اسلایدر

 
علی بهرامی آستركی ،مورخ،نويسنده و پژوهشگر،دبيرآموزش و پرورش،فوق ليسانس علوم سياسی ساكن مسجدسليمان،ازتيره بهرامسری،طايفه آستركی ،ايل دوركی،شاخه هفت لنگ،بختياری،پارسی،آنزانی،ايرانی،آريايی
من ازطوفان
من از باران
من از عصیان
من از بهتان
من از تاریکی و غم ها
من از دشمن و از تن ها
من از بودن میان درد نمی ترسم
من از نفرین
من از تهمت
من از تهدید
من از دشمن
من از هشدار
من از تخریب
من از دیوار
من از دوری
من از چاقو
من از خنجر
من از نامردی نامرد نمی ترسم
من از نا امیدی ها
من از زشتی ، پلیدی ها
من از لو رفتن رازم
من از موسیقی سازم
من از دردی که او آورد نمی ترسم
من از رفتن میان خاک
من از سر ریز اشک پاک
من از نقد سرود راک
من از پاییز و رسم برگ
و از رفتن به سوی مرگ
من از رگبار و رنگ زرد نمی ترسم
من از بد بین و از بدبخت
من از رفتن به سوی سخت
من از مردن و بستن رخت
من از شیطان سرسخت هم نمی ترسم، نمی ترسم
من از مبدا
من از مقصد
من از انبوه و از یکصد
من از یک تاهزاران مرد نمی ترسم
من از بیماری واز تب
من از خواب بد دیشب
و از بی خوابی امشب
من از بغض پریشب هم نمی ترسم
من از ناداری و داشتن
من از تفکیک و از تن تن
من از تن ها
من از فردا
من از دی ماه و فصل سرد نمی ترسم(شعر از امید بلدی بهداروند)

تماس با ما

نیت کنید و اشاره فرمایید

   

فرهنگی، تاريخی،اجتماعی ،مردم شناسی(نخستین وبگاه تخصصی در باره طایفه آسترکی دورکی)

تصاویر شهر تاریخی بنه وار خلیل خان بهرامسری آسترکی
جمعه یازدهم بهمن 1392 ساعت 18:43 | | نوشته ‌شده به دست علي بهرامی آستركی بختیاری(بهرامسری) | ( )

 علی بهرامسری آسترکی بختیاری مدیر گروه فرهنگی آستروکیان بنه وار

 

 93341015609839171153.jpg

عمارت تاریخی بنه وار معروف به کاخ اژدر(هشت در) یا (دیوانخانه )کاخ تاجميرخان و میرجهانگیرخان بهرامسری آسترکی در بنه وار خلیل خان

 

 63483188948601567621.jpg

 کتیبه میرجهانگیرخان بهرامسری آسترکی فرزند تاجمیرخان بهرامسری آسترکی دورکی در بنه وار۷و۴

  

40395985193219628676.jpg

 
کاخ شاهی یا شاه نشین  خلیل خان بهرامسری فرزند میرجهانگیرخان بهرامسری آسترکی در بنه وار ۷و ۴

 
 بنه وارخليل خان آستركي (آستروكيان)

     شواهد و قرائن نشان مي دهد كه بنه وار از هزاران سال پيش سكونتگاه گرمسيري طايفه آستركي بوده است.بطوريكه نقشة جغرافيايي دورة ساسانيان ( نقشة شماره 1700، دورة نقشه هاي تاريخي سحاب ) نشان مي دهد  نام آن در زمان ساسانيان ( آسترآباد اردشير ) بوده كه دركناره هاي كارون به ثبت رسيده است. هر چند آثار تمدني آن به دورة باستان بر مي گردد اما با به قدرت رسيدن اميرتاجميرخان بهرامسری  آستركي فرزند بابك شاه در سال  924 ه ق و برگزیده شدن ایشان به حکومت بختیاری از سوی شاه اسماعیل و شاه تهماسب صفوی  مرکز حکومت بختیاری را از ایذه به بنه وار آسترکی منتقل نمود. ابنيه و ساختمانهاي فراواني در عهد سه تن از خوانين بزرگ بختياري ـ از جمله تاجميرخان بهرامسری آستركي و پسرش مير جهانگيرخان و خصوصاً نوه اش خليل خان آستركي در بنه وار و اطراف آن ساخته شد. از اين جهت به آن بنه وار« خليل خان » نيز مي گويند. از آنجائيكه مركز حكومت بختياري هفت لنگ و چهارلنگ نيز بوده به بنه وار« هفت و چهار» نيز شهرت دارد. علامه دهخدا در لغتنامه مشهور خود از آن به نام بنه وار « هفت لنگ » نام برده است.

از دودمان ميرجهانگيرخان بختياري آستركي، آثار و ابنيه تاريخي معظمي در نقاط مختلف بختياري بجا مانده است كه از آن جمله خرابه هاي سردشت نزديك دزفول و بُنه وار در منطقه گرمسير و همچنين در ديمه و چغا خور در سردسير مي باشد.آثار و جامانده هاي تاريخي از اين دودمان در نقاط گرمسيري بختياري ، گواه بارزي بر شوكت و جلال زياد آنها بوده است.

    آثار و ابنيه بُنه وار از شكوه و عظمت خاصي برخوردار بوده و چنانكه از پس مانده هاي آن، استنتاج مي شود. بسيار بزرگ و وسيع بوده زيرا در اين محل علاوه بر حاكم و رئيس كل، ساير رؤسا و كلانتران و بزرگان ايل در جوار مقر حكمروايي خان، داراي ساختمانها و منازل متعددي بوده اند و هم اكنون نيز پاره اي از آن آثار كه بيشتر به قصر اصلي خان بزرگ ( يكي از خوانين آستركي ) بوده به چشم مي خورد كه قسمتهاي مختلفه آن از قبيل نقارخانه، دفتر خانه ، فراش خانه و حمامهاي بزرگ ( دليل بر وجود تمدن آنهاست ) مشهود است. ضمناً در محل مزبور ميداني بوده كه سواران و رزم آوران بختياري در آنجا به چوگان بازي و سواركاري مي پرداخته اند.

    علاوه بر آثار يك شهر بزرگ ديواني كه توصيف شد، سنگ نوشته بزرگي در روي يك تپه در باختر بنه وار وجود دارد كه به دستور ميرجهانگيرخان بهرامسري آستركي حكاكي شده است. همچنين بر روي رودخانه « تلوك» كه از كنار بنه وار مي گذرد به دستور و همت خليل خان بهرامسري آستركي، سدي احداث شد و كانالي به سوي شهر كشيده شده است كه هم اكنون آثار آن پابرجاست. يكي ديگر از نقاط ديدني بنه وار، چشمه اي است كه به نام چشمه« بي بي ترخون» همسر مرحوم خليل خان معروف است. ايشان يكي از زنان نامدار بختياري در زمان صفويه بوده است.

     منطقه اي كه اكنون به نام شهرستان لالي نامبرداراست، در زمانهاي پيش بنام بنه وار آستركي و يا آسترآباد اردشير معروف بوده است، اما به مرور زمان تحليل رفته و مناطق مجزايي از آن جدا شده است. شهر تاريخي بنه وار آستركي در دامان كوه « گريوه » در30 كيلومتري شرق لالي كنوني و 85 كيلومتري شمال شرقي مسجدسليمان واقع گرديده است و از ابتداي صفويه تا پايان زنديه مركز حكومت بختياري بوده كه حاكمين و فرمانروايان آنها خوانين آستركي بوده اند تا اينكه در زمان آغامحمدخان قاجار با شكست ابدالخان آستركي نوادة خليل خان و شكست طايفه آستركي اين شهر را از دست دادند و هم اكنون گروهي از طايفة بامدي(بابا احمدي) در آنجا ساكن هستند. پس از رانده شدن آستركي ها ازشهربنه وار، سرگذشت بنه وار و حاكمين آن سينه به سينه درخانواده ما روايت شد تا به زمان من رسيدكه دردوران كودكي بارها بزرگي و عظمت« بنه وار» را هم ازپدرم و هم در« سرو = گاه گريو» (يعني مرثيه هاي آهنگين كه زنان بختياري پس از رويداد هاي تلخ  مي خوانند.) مرحوم مادربزرگم دريافتم كه همواره چنين زمزمه مي كرد:

                   اي تلوك،چم تلوك،چم تلوك رو(رود)

                                                                      دال كنده چم تلوك دال همه كو

  گرچه مضمون و مفهوم اين شعرگوياي حقيقت راستيني است و نشان دهنده بعد سياسي و استراتژيك «بنه وار» است كه همه رؤسا و كلانتران ساير طوايف بختياري براي بارعام و تحويل ماليات در« بنه وار» حضور خان بزرگ مي رسيدند تا حاكم خودرا ملاقات كنند. اما شوربختانه درسالهای اخيرعده ای همانند جمهوری های تازه استقلال یافته که در روزگاری نه چندان دور(صد سال پیش) جزو خاک ایران بودند اقدام به تاریخ سازی جعلی نموده اند و تاريخ «بنه وار» و صاحبان آن را مورد تحريف قرارداده اند.

