مناطق كردنشين ولُرنشين كه دراين كتاب به آن پرداخته است را بطور كامل مي شنا خته است وبدون شك حتي المقدور سالي يكبار درپايتخت كشورهم براي تحويل ماليات  مرسومه وهم براي رايزني درامورمملكتي، سايرامرا را ملاقات مي نموده ،پس جاي هيچگونه شك وشبهي اي باقي نمي ماند.لازم بذكراست كه هما نطوريكه اميرشرف خان متذ كر شده ،لُربزرگ درزمان مير جهانگير خان آستركي كه نام نياي خود«بختيار»را براي خويش انتخاب كرده بود،به بختياري موسوم گشت ونويسندگان بعد ازامير شرف خان كليه خوانين آستركي را بختياري نوشته اند.  دومين نويسنده درزمان صفويه، ملا جلال الدين محمد يزدي(درروزنامه ملا جلال) مي نويسد :تاجمير پسر بابك شاه  بختياري به همراه عموي خود عزيز پسر بهرام بختياري به درگاه شاه تهماسب  شرفياب شدند وشاه، حكومت بختياري را به تاجمير واگذاركرد.سومين كسي كه درعهد صفويه به حكومت بختيا ري پرداخته ،اسكند ربيك تركمان مؤلف كتا ب عا لم آراي عبا سي (نويسند ه دربا رشاه عباس صفوي )است. وي مي نويسد كه :امير تا ج مير(تاجمير)بختيا ري كه ابا عن جد(پدر درپدر )مير وميرزاده الوار بختيا ري بود وتا كنون با هيچ كس رام نشده بود ازوفور عقيدت واخلاص به درگاه شاه تهما سب صفوي شرفياب شد وپيشكشهاي لايق گذرانيده وبه عذر تقصيرات ايام  گذشته متقبل خدمات كلي گشته وبه خلعت هاي فاخره  ممتاز گرديد» (رك، عا لم آراي عباسي،ج2،ص843) همين نويسنده اضا فه مي كند كه: « حاكم بختياري درزمان شاه عباس اول ،جهانگيرخان بوده است كه درنبرد اذربايجان دربرابر سپاه عثماني دليرانه مبارزه نمود وپس ازان ازطرف شاه عباس سركاربندبستن اب كوهرنگ وشكافتن كوه واتصال كارون به زاينده رودرابه جهانگيرخان بختياري واگزاركرد.(همان كتاب، صص،908 ،950 ،959 ) وي همچنين مي نويسد كه خليل خان ولد جهانگير خان كه حاكم لربختياري است ازامراء بزرگ دوران صفويه است. (همان، ص،1086 )  

  نخستين كسي كه ازبختياري ها اقدام به نگارش كتاب تا ريخ بختيا ري نمود، مرحوم عليقلي خان سردار اسد ازسلسله خوانين زراسوند پدر مشروطيت ايران بود كه اززمان قاجا ريه حكومتگران بختياري بوده اند.ايشان چنين مي نويسد كه:«درعهد شاه تهماسب اول تمام لُربزرگ يعني بختياري ها تحت نظام تاج امير خان آستركي آمدند كه آن وقت قويترين وعمده ترين عشاير بختياري بود. تاج اميرخان درسا ل974ه ق ازفرستادن ما ليات سرپيچي كرد وبدين سبب بد ستور شاه تهما سب به قتل رسيد.(رك،تا ريخ بختياري.سرداراسعد،ص80) ايشان دردنبا له بحث خود اضا فه مي كند كه:« رياست كل بختيا ري ازابتدا ي سلطنت صفويه تا زمان كريم زند به عهده فرزندان جهانگير خان آستركي بوده ،ا شخاص فوق الذ كركمال قوت وقدرت را داشته اند .چنانكه ازابنيه كه دردو محل گرمسيري(بنه واروسردشت) ساخته اند،شوكت آنها رامي رساند .»(همان ،ص150) مرحوم سرداراسعد درادامه مي نويسد كه:« اين خانواده باهلاكت ابوالفتح خان انقراض يافت وعلي صالح خان تااوايل حكومت كريم خان حيات داشت ،چنانچه ازفرمان ذيل كه نزد من موجود است  معلوم مي شود كريم خان كه به اسم شاه اسماعيل صفوي سلطنت مي كردفرمانمذبور راازطرف شاه اسماعيل به ابدال خان پسرعلي صالح خان داده است.»دراينجا اين پرسش مطرح است كه چرا مرحوم سرداراسعد كه علي صالح خان وپسرش ابدال خان را ازنوادگان جهانگيرخان ميداند ،درجاي ديگري از كتابش آنهارا ازاجداد خودش نام برده واسنادي راكه به نام اين دو خان آستركي صادر گرديده ، رابنام نياكان خودثبت كرده است؟ يكي ديگرازهمين خوانين معا صربختياري ،خسروخان سردار ظفر برادرسرداراسعد مي با شد كه دريا داشت ها وخا طرات خودمي نويسد:« آقاسي خان ازاولاد جها نگيرخان پسرخليل خان بود كه صاحب بنه واربودند ودر سردشت گرمسير منزل داشتند،حكومت تمام بختياري با آن هابود واز قبل سلاطين صفويه امير الامراء بودند.» (خاطرات سردار ظفر،ص60) يكي ديگر ازافراد آگا ه ودانشمند بختياري جنا ب آقاي دكتر عبد الرضا درگا هي است كه الحق و والانصاف هرچند رشته وي پزشكي بود، وطبيب حاذ قي مي با شد بر خلاف داعيه داران تا ريخ ،تا ريخي بسيار نكودر روزنا مه خروش آنزان(چاب قبل از انقلاب اسلامي) درباره بختيا ري نوشت. ايشان مي نگارند كه:«بطوري كلي ازابتداي سلطنت صفويه تا زمان سلطنت كريم خان زند،حكومت بختيا ري دراختياردودمان ميرجهانگيرخان آستركي بود.» وي درادامه مي نويسد«بعد ازتا جميرخان آستركي يكي ازبزرگان ونجباي ايل آستركي به نام ميرجها نگير خان به حكومت ايل بختيا ري رسيد.»

         كريم نيك زاد امير حسيني(شناخت سرزمين بختيا ري ،ص77) مي نويسد:« پس ازجهانگيرخان حكومت به پسرش خليل خان محول شد وازطرف شاه عباس به سال 1037ه ق درقسمت هاي عمده بختياري رياست وامارت يافت ويكي ازسرداران وامراء بزرگ سلطان صفوي محسوب مي شد كه به لقب خاني ورتبه ومقام ايلي نايل شد.خليل خان بنا هاي با شكوه وبا عظمت دربعضي از نقاط بختيا ري مانند سردشت نزد يك دزفول وبنه وار(نزد يك لالي) داشت وعمارتي ديگر درديمه وديگري در چغا خورييلاق بنا نمود.» وي درادامه مي نويسد:« درباب حكومت جهانگير خان وخليل خان آستركي وآثار وعماراتيكه بعد ها ازآنها ديده شد نشان مي دهد كه روح عمران وآبادي وتمدن درآن ها وجود داشته زيرا درگوشه وكنار حوزه حكمراني آنان ،عمارت وآثار ونشانه هايي ازميدان هاي چوگان بازي واسب سواري وقصوروقلاع وحمام وغيره بدست آمده و وجود آنها واعقا بشا ن باعث فتح وپيروزي بوده كه درجنگهاي سلاطين با خارجيها هنر نمايي مي نمودند وبه فتح وپيروزي نايل مي شدند.»(همان، ص77)

        شهر زيباي بنه واردر پاي كوه گريوه  ودر كنار رودخانه ي «تلوك» در85 كيلومتري شما ل شرقي مسجد سليمان و25 كيلومتري شرق لالي قرار دا رد وتمام آثار آن نش‍أت گرفته از معمار ي دوره صفويه است.وازشهرهاي مهم ايران در دوره صفويه،زنديه،افشا ريه  بوده است.در آن دوره شامل كل شهرستان لالي كنوني .كه ازهزاران سال پيش سكونتگاه طايفه آستركي يكي ازشعب دوركي باب بختياري بوده است .حال كه به اينجاي تا ريخ رسيديم به ياد يك بيت چكامه ازمرحوم مادر بزرگم افتادم كه دردوران نوجواني با رها وبا رها كه آن رابه صورت« سِرو» يا « دُندال» زمزمه مي كرد ومن مي شنيدم .

آن بيت شعر چنين است «اي تَلوك ،چَم تلوك،چَم تلوك رو

                                                                       دال كَنده چَم تلوك ،دال همه كو»

مضمون ومفهوم اين شعر گوياي حقيقت راستيني است كه تلوك وبنه وار كه درچم(کنار) آن قراردارد به خود ديده است ومفهوم آن  نشان دهنده بعد سياسي بنه واراست كه همه ي رؤسا وكلانتران سايرطوايف بختياري براي بار عام وتحويل ماليات  دربنه وارحضورمي يافتند تا حاكم خود را ملاقا ت  كنند. اما متأ سفانه امروزه معني ومفهوم اين شعر د گرگون شده است وهركس قلم بدست گرفت تلاش مي كند كه يا دربنه واربراي خود تاريخي بسا زدويا اينكه بطوركامل هويت تاريخي بنه واروسازندگان وصاحبان

