X
تبلیغات
بنه وار خليل خان آستركی بختياری دورکی

اسلایدر

 
علی بهرامی آستركی ،مورخ،نويسنده و پژوهشگر،دبيرآموزش و پرورش،فوق ليسانس علوم سياسی ساكن مسجدسليمان،ازتيره بهرامسری،طايفه آستركی ،ايل دوركی،شاخه هفت لنگ،بختياری،پارسی،آنزانی،ايرانی،آريايی
من ازطوفان
من از باران
من از عصیان
من از بهتان
من از تاریکی و غم ها
من از دشمن و از تن ها
من از بودن میان درد نمی ترسم
من از نفرین
من از تهمت
من از تهدید
من از دشمن
من از هشدار
من از تخریب
من از دیوار
من از دوری
من از چاقو
من از خنجر
من از نامردی نامرد نمی ترسم
من از نا امیدی ها
من از زشتی ، پلیدی ها
من از لو رفتن رازم
من از موسیقی سازم
من از دردی که او آورد نمی ترسم
من از رفتن میان خاک
من از سر ریز اشک پاک
من از نقد سرود راک
من از پاییز و رسم برگ
و از رفتن به سوی مرگ
من از رگبار و رنگ زرد نمی ترسم
من از بد بین و از بدبخت
من از رفتن به سوی سخت
من از مردن و بستن رخت
من از شیطان سرسخت هم نمی ترسم، نمی ترسم
من از مبدا
من از مقصد
من از انبوه و از یکصد
من از یک تاهزاران مرد نمی ترسم
من از بیماری واز تب
من از خواب بد دیشب
و از بی خوابی امشب
من از بغض پریشب هم نمی ترسم
من از ناداری و داشتن
من از تفکیک و از تن تن
من از تن ها
من از فردا
من از دی ماه و فصل سرد نمی ترسم(شعر از امید بلدی بهداروند)

تماس با ما

نیت کنید و اشاره فرمایید

   

فرهنگی، تاريخی،اجتماعی ،مردم شناسی(نخستین وبگاه تخصصی در باره طایفه آسترکی دورکی)

تصاویر شهر تاریخی بنه وار خلیل خان بهرامسری آسترکی
جمعه یازدهم بهمن 1392 ساعت 18:43 | | نوشته ‌شده به دست علي بهرامی آستركی بختیاری(بهرامسری) | ( )

 علی بهرامسری آسترکی بختیاری مدیر گروه فرهنگی آستروکیان بنه وار

 

 93341015609839171153.jpg

عمارت تاریخی بنه وار معروف به کاخ اژدر(هشت در) یا (دیوانخانه )کاخ تاجميرخان و میرجهانگیرخان بهرامسری آسترکی در بنه وار خلیل خان

 

 63483188948601567621.jpg

 کتیبه میرجهانگیرخان بهرامسری آسترکی فرزند تاجمیرخان بهرامسری آسترکی دورکی در بنه وار۷و۴

  

40395985193219628676.jpg

 
کاخ شاهی یا شاه نشین  خلیل خان بهرامسری فرزند میرجهانگیرخان بهرامسری آسترکی در بنه وار ۷و ۴

 
 بنه وارخليل خان آستركي (آستروكيان)

     شواهد و قرائن نشان مي دهد كه بنه وار از هزاران سال پيش سكونتگاه گرمسيري طايفه آستركي بوده است.بطوريكه نقشة جغرافيايي دورة ساسانيان ( نقشة شماره 1700، دورة نقشه هاي تاريخي سحاب ) نشان مي دهد  نام آن در زمان ساسانيان ( آسترآباد اردشير ) بوده كه دركناره هاي كارون به ثبت رسيده است. هر چند آثار تمدني آن به دورة باستان بر مي گردد اما با به قدرت رسيدن اميرتاجميرخان بهرامسری  آستركي فرزند بابك شاه در سال  924 ه ق و برگزیده شدن ایشان به حکومت بختیاری از سوی شاه اسماعیل و شاه تهماسب صفوی  مرکز حکومت بختیاری را از ایذه به بنه وار آسترکی منتقل نمود. ابنيه و ساختمانهاي فراواني در عهد سه تن از خوانين بزرگ بختياري ـ از جمله تاجميرخان بهرامسری آستركي و پسرش مير جهانگيرخان و خصوصاً نوه اش خليل خان آستركي در بنه وار و اطراف آن ساخته شد. از اين جهت به آن بنه وار« خليل خان » نيز مي گويند. از آنجائيكه مركز حكومت بختياري هفت لنگ و چهارلنگ نيز بوده به بنه وار« هفت و چهار» نيز شهرت دارد. علامه دهخدا در لغتنامه مشهور خود از آن به نام بنه وار « هفت لنگ » نام برده است.

از دودمان ميرجهانگيرخان بختياري آستركي، آثار و ابنيه تاريخي معظمي در نقاط مختلف بختياري بجا مانده است كه از آن جمله خرابه هاي سردشت نزديك دزفول و بُنه وار در منطقه گرمسير و همچنين در ديمه و چغا خور در سردسير مي باشد.آثار و جامانده هاي تاريخي از اين دودمان در نقاط گرمسيري بختياري ، گواه بارزي بر شوكت و جلال زياد آنها بوده است.

    آثار و ابنيه بُنه وار از شكوه و عظمت خاصي برخوردار بوده و چنانكه از پس مانده هاي آن، استنتاج مي شود. بسيار بزرگ و وسيع بوده زيرا در اين محل علاوه بر حاكم و رئيس كل، ساير رؤسا و كلانتران و بزرگان ايل در جوار مقر حكمروايي خان، داراي ساختمانها و منازل متعددي بوده اند و هم اكنون نيز پاره اي از آن آثار كه بيشتر به قصر اصلي خان بزرگ ( يكي از خوانين آستركي ) بوده به چشم مي خورد كه قسمتهاي مختلفه آن از قبيل نقارخانه، دفتر خانه ، فراش خانه و حمامهاي بزرگ ( دليل بر وجود تمدن آنهاست ) مشهود است. ضمناً در محل مزبور ميداني بوده كه سواران و رزم آوران بختياري در آنجا به چوگان بازي و سواركاري مي پرداخته اند.

    علاوه بر آثار يك شهر بزرگ ديواني كه توصيف شد، سنگ نوشته بزرگي در روي يك تپه در باختر بنه وار وجود دارد كه به دستور ميرجهانگيرخان بهرامسري آستركي حكاكي شده است. همچنين بر روي رودخانه « تلوك» كه از كنار بنه وار مي گذرد به دستور و همت خليل خان بهرامسري آستركي، سدي احداث شد و كانالي به سوي شهر كشيده شده است كه هم اكنون آثار آن پابرجاست. يكي ديگر از نقاط ديدني بنه وار، چشمه اي است كه به نام چشمه« بي بي ترخون» همسر مرحوم خليل خان معروف است. ايشان يكي از زنان نامدار بختياري در زمان صفويه بوده است.