 


»ادامه مطلب


:: برچسب‌ها: مسجدسلیمان, لالی, اندیکا, بختیاری
کتیبه میرجهانگیرخان بهرامسری آسترکی در بنه وار
جمعه یازدهم مرداد 1392 ساعت 12:37 | | نوشته ‌شده به دست علي بهرامی آستركی بختیاری(بهرامسری) | ( )

علی بهرامی آسترکی(بهرامسری بختیاری)

کتیبه میرجهانگیرخان بهرامسری آسترکی دورکی فرزند تاجمیرخان بهرامسری آسترکی در بنه وار هفت لنگ

 

64110980913980736924.jpg

 متن کتیبه:

     قدمتعنا في عمارته عن رفعه العزتك حضرت قدوس العارفين و برهانك المتقين و مقتداء ارباب الصلاه واليقين السلام علی الاولاد سيد المرسلين ،( علی اولاد) ابوالحسن علي ابن ابیطالب و علي اولاد الحسين (بن علی)قدمن الله مرجوع العارفين والاحضرت امارت و ايالت، رفعت دستگاه نظارت الحكومت والعز والاقبال؛ جهانگير سلطان ابن  حضرت مستطاب حاجي الحرمين  امیر تاجمير بختياری  ( بازخوانی متن: بازخوانی این متن نخستین بار توسط نگارنده (علی بهرامی آسترکی) درسال ۱۳۸۳انجام شده است و نخستین مطلبی بوده که در سال ۱۳۸۷در این وبگاه که نخستین وبگاه در باره تاریخ آسترکی ها بوده ، گذاشته شده است.شایسته به بیان است که مجموعه تصاویر بنه وار و تصویر این کتیبه برای نخستین بار در کتاب بنه وار من ایل من اثر نگارنده در سال ۱۳۸۲چاپ گردیده است)

ترجمه: در منزلگه تو(ای خدا) از بلندای عزتت بهره برده ایم. عارفان مقدس و ادله متقینت و در درگاه نماز ویقین حاضربودند به خصوص سلام بر فرزندان سرورپیامبران و سلام بر فرزندان علی ابن ابی طالب و سلام بر اولاد حسین بن علی که خداوند به بازگشتگان عارف منت نهاده است. والا حضرت دارای امارت و ایالت و دارای دستگاه نظارت بلندمرتبه حکومت و شکوه و اقبال؛ (میر)جهانگیر شاه پسر حضرت مستطاب حاجی الحرمین، امیر تاجمیر بختیاری. ( مترجم:  همکارگرامی استاد غلامعباس قاضیانی دبیر عربی دبیرستان های  شهر مسجدسلیمان) 

  از زبان روانشاد پدرم:

یاد کنین ز نیاکانم ، سه خان سالار                    تاجمیرخان، میرجهانگیرخان، خلیل خان دلدار

تاجمیرخان بهرامسری،  ای شیر دورون                 سالاری جورت نبی به روزگارون

سواران میرجهانگیرخان بهرامسریان                     هراس افکنده تا مرز عثمانیان

تاجمیرخان ، میرجهانگیرخان ز بختیاری                  نم نهادن  به هفت و چار ،سی یادگاری

تاجمیرخان ، میرجهانگیرخان، دو خان هفت لنگ       عمارتها سون ساخته بی ، لالی دم تنگ

تاجمیرخان، میرجهانگیرخان  دو دورکی زا               بهونا سون زیده بی لالی دم لا

بنه وار سوز و خرم وا ملک دیرس                         دی نیا چی خلیل خان به سر زمینس

خرسون زین بکنین که بس بنم  رون                      شمشیرم کج بزنم مثل خلیل خون 

خرسون زین بکنین که بس بنم پا                         خم برم شوخی زنم به لشگر شا

طایفه آسترکی به دو تیره بزرگ تقسیم می شود: 

۱- تیره بامسیری ( بهرامسری ) شامل (بهرامسری ، سلار و خراج)

تبارنامه تیره بهرامسری:

آ میربهرام شاه( معروف به بهرام سر یا بهرامسری) ایشان نخستین کنفدراسیون بختیاری را در سال ۸۳۰ه ق بنیاد نهاد- آ میربختیارشاه و میرعزیز فرزندان میربهرام شاه- آ میربابک شاه فرزند میربختیار- میرتاجمیر(شاه)خان فزرند میربابک شاه- میرجهانگیر(شاه)خان فرزند میرتاجمیرخان- میرخلیل خان فرزند میرجهانگیرخان ـ یوسف خان و آقاسی خان و علی مرادخان فرزندان میرخلیل خان ـ علی صالح خان فرزند یوسف خان ، ابدال خان ، ابوالفتح خان و محمدصالح خان فرزندان علی صالح خان، آحسام خان ، محمدحسین خان فرزند یوسف خان

۲- تیره شامسیری (شهرامسری یا وندوندگری)شامل ( کاهد، مهمدوند، دهدار، گاهیوند، اسه وند):

تبارنامه تیره شهرامسری :

آمیرشهرام، آمیرشاه محمود ، آ میرشاه منصور(اول)، امیرشاه حسین خان، ابراهیم خان، شاه منصورخان (دوم)، قاسم خان، احمد خان و ابوالفتح خان فرزندان قاسم خان، رمضان خان فرزند احمد خان ، حسین خان فرزند ابوالفتح خان ، رمضان خان نیای تیره های کاهد و مهمدوند ، علی خان فرزند حسین خان ، علی خان نیای  دهدار، گاهیوند، اسه وند)

 

منبع : بنه وارمن ایل من، پوشینه دوم( نگرشی بر طایفه آسترکی دورکی بختیاری)، علی بهرامی آسترکی بختیاری، ۱۳۹۲


»ادامه مطلب

خلیل خان بختیاری
سه شنبه هفتم مرداد 1393 ساعت 15:9 | | نوشته ‌شده به دست علي بهرامی آستركی بختیاری(بهرامسری) | ( )
امیر خلیل خان بختیاری بهرامسری آسترکی یکی از امرای معروف دوره صفویه بوده است. خلیل خان بزرگ فرزند امیرجهانگیرخان فرزند امیرتاجمیرخان فرزند امیربابک شاه فرزند امیربختیارشاه فرزند امیر بهرام شاه آسترکی ( معروف به بهرامسری) می باشد که در سال 1037ه ق پس از مرگ پدر از سوی شاه عباس بزرگ صفوی به حکومت کل بختیاری برگزیده و منصوب گردید. خلیل خان بزرگ آسترکی دورکی دارای چهار فرزند بوده است : 1- یوسف خان که در زمان حیات پدر به همراه شاهوردی خان حاکم خرم آباد لرستان در کارون غرق شدند و از ایشان دو فرزند به یادگار ماند یکی : محمدحسین خان که در زمان شاه سلطان حسین صفوی مدتی حاکم بختیاری شدو دیگری علی صالح خان که در زمان نادرشاه چند صباحی حاکم بختیاری بود و در جنگ قندهار فرمانده سپاه بختیاری بودند. 2- علی مراد خان 3- یحیی خان 4- آقاسی خان

»ادامه مطلب


:: برچسب‌ها: بختیاری, بهرامسری, آسترکی, خلیل خان, صفویه
ایل آسترکی و ایل بهداروند( اولی بختیاری و دومی بختیاروند) دو ایل کهن آریایی
جمعه بیست و هفتم تیر 1393 ساعت 11:47 | | نوشته ‌شده به دست علي بهرامی آستركی بختیاری(بهرامسری) | ( )
 بهرام بهرامسری بختیاری - گروه فرهنگی آستروکیان بنه وار ۷و۴ 

 ایل آسترکی و ایل بهداروند ( اولی مشهور به  بختیاری و دومی مشهور به بختیاروند) کهنترین ایلات لر بزرگ

واژه شناسی:  درمنابع تاریخی نام این دوایل به شکلهای گوناگون ثبت شده است.