آن را وارونه وتحريف نمايد.اينك به بررسي ونقد اين كتب ازگذشته يعني ازدوران افشا ريه تا كنون مي پردا زيم.1-شايد نخستين شخص،شاعر گمنا مي بنام لطفعلي بيك بيكدلي متخلص به آذردر ديوان اشعا رش بنام آتشكده  كه هيچ گونه ارتبا طي به تاريخ ندارد وبين سا لهاي1195-1134ه ق مي زيسته مي نويسد:«جهانگيرخان وپسرش خليل خان از اولاد هاي شيخ زاهد گيلاني هستند وازنژاد لُروكرد نيستند.» همين مطلب رامرحوم سردارظفرنيزدر خاطرات خود به نقل ازلطفعلي بيك آورده است .اين اظهارات لطفعلي بيك درست برخلاف نويسند گان قبل ازاو كه ازمعا صران ميرجها نگيرخان وخليل خان بوده اند،مي باشد.دلايل رد اين اظهارات چنين است: 1- همان طوريكه اشاره شد نخستين كسي كه ازحكومت بختيا ري نوشته،اميرشرف خان بدليسي است كه ازدوران كودكي دردربار شاه تهماسب، بزرگ شده ودرسن12 سالگي به امارت رسيده است كه حكومت ايشان مصاد ف با حكومت تاجميرخان آستركي وپسرش ميرجهانگيرخان بوده كه خود صراحتا به هويت اين دو شخصيت اشاره نمود است كه  آستركي بوده اند وكتاب خود شرف نامه را درسا ل 1005نوشته است وهمين طور ايشان ازقرابت وخويشاوندي صفويه وشيخ زاهد نيزآگاهي داشته است ،پس چطورايشان جهانگيرخان وخليل خان  را زاهد زاده معرفي نكرده ،درصورتي كه كتاب آتشكده دردوره زنديه حدود 129سا ل بعدازشرفنامه نوشته شده وسنديت ندارد.اگر غير ازاين بود مطمعنآ امير شرف خان نيزبا يستي به غيركرد ولر بودن اين خوانين  اشاره مي نمود.متا سفانه  اسنادي دولتي كه درعهد صفويه وافشاريه وزنديه به نام خوانين آستركي صا در گرديد ه ، تعدادي از آن ها به تصرف برخي ازافراد وابسته به باز ماند گان خوانين معا صر بختياري (دودمان  حيدر معروف به خوانين زراسوند) درآمده است.ازجمله سندي است كه در سا ل 1044ه ق توسط شاه عباس دوم به نام خليل خان آستركي صادر گرديده است.اما متآ سفانه باز خواني اين سند دراواخرسال 85در كتاب حكومتگران بختياري نوشته مرحوم مهراب اميري وپردازش آقاي غلامعباس نوروزي، با جعل تا ريخ1144بجاي1044واضافه شدن نام عبد الخليل بدنبال نام خليل خان چا پ گرديده است.براستي آيا حكومتي كه براي والي يا استاندارش حكم حكومتي صادر مي كند، نام اورا نمي داند؟ چه بهتربود كه اسكن حكم دركتاب چاب مي شد تا مشخص مي گرديد كه آيا نام عبدالخليل بدنبال نام خليل خان ذكر شده است يا نه؟ اسنادي ديگري نيزدرزمان علي صالح خان وابدال خان نوه هاي خليل خان آستركي صادرگرديده كه انهارا درهمين كتاب بنام نوادگان عبدالخليل  به چاب رسانده اند.

2-نويسنده بزرگ ديگراسكندر تركمان منشي شا ه عبا س كبير كه داستان به قدرت رسيدن صفويه رامو به موبه رشته تحرير درآورده است وبه قرابت وخويشا وندي صفويه با شيخ زاهد گيلاني كه دخترش رابه عقد شيخ صفي الدين جد شاهان صفوي درآورده نيزداستا نها رانده است.بنا براين چنين نتيجه مي شود كه اگرميرجها نگيرخان وخليل خان ازنوادگان شيخ زاهد گيلاني بودند،حتما به آن مي پرداخت وهزگزآن ها رابختياري نمي دانست.3-نويسنده ديگري دردوره صفويه،كه روزنامه نگار نيزبوده است،  ملا جلال الدين محمد(منجم يزدي)كه روزنامه اي با نام روزنامه ملال جلال را انتشار مي دادبه شرفياب شدن ميرتاجميرفرزند بابك شاه بختياري وميرعزيزفرزند بهرام بختياري به دربارشاه تهماسب صفوي اشاره كرده وهرگزنامي ازشيخ زاهدگيلاني به ميان نيا ورده است.بنابراين نتيجه اي كه گرفته مي شودچون اين سه نويسنده ازقرابت وخويشاوندي شاهان صفوي باشيخ زاهدگيلاني آگاهي كامل داشتند،چنانچه جهانگيرخان وخليل خان نيزبا شيخ زاهد نسبت مي داشتند، هرگزآنهارابختياري نمي نوشتند. 4-نكته مهم اينكه لطفعلي بيك هرگزبه تاجميرخان آستركي اشاره ننموده است وفقط  ميرجها نگيرخان وخليل خان را ازنوادگان شيخ زاهدگيلاني دانسته است،لذا با توجه به كتيبه ميرجهانگيرخان دربنه وار(چاپ شده دركتاب بنه وارمن ايل من) كه خود رافرزندحاجي الحرمين تاجميرخان بختياري سلطان بلاد بختياري معرفي مي نمايد،گفته هاي لطفعلي بيك بيكدلي نادرست وكذب مي با شد ،چون هيچ استنادي ندارد.5-نتيجه اينكه بنا برگفته هاي سه نويسنده نامبرده شده وهمچنين كتيبه ميرجها نگيرخان آستركي دربنه وار،گفته هاي لطفعلي بيك بيكدلي را كه جها نگيرخان وخليل خان راغيرلروكرد،گفته، نا درست مي باشد وجها نگيرخان فرزند تاجميرخان آستركي ازنژاد لر بختياري مي باشند..

              پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران نيز كتاب هاي زيادي به رشته تحريردر آمد كه به ترتيب اولويت مورد نقد برسي قرارمي گيرند.1-پركار ترين نويسنده اين دوره استادعبدالعلي خسروي(قاعد بختياري)بوده اند كه پيشكسوت تا ريخ وفرهنگ بختياري به حساب مي آيند. ايشان درچند كتاب نخستين خود با توجه به كتب دوره صفوي به طوردقيق وروشن به تاجميرخان وپسرش ميرجها نگيرخان ونوه اش خليل خان آستركي اشا ره نمودند.بطوريكه دركتاب تا ريخ بختياري درجلوه گاه فرهنگ (ص،18)مي نويسد كه:«عناصرتشكيل دهنده تاريخ بختياري ازدوران صفويه با طلوع ميرجها نگيرخان آسترگي بطورروشن ادامه مي يابد ومي دانيم كه منشاء« هفت لنگ وچها رنگ» ونام «بختياري» ازاين مقطع تا ريخي برروي زبان ها افتا ده است.» وهمين طوردرصفحه165همان كتاب نام تك تك خوانين آستركي ازتاجميرخان تا ابدال خان راذكر نموده اند. اما متا سفانه اين نويسنده بزرگ،درهمين كتاب مقالاتي را ازافرادي به چاپ رساند كه گفته هاي پيشين خودش را نقض مي نمايد. مثلاً درمقاله مرحوم اكبرجمال منش( همان كتاب ،ص 231 )به ميرجها نگيرخان چهارلنگ وخليل خان هفت لنگ اشاره شده است .پرسش اينجاست كه آيا مي شود پدري چهار لنگ وپسرش هفت لنگ باشد؟ با زهم ايشان درمقاله اي ازآقاي مسعود كيانپور  (همان كتاب ،ص 150 ) به شاه منصور خان اشا ره كرده كه ازطايفه سعيد بوده وحاكم بختياري در دوره صفويه  بوده است درصورتي كه خسروخان سردارظفردرخا طرات خود نوشته درگردنه شيمبره(شيمبار )ر وي سنگي نوشته شد،نواب خا ني منصورخان كه تحقيقا  ازاولاد جهانگيرخان وخليل خان مي باشد.(خاطرات سردارظفرص4و5) بعلاوه اينكه سندي نزد بنده هست مربوط به سال 1037ه ق كه شاه منصورخان آستركي پاي آن گواهي وشهادت داده است كه دركتاب بنه وارمن،ايل من به چاپ رسيده است.هم اينكه اسكندر بيك تركمان منصورخان را كه درتاريخ به شاه منصورخان ،منصوربيك حاجي لُرومنصورخان بختياري  شهرت دارد فرزند ابراهيم خان حاجي لُر(آستركي) مي داند كه مدتي حاكم  خوي ودرزمان شاه سليمان صفوي حاكم بختياري بوده است ،مي داند.(تاريخ سياسي،اجتماعي-بختياري-گارثويت) ،  باز هم درمقاله اي از آقاي حبيب الله تاجمرادي ململي ، تاجمير آستركي كه صاحب بنه وار بوده رااز اجداد ايشان دانسته واورااز طايفه پاپي لرستان وازهمراهان حيدر جدخوانين معاصر بختياري دانسته است.( همان، ص 160 ) لذا بنده(علي بهرامي آستركي) طي نامه اي اين مطالب را خدمت استاد خسروي متذ كر شدم ،اما متا سفانه اصلاح نگرديد. دومين نويسنده كه بايد به اواشا ره كرد جناب آقاي دانش عباسي شهني، داراي تحصيلات دانشگاهي دررشته تاريخ درمقطع ليسانس مي باشد كه بدون شك كتابهاي تاريخي بخصوص دربا ره بختياري ازگزيده حمدالله مستوفي وشرفنامه بدليسي گرفته تا كتاب هاي ديگر دركتابخا نه اش يافت مي شود. نا مبرده دركتاب خود تحت عنوان تاريخ مسجد سليمان (چاپ اول،1375)ميرجها نگيرخان آستركي راميرجها نگيرسلجوقي ذكركرد كه صاحب بنه واربوده است.ازيك شخصيت تحصيل كرده ي تاريخ مانند ايشان بعيد بود چنين مطلبي را بنويسد چونكه سلاجقه اصلاً به منطقه بختيا ري نيا مده بودند واحتما لاً آگاها نه چنين تحريفي را انجام داده بود كه پس ازديداروآشنايي بنده با ايشان وارایه مدارك واسناد خدمتشان،درچاب دوم 1384،اصلاحيه اي برآن نوشت كه ميرجهانگيرخان آستركي صاحب بنه وار بوده  ست اين همكار فرهنگي بنده آقاي عباسي درمجله اي تحت عنوان آثار تا ريخي مسجد سليمان (چاپ 1377)كه با همكاري آقا يان عليرضا ظا هري ونبي الله سلطاني مديردفترهواپيمايي پا كان مسجد سليمان براي دفترهواپيما يي آقاي سلطا ني تهيه كردند،دوبا ره دچار تنا قض گويي شدند.آنها درص 34درخصوص آثار با ستاني بنه وارنوشتند كه جهانگيرخان مغول بنه واررا ساخته است وخليل خان چهارلنگ    درآن مستقرگرديد.آيا مي شود پدري مغول باشد وفرزندش بختيا ري چها رلنگ؟ كدام تا ريخ وكدام كتيبه ازجها نگيرخان مغول گفتگوكرده ؟آيا مغولان جها نگيرخان داشته اند؟ آيا مغولان بربختاري حكومت رانده اند ؟ پاسخ همه اينها منفي است.نا مبردگا ن دوبا ردرص39.همان مجله لقب خليل خان را عوض كرده ونوشته اند سد خليل خان (چهاربري)گرچه آنها عكس هاي ازبنه واربه چاپ رسا نده اند اما به كتيبه بنه واركه به صراحت درآن مير جهانگيرخان را فرزند تا جميرخان بختياري ذكركرده اشا ره نكردند؟ پس ازمذاكرات با آقاي سلطاني قرارشد كه در چاپ دوبا ره مجله ،اصلاحات را انجام دهد ..نويسنده ي ديگري كه بايد به اواشاره نمود جناب آقاي حافظ عيديوندي است كه دوجلد كتاب روانه با زاركتاب نمود.ايشان درصص 38 و197 كتاب نگرشي برايل بختيا ري بطورواضح ازتاجميرخان وپسرش ميرجها نگيرخان وخليل خان آستركي نوشته است.اما متا سفانه همين نويسنده دركتاب دوم تا ريخ ايران ومروري برتا ريخ بختيا ري ميرجها نگيرخان وخليل خان راچها رلنگ ذكركرده است وباز هم ايشان درهمين كتاب درمقا له احمد رضا عبدالهي جها نگيرخان وخليل خان را ازتبار شيخ زاهد گيلاني مي داند.)- 