     منطقه اي كه اكنون به نام شهرستان لالي نامبرداراست، در زمانهاي پيش بنام بنه وار آستركي و يا آسترآباد اردشير معروف بوده است، اما به مرور زمان تحليل رفته و مناطق مجزايي از آن جدا شده است. شهر تاريخي بنه وار آستركي در دامان كوه « گريوه » در30 كيلومتري شرق لالي كنوني و 85 كيلومتري شمال شرقي مسجدسليمان واقع گرديده است و از ابتداي صفويه تا پايان زنديه مركز حكومت بختياري بوده كه حاكمين و فرمانروايان آنها خوانين آستركي بوده اند تا اينكه در زمان آغامحمدخان قاجار با شكست ابدالخان آستركي نوادة خليل خان و شكست طايفه آستركي اين شهر را از دست دادند و هم اكنون گروهي از طايفة بامدي(بابا احمدي) در آنجا ساكن هستند. پس از رانده شدن آستركي ها ازشهربنه وار، سرگذشت بنه وار و حاكمين آن سينه به سينه درخانواده ما روايت شد تا به زمان من رسيدكه دردوران كودكي بارها بزرگي و عظمت« بنه وار» را هم ازپدرم و هم در« سرو = گاه گريو» (يعني مرثيه هاي آهنگين كه زنان بختياري پس از رويداد هاي تلخ  مي خوانند.) مرحوم مادربزرگم دريافتم كه همواره چنين زمزمه مي كرد:

                   اي تلوك،چم تلوك،چم تلوك رو(رود)

                                                                      دال كنده چم تلوك دال همه كو

  گرچه مضمون و مفهوم اين شعرگوياي حقيقت راستيني است و نشان دهنده بعد سياسي و استراتژيك «بنه وار» است كه همه رؤسا و كلانتران ساير طوايف بختياري براي بارعام و تحويل ماليات در« بنه وار» حضور خان بزرگ مي رسيدند تا حاكم خودرا ملاقات كنند. اما شوربختانه درسالهای اخيرعده ای همانند جمهوری های تازه استقلال یافته که در روزگاری نه چندان دور(صد سال پیش) جزو خاک ایران بودند اقدام به تاریخ سازی جعلی نموده اند و تاريخ «بنه وار» و صاحبان آن را مورد تحريف قرارداده اند.

 


»ادامه مطلب


:: برچسب‌ها: مسجدسلیمان, لالی, اندیکا, بختیاری
کتیبه میرجهانگیرخان بهرامسری آسترکی در بنه وار
جمعه یازدهم مرداد 1392 ساعت 12:37 | | نوشته ‌شده به دست علي بهرامی آستركی بختیاری(بهرامسری) | ( )

علی بهرامی آسترکی(بهرامسری بختیاری)

کتیبه میرجهانگیرخان بهرامسری آسترکی دورکی فرزند تاجمیرخان بهرامسری آسترکی در بنه وار هفت لنگ

 

64110980913980736924.jpg

 متن کتیبه:

     قدمتعنا في عمارته عن رفعه العزتك حضرت قدوس العارفين و برهانك المتقين و مقتداء ارباب الصلاه واليقين السلام علی الاولاد سيد المرسلين ،( علی اولاد) ابوالحسن علي ابن ابیطالب و علي اولاد الحسين (بن علی)قدمن الله مرجوع العارفين والاحضرت امارت و ايالت، رفعت دستگاه نظارت الحكومت والعز والاقبال؛ جهانگير سلطان ابن  حضرت مستطاب حاجي الحرمين  امیر تاجمير بختياری  ( بازخوانی متن: بازخوانی این متن نخستین بار توسط نگارنده (علی بهرامی آسترکی) درسال ۱۳۸۳انجام شده است و نخستین مطلبی بوده که در سال ۱۳۸۷در این وبگاه که نخستین وبگاه در باره تاریخ آسترکی ها بوده ، گذاشته شده است.شایسته به بیان است که مجموعه تصاویر بنه وار و تصویر این کتیبه برای نخستین بار در کتاب بنه وار من ایل من اثر نگارنده در سال ۱۳۸۲چاپ گردیده است)

ترجمه: در منزلگه تو(ای خدا) از بلندای عزتت بهره برده ایم. عارفان مقدس و ادله متقینت و در درگاه نماز ویقین حاضربودند به خصوص سلام بر فرزندان سرورپیامبران و سلام بر فرزندان علی ابن ابی طالب و سلام بر اولاد حسین بن علی که خداوند به بازگشتگان عارف منت نهاده است. والا حضرت دارای امارت و ایالت و دارای دستگاه نظارت بلندمرتبه حکومت و شکوه و اقبال؛ (میر)جهانگیر شاه پسر حضرت مستطاب حاجی الحرمین، امیر تاجمیر بختیاری. ( مترجم:  همکارگرامی استاد غلامعباس قاضیانی دبیر عربی دبیرستان های  شهر مسجدسلیمان) 

  از زبان روانشاد پدرم:

یاد کنین ز نیاکانم ، سه خان سالار                    تاجمیرخان، میرجهانگیرخان، خلیل خان دلدار

تاجمیرخان بهرامسری،  ای شیر دورون                 سالاری جورت نبی به روزگارون

سواران میرجهانگیرخان بهرامسریان                     هراس افکنده تا مرز عثمانیان

تاجمیرخان ، میرجهانگیرخان ز بختیاری                  نم نهادن  به هفت و چار ،سی یادگاری

تاجمیرخان ، میرجهانگیرخان، دو خان هفت لنگ       عمارتها سون ساخته بی ، لالی دم تنگ

تاجمیرخان، میرجهانگیرخان  دو دورکی زا               بهونا سون زیده بی لالی دم لا

بنه وار سوز و خرم وا ملک دیرس                         دی نیا چی خلیل خان به سر زمینس

خرسون زین بکنین که بس بنم  رون                      شمشیرم کج بزنم مثل خلیل خون 

خرسون زین بکنین که بس بنم پا                         خم برم شوخی زنم به لشگر شا

طایفه آسترکی به دو تیره بزرگ تقسیم می شود: 

۱- تیره بامسیری ( بهرامسری ) شامل (بهرامسری ، سلار و خراج)

تبارنامه تیره بهرامسری:

آ میربهرام شاه( معروف به بهرام سر یا بهرامسری) ایشان نخستین کنفدراسیون بختیاری را در سال ۸۳۰ه ق بنیاد نهاد- آ میربختیارشاه و میرعزیز فرزندان میربهرام شاه- آ میربابک شاه فرزند میربختیار- میرتاجمیر(شاه)خان فزرند میربابک شاه- میرجهانگیر(شاه)خان فرزند میرتاجمیرخان- میرخلیل خان فرزند میرجهانگیرخان ـ یوسف خان و آقاسی خان و علی مرادخان فرزندان میرخلیل خان ـ علی صالح خان فرزند یوسف خان ، ابدال خان ، ابوالفتح خان و محمدصالح خان فرزندان علی صالح خان، آحسام خان ، محمدحسین خان فرزند یوسف خان

۲- تیره شامسیری (شهرامسری یا وندوندگری)شامل ( کاهد، مهمدوند، دهدار، گاهیوند، اسه وند):

تبارنامه تیره شهرامسری :

آمیرشهرام، آمیرشاه محمود ، آ میرشاه منصور(اول)، امیرشاه حسین خان، ابراهیم خان، شاه منصورخان (دوم)، قاسم خان، احمد خان و ابوالفتح خان فرزندان قاسم خان، رمضان خان فرزند احمد خان ، حسین خان فرزند ابوالفتح خان ، رمضان خان نیای تیره های کاهد و مهمدوند ، علی خان فرزند حسین خان ، علی خان نیای  دهدار، گاهیوند، اسه وند)

 

منبع : بنه وارمن ایل من، پوشینه دوم( نگرشی بر طایفه آسترکی دورکی بختیاری)، علی بهرامی آسترکی بختیاری، ۱۳۹۲


»ادامه مطلب

صعود غرورآفرین تیم نفت مسجدسلیمان به لیگ برتر
پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393 ساعت 15:31 | | نوشته ‌شده به دست علي بهرامی آستركی بختیاری(بهرامسری) | ( )
لیگ برتر شیران بختیاری از شهرستان مسجدسلیمان از راه رسیدند

حضور تیم نفت مسجدسلیمان در رقابت های فوتبال برتر، شاید تلنگری باشد برای احیای دوران شکوه این شهر به عنوان نخستین شهر نفت خیز کشور که نفت آن نه تنها انگلستان را آباد نمود بلکه خدمت فراوانی نیز به ایران کرد. شهرستان مسجدسلیمان که همراه با شهر تبریز نخستین های دوران مدرن را در خود جای داده است.شهری که حدود صد و هفت سال از دوران شکوهش می گذرد. شهرستان مسجدسلیمان نخستین شهر پارسهای بختیاری با مردمی دلیر ، سخاوتمند ، غیرتمند و مبارز . اینک در آستانه بهار ۱۳۹۳ ققنوس بختیاری از شهرستان مسجدسلیمان سربرآورد.  پیشنهاد من به مسولین ورزشی شهرستان و به خصوص نماینده محترم شهرستان مسجدسلیمان دکتر اسماییل جلیلی که همواره تیم نفت را حمایت نموده اند این است که برای اینکه این تیم در لیگ برتر ماندگار گردد در درجه نخست از بازیکنان مشهور و نامدار بختیاری شاغل در تیم های لیگ برتر  مانند رضا نوروزی ( نفت تهران) ، میلاد میداوودی( استقلال اهواز)، ایمان مبعلی( استقلال تهران) دعوت نمایند تا در تیم نفت بازی کنندو در درجه دوم بودجه ای از شرکت نفت برای ایجاد امکانات مورد نیاز باشگاه  نفت، در نظر بگیرند.

این صعود غرورآفرین را به همه بختیاری ها به ویژه جوانان برومند شهرستان مسجدسلیمان و حومه شادباش می گویم .


»ادامه مطلب

تیره بلفایی ، زلقی یا آسترکی
چهارشنبه بیستم فروردین 1393 ساعت 21:51 | | نوشته ‌شده به دست علي بهرامی آستركی بختیاری(بهرامسری) | ( )

تیره بلفایی

این مقاله در پاسخ به اهانت ها و توهین های شخصی که خود را خدمتگزار طایفه بلفایی معرفی نمو ده است نگاشته شده. شوربختانه عده ای جاهل ، بدون مدرک و سند و تنها با اهانت و گستاخی در صدد ابراز وجود هستند. این فرد که خود را حاجی نیز معرفی نموده است باید بداند که کسی که به ملاقات خانه خدا می رود باید ابتدا به تزکیه نفس و کلام و ادب برسد که متاسفانه ازاین ویژگی ها در ایشان دیده نمی شود.آقای خدمگتذار: شاعر می گوید:

    بی کمالی های انسان در سخن پیدا شود   پسته بی مغز چون لب واکند رسوا شود

 ************************************************************************** 

 معرفی تیره بلفایی : تیره بلفایی یکی از تیره های ایل زلقی چهارلنگ بختیاری  بود ه است . آقای فریبرز زلکی در مقاله آشنایی با ایل زلکی چهارلنگ بختیاری ( ایبنانیوز، کدمطلب 7890) آن را به صورت بولفویی و تیره ای از طایفه بریم وند(ابراهیم وند) زلکی دانسته است.

 

25609985798765126398.jpg در این سند به دنبال نام خانوادگی بلفایی زلقی قید شده است و در سال ۱۲۱۱ هجری قمری ملک کرت دیم در منطقه زلقی بین چند تن از آقایان بلفایی معامله شده است . این سند نشان می دهد که در این تاریخ طایفه بلفایی هنوز از ایل زلقی جدا نشده اند.

  بنا به گواهی اسناد و بزرگان زلکی ، تیره بلفایی از حدود 150سال پیش به دلایلی از ایل زلکی جدا شده و به ایل آسترکی هفت لنگ پیوسته اند. ده ها سنگ قبر از مردگان تیره بلفایی در منطقه و سکونتگاه موروثی طایفه آسترکی در بخش هتی شهرستان لالی  سندی ماندگار بر این ادعا می باشد چون بر روی این سنگ قبرها  نوشته شده است « بلفایی  آسترکی» . از میان آنها من سنگ قبر آعباسقلی از بزرگان تیره بلفایی را انتخاب نموده ام تا مشت محکمی باشد بر دهن یاوه گویان و یاوه سرایان .  بر روی این سنگ قبر نوشته شده است:

( وفات المرحوم المبرور المغفور جنت مکان آ عباسقلی ولد مرحوم کربلایی قلی بلفایی منطایفه آسترکی)