ایل آسترکی:(آستروکیان،آستروکاتیان، ستروکیت، آستروک،آستیری،آستارکی ،آسترون، اوکسیان، آسکی تن،اِسترکی.ستروکی وغیره

ایل بهداروند: (بودیان.بندانیان.بیداروند.بهداروند)

   نخستین بارهردوت یونانی ازاین دول قبیله بعنوان قبایل عضواتحادیه ماد نام می برد ومی نویسد:  قبایل عضواتحادیه ماد عبارتند از:آستروکیان،بودیان . همین نویسنده معتقد است که این دوایل درسپاه داریوش وخشایارشاه درجنگهای ایران ویونان شرکت داشته اند. شوربختا نه اطلاعات کمی ازدوران قبل ازاسلام وجود دارد، اما پس ازدوران اسلامی اطلاعات بسیارفراوانی ازاین دوایل بزرگ درتاریخ وجود دارد.

    حمدالله مستوفی (تاریخ گزیده) درسال650ه ق ازاین دوایل بعنوان ایلات مقتدربختیاری نام برده است.دراین دوره احمد حاجی آسترکی یکی وزرای صاحب نفوذ اتابک افراسیاب فضلوی بوده است.

    جهانگیرقائم مقامی (عنوان مقاله ایشان درخصوص قبیله آسترکی است) می نویسد:  قبیله آسترکی به همراه27قبیله دیگرلربزرگ درجنگ های صلاح الدین ایوبی با مسیحیان شرکت داشته اند و دوباره به زاگرس مرکزی برگشته وبه اتابک هزار اسب پیوسته اند، بی گمان یکی ازآن27قبیله ،قبیله بهداروند بوده است چون حمدالله مستوفی نیزدرتاریخ گزیده به نام هردوایل اشاره نموده است که به اتابک هزاراسب پیوسته اند.

    ژان پیردیگارفرانسوی(فنون کوچ نشینان بختیاری)می نویسد: « « آسترکی » ها  که در حال حاضر تشکیل طایفه ای از « دورکی» ها را می دهد در حدود سال 1330میلادی(730ه ق) به منزله یک ایل مستقل شناخته شده بود و رقیب بهداروند به شمار می آمد. »

      رقابت این دوایل،رقابت مثبت وبرادرانه بوده است چون هیچگاه دردوران صلابت این دوایل خبری ازدرگیری میان آنها گزارش نشده است. اخیرا سندی دریکی ازطوایف بختیاری روشده است که خوانین آسترکی وخوانین بهداروند املاکی را مشترکا درچهارمحال بختیاری  در زمان صفویه به آن طایفه فروخته اند.

      هرچندامیرالامرایی بختیاری ازدوران صفویه به عهده خوانین آسترکی بوده است اما بی گمان خوانین بهداروند نیزدرامورات ایل نقش داشته اند.درزمان صفویه که شاه حسین خان بختیاری(آسترکی)علیه حکومت صفوی شورش نمود ، شیخ تاج الدین بختیاروند(بهداروند) نیزاز همراهان وی بوده است. همینطور در زمان یورش محمود افغان به ایران ده هزارسپاه بختیاری تحت فرمان قاسم خان بختیاری( آسترکی) وبرادرش شفیع خان وحاتم خان  بختیاروند(بهداروند) دراین جنگ شرکت داشته اند.درفتح قند هار نیزخوانین آسترکی وبهداروند،فرماندهان نیروی بختیاری درسپاه نادربوده اند: یکی علی صالح خان  بختیاری (آسترکی) ودیگری ملا آدینه مستوفی بختیاروند( بهداروند) {{ طبق سندی که دکتر یحیی حسن پور بختیاروند در اختیار من گذاشته است ملا آدینه بختیاروند در این سند رویت شده است}} دراین نبرد شرکت داشته اند.

     اما برگردیم به بحث:   بختیاری  و  بختیاروند.  هم درتبارنامه(شجره نامه نگارنده) خوانین تیره بهرامسری آسترکی شخصی بنام امیربختیار شاه وجود دارد وهم درتبارنامه تیره خوانین بهداروند(معروف به تیره آل جمالی – شجره نامه دکتریحیی حسن پور)شخصی بنام بختیار وجود دارد. از آنجایی که  لربزرگ اززمان صفویه ودردوران حکمروایی تاجمیرخان وفرزندش میرجهانگیربهرامسری آسترکی به بختیاری موسوم گشت. درمنابع تاریخی دوران صفویه ازجمله شرفنامه،عالم آرای عباسی،عباسنامه(روزنامه ملاجلال) لقب خوانین آسترکی، بختیاری قیدشده است و میرجهانگیرخان آسترکی درکتیبه ای که درخلال سالهای حکمرانی خود بر بختیاری دربنه وارآسترکی(بنه وارهفت وچهار)(بنه وارخلیل خان)به یادگارگذاشته ، خودرا فرزند امیرتاجمیربختیاری شناسانده است. آنچه مسلم است میرجهانگیرخان،نام نیای خود،(بختیار)را بعنوان لقب برگزید وازآن زمان همه لربزرگ به بختیاری موسوم گشت. از سوی دیگر ایل بهداروند نیزکه دارای نیایی به نام بختیار بوده اند نیز لقب بختیاروند را برای خود برگزیده اند که این موضوع دراسناد ملکی به روشنی قابل درک می باشد.

38580008050884492750.jpg

شجره نامه خوانین بختیاری شعبه بهرامسری آسترکی

14346032923990555623.jpg

شجره نامه خوانین بختیاروند معروف به شعبه آل جمالی بهداروند

  شایسته به بیان است که با پیدا شدن رقیبانی به خصوص ازشاخه چهارلنگ درزمان نادرشاه مانند علی مراد خان میوند که علیه نادرقیام نمود وسپس شورش علی مردان خان(اول) محمود صالح چهارلنگ علیه ابوالفتح خان بختیاری هفت لنگ آسترکی، درمنابع تاریخی ازآنها نیز به نام خوانین بختیاری یاد شده است چون واژه بختیاری اززمان میرجهانگیرخان آسترکی فراگیرو به کل لربزرگ اطلاق می شد وفرامین حکومتی از زمان نادربه بعد و به خصوص اززمان توشمال کریم خان زند ، زمانی که ابوالفتح خان بختیاری آسترکی هفت لنگ،  بدست علی مردان خان چهارلنگ کشته شد. کریم خان نیزبرای هرطایفه بختیاری ، خان تعیین نمود واحکام آنها نیز به نام فلان خان بختیاری نوشته شده اند. لازم به ذکراست که واژه خان برای نخستین بار به تاجمیر وپسرش میرجهانگیربختیاری آسترکی داده شده است .  لقب خوانین آسترکی در زمان صفویه « بختیاری » بوده است و به نام خوانین بختیاری در عهد صفویه و افشاریه و زندیه نامور هستند.