نويسنده ي ديگرجناب آقاي  موسي حا جتپورمي با شد كه كتاب ايشان تحت عنوان ازلالي تا چهار محال بختياري در سال 84به چاپ رسيد. بنا به گفته خودش ،ايشان فقط ازشنيده ها وديده ها استفا ده كرده است . ايشان نيزبه بنه وارسري كشيده است وبه تاجميرخان آستركي وميرجها نگيرخان بختيا ري وخليل خان بختيا ري اشاره نمود اما كتيبه ميرجها نگيرخان فرزند تاجميرخان آستركي را دربنه وارنديد اما ارگ حكومتي خوانين آستركي رابه نام سراي« آديله بهداروند» به تصويركشيد.  نويسنده ديگري آقاي پرويزصحراشكاف نويسنده كتا ب (خين وچو)يا به قول خودش قوانين نا نوشته چاپ 1384- ايشان بيشترين تحريف رادرتا ريخ آستركي انجام داده است. جا لب اينجا ست كه نا مبرده اين قوانين نا نوشته را ازروي شرفنا مه بدليسي وعا لم آراي عباسي كه به عنوان منبع درپايان كتاب ذكر كرده، نوشته است. براستي ايشان بد ترين وزشت ترين كار را انجام داده است چرا كه از روي شرفنا مه بدليسي نسخه برداري كرده ، اما مغرضانه وكينه توزانه تا جميرخان آستركي رابه تا جميرخان زلقي تبديل نموده وميرجها نگيرخان آستركي وخليل خان آستركي را چهار لنگ نا مبرده ودرجاي ديگر ابوالفتح خان وعلي صالح خان نوادگان جها نگيرخان وخليل خان را هفت لنگ ذكرنموده است.ايشان بيشترازهمه نويسند گان به نام آستركي آلرژي وحساسيت داشته اند؟براستي چرا؟ پس ازرو‍‍یت كتاب ايشان ،ابتدا محترما نه با ايشان تماس تلفني برقراركردم ومطالب نا درست را به وي گوشزد نمودم اما ايشان قانع نشد ونا چاراً اعتراضيه اي برعليه چاپ كتاب ايشان به اداره كل فرهنگ وارشاد اسلامي خوزستان وهمين طوراداره فرهنگ وارشاد اسلامي مسجد سليمان تقديم نمودم.وپس ازاينكه قرار شد دردادگاه مطبوعات ازايشان شكايت كنم ،اونزد من آمدواعتراف نامه اي به من داد كه درآن نوشته كه اشتباه كرده وتاريخ راتحريف نموده است واذعان نمود كه در چاپ بعدي خواهم نوشت كه تاجميرخان وجهانگيرخان وخليل خان ازطايفه آستركي هفت لنگ بوده اند.كتاب ديگري كه درسال 1384 وارد بازار كتاب شد كتابي بانام «بختياري نامه» ازآقاي غفار پوربختياربود كه متاسفانه ايشان نيزباتوجه به اطلاعات غلطي كه درگذشته دراختيار«سكويل وست» قرار گرفته بود،دژملكان كه متعلق به خوانين آستركي بوده ونام ديگر،ان دژخليل خان آستركي است رابه خان موگويي نسبت داده است. آخرين كتابي كه درپايان سال 85به بازاركتاب آمد، كتابي تحت عنوان« بختيا ري ها» به نويسند گي آقاي عليرضا خواجه است. جالب اينجاست كه ايشان كتاب «بنه وارمن ايل من اثرنگارنده را بعنوان منبع ذكرنموده است واما همانند اسلاف تحريف گرخود تنها به تاجميرخان آستركي اشاره كرده وتصويردژملكان (دژخليل خان آستركي) را از روي آن اسكن نموده ودركتاب خود چاپ كرده بدون اينكه به سازنده دژ اشاره اي كرده با شد . ازكتاب ها كه بگذريم نوبت به نشريه كهرنگ مي رسد كه درحال حاضرتنها نشريه اي است كه بين تمام منا طق بختيا ري نشين منتشر مي شود. درابتدا انتظار مي رفت كه  جلوتحريفات ومطالب زايد وغيرعلمي وتنش زا را بگيرد ونشان دهنده تاريخ وفرهنگ راستين بختيا ري  با شد ،اما متا سفانه كهرنگ نيز همان راهي راانتخاب  كرد كه نويسند گان كتب انتخاب كرده بودند و  تاختن وتا زيدن برتا ريخ آستركي را آغاز كردكه به چند مورد اشاره    مي نمايم 1- ابتدا با چاپ مقاله ي قصه مانند آقاي عباس تاجميري زلكي(كهرنگ-شما ره ، 8) كه ادعا كرده بود تاجميرخان، آستركي نبوده ،بلكه زلكي بوده است؟ گرچه بنده براي آن مقاله جوابيه اي بسيار گيرا وعلمي نوشتم اما ازچاپ آن خود داري گرديد؟ دراينجا به ايشان مي گويم كه اولاً آيا هركس نام خا نوادگي نادري دارد مي تواند ادعا كند كه نادر شا ه جد وي بوده است ؟دوماً بنده منكر اين نيستم كه طايفه زلكي تاجميرنداشته اند اما بقول معروف   اما اين كجا وآن كجا؟ همتبار گرامي هانطوريكه پيشتر گفتم درشرفنامه آشكارا لقب تاجميرخان آستركي ذكر شده است وايشان فرزند بابك شا ه مي با شند(روزنا مه ملا جلال يا تاريج عباسي) بعلاوه ازنيا كان بنده سينه به سينه اين تبا رنامه به بنده رسيده است وبرخلاف آن مثل معروف بختيا ري« هفت پشت» كه درنوجواني ياد بچه ها مي دادند، بنده درنوجواني نام « شانزده پشت » خود را ازپدرم ياد گرفتم . سوماً هما نطوريكه خودتان نوشته ايد تا جميرشما فرزند لُرميرنا مي بوده است درصورتي كه تاجميرخان آستركي فرزند بابك شاه مي باشد. چها رماً  فا صله تاجميرخان آستركي تا تاجميرخان ذلكي بيش ازدويست سال بوده بطوريكه تاجميرخان  استركي درابتداي صفويه  وتاجميرخان زلكي دردوره قاجاريه مي زيسته اند وتا جايي كه براي بنده روايت شده، تاجميرخان زلكي درمنطقه « گله نر» واقع درپشت كوه فريد ونشهر بدست آستركي ها كشته شد.2-درمقاله خانم ها مريم عطايي وطاهره كريمي(كهرنگ شماره،9)به  آقاي ميرفضل الله شهرستا ني بعنوان حاكم نواحي بختيا ري دردوران شاه تهماسب صفوي اشا ره شده است. براستي اين نام ها ازكجا وازچه كتابي ومنبعي درآرورده مي شوند كه فقط  مصادف با خوانين آستركي مي با شند؟درصورتي كه درشرفنامه وعالم آراي عباسي ، تاجميرخان آستركي را دراين زمان به عنوان حاكم بختياري نام برده اندوميرفضل الله شهرستاني ازافراد دربارشاه تهماسب بوده است ونويسندگان مقاله بدون درك درست مطالب تاريخي ، اورا حاكم بختياري نوشته اند. 3-درمقلاله آقاي حسين چراغيان (كهرنگ شماره، 9) بنه وارخليل خان آستركي تبديل شد به بنه واربرجويي4-درمقا له خا نم فاطمه يوسفي( كهرنگ شماره ،12) بنه وارخوانين آستركي با معما ري دوره  صفوي به بنه وار اتابكان لركه درسال 828 ه ق منقرض شدند، تبديل شد . 5- درج مطالب تهديد آميزشخصي  بنام شا هپور سلطا ني برعليه بنده ،    ( دركهرنگ شماره،11) كه چرا بنده نسب نامه ونيا كانم را دركتابم(شاهكار ايل بختياري) چاپ كردم وبا ايشان مشورت ننموده ام، ازهمين جا به ايشان مي گويم چنا نكه مشكلي برايم پيش بيايد بايد جوابگوباشد چون تهديد كردند. ازكهرنگ كه بگذريم. نوبت به ادارات ميراث فرهنگي لالي ومسجد سليمان مي رسد.گروههاي كاري كه براي اين ادارات كار مي كنند نيزدرنوروز86به تحريف تاريخ بنه وارپرداخته اند. دربروشورها وكتا بچه ها ونما يشگاهايي     كه برپا شد همگي چه درلالي و چه درمسجد سليمان بدون كوچكترين اشاره به صاحبان وسا زندگان  بنه وار،به تحريف آن پرداختند.درنما يشگاه عكس ميراث فرهنگي مسجد سليمان،بنه وار را به اتابكان نسبت دادند وگروه كاري لالي آثار بنه واررا معجوني ازايلخا نان (مغول)، وصفويه برشمردند درصورتي كه همگي ميراث بنه وارازمعماري صفويه سرچشمه گرفته است وايلخانان مغول هرگز بربختياري حكومت نرانده اند و حكومتگران بختياري دردوره مغولان كه صدسال پيشتراز صفويه بوده اند،اتابكان لر بوده اند وتنها به مغولان ماليات پرداخت مي كردند وحتي چندين بار هم با مغولان براي آزادي ايران درگيرشدند.متاسفانه بانوشتن چنين مطالب جعلي وغيرعلمي توسط كساني كه الفباي تاريخ رانمي دانندوصرفا به علت كينه ورزي باطايفه آستركي وخوانين آستركي كه ازكهن ترين طوايف آريايي بختياري است ودريك دوره سيصدساله ازصفويه تا قاجاريه برتمام خاك بختياري فرمانروايي مي كردند، پاي مغولان را به سرزمين بختياري مي كشانندواين مطالب نسنجيده وغيرعلمي  مسمسكي براي بختياري ستيزان مي شود همانند آنچه روزنامه ايران درتابستان 87درمطلبي نوشت كه بختياري ها ازنژاد مغول هستند. همچنين ميراث فرهنگي لالي كه يك اداره نوپاست ،قلعه صلواتي خليل خان آستركي را بنام خان جديدي كه هيچ نويسند ه اي تا كنون كشف نكرده يعني كلبعلي خان بختيا ري دردوره صفوي معرفي نموده است. متاسفانه  رييس اداره ميراث فرهنگي لالي  بدون توجه به سه اصل پذيرفته شده براي شناسايي آثارباستاني يعني :كتب نگارش شده  كهن ،كتيبه هاومسكوكات ،بنابه گفته هاي خودش ازچوپانان منطقه براي هويت آثارباستاني استفاده مي كند افرادي كه سابقه  سكونت اجداد آنها درمنطقه لالي شايد كمتراز 150بوده است. لازم بذكراست كه كليه معما ري آثار با ستاني لالي( بنه وار )شامل شهربنه وار، دژملكان-خليل خان،قلعه صلواتي خليل خان،بنه مير(تاجميرآستركي) ،قلعه اره تي و پلهاهمگي متا ثرازمعماري صفوي است كه توسط خوانين آستركي به خصوص خليل خان آستركي ساخته شده اند.  اما