69419966025625868174.jpg16217840962556595519.jpg

سنگ قبر آعباسقلی بلفایی  در ملک موروثی و پدری من

ادعای واهی دیگری که این فرد مطرح کرده است ، منطقه بنه وار ( بنه وار صلواتی) را ملک موروثی و آباء و اجدادی خود دانسته که قلعه فلانی در آن بوده و عده ای آسترکی نادان آن را تخریب نموده اند و جد او آن را به عده ای آسترکی داده تا در آن معیشت نمایند. دروغی بزرگتر از این وجود ندارد . البته این قسمت را بایستی کسی که خود را آویزان بوزینه حلیمی نموده است پاسخ می داد لذا غیرت هفت لنگ گریم  باعث شده که از کیان طایفه آسترکی دفاع نمایم هرچند قدرنشناس و نامردند .   لازم به ذکر است که در لالی دو بنه وار وجود دارد . یکی بنه وار خلیل خان آسترکی در شرق لالی مرز اندیکا که به بنه وار هفت لنگ نیز مشهور است و من کتاب بنه وار من ایل من را به نام این بنه وار در سال ۱۳۸۲چاپ نمودم. دیگری بنه وار صلواتی یا بنه وار گله بلوط که بخشی از آن در مالکیت دو تیره گاهیوند و دهدار آسترکی می باشد  و بخشی نیز در تملک بابادی ها است و در شمال لالی  واقع و جزو بخش هتی می باشد . منطقه شمال لالی از هزاران سال پیش سکونتگاه طایفه آسترکی دورکی بوده است و تمام اسناد و مدارک ان نیز موجود می باشد .50درصد از املاک شهرستان لالی کنونی از شهر تاریخی بنه وار خلیل خان آسترکی در کنار رودخان تلوک از شرق لالی به شمال غرب لالی  متعلق به طایفه آسترکی هفت لنگ بوده است و بعدها بخشی از آن را به ایل بابادی فروخته  اندو بخشی را نیز طوایف بابادی به زور گرفته اند و منطقه دورک در 50کیلومتری لالی گواهی بر مالکیت ایل دورکی هفت لنگ که طایفه آسترکی یکی از شعبات آن است ، می باشد و هیچ بلفایی در این منطقه مالک نبوده است بلکه این ها گروهی پناهنده و مهاجر بوده اند که طایفه آسترکی به آنها  مجوز اقامت داده اند و ادعاهای این فرد کذب و دروغ  است . همانطوریکه پیشترها نیز گفتم تیره بلفایی که حدود چند دهه پیش به دلایلی از ایل بزرگ زلقی جدا شده و به طایفه آسترکی هفت لنگ پیوسته اند ، گاهی خود را آسترکی و گاهی خود را زلکی می دانند اما در اصل زلکی هستند. در اوایل حکومت رضاشاه که شناسنامه در ایران مرسوم گشت ، اکیپ سیار که از مسجدسلیمان برای دادن شناسنامه به طایفه آسترکی به بنه وار صلواتی آمدند با اولین گروهی که  برخورد کردند از تیره بلفایی بودند ( یعنی مال بلفایی) ، لذا  حضرات بلفایی از روی رندی ، بنه وار آسترکی را بنام بنه وار زلکی ثبت نمودند  حتا در برخی از شناسنامه ها بنام بنه وار زُکُلی ثبت شده است . زُکَلی در زبان بختیاری هفت لنگ یعنی آن طرفی .

طبق ضرب المثل بختیاری که می گوید:

یتیم دام نون دو    بالام گرهد برد و چو

طایفه آسترکی حدود 150سال پیش به اجداد شما پناه دادند و حالا تو ادعای میراث می کنی و هویت طایفه آسترکی را به زیر سوال می برید. امیدوارم خداوند تو و سایرین را به راه راست هدایت نماید.

جناب بلفایی : تو باید طایفه آسترکی که روزی پناه دهنده نیاکانت بودند را تحقیر نمایی  چون طایفه من دچار وساوس  شیطانی عده ای اهریمن و نادان  و ناقص العقل شده و هر روز همانند پدران کثیف شان فتنه ای را میان طایفه دامن می زنند . از معلوم الحال گرفته تا د. باز، خریخه  گ  ، بوزینه حلیمی و آرک برک . این نیروهای اهرمنی ترسو ، طایفه را مشغول خاله زنکی خود کرده اند. به قول فردوسی بزرگ: بکوشند و کوشش به دشمن دهند.


»ادامه مطلب

حکم حکومتی آ امیر بهرامی آسترکی
سه شنبه نوزدهم فروردین 1393 ساعت 19:50 | | نوشته ‌شده به دست علي بهرامی آستركی بختیاری(بهرامسری) | ( )
آ امیر بهرامی (از تش صفروند - تیره بهرامسری) فرزند آمحمدنبی کلانتر تیره بهرامسری آسترکی در دهه ۲۰و ۳۰هجری خورشیدی بوده است . یکی از مهمترین کارهای این بزرگ مرد ایل آسترکی ، اخراج  اقلیت تمامیت خواه و فتنه گر از منطقه محل سکونت طایفه آسترکی در حومه لالی بود . 
 
 
 
 
96796063526631405616.jpg

»ادامه مطلب

جشن نوروز یادگاری کهن و زیباترین جشن جهان
یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1392 ساعت 23:27 | | نوشته ‌شده به دست علي بهرامی آستركی بختیاری(بهرامسری) | ( )
داریوش بزرگ شاه هخامنشی می گوید: « خدای بزرگی است اهورامزدا ، او که آسمان را آفرید، که این زمین را آفرید، که مردم را آفرید، که شادی را برای مردم آفرید ، ...........»

نوروز برابر با یکم فروردین ماه ، جشن آغاز سال و یکی از کهن‌ترین جشن‌های به جا مانده از دوران باستان است. خاستگاه نوروز در ایران باستان است و هنوز مردم مناطق مختلف فلات ایران نوروز را جشن می‌گیرند. امروزه زمان برگزاری نوروز، در آغاز فصل بهار است. نوروز در ایران و افغانستان آغاز سال نو به شمارمی‌رود و در برخی دیگر از کشورها تعطیل رسمی است.

 جغرافیای پهناور نوروز و همزمانی آن با بهار طبیعت در نیمکره شمالی و پیشینه باستانی آن و تأکید این جشن بر نوع‌دوستی و مهرورزی در میان جهانیان، باعث توجه سازمان ملل متحد و دیگر کشورها به نوروز شد. مجمع عمومی سازمان ملل در نشست ۴ اسفند ۱۳۸۸) ۲۳ فوریه ۲۰۱۰( ۲۱ ماه مارس را به‌عنوان روز جهانی عید نوروز، با ریشهٔ ایرانی به خاطر بزرگداشت آن توسط بیش از ۳۰۰ میلیون تن در بیش از ۱۱ کشور جهان به رسمیت شناخت و آن را در تقویم خود جای داد. در متن به تصویب رسیده در مجمع عمومی سازمان ملل، نوروز، جشنی با ریشه ایرانی که قدمتی بیش از ۳ هزار سال دارد و امروزه بیش از ۳۰۰ میلیون تن آن را جشن می‌گیرند توصیف شده‌است.