   سخن پایان اینکه پس از زوال حکومت خوانین بختیاری ( آسترکی ) ، و به حکومت رسیدن خوانین زراسوند ( فرزندان حیدر لرستانی) ، خوانین اخیر نیز از واژه بختیاری برای لقب خود استفاده کردند و در دوران قاجاریه و سپس در دوران پهلوی که شناسنامه رایج گشت ، اکثرا نام خانوادگی خود را به بختیاری و بختیار تغییر دادند  و به نام خوانین بختیاری شهرت پیدا کردند در واقع لقب خوانین آسترکی که نام جدشان بوده را تصاحب کردند اما خوانین بهداروند همچنان به خوانین بختیاروند شهرت دارند.  

 


»ادامه مطلب


:: برچسب‌ها: بهداروند, آسترکی, بختیاری, بختیاروند
مسجدسلیمان بزرگ پایگاه باستانی – سیاسی – فرهنگی – اجتماعی – تاریخی – زبانی، قوم بختیاری
جمعه سی ام خرداد 1393 ساعت 15:8 | | نوشته ‌شده به دست علي بهرامی آستركی بختیاری(بهرامسری) | ( )

علی بهرامسری بختیاری - گروه فرهنگی آستروکیان بنه وار

مسجدسلیمان بزرگ پایگاه باستانی – سیاسی – فرهنگی – اجتماعی – تاریخی – زبانی، قوم بختیاری

شهرستان بزرگ مسجدسلیمان (مسجدسلیمان- لالی –اندیکا) باداشتن ده هزارسال تاریخ پرفرازونشیب روزگاری به عنوان یکی ازشهرهای ایالت انشان(ایذه) بود.دردوره هخامنشیان نخستین شهروپایگاه سیاسی-فرهنگی بختیاری به شمارمی رفت و دردوره های بعدی نیزازجایگاه ویژه ای برخورداربوده است تا اینکه دردوران صفویه (بنه وارخلیل خان آسترکی یا بنه وار هفت و چهار در لالی) از سوی امیر تاجمیرخان بهرامسرس بختیاری آسترکی نخستین ایلخان تمام بختیاری به عنوان مرکزسیاسی- فرهنگی و تمدنی بختیاری انتخاب شد . در دوران قاجار نیز قلعه زراس اندیکا از سوی حسینقفلی خان زراسوند ایلخانی وقت بختیاری به عنوان مرکز حکومت گرمسیری بختیاری برگزیده شد. دردوران معاصرنیزبا کشف نفت در میدان نفتون مسجدسلیمان ( چاه نمره یک ایران و آسیا) جایگاه ویژه ای درسرزمین بختیاری و ایران پیدا نمود . بدون شک مردم این منطقه ازنظرفرهنگ مدرن وشهرنشینی پیشتاز سایرمناطق بختیاری نشین هستند. بی گمان مردم مسجدسلیمان بزرگ پیش قراولان فرهنگی بختیاری نیزبه شمارمی روند.پایه های فرهنگی وتغیروتحولات فرهنگی بختیاری ازاین ناحیه سرچشمه می گیرد و دگرگون می شود وسایرجاهای بختیاری نشین ازآن الگو برداری می کنند. و مردم مسجدسلیمان بزرگ از نظر فرهنگی با سایرمناطق بختیاری نشین تفاوت دارند چون در مناطق دیگر قاعدتا عده ای از بختیاری ها با هماهنگ شدن با اقوام غیربختیاری به تخریب بختیاری ها می پردازند و مثلا در الیگودرز حتا مشاهده شده است که طرف به بچه هایش لهجه گاپله ای یاد می دهد و می گوید صحبت کردن با لهجه بختیاری عیب است و گاپلی ها تمسخر می کنند و یا در دزفول همه تلاش می کنند که به لهجه دزفولی صحبت کنند. مسجدسلیمان بزرگ (مسجدسلیمان-لالی-اندیکا)جایگاه دوقبیله بزرگ بختیاری یعنی دورکی باب وبهداروند باب می باشد. لوریمر زبان شناس غربی می نویسد: « ازمیان تمام گویش های بختیاری،گویش دوایل دورکی وبهداروند سرچشمه ومنبع زبان بختیاری به شمارمی رود چون تنها بخش سره زبان بختیاری.گویش همین دوایل بزرگ بختیاری یعنی دورکی وبهداروند می باشد.» زبان اصلی ترین مولفه درپیوند میان ملت ها است بنابراین گویش این دوایل بختیاری ، بهداروند و دورکی نیزتنها گویش اصلی برای تداوم وماندگاری زبان بختیاری می باشد.این کاردرعمل نیزبه چشم می خورد.ادبیات نوشتاری وآوازخوانی بختیاری نیزغالب به گویش این دوایل قدرتمند بختیاری می باشد. شایسته به بیان است که به طورکلی زبان بختیاری به سه گویش تقسیم می شود : 1- گویش خاوری (شرقی) که شامل شهرهای ایذه و قلعه تل و باغ ملک تا رامهرمز می باشد . این گویش تحت تأثیر گویش ایلات کهگیلویه و بویر احمد قرار گرفته است.

2- گویش میانی شامل شهرهای مسجدسلیمان ، لالی و اندیکا تا کوهرنگ که در واقع خالص ترین گویش بختیاری می باشد و همان گویشی است که لوریمر در باره آن پژوهش نموده است.

3- گویش باختری (غربی) که شامل شهرهای الیگودرز ، ازنا و دورود تا دزفول و شوشتر می باشد . این گویش ملقمه ای از گویش های گونه گون است در الیگودرز و ازنا تحت تأثیر گویش گاپله ای(جاپلقی) قرار گرفته ، در دورود تحت تأثیر گویش لرستانی و سیلاخوری قرار گرفته ودر دزفول و شوشتر نیز تحت تأثیر گویش های دزفولی و شوشتری قرار گرفته است ودزفولی ها به آن گویش محالی می گویند. در واقع گویش سوم بدترین گویش است و از یک نوع تنبلی زبان هم برخوردار است چون به واقع بیشتر کلمات را ناقص تلفض می کنند. اکثرآوازخوانان وترانه سرایان بختیاری چه درفلکلوروچه دربخش حماسی ونوحه سرایی ازایل بهداروند بوده اندازجمله بهمن علاالدین(مسعود بختیاری)بعنوان پدرآوازبختیاری.بنیاد نوحه سرایی وحماسه خوانی وسوگواری توسط مردان که درسه دهه اخیردربختیاری مرسوم گردیده نیزازمسجدسلیمان آغازشده است. همایش های فرهنگی وشاهنامه خوانی ویادواره سرداران بختیاری که دردهه اخیردرمیان طوایف وسپس گروهای سیاسی-اجتماعی مرسوم گردیده نیزاز مسجدسلیمان آغازبه کارنموده است وبه سایرنقاط بختیاری نشین نیزسرایت کرده است.نخستین همایش فرهنگی وشاهنامه خوانی در مسجدسلیمان برگزارشد.نخستین همایش تاریخی نیزفروردین93 برای علی مردان خان چهالنگ بختیاری درمسجدسلیمان برگزارشد.این همایش مدیون تلاش هاوکوشش های بی اندازه امام جمعه محترم شهرستان مسجدسلیمان حجت الاسلام حاج آقا امینی بوده است که تلاش نمود طی چندسال ودرخطبه ها وسخنرانی ها ازایشان به عنوان شهیدیادنماید.آنچه نگارنده درمنابع تاریخی جستجونموده ام به گمانم بعدازبزرگ علوی که هم بند علی مردان خان بوده است واورا شهید نامیده، نخستین کسی که علیمردان خان را شهید نامید، نگارنده بوده است که درسال 1382درکتاب بنوارمن ایل من از علیمردان خان بعنوان شهید یادکرده ام. اینک عده ای سواربرموج،هرروزدرگوشه ای همایشی بنام اوبرگزارمی کنند ودرجاهای گوناگون صحبت ازکنگره وغیره برای فلانی وبهمانی است. هدف ازاین گفتاراین است با توجه به اینکه شهرستان مسجد سلیمان(لالی-اندیکا)با وجود داشتن پیشینه باستانی، تاریخی، فرهنگی، سیاسی بعنوان شناسنامه تاریخی- فرهنگی و مادر قوم بختیاری به شمارمی رود لذا پیشنهاد این است که هرکنگره ای که قراراست تشکیل گردد باید پایگاه ومرکزاصلی آن درمسجدسلیمان باشد تا حق این شهرستان درپروراندن ورشد وبالندگی دادن به فرهنگ، تاریخ وزبان بختیاری ادا شود. مسجدسلیمان پایتخت بختیاری است.