           من ازبيگا نگان هرگزننالم   كه با من هرچه كرد   آن آشنا كرد. سخن پا ياني درخصوص شخصي است كه ادعاي همخوني با بنده را دارد. يعني آقاي احمدرضا عبدالهي،پيش ازاينكه به مطلب اصلي بپردازم بايد خاطر نشان كنم كه هنگامي كه بنده  درحال نوشتن كتاب« بنه وارمن ايل من» بودم ، چند تا سند ازبستگا نش(عبدالهي) براي من فرستاد وهمين طورازطريق يكي ازآشنا يانش براي چاپ كتا بم ،مرا به انتشاراتي در قم معرفي نمودند وبنده هم بنا برعرف نويسندگي ازهمكا ري ايشان تشكر كردم . اما نكته مهم اينجا ست كه ايشان چندين با ربه همراه چند نفرازدوستا نش ازما ما زند ورامين به مسجد سليمان آمدند ويكبار ازمن خواستند كه آنها را به بنه وارببرم.بنده بعنوان راهنما، آن ها را همراهي كردم وحتي يك عكس يا دگاري نيزگرفتند وچون بعد ازچاپ كتاب بنده بود، يك جلد كتاب نيزبه ايشان هديه كردم.اما ايشان نمك خورد ونمكدان را شكست وپس از رفتن ، ازروي خط به خط كتاب بنده مقاله اي با نام بنه وار وبا همان عكس يا دگاري خودرا پژوهشگر ونويسنده وما را جوانان جوياي نام ذكر مي كند ودرنشريه كهرنگ شماره 4 به چاپ مي رساند كه بنده بخا طر حرمت همتبا ري چيزي نگفتم .اما متا سفانه ايشان بار ديگر مقاله اي كه80درصد آن عيناً جمله هاي كتاب بنده بود،مي نويسد ودرنشريه كهرنگ شما ره 9به چاپ مي رساند وچون نتوانسته بود ازلحاظ سالهاي تا ريخي مدت حكومت شاهان صفوي ومصا دف بودن آن ها با خوانين آستركي راتفكيك كند،مقاله اعتراضيه اي ازآقاي ابراهيم وند برعليه آن دركهرنگ(شماره،10)چاپ گرديد. درواقع ايشان سرقت ادبي انجام داده كه كاري بسيار زشت ونا پسند است .بطوركلي هشتاددرصدازسه مقاله اي كه اين آقادركهرنگ به چاپ رسانده  ازروي نوشته هاي بنده دركتاب بنه وار من ايل من بوده است. وچون بنده نا مش را طبق عرف نويسندگي به عنوان يك نوع همكاري دركتا بم ذكركرده ام،   هركجا نشسته ورفته، بيان كرده،كه بيشترمطالب كتاب بنه واررا من نوشته ام، واقعاً مسخره است؟ چرا كه يك جوشكارادعاي نويسندگي ميكند؟ لذا ازهمين جا اعلام مي دارم چنانچه اين روند ادامه پيدا كند دردادگاه مطبوعات برعليه ايشان اقامه دعوي خواهم نمود وتوصيه ديگري كه براي ايشان دارم اين است كه بجاي پرداختن به تا ريخ آستركي به تاريخ گُرپ بپردازند. چون هركسي كو دورماند ازاصل خويش  باز جويد روزگار وصل خويش. متا سفانه ايشان  درمقاله ي ديگري دركهرنگ ودرمقاله اي دركتاب تاريخ ايران و نگرشي بربختياري اثر آقاي عيديوندي خوانين آستركي را جملگي ازتبا رشيخ زاهد گيلاني معرفي نموده،غافل ازاينكه نظريه آقاي بيگدلي همانطوريكه بحث شد،وجاهت ندارد وشيخ زاهد را غيرلروكرد معرفي كرده است وهمين طوربنابر تذكره آرامگاه شيخ زاهد گيلاني درلاهيجان اورا ازاهالي خراسان مي دانند،در صورتي كه نويسند گان پيش ازلطفعلي بيك معروف به« آذربيگدلي» همگي هويت خوانين يعني جهانگيرخان وخليل خان را لربختياري آستركي مي دانند وآستركي ها ازنژاد خا لص لُرمي با شند وپس ازاسلام ازدوره اتا بك افراسياب اول سروكله بزرگان آن ها درتاريخ لربزرگ پيدا شده است.بنا براين خوانين آستركي زاهد زاده نيستند.بعلاوه نامبرده درمقاله ديگري كه آن را دركتاب دوم آقاي موسي حاجتپور(بختياري وتحول زمان-86) به چاپ رسانده ،تمام نوشته هاي  كتاب بنه وار من ايل من راكپي برداري نموده است كه يك دزدي فرهنگي است.وي دراين مقاله تقسيم بندي نادرستي از طايفه آستركي ارايه داده است .  اميدوارم كه ديگر تكرارنشود وبا نوشتن چنين مقالات بي پايه واساسي هويت درخشان تاريخ آستركي را مخدوش ننمايد وبهانه به دست ديگران ندهد.بعلاوه درهمان مقاله ايشان به شاه منصورخان بعنوان يكي ازاجداد تيره گيلاني اشاره كرد،درصورتي كه درسندي مربوط به سال1073ه ق شاه منصورراآستركي قيد نموده است وافراد گيلاني با نام خا نوادگي گيلاني سند را امضاء نموده اند. ضمناً ايشان (احمد رضا عبدالهي) درهمان مقاله كهرنگ تقسيما ت طايفه آستركي را انجام داده بود كه نا درست بوده ودراينجا نظرايشان را به اصل مطلب جلب مي نمايم. طبق روايات وبنا به گفته ريش سفيدان وبزرگان طايفه،ازدوازده تيره كنوني آستركي8تيره اصلي(به اضافه3تش دورود)و5تيره فرعي هستند.  لازم به توضيح است كه يكي ازتيره هاي دوازده گانه كنوني طايفه آستركي تيره گيلاني مي باشند ودردوسند ملكي كه ازسالهاي1073ه ق و1139ه ق به يادگار مانده است،درآن اسناد كه دركتاب بنه وارمن،ايل من اثرنگا رنده به چاپ رسيده اند،امضاء كنندگان اسناد وهمين طورمالكين زمين ها به دوگونه آستركي وگيلاني جداي ازهم ، ثبت شده اند وافرادي كه گيلاني نامبرده شده اند ازالقاب استاد ويا ملا برخوردارهستند.گرچه اين تيره هم اكنون خود را آستركي مي دانند وبنده درهمان كتاب با توجه به گفته هاي برخي ازخود شان كه نسب به بابا زاهد گيلاني مي رسانند،مطلبي راچاپ نمودم كه برايم باعث درد سرشد وآن ها هيچگونه مدرك قانع كننده اي نداشتند كه به بنده ارايه دهند. وچون شيخ زاهد يا بابا زاهد داراي چهار بقعه درخاك بختياري وهمين طوريك آرامگاه درلاهيجان گيلان است.سال گذشته به آنجا رفتم ودرتذكره نامه اي كه درحرم وي نصب شده بود،اورا ازاهالي خراسان مي دانند وارتباط اين تيره گيلاني با ايشان والقابي كه دارند وهمين طوراسناد موجود،حكايت ازآن دارد كه اين گروه درزمان ميرجهانگيرخان وخليل خان آستركي به سرزمين بختياري كوچ داده شده اند واكنون ازابواب جمعي طايفه آستركي بحساب مي آيند ويكي ازهمان اسنا د كه مربوط به سال 1037ه ق دو نفر بنام يوسف وعبدالله فرزندان تاج الدين آستركي يك دونگ وپنج جوازاملاك حومه لالي خود را به يوسف وملاچشما ني گيلاني فروخته اند كه9نفرآستركي ديگربه اضافه شخصي بنام شاه نظرخان آستركي و4نفرگيلاني ها و2نفرازطايفه مكوندي آن راامضاء وگواهي دادند. اين سند مصادف با حكومت خليل خان آستركي است كه براي اولين بارسروكله گيلاني دراسناد پيدا شده است كه نشان ازورود آن ها به سرزمين بختيا ري است. يعني دردوره شاه عباس دوم به بختياري كوچ داده شده اند.لذا اين مدارك واسناد وكتيبه،نظريه لطفعلي بيك را مردود مي شمارد وجها نگيرخان وخليل خان ازنژاد خا لص لر(بختياري) وازتبار آستركي مي باشند كه عقبه آن ها به حاجي احمدآستركي درزمان اتا بك افراسياب اول باز مي گردد وآستركي ها خودپيشينه حكومتي داشته اند .لذا دراينجا بنده گفته هاي خودم دركتاب بنه وار را درخصوص با با زاهد پس مي گيرم ودر چاپ بعدي اصلاح خواهم نمود. طبق روايات از12تيره كنوني آستركي به اضافه3تش درود كه 2تش ازبهرامسري ويك تش ازگاهيوند مي باشند. طبق روايات اجداد8 تيره استرکی دوبرادربوده اند:   بنامهاي بهرامسريا(بامسير) وشاه منصوريا(شاه مسير) كه تيره هاي گاهيوند،اسوند،دهدار،خراج،كاهد ومهمدوند ازشا ه منصوريا     شا مسيرهستند وتيره هاي بهرامسري وسرلك ازبهرامسريا بامسيرمي باشند. اما 5تيره  دیگر عبارتند از1-تيره كوشه كه  اجداد انها بنامهاي احمد ومحمد ازتيره گرپي حاجيوند ميوندبوده اندكه به نزد آستركيها آمدند وپس ازوصلت وخويشاوندي  ،براي هميشه دركنار آستركي ها ماندگار شدند واكنون نيزبه گرپي شهرت دارند.2-تيره گيلاني يا جيلاني كه درزمان خليل خان آستركي ازگيلان به سال1073به بختياري كوچ داده شده اند واشخاصي بنامهاي يوسف وعبدالله فرزندان تاج الدين آستركي ملكي رادرحومه لالي به آنها فروخته اند    وازآن زمان تا كنون دركنار طايفه آستركي زيسته اندو طايفه استركي به شمار ميروند.ناگفته نماند كه درروزگاران گذشته كوچهاي اجباري صورت مي گرفت لذاعلاوه بر گيلاني ها كه جزء طايفه آستركي به شمارمي آيند ساير طوايف بختياري نيز از اين كوچندگان دارندازجمله تيره خراساني كه جزءطايفه اسيوند وتيره كاشاني كه جزء طايفه شهني وتيره لك كه جزء بابادي وطايفه زنگنه وكردزنگنه كه جزء ايل كيانرسي مي باشند درضمن اين كوچ ها يك سويه نبوده بلكه از بختياري ها نيز به جاهاي ديگر كوچ داده شده است.3-تيره بلفايي كه درواقع ازطايفه زلكي چهارلنگ مي باشند وسالهاست دركنار       آستركي سكونت دارند.4-تيره چهاربري(مختاري) كه درروزگارگذشته خود طايفه اي جداگانه بوده اند وچون درزمان قاجاريه تقسيم شدند به چهاربري هفت لنگ وچهاربري چهارلنگ،شاخه هفت لنگ دركنارآستركي سكونت دارند.5-تيره جيسوندكه مستهلك گرديده بين تيره بهرامسري وتيره گاهيوند بدين ترتيب كه تش دوست محمد وند دركنار5تش بهرامسري وتش رهداردركنار4تش گاهيوند مستقرشده اند.اما درباب خوانين آستركي كه نام نيكشان درتاريخ مذكوراست،برخلاف ايده احمدرضاعبدالهي كه آنها رابه شيخ زاهد غيرلروبختياري نسبت داده اند،به دوگروه تقسيم مي شوند عده اي ازنوادگان بهرام سروعده اي ازنوادگان شاه منصوربدين ترتيب كه:1-بهرام سر،بختيار،با بك شاه ،تاجميرخان،ميرجهانگيرخان-خليل خان،يوسف خان – علي صالح خان-ابدال خان-آحسام - آمحمدرضا2--شاه منصور،-،-،-ابراهيم خان ،شاه منصورخان (دوم)-قاسم خان-احمدخان؛ابوالفتح خان-حسين خان، آداوود . نا گفته نماندچون هدف بنده دركتاب بنه وارايجاد اتحاد وهمبستگي دربين طايفه آستركي بودبه اين مطلب اشاره ننمودم،لذا براي اينكه احمدرضا گرپي وامثال ايشان ازاين به بعد به تاريخ نيشكون نزنند.حقايق را بازگوكردم. نتيجه وخلاصه سخن براي آگاهان ودانا يان وجويندگان راستي،خوانندگان گرام ونويسندگان وجوانان آينده،اين است كه:تاريخ وحكومت بختياري دردوره چهارم يعني ازسال 850تا1203ه ق دراختيار بزرگان يكي ازطوايف اصيل بختياري يعني طايفه آستركي بوده،درست است كه اين خوانين متعلق به طايفه آستركي بوده اند،اما افتخارات وناكامي هاي آنها متعلق به همه بختياري است چون اگربه قبل وبعد ازاين دوره با تامل بنگريم حكومتگران بختياري،دراصل بختياري نبوده اند، پس چرا با خودي ها اين همه نامهرباني؟چرانويسندگان اين همه تناقض گويي مي كنند؟وخوانندگان رادچارسردرگمي مي كنند.براستي آيا اين نويسندگان كتابهاي خود رامطالعه نمي كنند ودچار عذاب وجدان نمي شوند؟اختتام سخن رابا كلام دكترعبدالرضا درگاهي به پايان مي برم كه نوشته اند« بطوركلي ازابتداي سلطنت صفويه تا پا يان سلطنت زنديه ، حكومت تمام خاك بختياري دراختيار دودمان ميرجهانگيرخان آستركي بوده است».