همچنین همایشی با نام جشن جهانی نوروز پدید آمده است که در آن سران کشورهایی که نوروز را جشن می‌گیرند گردهم می‌آیند و این بهار طبیعت را گرامی می‌دارند.

در برخی جاها نیز با وجود رسمی نبودن هر ساله شمار زیادی از مردم مراسمات نوروز را بر‌گزار می‌کنند. همانند سوریه که جشن نوروز نزد کردهای ساکن سوریه از اعتبار و احترام ویژه‌ای برخوردار است. این جشن امروزه یکی از جشن‌های بنیادین آسیا شناخته می‌شود. نوروز در ۹ کشور جمهوری آذربایجان، ایران، افغانستان، تاجیکستان، ازبکستان، ترکمنستان، قزاقستان، قزقیزستان، و آلبانی با همین نام تعطیل رسمی است.

پیش از آن در تاریخ ۸ مهر ۱۳۸۸ خورشیدی، نوروز توسط سازمان علمی و فرهنگی سازمان ملل متحد، به عنوان میراث معنوی، به ثبت جهانی رسیده‌بود.در ۷ فروردین۱۳۸۹ نخستین دوره جشن جهانی نوروزدر تهران برگزار شد و این شهر به عنوان «دبیرخانه نوروز» شناخته شد.

جشن نوروز با تحویل سال یا لحظه اعتدال بهاری آغاز می‌شود. در دانش ستاره‌شناسی، اعتدال بهاری یا اعتدال ربیعی در نیم‌کره شمالی زمین به لحظه‌ای گفته می‌شود که خورشید از صفحه استوای زمین می‌گذرد و به سوی شمال آسمان می‌رود. این لحظه، لحظه اول برج حمل نامیده می‌شود و در تقویم هجری خورشیدی لحظه تحویل سال تعیین کننده نخستین روز  (هرمز روز یا اورمزد روز( از ماه فروردین است، چنانچه سال قبل از ظهر و در نیمه اول شبانه روز تحویل شود همانروز نوروز است و در صورتیکه تحویل بعد از ظهر باشد فردای آن نوروز است. نوروز در تقویم میلادی با ۲۰، ۲۱یا ۲۲ مارس مطابقت دارد.

در کشورهایی مانند ایران و افغانستان که تقویم هجری شمسی به کار برده می‌شود، نوروز، روز آغاز سال نو است. اما در کشورهای آسیای میانه و قفقاز، تقویم میلادی متداول است و نوروز به عنوان آغاز فصل بهار جشن گرفته می‌شود و روز آغاز سال محسوب نمی‌شود.


ایرانیان باستان از نوروز به عنوان ناوا سرِدا یعنی سال نو یاد می‌کردند. مردمان ایرانی آسیای میانه نیز در زمان سغدیان و خوارزمشاهیان، نوروز را نوسارد و نوسارجی به معنای سال نو می‌نامیدند.

در متن‌های گوناگون لاتین، بخش نخست واژه نوروز با املای No، Now، Nov وNew Naw و بخش دوم آن با املای Ruz، Rooz و Rouz نوشته شده‌است. در برخی از مواقع این دو بخش پشت سر هم و در برخی با فاصله نوشته می‌شوند.

به باور احسان یارشاطر بنیان‌گذار دانشنامه ایرانیکا نگارش این واژه در الفبای لاتین با توجه به قواعد آواشناسی، به شکل Nowruz توصیه می‌شود (که البته وی تلفظ فارسی ایران را مبنا قرار داده است). این شکل از املای واژه نوروز، هم‌اکنون در نوشته‌های یونسکو و بسیاری از متون سیاسی به کار می‌رود.

نوروز در فارسی میانه /noːg roːz/ بوده است. در فارسی ایران این واژه به صورت [nou̯ɾuːz] (در گفتار عامیانه، [noːɾuːz])، در فارسی افغانستان به صورت [næu̯ɾoːz]، و در فارسی تاجیکی به صورت [næu̯ɾʉz] یا [næu̯ɾɵz] تلفظ می‌شود.


  ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه و فرزانه توس فردوسی بزرگ در شاهنامه ، جشن نوروز را به جمشید  پادشاه بزرگ سلسله پیشدادی نسبت می دهند و می گویند: « جمشید تختی زرین به ساخت و بر آن نشست . دیوان آن را برداشته و در یک روز جمشید را با تخت زرین از دماوند به بابل بردند. این روز یکم فروردین بود که هرمزد نام داشت و مردم این روز را جشن گرفتند و شادی کردند.»

فردوسی در شاهنامه چنین می گوید:

سر سال نو هرمز فرودین                    بر آسود از رنج تن دل ز کین

بزرگان به شادی بیاراستند               می و جام و رامشگران خواستند

چنین جشن فرخ از آن روزگار          بمانده است از آن خسروان یادگار

حکیم عمر خیام نیشابوری در نوروزنامه در باره جشن نوروز می نویسد: « سبب نام نهادن نوروز آز آن بوده است که آفتاب در هر 365 شبانه روز و چارکی به اول دقیقه حمل باز آید و چون جمشید از آن آگاهی یافت نوروز نام هناد، پس از آن پادشاهان و دیگر مردمان به او اقتدا کردند و آن روز را جشن گرفتند و به جهانیان خبر دادند تا همگان آن را بدانند و آن تاریخ را نگاهدارند و بر پادشاهان واجب است که آیین و جشن و رسم ملوک را به جای ارند، از بهر مبارکی و خرمی کردن در اول سال و هر کس در نوروز جشن کند تا نوروز دیگر عمر در شادی گذراند.»    

در ایران باستان هرماه سی روز تمام بود که دوازده ماه و 360روز می گردید. اما سال 365 روز و شش ساعت است. بنابر این پنج روز و شش ساعت  باقی می ماند که آن را روزهای کبیسه یا بهیزک ویا پنجه و پنجه وه و روزهای گات ها می نامیدند.  خداوند آفرینش رادر 365 روز به پایان رسانید و یکم فروردین بیاسود.پس ، از دیدگاه مذهبی پایان آفرینش ، روز نوروز است که تاآن روز همه چیز بوجود آمده و هست شده است.  یکی از فلسفه های مهم جشن نوروز  این است که روز یکم فروردین فَرَوَهر گذشتگان به زمین فرود می آیند و از خانه و کاشانه صاحب خانه دیدن می کنند. فروهر از ادبیات شیرین کیش مزدیسنی است. فروهر یه فره وشی یکی از نیروهای سپنته (مقدس) و مینوی( معنوی) انسان است که پیش از آفرینش در جهان بالا بوده و هنگام آفرینش انسان در تن او درون شده و او را رشد و پیشرفت داده و نگهداری می نماید و پس از مرگ انسان دیگرباره با همان پاکی و سپندینگی آغازین به جای خود باز می گردد.