ریچارد فرای ایران شناس  آمریکایی می گوید : ایران فرهنگ است و فرهنگ ایران .

من نیز می گویم: مسجدسلیمان، فرهنگ بختیاری است و فرهنگ بختیاری ، مسجدسلیمان است.


»ادامه مطلب


:: برچسب‌ها: بختیاری, دورکی, بهداروند, مسجدسلیمان, لالی
تخت قاپو(اسکان) و طایفه آسترکی
یکشنبه بیست و پنجم خرداد 1393 ساعت 16:48 | | نوشته ‌شده به دست علي بهرامی آستركی بختیاری(بهرامسری) | ( )
علی بهرامسری بختیاری - گروه فرهنگی آستروکیان بنه وار 

 

مویه بر ایل و گریه بر تبار

طایفه آسترکی یکی از طوایف ایل دورکی هفت لنگ بختیاری است که تا سال1358ه ش سکونت گاه اکثریت آنها در شهرستان لالی کنونی (بخش هتی) بوده است. همواره دو تا عامل در زوال و اضمحلال مردم نقش داشته اند. یکی عوامل بیرونی و دیگری عوامل درونی که نقش دومی در فروپاشی یک ملت ژرف تر می باشد. همانطوریکه بارها نوشته ام فرمانروایان لربزرگ (بختیاری) پس از فروپاشی اتابکان فضلویه بدست سلطان ابراهیم گورکانی ، آسترکی بوده اند . عوامل بیرونی که در زوال طایفه آسترکی نقش داشته اند عبارتند از: یک کشته شدن ابوالفتح خان آسترکی هفت لنگ به دست علیمردان خان محمودصالح چهارلنگ(علی مردان اول) در سال 1170ه ق ، دوم کشته شدن ابدال خان بهرامسری آسترکی به دست آقامحمدخان قاجار در سال 1203ه ق که باید آن را مصیبت بزرگ نامید. پس از کشته شدن ابدال خان آسترکی ،هرج و مرج و پراکندگی در طایفه آغاز شد. بخشی از تیره بهرامسری از بدنه طایفه جدا و برای همیشه در دشت سیلاخور دورود سکنی گزیدند . در این دوران پرتلاطم کسی پیدا نشد که دوباره طایفه را سرو سامان دهد و دراین جا عوامل درونی که نقش مخربی در گسستگی طایفه داشته اند ، نمودار می شوند. بحرانی درونی شیرازه طایفه را برای همیشه از هم پاشاند. در خلال دهه 1220ه ق جنگی در میان ایل در بنه وار صلواتی رخ داد که منجر به کشته شده روشنعلی خان و نظرعلی خان آسترکی گردید و طایفه به جان هم افتادند به قتل و غارت همدیگر. در این میان طایفه به دو بخش تقسیم شد . تیره شامسیری شامل{ دهدار، گاهیوند، کاهد، اسه وند ، مهمدوند} به عنوان هواداران و پشتیبانان افراد مقتول به غارت تیره بهرامسری شامل {بهرامسری، سلار و خراج} پرداختند و زدو خوردهای زیادی میان آنها صورت گرفت و لذا تیره شامسیری به سوی مرغاب ایذه کوچ کردند و پس از چندین سال که گویا آشتی برقرار شد تیره های دهدار ، گاهیوند و اسه وند به لالی بازمی گردند اما کاهد و مهمدوند به جنوب مسجدسلیمان در منطقه کلخنگگ و کوه شه کوچ نموده و برای همیشه در آنجا می مانند و مسیر کوچشان به علی آباد چغاخور در کنار طایفه زراسوند بوده است و تا همین اواخر( تا چاپ کتاب بنه وار من ایل من در سال 1382) خود را زراسوند می دانستند و هنوز هم عده ای خود را زراسوند می دانند. از سوی دیگر در تیره مقابل یعنی تیره بهرامسری نیز پراکندگی به وجود آمد. دو اولاد از تش محمدرضاوند(فرزندان آ محمدرضا) بهرامسری یعنی اولاد غلام و نقی به اضافه تیره سلار و خراج برای همیشه در منطقه ززم و کهریز سرخ از توابع الیگودرز کنونی ساکن شدند . {{{ مادر بزرگم زمانی که کسی را نفرین می کرد به او می گفت: هونت ور تر هونه خراج روا. یعنی خانه ات همانند خانه تیره خراج نابود گردد. در حال حاضر نیز تیره خراج فقط یک اولاد است و چند خانوار بیشتر نیستند.}}} و اولاد اوولی(علی) یکی دیگر از فرزندان محمدرضا به همراه اولادی از تش صفروند به پل دختر لرستان کوچ کردند و برای همیشه در آنجا ماندگار گردیدند و مابقی تیره بهرامسری در مسیر لالی به فریدن و جنوب الیگودرز تا سال 1358 کوچ می کردند. به جز بهرامسری های دورود و ززم و الیگودرز و پل دختر کلیه طایفه چه آنهایی که از جنوب مسجدسلیمان به چغاخورکوچ می کردند و چه آنهایی که از لالی به فریدن و الیگودرز کوچ می کردند تا سال 1358 ، 90درصدشان کوچ نشین بودند. از نظر انسجام ایلی هیچگاه قدرت واحدی در طایفه پیدا نشد و بیشتر به صورت منفعلانه اداره می شدند. جرقه یکجانشینی دایمی و تمدن و پیشرفت در سرزمین بختیاری از زمان پیدایش نفت در مسجدسلیمان در سال 1287 آغاز گردید. طبق قرارداد خوانین بختیاری و شرکت نفت دارسی تامین امنیت و نیروی کار شرکت توسط بختیاری ها تأمین می شد و همین امر باعث شد که به مرور زمان عده ای از بختیاری ها اسکان یابند به خصوص طوایفی که مالک املاک و مراتع مسجدسلیمان بودند. کماکان نه تنها از تمام طوایف بختیاری بلکه از سایر نقاط ایران نیز عده ای به دنبال کار وارد شهر صنعتی مسجدسلیمان گردیدند. بی گمان افرادی نیز از طایفه آسترکی که محل سکونت گرمسیری آنها در حومه لالی تا مرکز مسجدسلیمان حدود 80 کیلومتر بوده ، نیز در شرکت نفت مشغول به کار شدند که یکی از آنها عموی پدرم بنام علی محمد بهرامسری آسترکی بود که حدود سی سال سن داشت و به همراه دو پسر عمویش جذب شرکت نفت گردید و به عنوان فرمن(Forman) مشغول به کار شد اما متاسفانه از بده حادثه براثر یک صانحه ساختگی توسط انگلیسی ها کشته شد و کسانی که همراهش بودند، مبلغی به عنوان خونبها دریافت نمودند و آنها نیز از کار رانده شدند و به مال بازگشتند. کشته شدن علی محمد عموی پدرم در شرکت نفت مرا به یاد بیت شعری از داراب افسر می اندازد که چنین سروده است:

کجه رهدن گویل زنبور              علی محمد و صیفور

شوربختانه مردان طایفه این فرصت را از دست دادند و بر خلاف سایر طوایف بختیاری که به مرور زمان جذب شرکت نفت شدند هیچ آسترکی جذب شرکت نفت نشد حتا زمانی که شرکت نفت در لالی نیز مستقر گردید و حتا آسترکی هایی که در کلخنگک بودند و به مرکز شرکت نفت نزدیکتر بودند و چاههای نفتی زیادی در نزدیک آنها حفرگردیدبود نیز ساکن نشدند. اما اسکان کامل طوایف بختیاری در زمان رضاشاه پهلوی (1304به بعد) آغاز شد که به طرح اسکان یا تخت قاپوی اجباری شهرت دارد. طبق اسناد دولتی آن زمان اکثر طوایف بختیاری تا سال 1315ه چه در سردسیر و بیشتر در گرمسیر اسکان یافته بوده اند . طبق سند زیر که در سال 1315 صادرشده است از میان طوایف هفت لنگ بختیاری تنها دو طایفه حسینوند(اسیوند) و آسترکی بوده اند که نه در سردسیر و نه در گرمسیر اسکان نیافته اند.