        سخن پايان اينكه به ناچار بايد گفت :

   اي تلوك ، چم تلوك، چم تلوك رود           دال کنده ،چم تلوک ،دال همه ،کو

                  

                                       


»ادامه مطلب

نوشتاري درباره زبان ونژادبختياري
چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 ساعت 10:39 | | نوشته ‌شده به دست علي بهرامی آستركی بختیاری(بهرامسری) | ( )

 

بيشتر گاه نگاران( مورخان) روم ،يونان، ايران درنوشته هاي خود يادآور شده اند كه « بختياريها » از ايرانيان آريايي تبار مي باشند  . اين گروه نخست به ارمنستان و كوه هاي آرارات آمده و سپس بنام آرايي مشهور شده اند . روي هم رفته از تمام نوشته ها و سندهاي تاريخي اين گونه برداشت مي شود كه بختياريان از ايرانيان نژاده و بااكراد و الوار از يك ريشه و نژاد و زبانشان نيز همان پهلوي است .

نويسنده ي كتاب «بُستان السياحه» ( حاج ميرزا زين العابدين شيرواني ) مي نويسد كه « بنا بر اقوال مورخين مرديمكه به كُرد و لُر و بختياري معروف شده اند از نژاد عيلام مي باشند كه مغلوب آشوريها شدند».

لُرها قومي آريايي ، پارسي زبان و ايراني تبارند كه از نظر جسمي و فرهنگي كما بيش با اقوامي چون عيلاميان ، كاسي ها ، تازيان و تركان آميخته اند اما با اين حال توانستند ريشه ونژاد خود را بيش از ديگر گروههاي ايراني نگاهدارند . ( قوم لُر ، رويه ي 45 )

«لايارد» مي نويسد كه «بختياريها با يك گويش محلي ايراني كه معمولاً به زبان لُري معروف است تكلم مي كنند ، اين لهجه بدون اينكه لغات تركي و عربي وارد آن شده باشد ، يك گونه لهجه ي تعريف شده ي فارسي قديم است كه بختياريها آن را حفظ كرده اند . اين لهجه كه واقعاً همان زبان مردم ايران باستان است بيشتر به ادبيات معاصر و زبان شاهنامه شباهت دارد . گويش بختياري بسيار زيبا و دلپذير است و براي يك زبان شناس اصطلاحات فراواني وجود دارد كه در زبانهاي ديگر يافت نمي شود .»

وي در ادامه مي گويد : «بختياريها از نژاد اقوامي هستند كه در اعصار گذشته در اين منطقه از جهان سكونت گزيده اند و به عقيده خودشان از نژاد خالص ايراني مي باشند ، آنها به خاطر قدرت جسماني و خصوصيات اخلاقي همانند ساير مردم ايران از يك نژاد ممتازي مي باشند . بختياريها در ادوار مختلف نقش مهمي در تاريخ كشورشان ايفا نموده اند . بختياريان از طايفه و اولاد كوه نشينان قديم اند از خون پاك ايرانيان مي باشند و طايفه بسيار خوبي مي‌باشند . جوانهاي بلند و خوشگل دارند.....، اين طايفه شجاع و دلير مي باشند  و در تواريخ شجاعت و رشادت بختياري مذكور است»

 راليسَن (Ralisan) مي گويد : (( زبان بختياريها زبان فرس قديم است ، كه شبيه به زبان پهلوي در زمان ساسانيان بوده است . همين اندازه بايد دانست كه بختياريها از آرين هاي باستان هستند و چندين سده در همين كوهستانها زندگي كرده اند».