دکتر ذبیح الله صفا در باره نوروز  می گوید: « جشن نوروز که آن را جشن فروردین یا بهار جشن می گویند از روز اورمزد در فروردین ماه آغاز می شود. بنا به باور زرتشتیان ف ماه فروردین و جشن فروردین مربوط به فروهرهای درگذشتگان پاک و پارسا است که در اول سال به زمین فرود می آیند و از این لحاظ است که مردم برای خشنودی ارواح نیاکان ، جهت این جشن تشریفات قایل شده اند.» ناگفته نماند که نوروز دو بخش بود، پنج روز نخست را نوروز عامه و مانده را نوروز خاصه می نامیدند. در پنج روز نخست فروردین ، جشن نوروز صورت همگانی داشت و همه ملت ایران از شادکامی و خرمی ملی برخوردار می شدند. روز ششم فروردین که روز زایش زرتشت پیامبر ایرانی است ، صورت خاص به خود می گرفت و دربار پادشاه به روی همه مردم باز بود و هدایا پیشکش می شد. نوروز خاصه را ابوریحان بیرونی در کتاب التفهیم نوروز بزرگ نامیده و در برهان قاطع جشن برگ و در شرح بیست باب نوروز ملک یاد شده است به این شرح: « چون نوروز بزرگ می رسید زندانیان را آزاد می کردند و بزهکاران را عفو می نمودند و از آن پس، به شادی و سرور می پرداختند.»  

 

مقدمات نوروز

1-    خانه تکانی

ایرانیان باستان چند روز مانده  به نوروز خانه تکانی می کردند چون بر این باور بودند که فروهرهای مردگان در روز یکم فروردین به خانه و کاشانه آنها بر می گردند و از خانه و هفت سین و خوردنی های آنها دیدن می کنند . اگرخانه و کاشانه تمیز تمیز و پاک و آراسته باشد فروهران شاد می شوند برای زندگان آن خانه دعا و نیایش می کنند و می گویند اجاقت همیشه روشن باد و با دل خوش و خیال راحت به مکان خود باز می گردند و اگر خانه ناپاک باشد و هفت سین نداشته باشد آنها خشمگین می شوند و اهل خانه را نفرین می کنند و با حالت بد به مکان اولیه خود باز می گردند و تا سال بعد ناراحت و نگران هستند. از سیمای بهداشتی نیز کاری خردمندانه است چون دست کم سالی یکبار تمام لوازم خان برچیده شده، شستشو می گردد و پاکیزگی کلی خانه انجام می گیرد.

2-    آتش چهارشنبه سوری

در ایران باستان شب چهارشنبه سوری در بالای کاخ سلطنتی یا کاخ های بزرگ شهر، خرمنی از آتش روشن می کردند و دیگران نیز به پیروی از آنان بالای بام خود آتش روشن می نمودند. سوری به معنی سرخی و سور به معنی سرور و شادمانی. آنها بر این باور بودند که با افروختن آتش تمام بدی ها و سیاهی را در آتش افکنده و می سوزاندند و از روی آتش می پریدند و می گفتند سرخی تو از من ف زردی من از تو.منظور از سرخی کردار نیک و منظور از زردی کردار زشت و ناپسند است. در زمان هخامنشیان خرمنی از آتش را به سه کوپه بخش می نمودند و با همان روش از روی سه آتش بنام : آسمان، آذر و آبان که نام سه فرشته درگاه خداوند هستند می پریدند. اجیل مشگل گشا که از هفت نوع میوه خشک تهیه شده در شب چهارشنبه سوری نیاز بود که هر خانواده باید ان را تهیه می کرد و بنام هفت امشاسپند در سفره چهاشنبه سوری می گذاشت.

شوربختانه در روزگار ما مراسم چهاشنبه سوری به شیوه های ناشایستی از جمله آتش زدن لاستیک های فرسوده و دودزا و مواد منفجره انجام می شود که نه تنها با آیین چهارشنبه سوری منافات دارد بلکه هم از نظر بهداشتی هوای شهرها و روستاها را آلوده می نماید که برای تندرستی زیان آور است و از سوی دیگر متاسفانه صدمات جبران ناپذیری به برخی از جوانان کشورمان وارد می نماید. امید است که جوانان عزیز و گرامی از ابزارهای نامناسب که هم برای خودشان خطرآفرین است و هم ایین چهارشنبه سوری را زیر سوال می برد پرهیز نمایند.

3-    هفت سین یا هفت امشاسپند

دکتر عبدالعظیم رضایی می نویسد: « امشاسپند به چم(معنی) سپنته و جاودانی است و جمع آن امشاسپندان می شود . این واژه در اوستا امشه سپنته می باشد که از سه جزء ترکیب یافته ، جزء یکم حرف« ا » که برای نفی آمده و به معنی نه و بدون ، می باشد. جزء دوم مِشه که به معنی مردن و نابود شدن است و جزء سوم سپنته است که اکنون سپند می گویند و به معنی سودرسان و پاک و درمان بخش است که معنی سه جزء بی زوال بی مرگ و سودرسان می باشد. از این گفته ها می توانیم به فلسفه نام هفت سین پی ببریم و بدانیم کلمه هفت سین بنام هفت امشاسپند یا سپنته است به سخن دیگر هفت سین نمودار سپندان هفت گانه است که آن هارا امشاسپندان می گویند. نام هفت سپنته از این قرار است: 1- هرمزد 2- بهمن 3- اردیبهشت 4- شهریور 5- سپندارمذ 6- خورداد 7- امرداد

این هفت اسم برابر هفت شهر عشق عرفا می باشد.چون رسیدن به هریک از امشاسپندان به منزله قدمی در راه کمال است.( هفت سین قبلا هفت چین بوده که از هفت چیدنی تهیه می شده است.)»

 

در سفره هفت سین معمولاً هفت جزء یا بیشتر که با حرف سین آغاز می‌شوند قرار می‌گیرد که معمولاً از مجموعه زیر انتخاب می‌شوند: سیر، سیب، سبزه، سنجد، سرکه، سمنو، سماق، سنبل، سکه، سپند، سپستان، سوهان، سوسن، سرمه، سنگک، سبزی، سیاهدانه. از این سین‌ها (و نیز اجزاء دیگر این سفره) معمولاً به نماد مفاهیمی چون نوزایی، باروری، فراوانی، ثروت، و مانند آنها یاد می‌شود. بعضی نیز این اجزاء را به خدایان ایران باستان، بالاخص آناهیتا و سپندارمذ، ایزدبانوهای آب و خاک، نسبت می‌دهند.