84179655520878299335.jpgاین سند در سال ۱۳۱۵ش مبنی بر عدم اسکان یا تخت قاپوی دو طایفه اسیوند و آسترکی از طرف دولت وقت صادر شده است.

 در طول مدت حکومت رضاشاه سختگیری های گسترده ای برای اسکان صورت گرفت اما متاسفانه به علت لجام گسیختگی طایفه آسترکی و نداشتن رهبری واحد، زیر بار اسکان نرفتند اما به احتمال قوی طایفه اسیوند در آغاز حکومت پهلوی دوم در دشت لالی اسکان یافتند که باید به نقش بزرگ مرد طایفه اسیوند حاج حیدر حاجی پوراسیوند در انسجام و یکجانشینی این طایفه اشاره نمود. سایر طوایف هفت لنگ مانند طوایف بابادی و بهداروند که همسایه طایفه آسترکی بودند نیز اسکان یافتند. اما در طایفه آسترکی چنین اتفاقی نیفتاد چون رهبریت واحدی نداشتند و به صورت پراکنده شروع به اسکان نمودن البته نه در املاک خودشان بلکه کوچ به سوی طوایف هم جوار . در این میان چند خانوار از تش علی مردان تیره دهدار و چند خانوار از تیره گاهیوند به سوی مسجدسلیمان رفتند که در واقع بهترین مکان را انتخاب نمودند اما نتوانستند پل ارتباطی باشند برای سایر خانوارهای آسترکی حتا برای تش دهدار و گاهیوند چون در مسجدسلیمان هر کدام در کنار طایفه ای قرار گرفتند و با وصلت با آن طایفه هرگز به فکر اتحاد خود نبودند. همینطور تعدادی از اولاد رسول از فرزندان محمدرضا بهرامسری آسترکی و چند خانوار از تش علی مردان دهدار آسترکی نیز به سوی گتوند کوچ کردند و در روستای چغامله اسکان یافتند و دو خانوار از دهدار و گاهیوند در روستای خواجه آباد لالی در کنار تیره خواجه اسیوند پناه گرفتند. در منطقه سردسیر نیز اسکان ها انفرادی بود مثلا اولاد درمنی (حبیبی ها) از تش توشمال در روستای کیچه از توابع الیگودرز، چند خانوار محمدرضاوند در چاله، چند خانوار صفروند در دارسفید علیا ،چند خانوار عبدالهی کَوِشِه (کوشه ها در اصل گرپی حاجیوند میوند چهارلنگ هستند) در گلگله و آبگرمک از توابع الیگودرز ساکن شدند. مسلما طوایفی که اسکان یافتند خیلی زودتر و سریعتر به سوی تمدن و پیشرفت ، علم و دانش گام برداشتند و اینک که من این مقاله را می نویسم 4 الی 5 نسل آنها تحصیل کرده و آموزش دیده اند . این درحالی است که اکثر طایفه آسترکی هنوز بی سواد هستند. با اسکان ، امکانات اولیه زندگی از دهه 1340 از جمله جاده، مدرسه ، بهداشت وارد محل سکونت طوایف بابادی و بهداروند و اسیوند که همسایگان طایفه آسترکی بودند ، گردید. مثلا مدارس مدرن از سال 1306در مسجدسلیمان و در لالی 1328 آغاز به کارکردند و سپاهی دانش نیز از سال 1343در مسجدسلیمان و لالی ، 1344 در قلعه زراس اندیکا، 1345در طوایف بابادی و بهداروند که نزدیکترین همسایگان ما بودند آغاز به کار کردند . اما اما اما اما ................. چرا سپاهی دانش در طایفه آسترکی حدود ده سال بعد 1352 آغاز بکارکرد و آنهم برای تقریبا دو ماه ، چرا تعطیل شد؟چرا ..................؟ در مهرماه سال 1352 یک نفر سپاهی دانش در طاقای چهابیشه لالی برای آموزش به بچه های طایفه آسترکی مستقر شد و پس از مدت کوتاهی (دو ماه) برای همیشه تعطیل گردید. نقل و قول ها حکایت از این دارد که برخی برای جلوگیری از تحصیل بچه های طایفه ،باعث تعطیلی آن شدند ولی بچه های خودشان در لالی درس می خواندند. با این همه تغییر و تحولی که در طوایف همجوار ما پیدا شد از جمله اسکان دایمی، مدرسه ، بهداشت ، جاده ، قاعدتا منجر به پیدایش اختلافات فرهنگی نیز میان طایفه آسترکی و طوایف هفت لنگ همجوار نیز گردید. زمانی که همسایگان ما دو دهه جلوتر فرزندانشان را به مدارس مدرن فرستاده بودند نخستین مدرسه تیره بهرامسری آسترکی در سال 1353به نام دبستان « امید آسترکی» در نسار طاقای چهاربیشه در کنار تش زیلاوند بهرامسری تشکیل شد و به علت رودشور که منطقه را به دو بخش تقسیم می کند خیلی ها نتوانستند به مدرسه بروند و در سال بعد یعنی 1354ش دومین مدرسه تیره بهرامسری آسترکی با نام دبستان « دانش آسترکی» در طاقای چهاربیشه در کنار تش محمدرضاوند بهرامسری تشکیل گردید و من از نخستین دانش آموزان آن بودم. و مدارس دیگری نیز یکی در کنارشه برای اسدی ها و یکی در گِل سفید برای عبدالهی ها و یکی در وارگه سوزه برای گاهیوند و اسه وند ،دهدار و غیره تشکیل گردید. تا سال 1357به طور تقریبی هر مدرسه دارای 50 دانش آموز در پایه های مختلف بود و پس از پیروزی انقلاب اسلامی به خاطر وابستگی یک نفر آسترکی به رژیم پیشین و نفوذ برخی افراد طوایف دیگر در لالی که منتظر انتقام بودند برای مدت طولانی مدارس آسترکی ها تعطیل شدند. صدها دانش آموز از ادامه تحصیل باز ماندند به جز عده ای انگشت شمار از جمله خودم که مدیون تلاشهای پدرم هستم. مرحوم پدرم تلاش های گسترده ای را برای بازگشایی مدارس آسترکیها از همان سال 1358آغاز نمود تا سرانجام در سال 67 ابتدا از طریق نهضت سوادآموزی توانست مدرسه دانش آسترکی را با نام شهید فلاحی بازگشایی نماید و سپس مدارس دیگر نیز بازگشایی شدند.( کارنامه درخشان تلاش های این بزرگ مرد در کتاب نگرشی بر طایفه آسترکی دورکی بختیاری جلد دو بنه وارمن ایل من آمده است) البته این همه ماجرا نبود . در آغاز سخن گفتم که عواملی که در انحطاط و سراشیبی مردم نقش دارند دو دسته اند. عامل بیرونی باعث تعطیلی مدارس شد اما عامل درونی مصیبتی بود که برای طایفه رقم زدند که برای همیشه طایفه را از سرزمین آباء و اجدادی شان یعنی سرزمین بختیاری متواری نمود. در بهار سال 1358 پس از ورود ایل به ییلاق زد و خوردی میان سلطانی های تشمال و اسدی های کَوِشِه صورت گرفت که منجر به جنگی شد که یک نفر توشمال توسط کوشه ها کشته شد. در همان لحظه اکثر اسدی ها به سوی یزدانشهر نجف آباد متواری شدند و تعدادی از عبدالهی ها به سوی الیگودرز و در خوزستان به سوی شهرک های اطراف دزفول متواری گردیدند. بعضی ها لاقیت شدند . حدود سه سال جنگ و زد و خورد میان دو تیره بهرامسری که از تشمال حمایت کردند و تیره کوشه ( اسد و عبدالله ) ادامه داشت. پس از سازش و مصالحه که با فشار نیروهای دولتی انجام گرفت سایر تیره های آسترکی نیز به سوی دشتهای دزفول تا هفت تپه وشوش کوچ می کردند و بهار دوباره از طریق لالی و ایل راه کهن به سوی ییلاق می رفتند تااینکه کوچ از طریق قطار میسر گردید به جز تعداد کمی که هنوز در لالی سکونت دارند بقیه از طریق قطار به سردسیر و بالعکس کوچ می کنند. البته سرازیر شدن به سوی دزفول به مرور زمان صورت گرفت یعنی ابتدا عده ای خیلی کم که سالها پیش در دهه 1320در پل پرزین اطراق می کردند به دنبال طایفه ممزایی چهارلنگ به دزفول سرازیر شدند و سایرین نیز آرام آرام و اندک اندک به دنبال آنها رفتند و ضرب المثل بختیاری که می گوید : وا با اَفتو روی یعنی درمسیر غروب آفتاب غروب نمایی و می بینیم که ایل به تر افتو رهد و آواره شد. به علت پراکندگی و آوارگی ، آسترکی ها در هرکجا هستند در اقلیت به سر می برند. اکثر آسترکی ها از کاروان تمدن و پیشرفت عقب ماندند. در خصوص آسترکی های کلخنگک هم باید بگویم که آنها هم وضع مشابهی داشتند و پس از انقلاب ، پس از تخلیه نفت سفید از ارتش ، در نفت سفید سکنی گزیدند 