«ماژور لوريمر» يكي ديگر از پژوهشگران اروپايي است كهدرباره ي گويش بختياري  بررسي كرده است . او در نوشتارپژوهشي خود يادآورمي شود كه گويش بختياري ،ايراني آميخته با كلمه هايي از پهلوي باستان ، و همچنين آميخته اي  از واژه هاي تازي،  تركي و كُردي است كه ريشة قومي و عشيره اي دارد . 

«سرداراسعد بختياري» مي نويسدكه:«سابقا سه زبان درايران متداول بوده:يكي زندوآنلغت وزبان مخصوص ديني آنهابوده كه كتب مذهبي وعلما دين ناطق ومتكلم به آن زبان بوده اند.دوم زبان دري كه مخصوص پارسيان مي باشد.سوم زبان پهلوي كه زبان مردم پهله بوده وپهله اسم مخصوص اصفهان واغلب بلادي كه درمدي ياعراق عجم حاليه است.فردوسي ميگويد:«زبان كيان پهلوي بوده است.» زبان بختياري تقريبا پهلوي است.(تاريخ بختياري ،رويه 62)

گرچه زبان پارسي رابه همه سرزمين ايران تعميم مي دهندامابه باورنگارنده،  زبان پارسي ويژه قوم پارس بوده است كه   درجنوب وجنوب باختري ايران زندگي مي كرده اندومادر همه زبان هاي سرزمين ايران بزرگ ، زبان آرين بوده كه بجز زبان هاي چيني وسرياني وعبري وتازي ، مادر همه زبان هاي جهان نيز مي باشد كه بي گمان ازسرزمين ايران بزرگ ريشه گرفته است.باآغازشاهنشاهي  هخامنشيان كه از قوم پارس بودند،زبان پارسي ، زبان رسمي ايران گرديدوسايرشاخه هاي زبان آرين راتحت تاثير خود قرارداد. روي هم رفته  زبان پارسي پنج دوره را به خود ديده است:پارسي باستان «پارسي آنزاني»،پارسي هخامنشي«پهلوي هخامنشي» ،پهلوي اشكاني،پهلوي ساساني وفارسي كنوني.

به باورنگارنده زبان بختياري آميزه اي از زبان آنزاني-پارسي باستان مي باشد كه دردوره هاي مياني  به زبان پهلوي اشكاني وپهلوي ساساني دگرگون شده است.در زبان بختياري واژه هايي يافت مي شود كه درزبان فارسي كنوني نيست،چون هشتاد درصدواژگان زبان فارسي كنوني،كلمه هاي تازي هستندو تنها تفاوت آن بازبان تازي،نداشتن(ال)عربي است. افسوس كه امروزه زبان بختياري وزبان لري راگويش به شمار مي آورند ،درصورتي كه زبان بختياري گويش نيست وتفاوت هاي زيادي بازبان رسمي كشوردارد.

 براي روشن شدن مطلب نمونه اي آورده مي شود: باتوجه به اينكه الفباي زبان همه ي كشورهاي اروپايي يكي است اما چون گويشها گوناگون است هركشور يك زبان دارد. لذا تنها مشترك بودن الفبا وبرخي واژگان زبان فارسي امروزي وزبان بختياري نمي تواند آنهارا يكي كند. امازبان بختياري درمقايسه بازبان فارسي كنوني ورسمي كشورازتوانايي بالايي برخورداراست.به گونه اي كه بختياري ها بيشترواژگان بيگانه ازجمله واژگان تازي رابه همان چهارحرف پارسي باستان (گچ پژ) كه درالفباي تازي وجودندارند دگرگون مي كنند مانند كلمه هاي تازي:شكر، فكرومغزكه درزبان بختياري به صورت «شرگ»، «فرگ» و«مزگ» درآمده اند. اين يكي از برجستگي هاي هرزباني براي ماندگاري است.

  دليل بنيادين ديگري كه نشان ميدهد زبان بختياري همان زبان هخامنشي است ، اين است كه كوروش بزرگ نيز به زبان كنوني بختياري سخن مي گفته است زيراجمله پاياني سنگ نبشته ي آرامگاه ايشان درپارسارگاد به زبان بختياري نوشته شده است . بدين ترتيب كه وي فرموده است :« هِدُم كوروش پادشاه هخامنشي»يعني«هستم كوروش شاه هخامنشي» گرچه كلمه ي نخست اين جمله را دانشمند فرانسوي «كلوديوس ريچ»  به صورت« آدُم » برگردان كرده اند،ازاين روست كه درزبان فرانسه بيشتر حرف «ه » درآغاز كلمات به گونه ي«آ»يا«اَ»يا«اِ» بيان مي گردد . مانند كلمه هاي(Henry) و‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌(   Helen )كه به ترتيب در زبان فرانسه به «آنري»و«اِلن»گويش مي شوندوياواژه هخامنشي كه به صورت «اَكامنين» گويش مي شوند.شايسته است بدانيم كه درسنگ نبشته هاي داريوش هخامنشي نيز ايشان چندين بارخودراباهمين واژه«هِدٌم داريوش شاه هخامنشي»مي شناساند.  بنابراين باروشن شدن اين حرف ، مي تواند راهگشاي زبان شناسان باشد واميدوپيشنهاد اين است كه درسنگ نبشته ها نيزدرست شود.

 دليل دوم اينكه داريوش بزرگ هخامنشي رييس سازمان آب كشوررا «اَو تَر»ناميدكه ازدو كلمه «اَو»به چم ‍«آب» و«تَر» به چم «دار»تشكيل ميشود و«اَوتَر» به زبان امروزي  «آبدار»مي شود.

 همچنين يكي از شعارهاي به نام پادشاهي ايشان كه درسنگ نبشته بيستون نيز نوشته است جمله ي «زورا ني كو نوم » مي باشد كه به زبان فارسي كنوني يعني «ستم نمي كنم»مي شود. اكنون پس از دوهزاروپانصدسال واژگان بالا «هِدُم، اَو،زورا، ني كو نوم »بدون هيچگونه دگرگوني در زبان ما بختياري ها گويش مي شوند.

روي هم رفته واژگان بختياري به سه دسته بخش مي شوند:يك گروه ازواژگان پارسي وپهلوي واوستايي هستند ، گروه دوم ازواژگان كه درزبان فارسي پيدا نمي شوند،ازواژگان زبان پارسي آنزاني هستند،وگروه سوم واژگاني هستند كه اززبان هاي ديگربادگرگوني هاي بنيادين گرفته شده اند.

اما پيشنهاد به دوستداران زبان بختياري اين است كه تا زبان ما نيزبه گروه زبانهاي ناشناخه نپيوسته ، براي بدست آوردن كرسي دانشگاهي وآموزش آن تلاش واقدام كنند.پيشنهاد ديگر به گروه زبان شناسان ميراث فرهنگي كشور اين است كه براي پي بردن به رازهاي سنگ نبشته هاي  دوران ايلام وهخامنشي زبان بختياري را كه ميراث گرانبهاي ايرانيان باستان مي باشد رافرابگيرند.درپايان سروده اي زيبا ازشاعر نامدار بختياري زنده ياد پژمان بختياري درستايش زبان پارسي آورده مي شود.

  گر  آگاهي     ازدوره      باستان  

                                         شوي  خود  بر اين  گفته        همداستان

 

كه پيوندهركشوري است اززبان

                زبان درتن ملك باشدچوجان

                             

زبان است مايه برازندگي

                  برازندگي ميوه زندگي                        

چراشدزبان نياكان زدست

                زآزادگي ديده بايدببست 

 

زبان گربرون شدزهمخانگي

                كشدكارخويشان به بيگانگي

زبان است پيوندهم كشوران

                 درودخدابرزبان پروران

چوتازي زبان گرم بازارشد

                 زبان نياكان ماخوارشد

 

 

برخي ازواژه هاي كهن كه هنوز درزبان بختياري بكارمي روند:

  

هٌشك(hoshk):دراوستايي وبختياري يكسان ودرفارسي كنوني خشك.

هرد(hard):دراوستايي ولري خرم آبادي يكسان،دربختياري خَرديا«خَورد»،درفارسي كنوني خُورد.

خوت(khot):دراوستايي وبختياري همسان ودرفارسي كنوني خودت.

همس(hames):دراوستايي وبختياري يكسان ودرفارسي نو همه اش.

آروسarus)):دراوستايي وبختياري يكسان ودرفارسي كنوني عروس، تازي شده ي آن نيز عروس است.

اًكا(aka):دراوستايي به معني بد ، پليدوكسي كه دچارروان اهريمني گرددواكومن دراوستا به چم داراي منش اهريمن است و« اكمه» دربختياري به معني نفرين اهريمني است ودرواژه (ده اك يا اژدهاك) به چم ده درد يا پليدي بكاررفته است.درزبان انگليسي نيزدركلمه هاي تركيبي مانندheadache(سردرد)به همين چم (معني) به كارمي رود.

اًست(ast):دراوستايي وپهلوي است واستودان ، دربختياري هست، ودرفارسي كنوني استخوان.

اًَپاك:درپهلوي،وابايا(ابا)دربختياري، درفارسي نو با.

ارويس : درپهلوي ارويس، دربختياري وٌريس، درفارسي نو رسن.

اسپارتن : درپهلوي اسپارتن، دربختياري اسپاردن، درفارسي نو سپردن.

اشمارتن: درپهلوي اشمارتن، دربختياري اشماردن، ودرفارسي نو شمردن.

اشنوت : درپهلوي اشنوت، دربختياري اشنيد ، مصدرآن درپهلوي اشنوتن ودربختياري اشنيدن، ودرفارسي نو شنيد وشنيدن.

ايودمان:درپهلوي ايودمان، دربختياري يه دمون ، درفارسي نو يك دمان.