سبزه از اجزای اصلی سفره شمرده می‌شود و معمولاً از گندم، یونجه، یا عدسِ سبزشده است که ممکن است بر کوزه سبز کنند. از دیگر اجزای خاص‌تر این سفره می‌توان از سمنو و سنبل نام برد که در مواقع دیگر سال کمتر حضور دارند

 نوروز در زمان سلسله هخامنشیان

کوروش بزرگ دوم بنیان‌گذار هخامنشیان، نوروز را در سال ۵۳۸ قبل از میلاد، جشن ملی اعلام کرد. وی در این روز برنامه‌هایی برای ترفیع سربازان، پاکسازی مکان‌های همگانی و خانه‌های شخصی و بخشش محکومان اجرا می‌نمود.این آیین‌ها در زمان دیگر پادشاهان هخامنشی نیز برگزار می‌شده‌است. در زمان داریوش یکم، مراسم نوروز در تخت جمشید برگزار می‌شد. البته در سنگ نوشته‌های به‌جا مانده از دوران هخامنشیان، به‌طور مستقیم اشاره‌ای به برگزاری نوروز نشده‌است. اما بررسی‌ها بر روی این سنگ نوشته‌ها نشان می‌دهد که مردم در دوران هخامنشیان با جشن‌های نوروز آشنا بوده‌اند و هخامنشیان نوروز را با شکوه و بزرگی جشن می‌گرفته‌اند. شواهد نشان می‌دهد داریوش اول هخامنشی، به مناسبت نوروز در سال ۴۱۶ قبل از میلاد سکه‌ای از جنس طلا ضرب نمود که در یک سوی آن سربازی در حال تیراندازی نشان داده شده‌است.

 نوروز در زمان اشکانیان و ساسانیان

در زمان اشکانیان و ساسانیان نیز نوروز گرامی داشته می‌شد. در این دوران، جشن‌های متعددی در طول یک سال برگزار می‌شد که مهمترین آنها نوروز و مهرگان بود. برگزاری جشن نوروز در دوران ساسانیان چند روز (دست کم شش روز) طول می‌کشید و به دو دوره نوروز کوچک و نوروز بزرگ تقسیم می‌شد. نوروز کوچک یا نوروز عامه به مدت پنج روز، از یکم تا پنجم فروردین گرامی داشته می‌شد و روز ششم فروردین (خردادروز)، جشن نوروز بزرگ یا نوروز خاصه برپا می‌شد.در هر یک از روزهای نوروز عامه، طبقه‌ای از طبقات مردم (دهقانان، روحانیان، سپاهیان، پیشه‌وران و اشراف) به دیدار شاه می‌آمدند و شاه به سخنان آنها گوش می‌داد و برای حل مشکلات آنها دستور صادر می‌کرد. در روز ششم، شاه حق طبقات گوناگون مردم را ادا کرده بود و در این روز، تنها نزدیکان شاه به حضور وی می‌آمدند.

 اردشیر بابکان، بنیان گذار سلسله ساسانیان، در سال ۲۳۰ میلادی از دولت روم که از وی شکست خورده بود، خواست که نوروز را در این کشور به رسمیت بشناسند. این درخواست مورد پذیرش سنای روم قرار گرفت و نوروز در قلمرو روم به Lupercal معروف شد.

در دوران ساسانیان، ۲۵ روز پیش از آغاز بهار، در دوازده ستون که از خشت خام برپا می‌کردند، انواع حبوبات و غلات (برنج، گندم، جو، نخود، ارزن، و لوبیا را می‌کاشتند و تا روز شانزدهم فروردین آنها را جمع نمی‌کردند. هر کدام از این گیاهان که بارورتر شود، در آن سال محصول بهتری خواهد داد. در این دوران همچنین متداول بود که در بامداد نوروز، مردم به یکدیگر آب بپاشند. از زمان هرمز اول مرسوم شد که مردم در شب نوروز آتش روشن نمایند. همچنین از زمان هرمز دوم، رسم دادن سکه در نوروز به‌عنوان عیدی متداول شد.

نوروز پس از اسلام                                             

از برگزاری آیین‌های نوروز در زمان امویان نشانه‌ای در دست نیست و در زمان عباسیان نیز به نظر می‌رسد که خلفا گاهی برای پذیرش هدایای مردمی، از نوروز استقبال می‌کرده‌اند. با روی کار آمدن سلسله‌های سامانیان و آل بویه، جشن نوروز با گستردگی بیشتری برگزار شد.

در دوران سلجوقیان، به دستور جلال‌الدین ملک‌شاه سلجوقی تعدادی از ستاره شناسان ایرانی از جمله خیام برای بهترسازی گاهشمار ایرانی گرد هم آمدند. این گروه، نوروز را در یکم بهار (ورود آفتاب به برج حمل( قرار دادند و جایگاه آن را ثابت نمودند. بر اساس این گاهشمار که به تقویم جلالی معروف شد، برای ثابت ماندن نوروز در آغاز بهار، مقرر شد که حدوداً هر چهار سال یک‌بار (گاهی هر پنج سال یک بار)، تعداد روزهای سال را به‌جای ۳۶۵ روز برابر با ۳۶۶ روز در نظر بگیرند. این گاهشمار از سال ۳۹۲ هجری آغاز شد.

نوروز در دوران صفویان نیز برگزار می‌شد. در سال ۱۵۹۷ میلادی، شاه عباس صفوی مراسم نوروز را در عمارت نقش جهان اصفهان برگزار نمود و این شهر را پایتخت همیشگی ایران اعلام نمود.

نوروز به عنوان یک میراث فرهنگی در دوران معاصر همواره مورد توجه مردم قرار داشته و هر ساله برگزار می‌شود. البته برگزاری جشن نوروز به صورت آشکار در برخی از کشورها توسط برخی حکومت‌ها برای مدت زمانی ممنوع بوده‌است. حکومت شوروی برگزاری جشن نوروز را در برخی از کشورهای آسیای میانه مانند ترکمنستان، قرقیزستان و تاجیکستان ممنوع کرده بود و این ممنوعیت تا زمان میخائیل گورباچف ادامه داشت. با این وجود، مردم این مناطق نوروز را به‌گونهٔ پنهانی و یا در روستاها جشن می‌گرفته‌اند. همچنین برخی از مردم این مناطق برای جلب موافقت مقامات محلی نام دیگری بر روی نوروز می‌گذاشتند؛ به‌طور مثال در تاجیکستان، مردم با اطلاق جشن لاله یا جشن ۸ مارس سعی می‌کردند که آیین‌های نوروز را بی مخالفت مقامات دولتی به جای آورند. همچنین در افغانستان، در دوران حکومت طالبان، برگزاری جشن نوروز ممنوع بود و این حکومت تنها تقویم هجری قمری را به رسمیت می‌شناخت . تا پیش از سال ۲۰۰۰ میلادی، نوروز در ترکیه (که توسط کردها برگزار می‌شود) ممنوع و غیرقانونی بود؛ در اغلب مواقع نوروز با بازداشت کردها توسط نیروهای امنیتی ترکیه‌ای همراه بود. در سال ۱۹۹۲ دست کم ۷۰ کُرد در درگیری با نیروهای امنیتی ترکیه کشته شدند. اگرچه امروزه دولت ترکیه نوروز را به عنوان جشن بهار ترکی (به ترکی: Nevruz جشن می‌گیرد، اما همچنان نوروز به مثابه نمادی نیرومند از هویت کُردی در ترکیه‌است.