مویه بر ایل و گریه بر تبار 


»ادامه مطلب


:: برچسب‌ها: طایفه اسیوند, طایفه آسترکی, هفت لنگ, بختیاری, دورکی
نامه گروهی از فرهیختگان بهرامسری آسترکی از دورود لرستان
یکشنبه هجدهم خرداد 1393 ساعت 11:51 | | نوشته ‌شده به دست علي بهرامی آستركی بختیاری(بهرامسری) | ( )
علی بهرامسری بختیاری - گروه فرهنگی آستروکیان بنه وار  

85477599498069098120.jpg

بسیار سپاسگزار و سپاسمندم از برادران گرامی و ارجمند خودم که مرا مورد مهر و تفقد خویش قرار دادند

 از بزرگان قومم کدخدا علی آسترکی، حاج میرزا حسن آسترکی ، معمار آقا محمدرضا آسترکی ،

و از روشنفکران و تحصیل کردگان و ورزشکاران قومم

دکتر علی آسترکی، دکترفتح الله آسترکی، استاد دانشگاه رضا آسترکی، استاد دانشگاه اسماعیل آسترکی ، ابراهیم آسترکی قهرمان آسیا و جهان ،مربی تیم ملی و داور جهانی موتای، آقای محرم آسترکی بازنشسته ارتش، آقای رضا آسترکی مسیول امورپشتیبانی درمانگاه کارگر، نادر آسترکی عضو خانه کوهنوردی دورود،منوچهر آسترکی ، محسن آسترکی دانشجو، سجاد آسترکی و رضا محمدی آسترکی، منصور آسترکی

 از سرزمین نیاکان ، مسجدسلیمان گرم دست یکایک شما برادران گرامی را می فشارم و از همه شما سپاسگزارم


»ادامه مطلب


:: برچسب‌ها: بهرامسری, آسترکی, بختیاری, دورود
قانون حمایت از حقوق مولفان و مصنفان و هنرمندان
چهارشنبه چهاردهم خرداد 1393 ساعت 19:50 | | نوشته ‌شده به دست علي بهرامی آستركی بختیاری(بهرامسری) | ( )
زمانی که نگارنده کتاب بنه وارمن ایل من را در سال 1382 منتشر نمودم ، قبل از آن با تمام بزرگان و صاحب نظران طایفه ملاقات نمودم اما هیچکدام از آنها در باره گذشته طایفه هیچ اطلاعاتی نداشتند . چند سال پس از انتشار کتاب من ، عده ای ناجوانمرد بنای تخریب را علیه من گذاشتند و با ادعای تاریخ دان بودن پدرانشان . اینک در دو سه سال اخیر وبلاگهایی نیز ساخته اند و مطالب مرا بدون اجازه در آن نشر می نمایند . یارو خیال کرده کلمه آستروکاتیان جهیزیه مادرش بوده و یا آن یکی کلمه آستروک را پدرش یادش داده است . این واژگان و مطالب دیگر اندیشه و دانش زبانشناسی و تاریخی من بوده اند و قبل از من هیچ کس از این واژگان استفاده ننموده است . لذا به همه اعلام می کنم که استفاده از دانش و مطالب من به هرشکلی، بدون اجازه کتبی پیگرد قانونی به همراه خواهد داشت . چون این افراد در حق من ناجوانمردی و نامردی نموده اند و مطمینا قانون این حق را به من داده است تا آن را پیگیری نمایم.

 قانون حمایت از حقوق مولفان و مصنفان و هنرمندان

در موارید زیر حقوق مادی پدیدآورنده از تاریخ نشر یا عرضه به مدت سی سال مورد حمایت این قانون خواهد بود.

 ماده 19- هرگونه تغییر یا تحریف در اثرهای مورد حمایت این قانون و نشر آن بدون اجازه پدیدآورنده ، ممنوع است.

فصل چهارم - تخلفات و مجازات ها

 ماده 23- هرکس تمام یا قسمتی از اثر دیگری را که مورد حمایت این قانون استبه نام خود یا به نام پدیدآورنده بدون اجازه او و یا عالما عامدا به نام شخص دیگری غیر از پدیدآورنده نشر یا پخش یا عرضه کند به حبس تأدیبی از شش ماه تا 3سال محکوم خواهد شد.


»ادامه مطلب

برگزیده ای از نبرد بزرگ بهداروندها در کنلگ چی
یکشنبه یازدهم خرداد 1393 ساعت 17:19 | | نوشته ‌شده به دست علي بهرامی آستركی بختیاری(بهرامسری) | ( )
در غروب یکی از واپسین روز های تابستان سال 1187 شمسی- زردکوه بختیاری شاهد خونین ترین صحنه تاریخ بود دریک سو قشون قاجار این بازماندگان نژاد تاتار به همراهی افسران فرانسوی تبار آمده بودند تا برگی از تاریخ سیاه وخونینی برنویسند و به یادگار نهند همچون مناره هایی که در کرمان وشیراز جدشان بر پا کرده بود. قشون مغول نژاد به همراهی بازماندگانی از خرابه های روم وبه راهنمایی خائنانی از کوه که امروزه فرزندانشان غبغبه درگلویند از خیانتی که پدرانشان کردند. واما در دیگر سوی بیست وهشت طایفه از بختیاری همراه کودکانشان -پیرزنها -وپیرمردها وحتی مرغ وجوجه هاشان اما بی سلاح! ودرد ناک تر از آن بی اطلاع! بی اطلاع از اینکه دژخیم ودشمن واهریمن چه در سر دارند........ اما سیاهی شب وسیاهی بخت هردو به همراه هم دررسیده بودند. لحظاتی بعد صدای زجه مادران - صدای گلوله های توپ وصفیر گلوله های تفنگ و انعکاس شیونهاوگریه کودکان درهم آمیخته بود وترکیبی دردناک از مخلوط بوی باروت وخون گرم کودکانی که سرمای خاک را برای نخستین بار تجربه میکرد تنها چیزی بود که کلنگ چی برای نخستین بار درسرتاسر عمر هزاران ساله اش ندیده بود. پاسخ شیون هر مادری تنها گلوله بود وبس! پدرها در 3 کیلومتر پایینتر به پیشواز خون آشامان آمده بودند وپنجه در چنگالهای سیاه دژخیم انداخته بودند اما تا آخرین مرد زنده بود یک گام هم به پس ننشسته بودند. "کنت کلود ماتیو گاردان" آنکه مورخان ایرانی نامش را" ژنرال گاردان" فرانسوی آورده اند ومورخان قلم به مزد قاجاری نامش را "غاردان خان"ثبت کرده اند . و" کاپیتان رمیوکس" آنکه مورخان ایرانی نامش را یا هرگز نیاوردند ویا اگر جایی آوردند (رمیو)او را به عنوان"منشی ومترجم زبانهای شرقی" میشناسند کسی نبود جز مامور سری وفرستاده ویژه ناپلئون بناپارت افسر جنگ آزموده ونیروی مخوف اطلاعاتی- نور چشمی ویژه شخص نا پلئون که نام واقعی اش هرگز بدست نیامده است. او در تمامی.............. (برگزیده ایی از نبرد بزرگ بهداروندها در کلنگ چی نوشته" کِلِ خونگ بیساوات")