بهكا: درپهلوي بهكابه چم عروس، درپازند بهك، دربختياري بهيگ يابهي به چم عروس.

اياري:درپهلوي اياري، دربختياري هياري،درفارسي نو همياري.

بويذ:درپهلوي بويذ، دربختياري بويد، ودرفارسي نو باشيد.

اورا(awra):دراوستايي اورا، دربختياري اور، درفارسي نو ابر.

هو(ho):دراوستايي وپهلوي پارتي وبختياري يكسان، جمع آن دربختياري هُنون براياشاره به دوروهِنون براي اشاره به نزديك ، درفارسي نو او وآن.

ايما(Ima):دراوستايي وپهلوي وبختياري يكسان، درپارتي ايم(im)ودرفارسي نو ما، درگويش شوشتري ودزفولي اَما(       . (ama

دوشمبت(: (doshambat درپارتي دوشمبت ، دربختياري دوشمبه ، درفارسي نو دوشنبه.

گريو(griw): درپارتي گريو واحد غلات ، دربختياري گرپ(grip) واحد اندازه گيري غلات برابر يك مشت، درزبان انگليسي نيز (grip) به معني مشت بكار مي رود

يَواريَوار(yawar yawar):درپارتي پهلوي همو ، دربختياري هُوارهُوار، درفارسي نو هموار هموار.

اخورند(axwarend) :درپهلوي همو ، دربختياري اِخورن ودرفارسي نو مي خورند.

پهر(pahr) : درپهلوي پارتي همو ، دربختياري پهر(پر) كه درفارسي نو به چم كنار است.

كوتاه اينكه،آنچه دربارة نژاد ، زبان و گويش بختياريها و روي هم رفته لُرها بيان گرديد ، نشان از ايراني تبار بودن آنهاست و جاي هيچ گماني نيست .باتوجه به اينكه سال2008ازسوي  يونسكوبه سال«زبان مادري»نامگذاري شده است،ازهم تباران بختياري مي خواهم كه بياييد ماهم زبان مادريمان راپاس بداريم.

 



 


»ادامه مطلب

وجه تسميه بختياري
پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 ساعت 22:53 | | نوشته ‌شده به دست علي بهرامی آستركی بختیاری(بهرامسری)

 [1]

مؤلف كتاب بختياري در جلوه گاه فرهنگ ( عبدالعلي خسروي ، كتاب پنجم ، ص 18 ) مي نويسد كه : « عناصر تشكيل دهندة تاريخ بختياري از دوران صفويه با طلوع مير جهانگيرخان آستركي بطور روشن ادامه مي يابد و مي دانيم كه منشأ «هفت لنگ و چهارلنگ» و نام «بختياري» از اين مقطع تاريخي بر روي زبانها افتاده است .»

حاجي خسرو خان سردار ظفر معتقد است كه بختياريها در زمان صفويه ( 1372-1501 م ) به اين نام شهرت جسته اند .

حسين پژمان شاعر خوش قريحه بختياري مي نويسد كه «كلمه بختياري به تنهايي خوشبخت معني مي دهد و شايد هم بعضي از روساي طوايف به اين نام شهرت داشته اند كه احتمالاً بعدها تمام افراد ايل به اين نام شناخته شده اند .»

شاردين ( shardian ) مي گويد : «در تاريخ صفويه از سر كردگان آنها بنام خوانين بختياري نام مي بردند كما اينكه جهانگير خان آستركي بنام امير بختياري شهرت يافته بود و بعلاوه همه او را مردي متمول  و صاحب گله و رمه هاي بزرگي از ماديان و قاطر و درازگوش مي دانستند .»

بنا به گفته همه مورخين و آنچه در بالا ذكر شد ، بختياريها ، قبل از صفويه ، به لُر بزرگ اشتهار داشتند . اما واژه ي زيباي «بختياري» در تاريخ لُر بزرگ ، نخستين بار بعنوان شهرت و نام خانوادگي ميرجهانگيرخان آستركي بكار رفته است و همانطوريكه در تواريخ آمده است ، سركردگان و روساي لُر بزرگ در روزگار صفويه ، بزرگان و خوانين آستركي بوده اند . بطوريكه دكتر عبدالرضا درگاهي در روزنامه خروش آنزان ( چاپ قبل از انقلاب ) نوشته اند كه : «بطور كلي از ابتداي سلطنت سلسلة صفويه تا زمان كريم خان زند حكومت بختياري در اختيار دودمان مير جهانگير خان آستركي بود .»

در طول تاريخ اين واقعيت به اثبات رسيده است كه پادشاهان و امراء براي تثبيت و شهرت خانواده و حتي طايفه شان همواره از نام اجداد ونياكان خود استفاده مي كردند ، همانطوريكه كوروش كبير سلسله خود و شهرت خود را بنام هخامنش كه نام جدايشان است  ، نامگذاري كرد. بنابراين مشخص و معلوم مي گردد كه «بختيار» نام يكي از نياكان مير جهانگيرخان آستركي بوده است . بدين ترتيب كه مير جهانگير خان پسر تاجمير خان پسر بابك شاه پسر بختيار پسر بهرام آستركي بوده است و ايشان نام نياي خود  بختيار را براي شهرت و نام خانوادگي خود برگزيد . دودمان و طايفه ميرجهانگير خان آستركي در زمان صفويه چنان قدرت و اقتدار يافتند كه ديگر طوايف را تحت الشعاع نام و شهرت خودشان يعني «بختياري» قرار دادند چنانكه پس از چندي همه طوايف تحت امر طايفه آستركي و شهرت مير جهانگير خان ، «بختياري» نام گرفتند . لذا براي اثبات اين مطلب به سخن ژان پير ديگار فرانسوي ( فنون كوچ نشينان بختياري ، ص 18 ) اكتفا مي كنيم كه مي گويد : [ «آستركي» ها كه در حال حاضر تشكيل طايفه اي از «دوركي» ها را مي دهد در حدود سال 1130 ه ق به منزله يك ايل مستقل شناخته شده بود و رقيب بهداروند به شمار مي آمد .]

 

بنا به گفته اكثر مورخين ، از زمان شاه طهماسب اول صفوي تا پايان حكومت زنديه ، در اين مدت زمام تمام خاك بختياري تحت حكومت خوانين آستركي بود كه تاجميرخان و ابدالخان اولين و آخرين آنها بوده اند .[2] اين خوانين از سال 924 ه ق تا سال 1203 ه ق به مدت 279 سال بر تمام خاك بختياري حكمروايي نمودند .

وجه تسميه هفت لِنگ و چهارلنگ HAFT LENG AND CHEHAR LENG

بعد از تاجمير خان استركي به دستور شاه طهماسب ، ميرجهانگيرخان نامي كه يكي از نجباي ايل استركي بود به شرط تحويل ساليانه هزار رأس قاطر به دربار حكومت صفوي ، به حكومت بختياري تعيين و منصوب شد. پيشوايي منطقه بختياري به او واگذار گرديد . از اين موقع به بعد بود كه بختياري به دو قسمت مجزا يعني چهارلنگ و هفت لنگ تقسيم شد . سبب نامگذاري هفت لنگ و چهار لنگ هم بنابر اظهار نظر و عقيده سردار اسعد چنين است : از آنجائيكه واحد مالياتي يا ( بنيچه ) روي حيوانات بسته مي شد مثلاً بختياري با ماديان ـ قشقايي با گوسفند ـ شاهسون با شتر و غيره ، معلوم مي شود كه در عهدي كه ماليات براي بختياري بسته مي شد ، بنيچه سه ماديان براي بختياري وضع شده كه هفت پا سهم هفت لنگ و چهار پا سهم طوايف چهارلنگ و يك پا هم براي ايلات و طوايف مهاجر و با صطلاح خوش نشين و يا پناهندگان ايل بختياري در نظر گرفته شد.[3]{ لنگ واحد مالياتي بود .}

مير جهانگير بختياري استركي ، اين اَبَر مرد تاريخ بختياري ، انساني با تدبير و سياستمدار   بود . لذا با انديشه و تدبير ايل بختياري را به دو شاخه تقسيم نمود تا ماليات سنگيني كه از طرف دولت صفويه براي بختياري وضع شده بود بر دوش قشرهاي كم درآمد جامعه بختياري سنگيني نكند و در اين زمينه شاعر مي گويد :

كرده تقسيم ايل خود را چهارلنگ و هفت لنگ  كم نظيرند مردمانش هم به صلح و هم به جنگ

سردار ظفر نيز در ياداشت هايش مي نويسد : «وجه تسميه چهارلنگ و هفت لنگ[4] بي ارتباط با پرداخت ماليات بين دو گروه نيست ، به اين معني كه هفت لنگ ها كه ثروت زيادتري داشتند ، مبلغي در حدود يك و سه چهارم سهم و چهارلنگ ها يك سهم از كل ماليات دولتي را پرداخت  مي كردند .

وجهي كه بختياريها بابت ماليات پرداخت مي كردند ، بهاي سه رأس قاطر( قرار دادي ) بود كه از اين منبع يك و سه چهارم سهم را هفت لنگ ها ، و يك سهم را چهارلنگ ها به خزانه دولت واريز مي كردند .» 

بنابراين طوايفي كه هفت پا ، پرداخت مي كردند به هفت لنگ و طوايفي كه چهار پا ( لنگ ) پرداخت مي كردند به چهارلنگ موسوم گشتند . اما اين تقسيم بندي هيچگاه در بين بختياريها در آن روزگار مشكل جدي را بوجود نياورد و همگي با صلح و صفا و برادري در كنار هم زندگي مي كردند .

 

 

 

         

 

 

 

 

تقسيمات ايل بختياري

 

هفت لنگ               چهارلنگ

1- دوركي باب         1-ممزايي(محمودصالح)باب                                             

2- بهداروند باب       2-مميوند(ميوند)وزلكي   

3- بابادي باب                                                               3                 3-كيانرسي باب

4- ديناراني باب      4- موگويي باب




[1] - واژه ي بختيار از دو بخش بخت و يار تشكيل شده است . (( بخت )) در زبان فارسي اوستايي از واژة (( بغ )) مشتق شده و در زبان سانسكريت از كلمه (( بهك )) يعني قرباني كردن گرفته شده است و (( يار )) از واژه ي (( ياور)) مشتق  شده است.(نگارنده)

[2] - حافظ، عيدي وندي ، نگرشي بر ايل بختياري ، ص 197.