هر روزتان نوروز نوروزتان  فرخنده باد.


»ادامه مطلب

تیره شاه منصوری از ایل زلقی چهارلنگ بختیاری
جمعه بیست و پنجم بهمن 1392 ساعت 11:53 | | نوشته ‌شده به دست علي بهرامی آستركی بختیاری(بهرامسری) | ( )
علی بهرامسری آسترکی : مدیر گروه فرهنگی آستروکیان بنه وار

******************************************************************************

تیره شامصیری (شاه منصوری) معروف به تیره تشمال از طایفه دوزنی( قالی) ایل زلقی  می باشد که در بزنوید و دامنه قالیکوه در جنوب الیگودرز ساکن هستند. از چهره های تاریخی و نامداران این تیره بختیاری می توان به ابوالخان  دوزنی و فرزندش عباس خان و نوه اش  آ عبدالرضا خان زلقی اشاره نمود.

در وصف ابولخان تشمال یکی از بزرگان طایفه زلقی : شعر از آ احمد شاهمنصوری از نوادگان ابولخان

درخت بید مجنون کاشت ابولخان                    همیشه زیرسایش بود مهمان

به طافه زلقی محبوب و یار بود                       برای طایفه او جان نثار بود

پدر پشتش ببودی خان والی                        رییس طایفه خود با حوالی

عدالت محور و قرآن  خوان بود                       تمام انبیایش روح و جان بود

تمام روز می کرد استخاره                         زبهر نیتش این بود چاره

ابولخان داشت املاکی فراوان                     زِ هر چارپا فراوان داشت به دوران

شمار قریه هایش را بگویم                         دقیق گویم و اغراقی نگویم

مقرش بَزنوید بود با حوالی                          همان کیش بامصیران ده شاهی

تمام سر قلعه علیا و سفلا                       گله مویه ببود تا آب سفیدها

همانا آب سفید تا بیشه خزان                  دره کولی که بودی مهد احزان

تمام قالیکوه با دامنش داشت                    حرآباد داشت الوس ذلقی داشت

عباس برفی ببود تا کاکلستان                   نژاد شامصیرخان و ابوالخان

بگویم کرکبودش قریه دیگر                        ابولخانی ببودند جمله یک سَر

نشان جدش چشمه شامصیر  است          بدهگاهش نشان نرشیر است

نشان دیگر چشمه دوزنی بود                  ابولخانم تشمال دوزنی بود

به خوش نامی ببود در راس طافه             مدافع و مواظب بود به طافه

سروده  آ احمد شاه منصوری از نوادگان ابولخان 

96530407117044172907.jpg آ احمد شاه منصوری زلقی


»ادامه مطلب


:: برچسب‌ها: زلقی, زلکی, شاه منصوری, شامصیری, الیگودرز
آشنایی با روستاهای کهریز سرخ و زَزُم از توابع الیگودرز
چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1392 ساعت 19:31 | | نوشته ‌شده به دست علي بهرامی آستركی بختیاری(بهرامسری) | ( )
  نویسنده: علی بهرامسری آسترکی - مدیر گروه فرهنگی آستروکیان بنه وار

روستاهای ززم و کهریزسرخ در ۱۵کیلومتری جنوب شهر الیگودرز قرار دارند .  

 

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
 

 این روستا در دهستان بربرودغربی قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱٬۴۰۵ نفر (۲۶۶خانوار) بوده‌است.تمام مالکین این روستا طایفه آسترکی هفت لنگ  از سه تیره ( بهرامسری و سلار وخراج) بوده اند.(ویکی پدیا)

 پس از انقلاب اکثر آسترکی ها املاک خود را فروخته و به شهرهای الیگودرز، اصفهان و تهران کوچ نموده اند و طوایف چهارلنگ در آن مستقر شده اند.

  


»ادامه مطلب


:: برچسب‌ها: الیگودرز, ززم, کهریزسرخ, آسترکی, بهرامسری
شجره نامه اولاد آ غلام فرزند آمحمدرضاخان آسترکی (تیره بهرامسری)
چهارشنبه بیست و پنجم دی 1392 ساعت 16:13 | | نوشته ‌شده به دست علي بهرامی آستركی بختیاری(بهرامسری) | ( )
علی بهرامسری آسترکی - مدیر گروه فرهنگی  آستروکیان بنه وار  

تبارنامه: آ میر اردشیر - آ میر بهرامشاه ( معروف به بهرامسری) - آ میر بختیار شاه - آ میر بابک شاه ـ امیرتاجمیر شاه(خان)- امیر جهانگیر شاه(خان)- خلیل خان ، یوسف خان، علی صالح خان ، ابدال خان ، محمدحسین خان ،آحسام خان، آمحمدرضا خان .

آمحمدرضا آسترکی دارای نه فرزند پسر بوده است که عبارتند از : آ غلامرضا، آغلام، آنقی، آدین علی،آ محمد، آنظر(ممدلی)،آلیمویی، آ علی(ابولی)، و حاجی عرب

12911173220393748766.jpg 41485851930283259850.jpg


»ادامه مطلب

مو غریو ای ولاتم
جمعه ششم دی 1392 ساعت 18:11 | | نوشته ‌شده به دست علي بهرامی آستركی بختیاری(بهرامسری) | ( )
عمری سوز دل نازنینت را در بندبند نی گداختی . کنون غریبی کدامین بهمن زاگرس رادرلاله گوشمان آتش میزنی .

مُو غَریوِ ای وُلاتُم که نَدارُم رَه به جایی

هر چِه اَمداد اِزنُم نیرَسِه به جایی

آسِـمون اَور گِـرِه دُنیـانِ کِـرد تَنـگ

چُونُو که هیچ کی نِ هیچ نیکُنِه بَنگ

آسـمـون اَور گِـره دُنیـانِ کِرد سَـرد

مو چِطور دل خوش کُنُم لا ای همه بَرد



»ادامه مطلب