منبع : وبگاه ضرب المثل های بختیاری


»ادامه مطلب

گرامی داشت اسطوره تاریخ معاصر ایل آسترکی
پنجشنبه هجدهم اردیبهشت 1393 ساعت 22:0 | | نوشته ‌شده به دست علي بهرامی آستركی بختیاری(بهرامسری) | ( )
هیجدهم اردیبهشت ماه سالمرگ استوره تاریخ معاصر ایل آسترکی آفاضل خان بهرامی آسترکی  اسوه اخلاق و مردم داری است . به همین مناسبت امروز اعضای خانواده ، خویشاوندان و دوستان با حضور بر سر تربت پاک ایشان واقع در گورستان  خانوادگی تیره بهرامسری در روستای باخدا (بُنه مرحوم آفاضل)یاد و خاطره پایداری ها و ازخودگذشتگی های این بزرگ مرد بختیاری را گرامی داشتند.روحش شاد.

 سخنور به میلسا ، مرد اداری                    تا بیا چی آ فاضل رَه روزگاری

حکایت کنم از یک مرد دانا و امین             سخندان بود و مجلس نشین

 به تاریخ ایران زنید این رقم                       بزرگی ز مردان ما گشته کم

 بنام آفاضل پدر کدخدا                            که نامش معروف در طایفه ها

اَشنیدم ز ایل آسترکی مرده خان پیاهی           کدخدا، کلانتری ، آفاضل بهرامسری

 بهرامسری گپ تا کچیر بیده عزادار                       کجه رهده آفاضل او خان سالار

        کد باریک، بالا بلند، شالس دو گیله                          کجه رهدِ آفاضل کلانتر ایله

        کد باریک، بالا بلند، شالس کلافه                           کجه رهد آفاضل ، رهبر طافه

           بنه وار یادت بخیر وا ملک دیرت                   دی نیا چی خلیل خان به سرزمینت

         بنه وار سوز و خرم چه دل نشینه                      کجه رهد آفاضل به میلس نشینه

         بنه وار ویر خراو ، کیچس هواره                     جهانگیرخان بنگ اِزنه ، جنگ سواره

         بنه وار  ویر خراو، کیچس چه تنگه                    خلیل خان بنگ ازنه جنگ تفنگه

         بنه وار سوز و خرم ایل به شلوِ                              کجه رهدِ آفاضل به جنگ کلوِ

         چهاربیشه جور اول صفا نداره                               آفاضل میلس نشین مین مزاره

              یادکنین ز آفاضل شیر نری بی                           به روز تنگ و تفاق جا لشگری بی

چاربیشه نِ بکنین تا به حد رو                           کجه رهده آفاضل ، او مرد سخنگو

آفاضل به هفت و چار تاریخ شناسه                        خو بره به پایتخت ، آعلی واباسه

چاربیشه سوز و خرم بده گواهی                             سفره کش چی آفاضل مادر نزایی

آفاضل به چاربیشه ، ملکِ کرده ،آباد            راستس کرد، بس ننشست ، ای داد و بیداد

مافگه راست بکنین ، ساز چپ کنه کار                         کجه رهد آفاضل او خان سالار

نه کهرنگ به جمجمه ، ایل به گداره                        آرمونم سی آفاضل مرد نی شماره

مال آفاضل بار ونده بی زرد کلن چی                   تاجمیرخان مهمونسه وا صد تفنگچی

مال آفاضل بار ونده بی لالی دم تنگ               جهانگیرخان مهمونسه با تیپ هفت لنگ

لامردون آفاضل ، زِ گل عمبر                                 خلیل خان مهمونسه وا صد کلونتر

آفاضل به سنگره کس نی به تنگس                             هردم به گوشم ایا بنگِ تفنگس

ممصاله یاد بکنین بیشتر کافلینه                     حج عبدل،  حج عین الله ، حج کلبعلینه

سنگرس به بنه وار ، دربین سر دست                         کجه رهد آفاضل یه پا زِ ایل وست

هم خانِ ، هم کهخدا ، هم گل میلس                      چی بلبل حرف ازنه بیاین به سیلس

هم دانی به زیر پات، منگول کلافه                                    تو به امر رهبری رهبرطافه

سر پا تفنگ به دست ، خال به نشونه                             تیرِ وَند خطا نکرد، زی پازنونه

چاربیشه نِ غم گرهد باز هم دواره                                    کجه رهدِ آفاضل پا به اداره

چاربیشه ملک بوم ، مند یادگاری                            گویلم یادم کنین سی ، جاده لالی

کهخدون وین و رسین، میلس اَماده           چاربیشه بعد خودت ،ای آفاضل،فاده چه داره

خانِ مَی ، خانزاده مَی ، زِ نسل خانا                              کجه رهده ، آفاضل او مرد دانا

آفاضل به سنگره،کورش به دیوون                          واویلا ظلم گرون سی هردو شیرون

ز لالی تا مشسلیمون تا شهر دهکرد                         تلفن کار اکنه ، آفاضل کهخدا مرد

منه زینت مخمله، پوست پلنگه                             گویلت یادت کنن هروخت که جنگه

غم و غصه بخورم ، سیاه به پوشم                         کجه رهده آفاضل کلیت هوشم

سخنور به میلسا ، وکیل به قانون                    نه باج به دشمن ادا نه به همایون

 

سر دز سِیل اِزَنُم ، ایلم دیاره                                      گرمبه ساز و دهل ، دایم بکاره

یادکنین زِ نیاکانم سه خان سالار             تاجمیرخان ، میرجهانگیرخان، خلیل خان دلدار

تاجمیرخان، میرجهانگیرخان، دو خان هفت لنگ             بهوناسون زیده بی لالی دم تنگ

تاجمیرخان و خلیل خان زِ بختیاری                       نُم نهان به هفت و چار سی یادگاری

خرسونِ زین بکنین، که بِس بِنُم پا                             خُم برم شوخی زنم به لشکر شا

خرسون زین بکنین ، تا بس بنم رون                      شمشیرم کج بزنم ، مثل خلیل خون

بی فرخنده تو کل بزن جلو اسبم                               حمایل به گردنم ، تفنگ بدستم

بی بگم تو کل بزن جلو مونم                                     حمایل به گردنم تفنگ به شونم

کمیت چال دو پا سفید به زیر پامِ                                   گویلم غم مخورین علی بجامِ

چهارمحال برف گره ، بنه وار بارون                              نه مالم ره ز مالا ، خم ز سوارون

زِ هفت لنگ تا به چارلنگ، ایله بختیاری                     دلاور چی جهانگیرخان مادر نزایی

  تاجمیرخان بهرامسری ای شیر دورون                          سالاری جورت نبی به روزگارون 

  وزنمه زین بکنین ، بیارین تفنگم                                 شیر نر جرأت نکرد بیا به جنگم

  ای خمی ، لول  خمی ، بیداد به مالم                           استاندار مهمونمه خم حال ندارم

 


»ادامه مطلب


:: برچسب‌ها: آسترکی, بهرامسری, دورکی, بهرامی