[3] - دكتر عبد الرضا درگاهي،روزنامه خروش آنزان

[4] - لِنگ ( به كسر لام ) در زبان فارسي به معني نصف جفت مي باشد و در زبان بختياري نيز به معني پا مي باشد مثلاً لنگ بار و يا يك لنگ كفش . در بين بعضي طوايف بختياري اين واژه به صورت لنگ ( به فتح لام ) در ( هفت لنگ و چهارلنگ ) ادا مي شود كه غير مصطح و نادرست است چرا كه لنگ هم در زبان فارسي و هم در زبان بختياري به معني نقص عضو در پا مي باشد مانند تيمور لنگ ، يا يك پايش لنگه. (نگارنده)


»ادامه مطلب

شهرتاريخي بنه وار
سه شنبه هجدهم تیر 1387 ساعت 17:26 | | نوشته ‌شده به دست علي بهرامی آستركی بختیاری(بهرامسری)
شهربنه وارآستركي
سه شنبه هجدهم تیر 1387 ساعت 17:23 | | نوشته ‌شده به دست علي بهرامی آستركی بختیاری(بهرامسری)

شهربنه وار آستركي ( بنه وار هفت وچهار) تنها يادگار تمدن كهن بختياري

 

     شهر تاريخي بنه وار آستركي در دامان كوه (( گريوه )) ودركنار رودخانه « تلوك» در 30كيلومتري شرق لالي كنوني و 85 كيلومتري شمال شرق مسجدسليمان واقع گرديده است و از ابتداي صفويه تا پايان زنديه مركز حكومت بختياري بوده كه حاكمين و فرمانروايان آنها خوانين آستركي بوده اند. تا اينكه در زمان آغامحمدخان قاجاربه سال1203  ه ق با شكست ابدالخان آستركي نوادة خليل خان آستركي و شكست طايفه آستركي اين شهر را از دست دادند   و هم اكنون گروهي از طايفة بامدي در آنجا ساكن هستند .

           منطقه اي كه اكنون به نام شهرستان لالي وجود دارد ، در زمان ساسانيان به نام« آسترآباد اردشير» ودرزمان صفويه  بنام« بنه وار آستركي»  معروف بوده است ، اما به مرور زمان تحليل رفته ومناطق مجزايي ازآن جدا شده است . درتواريخ چنين آمده است كه :«ازدودمان مير جهانگير خان  آستركي بختياري ، آثار و ابنيه تاريخي معظمي در نقاط مختلف بختياري بجا مانده است كه از آن جمله خرابه هاي سردشت نزديك  دزفول و بُنه وار در منطقه گرمسير و همچنين در ديمه و چغا گرگ در سردسير مي باشد . آثارو جامانده هاي تاريخي از اين دودمان درنقاط گرمسيري بختياري ، گواه بارزي بر شوكت و جلال زياد آنها بوده است .

آثار و ابنيه بُنه وار از شكوه و عظمت خاصي برخوردار بوده و چنانكه از پس مانده هاي آن ، استنتاج مي شود . بسيار بزرگ و وسيع بوده زيرا در اين محل علاوه بر حاكم و رئيس كل ، ساير روسا و كلانتران و بزرگان ايل در جوار مقر حكمروايي خان ، داراي ساختمانها و منازل متعددي بوده اند و هم اكنون نيز پاره اي از آن آثار كه بيشتر به قصر اصلي خان بزرگ ( يكي از خوانين آستركي ) بوده به چشم مي خورد كه قسمتهاي مختلفه آن از قبيل نقارخانه ، دفتر خانه ، فراش خانه و حمامهاي بزرگ ( دليل بر وجود تمدن آنهاست ) مشهود است . ضمناً در محل مزبور ميداني بوده كه سواران و رزم آوران بختياري در آنجا به چوگان بازي و سواركاري مي پرداخته اند . ( رك ـ روزنامه خروش آنزان ـ دكتر عبدالرضا درگاهي ؛ تاريخ بختياري سردار اسعد ـ ص 150 )      

مولف كتاب شناخت سرزمين بختياري ( كريم ، نيكزاد اميرحسيني ، ص 77 ) درباب حكومت ميرجهانگيرخان وخليل خان آستركي وآثار وعماراتيكه بعدها ازآنها ديده شد مي نويسدكه روح عمران وآبادي وتمدن درآنها وجود داشته ووجود آنهاواعقابشان باعث فتح وپيروزي بوده كه در جنگ هاي سلاطين با خارجيها هنرنمايي مي نمودند وبه فتح وپيروزي نايل مي شدند.»

 

 

شواهد و قرائن نشان مي دهد كه بنه وار از هزاران سال پيش سكونتگاه گرمسيري طايفه آستركي بوده است . بطوريكه نقشة جغرافيايي دورة ساسانيان ( نقشة شماره  1700 ( دورة نقشه هاي تاريخي سحاب ) نشان مي دهد كه نام آن در زمان ساسانيان ( آسترآباد اردشير ) بوده كه دركناره هاي كارون به ثبت رسيده است . هر چند آثار تمدني آن به دورة باستان بر مي گردد اما بين سالهاي 900 ه ق تا 1203 ه ق در زمان اوج قدرت خوانين آستركي ، مركز حكومت بختياري قرار گرفت . ابنيه و ساختمانهاي فراواني در عهد سه تن از خوانين بزرگ بختياري ـ از جمله تاجميرخان آستركي و پسرش مير جهانگيرخان و خصوصاً نوه اش خليل خان آستركي در بنه وار و اطراف آن ساخته شد . از اين جهت به آن بنه وار خليل خان نيز مي گويند . از آنجائيكه مركز حكومت بختياري هفت لنگ و چهارلنگ نيز بوده به بنه وار هفت و چهار نيز شهرت دارد . خليل خان آستركي به تقليد از سبك معماري صفوي ،از هنرمندان ومتخصصان برجسته براي ساختن بناها استفاده مي كرد.

«بنه واريكي از در

»ادامه مطلب

قلعه صلواتي
سه شنبه هجدهم تیر 1387 ساعت 16:41 | | نوشته ‌شده به دست علي بهرامی آستركی بختیاری(بهرامسری)

  روايت ديگري كه خودم بارها اززبان مرحوم آقارشيد فاطمي از طايفه «پيران شاه » سادات شاه كه ساليانه خمس طايفه آستركي رابنام بقعه شاه  كه دركنار آن زندگي مي كنند،جمع آوري مي نمود، درخصوص قلعه صلواتي شنيدم كه مي گفت: « هنگامي كه امام رضا(ع) رابه خراسان مي بردند وكاروان ايشان ازاين مكان درحال گذر بود ، طايفه آستركي راه رابر وي سدكردندواورامحاصره نمودندوامام(ع) با عصاي خودبه زمين كوبيد وزمين شكافته شدوآستركي ها پراكنده شدندوامام آنهارادعايي كردبااين مضمون كه « نه كم بشويد ونه جمع بشويد» . اماباتوجه به اينكه امام رضا(ع) ازاين منطقه به خراسان نرفته است ، سنديت ندارد وتنها مالكيت طايفه آستركي بر منطقه رااثبات مي كند.         


»ادامه مطلب

قلعه صلواتي
دوشنبه هفدهم تیر 1387 ساعت 14:52 | | نوشته ‌شده به دست علي بهرامی آستركی بختیاری(بهرامسری)

          قلعه صلواتي

   يكي ديگر از آثار و بناهاي تاريخي مربوط به دوران زمامداري خوانين آستركي در منطقه گرمسير (( قلعه صلواتي )) است كه در حد فاصل بنه وار به سر دشت ساخته شده است . اين قلعه وقلعه اره تي نيز به دستور خليل خان استركي  بنا گرديده اند .

علت نامگذاري آن نيز شايد به اين دليل بوده است كه كاروانياني كه از شهرهاي دفول و شوشتر طبق نمودار زير به بنه وار و از آنجا به انديكا و نهايتاً به ايذه رفت و آمد مي كردند ، در اين قلعه به صورت رايگان از انها پذيرايي مي شد .اين قلعه در۲۰كيلومتري شمال لالي دردهستان آستركي واقع است. 

 

    به  سخن  ديگر دشتي كه اين قلعه درآن ساخته شده است ، بين يك رودكوچك بهاري ورودخانه شور (او سور) واقع است ودر قسمت جنوبي اين دشت درنزديكي تلاقي اين دو رود درروزگاران گذشته بر اثر زمين لرزه ورانش زمين ، شكافها وشيارهاي بزرگي ايجاد شده است كه بنام « غضب گه » معروف است ومردم هنگام عبور از منطقه براي درامان ماندن از غضب خداوند ، صلوات مي فرستادندوبه مرور زمان به « قلعه صلواتي» مشهورشده است كه درست وواقعي به نظرمي رسد.


»ادامه مطلب

سد خليل خان آستركي
دوشنبه هفدهم تیر 1387 ساعت 14:42 | | نوشته ‌شده به دست علي بهرامی آستركی بختیاری(بهرامسری)

آثار سد خليل خان آستركي بر روي رود خانه تلوك در بنه وار

 

اين سدبرروي رودخانه تلوك واقع بودكه تقريبا در1000متري پل كنوني تلك قراردارد.اين سدبه صورت پلكاني بناشده بودبطوريكه هرچه ازفنداسيون به سمت ارتفاع مي رويم،ضخامت سدكاسته شده است.چون زمين هاي بنه واربالاترازبستررودخانه قرارداشتند،پس ازآبگيري سدبوسيله دوكانالي كه هنوزآثارآنها پابرجاست هم آب رابه زمين هاي دوسوي رودخانه برسانندوهم ازكانل غربي آب رابه شهربنه واربراي مصارف عمومي منتقل كنند

 


»ادامه مطلب